درس خارج فقه/ فقه تربیت
جلسه 3 / چهار‌شنبه 16/7/1404
استادمعظم حضرت آيت الله ‌حاج شیخ محمدجواد فاضل لنکراني (مدظله العالی)
بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين

در جلسه گذشته مقدمه سومی که گفتیم یکی از مبانی این بحث فقه تریبت است را مطرح کردیم و آن اینکه چون تربیت هم شامل افعال ظاهری انسان می‌شود از قبیل خوردن، خوابیدن، حرف زدن، حضور در جامعه و …، و هم شامل افعال باطنی و قلبی می‌شود. یک سری از امور تربیتی مربوط به افعال قلبی است، مثلاً فرض کنید به بحث حسد که می‌رسیم گرچه حسد یک عنوان اخلاقی دارد ولی عنوان تربیتی دارد لا تحسدن الناس، حبّ، بغض، اراده، رضا، سخط، در روایات دارید که مؤمن بین کلمتین یا امرین است، از یک طرف باید رجا داشته باشد و از طرف دیگر خوف داشته باشد بین خوف و الرجا است، خوف و رجا یک امر باطنی و قلبی است.
پس یک بخشی از امور تربیتی است، شما باید بحث کنید که دین به معنای کلان خودش یا فقه آیا خوف را لازم می‌داند یا مستحب می‌داند؟ یستحب الخوف من الله، یستحب الخشیة من الله، که بعداً ما اینها را خواهیم گفت که یک جهت اخلاقی دارد اما یک جهت فقهی هم دارد، آیا در جامعه پدر و مادر باید فرزند را بر خوف تربیت کند یا بر رجا تربیت کند؟ یا سنین مختلف است، چون از بعضی روایات یا کلمات استفاده می‌شود که انسان تا جوان هست خوف و خشیت را در خودش قوی کند، وقتی به سنّ پیری رسید رجاء به رحمت خدا را. اینها امور قلبی است. عرض کردم هم بار فقهی دارد یستحب الخوف، یستحب الخشیة، هم بار اخلاقی دارد که خوف از انسان یک آدم متخلقی می‌سازد، باید قبلاً روشن کنیم که دایره فقه منحصر به احکام ظاهری و افعال ظاهری نیست، فقه نیامده فقط افعال ظاهری را برای ما معیار قرار بدهد حتی برای افعال جوانحی و افعال باطنی هم فقه دستور دارد، این موضوع بحث.
به نظر من لا ریب در اینکه یکی از مقدمات فقه تربیت این است، حالا اگر یک فقیه بزرگی مثل امام رضوان الله تعالی علیه می‌گوید اصلاً افعال قلبی متعلق برای تکلیف نیست و نمی‌تواند متعلق برای تکلیف باشد. در فقه تربیت ما چاره‌ای نداریم روی این مبنا تربیت را منحصر کنیم به افعال ظاهری، اما باید این تحقیق بشود بالاخره جای آن همین جاست که ما ببینیم فقه با همان تعریفی که دارد که هم شامل فردی می‌شود و هم اجتماعی، فقه آیا متکفل پاسخ افعال قلبی هم هست یا نه؟ آیا افعال قلبی هم متعلق برای احکام تکلیفیه قرار می‌گیرد؟ یا اینکه نه، احکام خمسه تکلیفیه متعلقش فقط افعال خارجیه است و لذا در همین بحث حسد فقها می‌گویند حسد تا مادامی که در قلب است نمی‌توانیم بگوئیم که این آدم کار حرامی انجام می‌دهد، یک کسی در قلبش آرام نیست از اینکه چرا خدا این نعمت را به فلانی داده،‌در قلبش می‌گوید یک روزی از خواب بیدار شوم و این مال، جمال، اعتباری که فلانی دارد را خدا از او بگیرد، این حسد است. ولی نمی‌شود گفت حرام است، فقها گفتند حرام نیست، فقها می‌گویند یک امر مضموم اخلاقی است ولی حرام نیست، بعد اگر به مرحله اظهار رسید، شطر کلمه‌ای را برای آن شخص گفت که ناشی از حسد است، یعنی حتی پیش دیگری نشست گفت چه زمانی خدا این نعمت را از دیگری می‌گیرد، این حرام است، فقها اینطور گفتند.
