بسم الله الرحمن الرحیم.

الحمدلله رب العالمین، صلی الله علی سیدنا محمد و علی اله الطیبین الطاهرین واللعنة الدائم علی اعدائهم اجمعین الی قیام یوم الدین. اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا. اللهم ارزقنا رأفته و رحمته و دعائه و خیره و عجل فرجه و سهل مخرجه.

 

بحث ما در جلسه قبلی به اینجا رسید که آیا ربا، یکی از مقدماتی که مجدداً برای معامله سواپ لازم بود، این بود که آیا ربا فقط در بیع می‌آید یا در همه معاوضات می‌آید؟ معاوضات، نه همه معاملات، بلکه همه معاوضات. خب این بحث مهمی است که مجدداً باید دانسته شود که اگر معامله ما به شکل بیع بود، ربا در آن باشد طبق آن قول. اما اگر ما صلح، یعنی معامله صلح انجام دادیم و مصالحه کردیم، در اینجا بگوییم دیگر ربا در آن نمی‌آید. لذا این بحث‌ها اصلاً جایگاهی ندارد. ما از همان ابتدا نفت را، یک میلیون بشکه نفت را به من می‌فروشد و من یک میلیون و صد هزار بشکه یا صد بشکه مثلاً می‌خواهم. چون مصالحه است و فروش نیست، مثلاً اشکال ندارد؛ این‌گونه بگوییم. اینجا محل بحث است.

 

خب، اصل بحث را این‌طور گفته‌اند که دلیل اینکه… یعنی دو قول عمده در مسئله بیشتر نیست: یکی اینکه می‌گوید در همه معاوضات، ربا جاری است، که مشهورِ حال حاضر نیز همین را می‌گویند؛ یا اینکه بگوییم نه، این فقط مختص بیع است؛ که قدما بسیاری این را می‌گفتند. مختص بیع است. ربا در جای دیگری نمی‌آید. آنهایی که می‌گویند در همه معاملات – ببخشید، همه معاوضات – می‌آید، خب به همین آیه «احل الله البیع و حرم الربا» تمسک کرده‌اند. یک دلیلشان این است. چهار، سه چهار دلیل دارند که این را یک به یک ذکر می‌کنند تا ببینیم چگونه می‌شود. آنهایی که تعمیم داده‌اند و گفته‌اند در همه معاوضات می‌آید، یک دلیل عمده‌شان همین آیه است: «احل الله البیع و حرم الربا».

 

این را به چه تقریبی گفته‌اند که دلالت می‌کند؟ گفته‌اند خب ربا یعنی «زیاده» در لغت. لغتاً ربا یعنی زیاده است. «احل الله البیع» یعنی معامله بیعی. «حرم الربا» یعنی حرم الزیاده. زیاده را ما می‌دانیم که معنای لغوی آن این است. معنای زیاده است و می‌دانیم که ربا به ادله مختلف حرام است. این را هم که می‌دانیم. اینجا هم که گفته است «حرم الربا»، چون یقین نداریم که شارع حقیقت شرعیه جدیدی آورده باشد برای… یعنی حقیقت شرعیه‌ای برای «زیاده» آورده، برای «ربا» آورده باشد که معنایش را عوض کرده باشد، این را ما نمی‌دانیم. وقتی شک می‌کنیم که آیا ربای اینجا به همان معنای لغوی است یا غیر آن، آن را بر همان معنای لغوی حمل می‌کنیم.

 

پس سخن اینها چند مقدمه داشت: یکی اینکه ربا در لغت به معنای زیاده است. یکی اینکه حرمت معامله ربوی مشخص است، به ادله مختلفه. اینجا اصلاً جای بحث ندارد. این، از آن طرف هم تغییر این معنا در شرع یقینی نیست که لفظ «ربا» معنای دیگری در شریعت یافته باشد. یعنی خود شارع آن را تغییر داده باشد (یک)، یا اینکه احراز شود که عرف عام آن زمان معنای دیگری داشته است، غیر از این معنا؛ معنای عرف عام آن، که سبب انصراف از معنای لغوی به معنای عرف عام شود. این هم که محرز نیست. لذا آن را بر همان معنای لغوی حمل می‌کنیم. اگر آن را بر معنای لغوی حمل کردیم، چه می‌شود؟ می‌شود که مطلقِ زیاده حرام است؛ الا ما خرج بالدلیل.

 

اکنون در مواردی در معامله معدود، اگر مکیل و موزون نباشد و من بخواهم به مِثل با زیاده بفروشم، آنجا اشکال ندارد؛ به زیاده است. یا در غیر آن، اکنون فرض کنید که در موارد دیگر، هر کجا. یک موردش همین بود، معدود بود. اگر هر کجا بنا باشد زیادی بیاید و شارع از آن ردع نکرده باشد، آنچه ردع کرده است فقط در مکیل و موزون است دیگر، و در قرض؛ غیر از این. از جمله محل بحث خودمان که اکنون معاملاتی مثل صلح باشد، غیر صلح باشد، اگر بتوانیم یک زیادی فرض کنیم، گفته‌اند در آن می‌آید. حواله‌ای بتوانیم فرض بکنیم که با اضافه باشد. در قرض خواهیم گفت، در مطلق دیون خواهیم گفت. فقط در قرض نیست. همه اینها اکنون داخل تحت همین می‌مانند، چون «حرم الزیاده». فقط «خرجَ مَن…»، یعنی بعضی مواردی که یقینی است. آنجا بحثی ندارد. خب این استدلال این آقا است.