در این روایتی که خدا به حضرت موسی علیه السلام فرمود لا تحسدن الناس علی ما آتیکم من فضلی، باید بیایند توجیه کنند یعنی اظهار الحسد نکن و الا خود حسد قابلیت تکلیف ندارد! این بحث مهم است، بحث‌های تربیتی‌ای وجود دارد و چه بسا تربیت نسبت به افعال قلبی اولویت بر افعال ظاهری هم داشته باشد و اگر ما در فقه و اصول بگوئیم افعال قلب اصلاً موضوع و متعلق برای حکم تکلیفی قرار نمی‌گیرد، این یک نتیجه‌ای دارد و اگر گفتیم قرار می‌گیرد نتیجه دیگری دارد.
بحث را از جهت صناعی دنبال کنید؛ ما اگر بخواهیم همینطور مطالب عادی غیر صناعی دنبال بشود فایده ندارد، ان شاء الله تذکیه نفس نباشد، یادم هست که در کنگره شیخ انصاری که حدود 30 سال پیش بود دو مقاله نوشته بودم یک مقاله راجع به شرطیت ابتلا در اطراف علم اجمالی، یک مقاله هم راجع به تقیه؛ همان زمان بردم خدمت استاد بزرگوارمان آیت الله وحید دام ظله، ایشان وقتی دید این جمله را فرمود که صناعی نوشتی، این جمله همینطور در گوش من مانده، اگر درس می‌خوانیم صناعی بخوانیم، اگر درس می‌گویم صناعی بگوئیم، روی ضابطه باشد، حرف علمی و عالمانه بزنیم. یک وقت آدم می‌خواهد سخنرانی کند عبارات مختلف بیاورد اما حرف باید عالمانه باشد. الآن وارد این بحث شدیم، در جلسات اول و دوم دو مقدمه را گفتیم و این یکی از مقدمات مهم این بحث است و ثانیاً خودش فی نفسه یک بحث مهمی است که آیا احکام تکلیفیه به افعال قلبیه تعلق پیدا می‌کند یا نه؟‌ لذا خوب حوصله بفرمائید ان شاء الله همه‌تان اهل دقت و دنبال کردن و تدقیق در مطلب هستید الحمدلله.
ما عرض کردیم همه فقها می‌گویند متعلق تکلیف باید مقدور باشد اما امور قلبیه لیس بمقدورٍ للانسان، برای اینکه این امور قلبیه قهراً حاصل می‌شود، شما حب به کسی می‌خواهی پیدا کنی الآن نمی‌توانی بگوئی که من اراده می‌کنم تا حب پیدا کنم، این نمی شود و نیاز به یک مقدماتی دارد، آن مقدمات اگر آمد این قهراً حاصل می‌شود. حب و بغض، خوف و رجا باید مقدماتی داشته باشد، اموری است که اختیار به آن تعلق پیدا نمی‌کند که بگوئیم همین الآن … شما در افعال ظاهریه این لیوان آب را اراده می‌کنید بردارید برمی‌دارید و اگر اراده نکنید برنمی‌دارید، اما امور قلبیه قهری است.
در جلسه گذشته ما عرض کردیم امور قلبیه بر دو نوع است، یک افعال قلب داریم مثل اراده و رضایت. بین حب و رضایت فرق است، خلفا وقتی می‌رسند به این آیه إلا أن تکون تجارة عن تراض، مشهور فقها تراض را طیب نفس معنا می‌کنند، فقط تنها کسی که تراضی را به تراضی انشاء معنا می‌کند امام رضوان الله علیه است، ایشان می‌فرماید تراض یعنی همین که لفظاً بگویند رضیتُ، یک وقتی شخصی مضطر است و فرزندش مریض است و خانه‌ای دارد که خیلی به آن علاقه دارد، طیب نفس ندارد و با کراهت تمام می‌فروشد ولی می‌گوید رضیت، یا قبلاً گفتم این به درد مسئله نکاح می‌خورد، گاهی یک دختری می‌گوید در حین عقد ازدواج من گفتم بله، ولی دلم راضی نبود! آنچه که معیار است تراضی انشائی است.