 

به این استدلال اشکالات مختلفی وارد شده است که بسیاری از آنها ضعیف است و اصلاً جای بحث ندارد که انسان مطرح کند. فقط چند مورد از آنها اشکالات قوی است. این چند مورد را من مطرح می‌کنم تا ببینید چگونه است. یکی از اشکالاتی که به همین مطلب وارد کرده‌اند و نسبتاً اشکال قوی‌ای است، این است که گفته‌اند ربا در شرع معنایش عوض شده است. درست است که در لغت معنایش زیاده است، اما حقیقت شرعیه شده در بیع. یا بگوییم از قبیل حقیقت شرعیه است، یا بگوییم عرف عامِ زمانِ نص، این را اصلاً بر بیع حمل می‌کند. معنای بیع می‌فهمیدند و چون خطابات، ملقات به عرف عام است، آنها همین را از آن می‌فهمیدند. ما باید به همان چیزی اخذ کنیم که آنها می‌فهمیدند، که به معنای بیع است.

 

پس این آقا، اشکال اولی که وارد کرده، این است که گفته است شما می‌گویید چیزی به ما نرسیده است که معنایش عوض شده باشد، نه از شریعت و نه در عرف عام آن زمان. می‌گوییم چرا. آن زمان از «ربا» بیع می‌فهمیدند. حال یا از این جهت که حقیقت شرعیه شده بود در این، یا از این جهت که عرف عام اصلاً همین بوده است و نتیجتاً باید بر آن حمل شود. هر کدام که باشد، ما باید آن را بر آن حمل بکنیم، به این معناست. درست مثل خود «دابه» که در لغت به معنای مطلق «ما یدب علی وجه الارض» بوده، بعد در عرف عام به معنای «چهارپا» شده است. چگونه این‌طور است؟ یا مثلاً «صلاة» به معنای دعا بوده و در عرف شرع، خود شارع آمده و آن را به معنای ارکان مخصوصه قرار داده است. این حقیقت شرعیه است. آن اولی هم مربوط به عرف عام است که مربوط به «دابه» است. «ما نحن فیه» یا نظیر آن است یا نظیر این. هر کدام که باشد ما باید این «ربا» را به همین معنای بیع حمل کنیم؛ زیادی در بیع. این را این‌گونه گفته‌اند.

 

خب این بیان، اشکالی است به همان تقریبی که گفتم. تقریب از آنِ این است که آیه بر ممنوعیت ربا در جمیع معاوضات دلالت می‌کند. این مستشکل می‌خواهد بگوید نه، این دلالت نمی‌کند. این فقط مختص بیع است. بقیه معاملات را شامل نمی‌شود؛ چون آن زمان عرف عام، بیع می‌فهمیده است، یا شارع این را به بیع مختص کرده است؛ حقیقت شرعیه. پس ربای در بیع قبول است، ممنوع است. اما در غیر بیع نه.

 

خب این بیان را بخواهید بگویید ایرادش چیست؛ اکنون همین بیانی که بخواهیم این‌طور بگیریم که آن را به بیع مختص کنیم، این بیان، بیانی است که ما را به نتیجه نمی‌رساند؛ چون در مقابل این آقا، همان آقایی که می‌گوید ربا مطلقِ زیاده است و به معنای لغوی است، آن آقا می‌گوید خب نه، چنین چیزی که شما می‌گویید درست است، علمای ما این را می‌فهمند، بیع از آن می‌فهمند، اما این از باب حقیقت متشرعه است نه حقیقت شرعیه؛ و نه از باب اینکه عرف عام آن زمان این را می‌فهمیده است. بعداً در اصطلاح علما این‌گونه شده و این امر حادثی است، متأخر است. در زمان نص نبوده است. در زمان نص باید بر همان معنا حمل شود. اینها این‌گونه گفته‌اند. لذا ببینید یک جر و بحثی این وسط است. همه‌اش ادعا است. آن آقا ادعا می‌کند که آن زمان، به معنای – عرض کنید – بیع از آن می‌فهمیدند یا شرع گفته است بیع یا عرف عام می‌گوید بیع؛ این آقا هم می‌گوید این متشرعه و مربوط به بعد است و در آن زمان همان «زیاده» می‌فهمیدند، لذا همه را می‌گیرد، همه معاوضات را می‌گیرد. خیلی این‌گونه وارد شدن ما را به نتیجه نمی‌رساند. لذا این دلیل، این اشکالی که به استدلال مبنی بر اینکه ربای اینجا به معنای زیاده است وارد کرده‌اند، خیلی چیز قوی‌ای نمی‌شود، چون هر کدام مطلب را به یک طرف می‌کشند.

 

این آیه که قبلش دارد «ذلک بانهم قالوا انما البیع مثل الربا» و بعدش هم دارد «فله ما سلف»، مرحوم امام می‌گوید خیلی احتمال دارد که مراد خود «زیاده» باشد. «انهم یاکلون الربا» مشخص است که مقصود، زیاده است دیگر. بعدش هم می‌گوید که اگر حالا شما توبه کردید، «فله ما سلف» مِنَ الربا – که حذف شده است – مفهومش این است. یعنی بیع ربوی نیست، همان زیاده است.

 

خب پس مطلقِ زیاده، مؤید شماست دیگر. شما هم مطلقِ زیاده می‌گویید دیگر. می‌خواهید بفرمایید این مطلقِ زیاده است، مختص بیع نیست و همه معاملات را می‌گیرد. خب مستدل هم همین را گفت دیگر. این آقا می‌خواهد اشکال کند، می‌گوید این اشکال تمام نیست. مؤید است.

 

پس هیچ کس نمی‌تواند به این آیه تمسک کند که در حرمت بیع، حرمت ربا. چطور؟ کلام خدا نیست؟ چه شد؟ «و لیس البیع کالربا» دنبالش هم دارد آخر. خود آیه را بیاورید. بگویید شما فرمودید که این کلام خدا نیست. کلام خداست، نمی‌گویم کلام خدا نیست، اما دارد چه کار می‌کند، حکایت ادعای جواب حرف آنهاست. بالاخره شما به این آقا اشکال فرمودید که نمی‌توانیم به این آیه تمسک کنیم، چون کلام خدا نیست. هر کس به این آیه برای حرمت زیاده، حرمت بیع تمسک کند، باطل است دیگر؛ چون کلام خدا نیست. جواب شما برای این نشد. «احل الله البیع…» شما فرمودید که کلام خدا نیست، تمسک نکن. خب پس هیچ کس تمسک نکند. حرف بنده را تأیید می‌کنید دیگر شما. بله. می‌گویم که… می‌گویند که… آقا قبول کرد که اگر مربوط به کفار باشد، می‌گویند این کلام کفار است. این کلام ما قبول است. نه اینکه بگویید مقولِ قول آنها، مقولِ خدا را دارند می‌گویند دیگر در هر صورت. این‌گونه از لحاظ استدلال… چه؟ نه، می‌گوید «احل الله…» آیه را اول از صدرش بخوانید، ما اشتباه نرویم، جای دیگری نرویم، چون داریم دور خودمان می‌چرخیم. این سوره مائده است، درست است؟ بقره است. بقره است. مائده. بقره. بقره هم هست.

 

«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، الذین یاکلون الربا لا یقومون الا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس». درست است. «ذلک بانهم قالوا انما البیع مثل الربا و احل الله البیع و حرم الربا». خب ببینید آنها حکایت می‌کنند که… «و احل» مثلاً می‌گویم کلام مستقلی است. آنها فقط گفتند… نه آنها می‌گویند؛ حالا بعداً اینها را بررسی می‌کنیم احتمالات. چندین چیز اینجا گفته‌اند. ولی اکنون اصلش، ببینید از قبلش بخوانید، همین یک کلام. «الذین یاکلون الربا لا یقومون الا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس». درست است. «ذلک بانهم قالوا انما البیع مثل الربا». خب آنها گفته‌اند بیع مثل رباست. چرا باید یکی حرام و دیگری حلال باشد؟ اصل حرفشان این است. بعد چه؟ «و احل الله البیع و حرم الربا». خب این را فرض کنید دنباله حرف آنها. اگر دنباله حرف آنهایی است که دارند کار خدا را حکایت می‌کنند، می‌گویند بیع مثل رباست، در حالی که واو، حالیه است، در حالتی که خدا بیع را حلال کرده و ربا را حرام کرده است، چرا باید این‌طور باشد؟ اینها که مثل هم هستند. خب وقتی آن را حال می‌گیرید، در حالی که خدا این را حلال و آن را حرام کرده است، یعنی خدا «احل الله البیع»، ولی اکنون اینها دارند مطلب خدا را به اعتراض بیان می‌کنند. اعتراض است. ببینید «انما البیع مثل الربا»، بیع که مثل رباست، در حالی که خدا این را حلال و آن را حرام کرده است. اینکه این را حلال کرده و آن را حرام کرده، اصل حلال کردن و حرام کردن از آنِ خداست. ولی اینها دارند در مقام اعتراض به خدا حکایت می‌کنند که چرا این‌طور است؟ چرا این را حلال کردی و آن را حرام کردی؟ اینکه حرف اینهاست، درست است، حرف اینهاست. اما حکایتِ بیانِ کارِ خداست، به گفته خداست.

 