مشهور می‌گویند طیب نفس، و حصولش قهری نیست من الآن طیب نفس به معامله دارم یا ندارم، لذا ما گفتیم یک سری افعال داریم که حصولش قهری نیست یعنی این استدلال که بگوئیم امور قلبیه حصولش قهری است می‌گوئیم در همه امور قلبیه نیست، در اوصاف قلب اینطور است اما در افعال قلب نه، شما الآن نیت قربة إلی الله می‌کنید این نیت قلبی است یا ظاهری؟ نیت یک امر قلبی است، نیت می‌کنید این امر را به قصد قربت تقرب الی الله انجام بدهید، لذا ما آمدیم بین افعال، حالات و اوصاف نفس فرق گذاریم.
مسئله به اینجا تمام نمی‌شود، لقائل أن یقول مگر هر چیزی عنوان فعل پیدا کرد می‌تواند متعلق برای حکم تکلیفی قرار بگیرد؟ ما فعلی را می‌گوئیم متعلق برای حکم تکلیفی است که در آن ملاک باشد، روی قانون الاحکام تابعة للمصالح و المفاسد هر فعلی را نمی‌گوئیم متعلق برای حکم است، فعلی که دارای ملاک باشد و لذا بعضی از فقها قائلند اباحه لا اقتضائی چون ملاک ندارد، مسامحةً می‌گوییم جزء احکام تکلیفیه است، احکام تکلیفیه: وجوب، استحباب، حرمت و کرامت هستند چون ملاک دارند. وجوب ملاک لزومی دارد، استحباب ملاک ترجیحی دارد، حرمت ملاک لزومی تحریمی دارد، کراهت هم همینطور. اما اباحه لا اقتضائی را گفته‌اند چون اصلاً ملاک ندارد حکم نیست، مسامحةً جزء احکام تکلیفیه آورده‌اند، احکام تکلیفیه چهار مورد است و پنج مورد نیست.
اگر قائل گفت هر فعلی نمی‌تواند متعلق برای تکلیف قرار بگیرد، فعلی که در آن ملاک باشد فعل خارجی است، در تصور صلاة ملاک نیست بلکه صلاة خارجی ملاک دارد، در تصور صوم ملاک نیست، یک کسی ممکن است بگوید درست است ما در قلب یک سری افعال داریم اما ملاک این افعال کجاست؟ مثلاً می‌گوئیم خود رضایت قلبی در معامله روی نظر مشهور یعنی طیب نفس،‌یک کسی به معامله‌ای رضایت بدهد یا ندهد چه فرقی می‌کند، هر چند معامله برایش نفع داشته باشد یا نه! خود رضایت قلبی چطور می‌تواند دارای ملاک باشد؟ اگر ما بخواهیم افعال قلبی را متعلق برای احکام تکلیفی قرار بدهیم باید تصویر کنیم وجود ملاک را و اگر نتوانیم در وجود ملاک تصویر کنیم باز نتیجه‌اش این است که افعال قلبی هم از دایره احکام خارج می‌شود.
پس درباره امور قلبیه دو بحث محوری وجود دارد؛ یک بحث این است که آیا اینها متعلق اختیارند یا نه؟‌ اگر یک قائلی مثل امام رضوان الله تعالی علیه فرمود متعلق اختیار نیست هیچ فعلی از افعال قلبی قابلیت تعلق تکلیف ندارد، امام می‌فرماید تمام افعال قلبیه قهریّ الحصول است. دو: اگر گفتیم نه افعال قلبی دو جور است قهری و غیر قهری، باید ببینیم در این افعال غیر قهری ملاک ـ چون احکام تکلیفیه است بدون ملاک نمی‌تواند باشد ـ‌ در آن وجود دارد یا نه؟ ملاک حرمت، ملاک وجوب، ملاک استحباب و کراهت را می‌شود در آن تصویر کرد یا نه؟