این ناظر به چیست؟ ایشان اشکال فرمودند که این ناظر به این بیع خارجی است. این معامله خارجی، بیع بوده است. پس این آیه منصرف به این خارجی است. شما می‌خواستید بگویید نه، چیز دیگری است. من این را اصلاً از کلام ایشان نفهمیدم. خوبیِ این… ایشان جدیداً می‌گوید… نه، این را نگفته… خب بگو دیگر… بعد شما در جریان قرار گرفتید. بعد شما در جواب فرمودید که… من این را نفهمیدم که جواب دادم. اکنون شما به اشکال ایشان کاری نداشته باشید. خودتان بگویید ببینم. اشکال چیست؟ ایشان فرمودند که این آیه ناظر به آن معامله خارجی و بیع است. خدا هم ناظر به این فرموده است. شما فرمودید این کلام خدا نیست. یعنی یک بیعی را شما فرض می‌کنید در خارج محقق شده است؟ در خارج بوده، بیع بوده است دیگر. خب در خارج بیع بوده است. اینکه ناظر به بیع خارجی بوده، معامله خارجی بوده، پس لذا این آیه، زیاده در مورد بیع است نه در مورد مطلق زیاده. نه، این از کجا؟ ناظر به این معامله خارجی است؟ شما مثل «عهد» باز می‌گویید، شبیه آن چیزی که در تجارت و اینها گفتیم، اینجا دارید می‌گویید شما؟ قدر متيقن در مقام خارج. بعضی گفته‌اند چون غالب از باب غلبه افراد است، بعضی گفته‌اند غلبه، که اینها بیشتر است مثلاً این جهت ناظر به این باشد. اینها، اینها اثری ندارد این حرف‌ها. غلبه خارجی که موجب انصراف نمی‌شود، شما خودتان اینها را خوانده‌اید. غلبه خارجی موجب انصراف نمی‌شود. اینکه در خارج حتماً در آن لحظه یک بیع خارجی، به این قضیه، قضیه خارجیه است، ناظر به ما، این هم خلاف ظاهر است. احکام بر قضایای حقیقی حمل می‌شوند، خطابات قانونیه.

 

غالباً با بیع بوده است. این را می‌خواهید بگویید؟ نه نه، نمی‌خواهم بگویم غالباً. می‌گویم که آقا این چیزی که در خارج اتفاق می‌افتاده و آیه قرآن دارد راجع به آن صحبت می‌کند… پس این قضیه خارجیه است. ناظر به بیع، مثلاً یک بیع اتفاق… این چه حرفی است. خلاف… این‌طور نیست که فقط ناظر به آن بیع خارجی باشد. اشکال اولتان این بود که کفار شاید نظرشان این بوده باشد. ولی کفار حتی اگر کلام خدا را این‌گونه کرده باشند، دلیل نمی‌شود که کلام خدا منحصر شود در اینکه… اشکال به استاد این است که می‌توانید… این‌طور من معنا می‌کنم. می‌گویم اکنون احتمالات مختلفه را بعداً می‌گویم. ولی اکنون در مقام رد، این آقا آمد و گفت که این ربا در اینجا به معنای زیاده است، مطلق زیاده؛ چون مقید به بیع نشده است که؛ صدرش بیع دارد. یکی از اشکالات بعداً می‌آید آن. اما اکنون اولش گفته است «احل الله البیع» بعد «حرم الربا». ربا هم که یعنی زیاده. زیاده هم که مختص بیع نیست. هر کجا بخواهد باشد الا ما خرج بالدلیل. لذا در همه معاوضات می‌گوییم جایز نیست. استدلال خیلی روشن و واضحی است. شما می‌خواهید آن را مختص به بیع کنید.

 

آمده‌اند قبول کرده‌اند که معنای لغویش این است، مخالف قبول دارد، ولی می‌گوید شارع این معنایش را عوض کرده، حقیقت شرعیه آورده و آن را بیع کرده است. خب این ادعا است. باید اثبات شود. معلوم نیست. مثبِتی اکنون تا اینجا نداریم. از آن طرف آمده‌اند گفته‌اند نه، حقیقت عرفیه آن زمان این بوده است، منصرف است این عند العرف. ولو در لغت زیاده است اما در عرف، منصرف به بیع است. اکنون چرا، ولو از باب غلبه افراد. خب این هم جایش معلوم است، غلبه افراد که موجب انصراف نمی‌شود، در جای خودش گفتی. این هم درست نمی‌شود. لذا این راه، راه تمامی نیست، اگر بخواهیم از این راه برویم.

 

یک اشکال دیگری که اینها کرده‌اند، گفته‌اند که عام، یک عامی داریم، آن چیست؟ «الصلح جایز بین المسلمین». ما از این طرف داریم. این یک عام است. اشکال اول اکنون نه حقیقت شرعیه ثابت شد و نه حقیقت عرفیه. یعنی همین… اشکال اول را گفتید که هر دو طرف دلیلی ندارند… بله، این به نتیجه نمی‌رسد. از آن راه نمی‌توانیم جلو برویم. نه اینها نه آنها، نه. یک راه بهتری باید پیدا کنیم. یک اشکال دیگری یک عده‌ای کرده‌اند که می‌خواهند بگویند این مختص بیع است، آمده‌اند گفته‌اند خب ما این را داریم: «الصلح جایز نافذ بین المسلمین و جایز». خصوص صلح. از آن طرف می‌دانیم خرجِ این معامله، از آن طرف هم داریم که معامله ربوی فرض کنید جایز نیست. معامله، این ربا را در این آیه فرض کنید شما دارد می‌گوید، این‌گونه شما بگو، و «حرم الربا» را داریم. این «حرم الربا» مجمل است، مردد بین اقل و اکثر. نمی‌دانم مراد از ربای اینجا خصوص بیع با زیاده است یا مراد مطلق معاوضات است. گیر کرده‌اند. اگر این مجمل شد، یعنی مخصص من، «الصلح نافذ» را فرض کنید این کلاً همه صلح‌ها را، چه با زیاده چه بی‌زیاده… این آمد گفت که ربا ممنوع است. این نسبت به آن می‌خواهد آن را تخصیص بزند. وقتی می‌خواهد او را تخصیص بزند، این آقا نسبت را عام و مطلق فرض کرده است. چون نسبت را عام و مطلق فرض کرده، گفته است خب اکنون مخصص من مجمل است، مردد بین اقل و اکثر. من نمی‌دانم خصوص بیع را می‌خواهد بگوید یا همه معاوضات را می‌خواهد بگوید، که یکی از آنها بیع است. وقتی مجمل و مردد بین اقل و اکثر شد و به قرینه منفصله است، اینجا چه کار می‌کنند؟ متيقن را به خاص می‌دهند که همان بیع است. می‌گویم این ربایش جایز نیست. مشکوکِ زائد را به عام می‌دهند در این موارد، قرینه منفصله این‌گونه است. وقتی به عام دادیم، در اینجا چه می‌شود؟ جایز است، صلح نافذ است ولو با زیاده باشد؛ و در بیعش جایز نیست مثلاً. این‌گونه.

 

خب این یک تئوری است. این اصلاً اشکال عام و مطلقی نیست، خودش عام من وجه است اصلاً از اصل استدلال. یعنی از آن طرف دارد که یحرم… ربا مطلقِ زیاده است، چه صلح چه غیر صلح. آن هم که می‌گوید صلح، فرض کنیم نافذ است، می‌خواهد بگوید که با زیاده باشد یا بدون زیاده. اکنون اگر یک جایی یک معامله صلحی با زیاده شد، فرض کنید آن می‌خواهد بگوید که نافذ است، این می‌خواهد بگوید نافذ نیست چون با زیاده است. مطلق شد. این نقطه اجتماعشان است. ولی آن نقطه افتراق دارد: خودِ «الصلح» بی‌زیاده. این یکی هم نقطه افتراق دارد: غیر صلح، بیعی باشد یا هر چه باشد. خب در این نقطه اجتماعشان با هم تعارض می‌کنند. باید این‌گونه شود. آن نقاط افتراق را باید هر کدام را به خودش بدهیم، مورد خودش. بیع را نتیجتاً به همین مورد خاص بدهیم. غیر بیع را به آنجا بدهیم. آن وقت دلیلش چه می‌شود؟ باید بگوییم که باز نمی‌توانیم بگوییم ربا ممنوع است. به همین نتیجه‌ای می‌رسیم که این آقا می‌خواهد به آن برسد.

 

معلوم شد؟ اگر شما عام من وجه گرفتی، هر کدام یک نقطه افتراق دارد؛ نقطه اجتماعشان چیست؟ صلحی که با زیاده است. اما نقطه افتراق «الصلح نافذون» چیست؟ صلح بی‌زیاده. اینجا جایز است. اما آن یکی چه می‌شود؟ ربا جایز… آنی که می‌گوید ربا… بله، ربا جایز نیست، یعنی زیاده جایز نیست، نقطه افتراقش چیست؟ بیع مثلاً، بیع با زیاده. اما غیر بیع، معاملات دیگر، همه حکم همان صلح را داریم دیگر. در ادله آنها همه مثل مطلق داریم، مثل «الصلح نافذون». در عرض همان صلح قرار می‌گیرند. همه نقاط افتراق آنها را آنجا بدهید که بدون زیاده است. می‌ماند با زیادش. هر کدام از این معاملات با زیادش. این اکنون محل بحث ماست. این داخل در صلح‌ها می‌شود یا داخل در ربا می‌شود؟ آنها نقطه افتراقشان را دادیم. نقطه اجتماع برای هر کدام هم با زیادش، این که نقطه اجتماعشان تعارض کرد. فقط می‌ماند نقطه افتراق این طرف، مثلاً بیع بی‌زیاده، یا صلح بی‌زیاده، نمی‌دانم چه، ضمان بی‌زیاده، حواله بی‌زیاده، معلوم شد؟ هر کدام از اینها را بخواهید بیاورید، اینها همه بی‌زیاده هستند که این اشکال ندارد. پس چیزی که می‌ماند، همه نقاطی که برای ما مهم است، این نقطه با زیاده باشد، دارد می‌گوید که این اینجا جایز نیست. اگر بدون زیاده باشد، داخل در نقطه افتراقِ خودِ عمومات مطلقات است. همه‌اش در نقطه اجتماع می‌شود. آنی که ما می‌خواهیم مهمش، نقطه اجتماع است. در نقطه اجتماع با هم تعارض می‌کنند. تعارض می‌کنند. در اینجا به سراغ چه می‌رویم؟ مرجحات باب تعارض دیگر. اگر یکی از آنها موافق کتاب است، به آن اخذ می‌کنیم. اگر نبود، یا عمومی داریم، یا موافقت کتابی داریم، هر چه هست، چه سنت چه کتاب، اینها را به آن اخذ می‌کنیم. اگر نداشتیم، مخالف عامه را می‌گیریم. اگر نداشتیم، تساقط می‌کنند. و آنجا حکمش مخیر می‌شویم اگر گفتیم اصل ثانوی تخییر است، به آن اخذ می‌کنیم. اگر نگفتیم، هیچی. به سراغ اصل عملی می‌رویم.