در مورد محور اول من یک مقداری فرمایش امام را عرض کنم، شما را به بحث موافقت التزامیه در مباحث قطع ارجاع بدهم که حتماً در ذهن شریفتان هست، باز مراجعه کنید مشهور موافقت التزامیه را ثبوتاً ممکن می‌دانند یعنی وقتی شارع می‌فرماید الصلاة واجبةٌ من در قلبم ملتزم باشم به اینکه نماز باید واجب باشد، مسئله لزوم موافقت التزامیه را مشهور ثبوتاً می‌گویند ممکن است اما اثباتاً می‌گویند دلیلی بر آن نداریم، ولی مرحوم امام قدس سره می‌فرمایند اصلاً ثبوتاً ممکن نیست، می‌فرمایند این از امور قلبیه است، امور قلبیه از تحت اراده و اختیار انسان بودن خارج است، این انوار الهدایه امام جلد اول صفحه 141، آنجا بحث موافقت التزامیه را بیان می‌کنند، در مقدمه دوم می‌فرمایند إن احوال القلبیة من الخضوع و الخشوع و الخوف و الرجاء و الرضا و السخط و امثالها، انما تحصل فی النفس قهراً. گاهی حتماً شنیدید از بعضی از علمای بزرگان اخلاق که می‌گویند از ما می‌پرسند چطور خضوع قلب در نماز پیدا کنیم؟ امام می‌فرمایند این امر ارادی نیست که من در نماز بگویم می‌خواهم خضوع پیدا می‌کنم! إنما تحصل فی النفس قهراً طبعاً لمبادعها الحاصلة فیها بعللها، یک مقدماتی می‌خواهد که خودش یک عللی دارد یعنی برای اینکه خضوع و خشوع در نفس در وقت نما به وجود بیاید قبلاً انسان باید معرفتش را به خدا زیاد کند، خدا شناسی‌اش قوی بشود، خدا را حاضر بداند، قدرت خدا را باور داشته باشد، بحیث لو حصلة المبادی فیها تطبعها تلک الحالات، وقتی آن مادی آمد خودش می‌آید بلا دخالة ارادة و اختیارٍ، مثلاً العلم بوجود المبدأ و عظمته و قهاریته یوجب الخضوع و الخشوع لنا حضرته جلت کبریائه و الخوف منه و العلم برحمته الواسعة و الجوده الشامل و قدرته النازلة یوجب الرجاع، این روایاتی که مؤمن باید دو بال داشته باشد خوف و رجا، بگویم من اموز میخواهم خوف داشته باشد و فردا می‌خواهم رجا داشته باشم این نیست بلکه خوف و رجا مبادی لازم دارداگر آن مبادی آمد قهراً رجا می‌آید، امید به رحمت کند، اگر آن مبادی آمد قهراً خوف از خدا می‌کند و کلّما تمّت المبادی و کملت تمّت و کملت الحالات القلبیة، هر چه این مبادی کامل‌تر باشد حالات قلبی عمیق‌تر است، درجات الثمرات تابعة لدرجات المبادی و لا یمکن تحصیل النتاسج إلا بتحصیل مبادی، و لا یمکن حصول تلک الحالات بالاراده و جعل النفس من دون تحقق المبادی، بگویم من از امروز می‌خواهم اراده خوف یا رجا داشته باشم نمی شود، این قهری است.
در مقدمه سوم می‌آیند روی موافقت التزامی می‌آیند؛ إن عقد القلب و الالتزام بشیءٍ و الانقیاد و التسلیم القلبی لأمرٍ من الاحوال القلبیة التی لا تحصل بالاراده و الاختیار من دون مبادعها، در بحث موافقت التزامی است یعنی تسلیم قلبی، قلباً تسلیم باشد به اینکه روزه باید واجب باشد.
فرق است که کسی بگوید من آنچه را که پیامبر6 آوردند را تصدیق می‌کنم التصدیق بما جاء به النبی، یعنی اگر پیامبر فرموده نماز واجب است خدا گفته، تصدیق می‌کنم که این حرف خداست. اما التزام قلبی یعنی تسلیم قلبی یعنی من در قلب تسلیم باشم به اینکه نماز باید واجب باشد. ایشان می‌گوید این تسلیم با اراده درست نمی‌شود نیاز به مبادی دارد، حتی می‌فرماید گاهی اوقات ازداد آن مبادی وجود دارد، مثلاً یک رئیسی شخصی را معاون اول خودش قرار می‌دهد برای صدها نفر، دیگران به حسب ظاهر می‌پذیرند اما بعضی می‌گویند ما اعتبار خودمان از این معاون بالاتر است، تشخیص خود را قویتر از این می‌دانیم قلباً تسلیم نمی‌شوند ولی عملاً‌تسلیم می‌شوند.