 

اگر عام، عام فوقانی باشد، می‌شود به آن مراجعه بکنیم؟ خود آن عام ثانوی که می‌خواهیم به آن مراجعه بکنیم، خود آن عام ثانوی اگر یک «اوفوا بالعقود» و این‌گونه ادله‌ای باشد، آنها با این تعارض… نه «اوفوا بالعقود» در عرض اینها نیست که. در عرضِ فرض کنید «الصلح نافذون» یا «ثمن» صحیح اینها نیست. تساقط در عرض «حرم الربا» نیست. «حرم الربا» که شد، عام فوقانی نیست. «حرم الربا» هر عقدی را دارد می‌گیرد. نه، آن خصوص ربوی را گفت دیگر. «حرم الربا» هر عقدی را می‌گیرد دیگر. اصطلاح دارد. هر عقدی… آن هم می‌آید تخصیص می‌دهد. «اوفوا بالعقود»… بنا شد در آن با خود بیع معارضه کند. ربا را گفتیم یعنی زیاده بیعی یا زیاده زمانی یا زیاده، این‌گونه شده است. زیاده در هر عقدی. چون زیاده انتخاب می‌شود… شما گفتید هر عقد صلح، هم عقد مضارعه… آخر این تساقط کرد دیگر، دوباره که نمی‌توانم آن را بیاورم. مگر تساقط کرد؟ من این را قبول ندارم. بیان اینها را دارم می‌گویم. نه، نباید تساقط کند. چرا؟ عام من وجه نمی‌شود آخر. پذیرفتی که عام من وجه است. بله، عام من وجه است با آن فوقانی، آن فوقانی که اصلاً فوقانی نشد. ما همه آن «اوفوا بالعقود» هم تعارض می‌کند. یعنی همه ادله عقود خودشان… نه، با «اوفوا بالعقود» تعارض نمی‌کند. عام فوقانی است. شما می‌توانید به من اشکال کنید و بگویید خود «حرم الربا» را و اینها… نه به من. این «حرم الربا» خودش در عرض آن نیست. در عرضِ فرض کنید «الصلح نافذون» نیست که با آن معارضه بکند. این در عرض «اوفوا بالعقود» است، آن را بالا بگذاریدش. در عرض این باید چیزی باشد که مثلاً این بگوید «البیع نافذ»، آن بگوید، «الصلح نافذ»، آن بگوید «الصلح لا ینفذ». مثلاً این‌گونه باشد. پس صلح ربوی مثلاً لا ینفذ. وقتی خود طرفمان دارد صراحت می‌گوید ربا را… نه، اگر بگوید الصلح… ببینید، اگر بگوید «الصلح الربوی»، می‌شود عام مطلق. از بحث ما خارج می‌شود. این می‌خواهد کاری کند که «من وجه» بشود. وقتی «من وجه» بشود، این ظاهرش این است که وقتی گفت ربا، ربا یعنی مطلق عقد. بله دیگر. لذا با «اوفوا بالعقود» باید تعارض کند، نه با صلحه. همان‌طور که «اوفوا بالعقود» هر عقدی را می‌گیرد، این هم می‌خواهد بگوید ربا مطلق است. وقتی مطلق شد یعنی هر عقدی را می‌گیرد. پس با «اوفوا بالعقود» باید تعارض کند دیگر در صلح، یعنی عقد… خب اگر «اوفوا بالعقود» داریم، دیگر احتیاجی به «الصلح نافذون» نداریم. صلح هم نافذ است، دیگر «اوفوا بالعقود» آن را گرفته است. اکنون بیان اینها را اول تقریب کنم، شما اشکال را با بیان قاطی می‌کنید. حرف اینها اول چیست؟ اینها آمده‌اند گفته‌اند که اینها با هم تعارض می‌کنند، که چه با چه؟ یعنی از یک طرف، خود بیانی که مناهل نقل کرده به این مقدار است، بعداً مراجعه کنید، فقط به این مقدار است. که این آمده گفته است من از یک طرف عامی داریم: «الصلح نافذون». از طرف دیگر «حرم الربا» را دارم. این نسبت اینها، این «حرم الربا» مجمل است، می‌خواهد آن را تخصیص بزند. اول عام و مطلق فرض کرده است ایشان، نه عام من وجه. این مطلق است. آمده است یعنی حرمِ این زیاده را، زیاده در هر کدام از این معاملات را، باید این‌گونه فرض کنیم. آن صلح است. اکنون در اینجا آمده گفته است که این مخصص ما که ربا را مخصص فرض گرفته است، نه عکسش. نه اینکه آن را اخص از این گرفته است. فرض گرفته است این مخصص است. این مجمل است، مردد بین اقل و اکثر. وقتی مجمل و مردد بین اقل و اکثر است، یعنی بین مطلق معاوضات یا خصوص بیع. قرینه منفصله هم هست. در چنین جایی به خاص در مورد متيقنش که بیع است، اخذ می‌کنیم. در غیر مورد بیع، این را به خود عام می‌دهیم. نتیجه چه می‌شود؟ اگر بنا باشد صلح با زیاده باشد، می‌گوییم جایز است. چون دلیلش، چون آن آمد و گفت که «الصلح نافذون»، داخل تحت عموم است. فقط مورد خارجش بیع است. این‌گونه تمسک کرده است. اشکال این چیست؟ اولاً، یعنی به ترتیب برویم که مطلب خراب نشود. اشکال حرف ایشان اولاً کی گفته است «الربا»، «حرم الربا» اخص از آن است که عام و مطلق بشود، اخص از «الصلح نافذون» است؟ این که عکسش را باید بگویی. یعنی این همه را گرفته است، آن صلح یک فردش است. باید عکس شود. اگر عکس شود این نمی‌تواند بگوید اکنون خاص ما مجمل و مردد بین اقل و اکثر است. این‌طور نیست. بعد بالاتر برویم. اصلاً کی گفته است عام و مطلق است؟ آن جواب تنزلی بود. اگر عام و مطلق است، آن را می‌گوییم اخص است. ولی کی گفته است عام و مطلق است؟ این عام من وجه است. در عام من وجه که باشد، در نقطه اجتماع باید با هم تعارض کنند دیگر. خب در اینجا عام من وجه، هم اگر بخواهیم بگوییم، آیا می‌توانیم اینها را، سؤال شما این بود، می‌توانیم اینها را در عرض هم قرار دهیم و بگوییم «الصلح نافذون» با «حرم الزیاده» با هم به عام من وجه تعارض می‌کنند؟ این‌گونه است؟ یا «حرم الربا» حرام است، این باید در عرض «اوفوا بالعقود» بشود که عنوان عامی است و همه را می‌خواهد بگیرد، روای در همه معاملات، عقود هم در همه معاملات است. اگر تعارض کند با آن تعارض می‌کند و عام من وجه می‌شود، نه با «الصلح نافذون». این را نباید با این بیاوری. خب آن که با آن نیاورد که، با این آورد. این جواب دوم می‌شود نسبت به این. پس نمی‌توانیم از این راه بیاییم و تعارض عام من وجه درست کنیم.

 

ربا اصل معامله را نمی‌گوید. می‌گوید این معامله اشکال دارد به خاطر اینکه یک قیدی دارد، زیاده دارد. خب شما در اصل معامله شک ندارید، در زیادش ما خیلی شک داریم. شک دارید که این زیاده مخل… این را در بحث‌های بعدی‌مان بگذارید، کی گفته است اصل معامله را شک نداریم؟ نه، شما اشکال می‌کنید و می‌گویید این تعارض با عام فوقانی و «اوفوا بالعقود» است. چرا اینجا عام فوقانی و «اوفوا بالعقود» است؟ چون در یک زیادی شک دارید که معامله را مختل می‌کند. من تعارض کرد. آخر این را مسلم می‌گیرید آقای، ببینید آقای اخلاصی، این اول کلام است. بعداً بحث خواهیم کرد که آیا کل معامله باطل است یا خصوص زیاده آن. حتی اگر زیاده… شما مسلم می‌گیرید که فقط آن است. اصل معامله عام فوقانی نمی‌شود. مبنایی شد. مبنایی است. یعنی خود این را بعداً بحث خواهیم کرد، یکی از بحث‌هایی که می‌کنیم این است که آیا کل عقد باطل است و کلش حرام است یا فقط زیاده آن؟ شما مسلم می‌گیرید که فقط آن است. اصل معامله عام فوقانی نمی‌شود. مبنایی است. یعنی خود این را بعداً بحث خواهیم کرد، یکی از بحث‌هایی که می‌کنیم این است که آیا کل عقد باطل است و کلش حرام است یا فقط زیاده آن؟

 