بعد می‌آیند روی اصول اعتقادیه و اینجا امام بحث‌های خوبی دارند. در اصول دیدید مطالبی راجع به تشریع مطرح می‌کنند، مطلبی را از مرحوم فشارکی نقل می‌کنند (استاد مرحوم آقای حائری)، در آخر نتیجه می‌گیرند تحصّل مما ذکر إن وجوب الموافقة الالتزامیة و حرمة مخالفتها مما لا اساس لهما اصلاً هیچ اساسی ندارد چون می‌گوید ثبوتاً ممکن نیست.
ما در دوره اول بحث‌های اصول‌مان یک ملاحظاتی بر فرمایش امام داشتیم، یک ملاحظه آن مطلبی است که در کلمات مرحوم اصفهانی وجود دارد که می‌گوید موافقت التزامیه را بالوجدان می‌دانیم موجود است، انسان در وجدان خودش قلباً التزام پیدا می‌کند و تسلیم می شود نه اینکه یک چیز قهری باشد. بعبارةٍ اُخری این فرمایش امام را می‌گوئیم درست است در بعضی امور قهری است یا اینطور تحلیل کردیم چه اشکالی دارد در قلب انسان یک چیزی هم قهراً به وجود بیاید و هم عن ارادةٍ به وجود بیاید، مگر این محال است؟ محال نیست. خود این موافقت التزامیه همینطور است، انسان در اثر انس با شریعت می‌گوید واقعاً هر چه خدا فرموده درست است، این یک تسلیم قلبی پیدا می‌کنند، ممکن است همان آن که انسان مسلمان شد بگوید من قلباً تسلیم هستم و اراده کند.
نکته دیگری که در ملاحظه بر فرمایش امام داشتیم و آن فرمایش را نپذیرفتیم این است که ما روایاتی داریم که باب أن الایمان مبسوسٌ فی الجوارح کلّها، ایمان در همه ابعاد انسان باید باشد، در آنجا دارد ما فرض الله علی القلب غیر ما فرض الله علی السمع، آنچه خدا بر قلب واجب کرده غیر از آن است که بر سمع واجب کرده، بعد می‌گوئیم ما فرض الله علی القلب چیست؟ می‌گوید الایمان، خود اینکه الآن ایمان یک امر قلبی است، ایمان مگر تدریجی است؟ مگر قهری است؟ الآن انسان ایمان می‌آورد، مسلمان‌هایی که در صدر اسلام مسلمان شدند ولو اینکه خیلی‌هایشان منافقانه بود و اسلام ظاهری آوردند اما بعضی‌هایشان همان آن ایمان آوردند، با دیدن یک معجزه همان زمان ایمان آوردند، ایمان اقرار تسلیم، لذا ما این روایات را داریم. بعد روی مبنای امام بسیاری از روایات را باید توجیه کرد. مثلاً این روایت حب علیِ عباده بگوئیم حب که قهری است و آنی به وجود نمی‌آید، بگوئیم انسان با حب علی علیه السلام اگر عملی انجام داد می‌شود عبادت اما حب یک امر قهری است ممکن است باشد یا نباشد، قهری هم حاصل می‌شود و نمی‌تواند متعلق برای عبادت باشد!
روی فرمایش امام باید بسیاری از آیات و روایات را توجیه کنیم، ما آیات و روایاتی داریم که متعلقش همین افعال قلبیه است. این را ان شاء الله جلسه آینده بیشتر توضیح می‌دهیم.
من خواهشم این است که بحث موافقت التزامیه امام را ببینید، باید مبنا پیدا کنیم، ما الآن این نظریه را رد کردیم! ملاحظه‌ای در آن داشتیم، باید مبنا پیدا کنیم که آیا افعال قلبیه، یا ا یها الذین آمَنوا آمنِوا، ایمان در آیات قرآن متعلق امر قرار گرفته، بگوئیم ایمان یک امر قلبی است، امر قلبی هم نمی‌تواند متعلق تکلیف قرار بگیرد، لذا از جهت اول که مسئله ارادی بودن است مشکلی نداریم. بحث ملاکات است که باید در یک جلسه‌ای توضیح بدهیم.
وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین

سال درس: 1404-1405
عنوان درس فایل صوتی فایل متنی
فقه تربیت