شما در صلح ربوی و بیع ربوی شک داشتید دیگر، درست است؟ در صلح ربوی و صلح بدون ربا شک داشتید. اشتراک، خب؟ این زیاده‌ها کار را خراب کرده است. یعنی قید زیاده. یکی می‌گوید درست است، دیگری می‌گوید قید زیاده مخل است. در زیاده‌ها تعارض می‌کنند، می‌افتند. به چه تمسک می‌کنید؟ به عام فوقانی که می‌گوید اصل عقد صحیح است. خب باشد. بیع با زیاده، بیع زیاده کار را دارد خراب می‌کند. کی گفته است؟ می‌گویم اول کلام است. یک مبنا این است که فقط زیاده خراب می‌کند. یک مبنا این است که کل معامله اصلاً گیر دارد. گاه با هم، یک مرکب داریم. کل معامله با زیاده درست است، کل صلح با زیاده درست است. اشکال ندارد. دو تا معامله خراب شده است. اشکال ندارد. چرا خراب شده است؟ چون زیاده، آن قید، گیر داشته است. آن قید یا خودش باطل است یا آن قید می‌گوید معامله باطل است. آن یکی هم می‌گوید معامله درست است. خب تعارض می‌کنند. آنجا می‌گوید اصل عام فوقانی که می‌گوید عقد درست است. خب عقد، یک قید غلط است. خب اشکال ایشان این است که شما این را می‌گویید عام فوقانی، آن در عرض این است، نه در عام فوقانی. اشکال ایشان این است که ملاک فوقانیت و اینکه این فوقانی است، چیست؟ غیر از اینکه همه اینها اصناف او یا داخل تحت او بشوند؟ خب اگر بنا باشد همه عقد‌های به عنوان خاصش داخل تحت عقود باشند، همه این عقد با زیاده هم داخل در چیست؟ رباست. زیاده. زیاده‌هاست دیگر. همین حرف شما هم باشد. همین حرف شما هم باشد. زیاده. این زیاده‌های خاصه که اسم‌های خاص دارد، که این مال بیع است، این مال ربا است، این مال، این مال صلح است، این مال، همه اینها داخل تحت «حرم الربا» است. پس این می‌شود عنوان عام. اشکال ایشان این است. متوجه شدید؟ خب اگر عنوان عام است، باید بین عناوین عامه تعارض بشود. یعنی بین «اوفوا بالعقود» و بین «حرم الربا». تمام این معاملات از این ناحیه، یک قید مشکل دارد. آن هم زیاده است. «اوفوا بالعقود» می‌گفت مشکل ندارد، «حرم الربا» یک مشکل دارد از همان ناحیه قید. ولو ناحیه قید را شما می‌خواهید بگیرید، چه فرقی کرد؟ می‌گوید اصل معامله صحیح است. آنها در تعارض است. «اوفوا بالعقود» که عملِ زیاده باشد… تمام… اینها مبنای، اجازه بدهید من به بحث‌های بعدی برسم، همه اینها حل می‌شود. چون اینها را باید به ترتیب توجه کرد و دنبال هم مطلب را در نظر گرفت. یعنی یکی از بحث‌هایمان همین است که… اگر این‌گونه باشد شما اصلاً عام فوقانی نخواهید داشت، دیگر مثال به عام فوقانی بزنید. مثل همین می‌گویند دیگر. مثال دیگری که همه قبول داشته باشند عام فوقانی است بزنید. مثلاً بگوید دلیل خاص داریم که مثلاً… اگر آمد کسی گفت که در همین جا «الصلح نافذون»، یکی تنها با آن نقیض بود، گفت «الصلح لا ینفذ»، مطلقِ مطلق. این هم گفت مطلق، این هم گفت مطلق. این با زیاده، آن هم با زیاده. این می‌گوید این، آن می‌گوید آن، اینها با هم تعارض ندارند؟ یکی می‌گوید «الصلح ینفذ مطلقا»، با زیاده یا بدون، اجازه بدهید، دارم می‌گویم. این می‌گوید «الصلح ینفذ مطلقا»، این می‌گوید «الصلح لا ینفذ مطلقا». تعارض می‌کنند یا نمی‌کنند؟ تساقط می‌کنند یا نه؟ اگر عامی نداشته باشید. اکنون یک عام فوقانی داریم: «اوفوا بالعقود». نه این می‌گوید عقد، آن می‌گوید عقد الصلح نافذ. این هم می‌گوید عقد، آن هم می‌گوید عقد. دیگر این‌گونه نمی‌شود آقا جان. آنجا هم همین را عرض کردم دیگر. اگر اشکالی به آقا وارد باشد، تمام عام فوقانی‌تان خراب است. چرا؟ چون آن طرفی که مثبت است، «اوفوا بالعقود» می‌آید پایین در آن مثبته قرار می‌گیرد، نه در نافی. اکنون اجازه بدهید من به گونه دیگری تقریب کنم، یقیناً حل می‌شود. این نمی‌شود.

 

ببینید، خب تا اینجا این یک اشکال این‌گونه کرده‌اند. خب این اشکال هم وارد نیست اگر بخواهیم به این جهت بگوییم. یک اشکال دیگر آمده‌اند گفته‌اند که استصحاب… قبلش، در… قبل از استصحاب. خود آیه دارد می‌گوید «حرم الربا». قبلش آمده است، یا به قرینه مقابله یا به قرینه سیاق، هر جور خواسته تعبیر کنید. سیاق بگویید چون در سیاق آن آمده است «احل الله البیع». مقابله بخواهید بگویید به اعتباری که آنجا گفت حلیت، اینجا گفته است حرمت، از این جهت. این یک جمله است، گفتید به آن سیاق نمی‌گویم در یک جمله، درست است؟ بله، دو جمله است اینجا: «احل الله البیع و حرم الربا». نه یک جمله نیست. آن اگر یک جمله باشد «سوق» می‌شود. این دو جمله است. هم می‌شود به اعتبار سیاق جلو بیاییم، هم مقابله بخواهی جلو بیایی، اینها خیلی مهم نیست. ولی می‌گوید این به دنباله آن آمده است، «حرم الربا». چون به دنبال آن آمده است قرینه می‌شود، حداقل جلوی اطلاق این را می‌گیرد، مثل قدر متيقن داخلی می‌شود. چون در خود عبارت خداوند متعال، در عبارت گوینده، دو تایش بیاید، این می‌شود قدر متيقن داخلی. و حداقل سبب این می‌شود که دیگر اطلاق نداشته باشد. این از اطلاق بیفتد. نتوانیم به اطلاق «حرم الربا»یش اخذ بکنیم، «حرم الزیاده». گفته است مختص… قدر متيقن هم بیع است، فقط به بیعش اخذ می‌کنیم. این اشکالی است که کرده‌اند، به یکی از اشکالاتی که نتیجتاً نمی‌توانید به همه جا توسعه بدهید. مختص اینجاست. خب این چطور است؟ این‌گونه اشکالی بخواهیم بکنیم؟ که بگوییم این مربوط است به، به قرینه این سوق، این سبب می‌شود؟ خب این اولاً هم مبنایی است. یعنی اگر کسی قبول کرد، که ما هم قبول کرده بودیم که، قدر متيقن داخلی بتواند جلوی اطلاق را بگیره. همه آقایان که قدر متيقن را قبول ندارند. اکنون بعضی از آنها خارجی می‌شود که دیگر واضح‌تر است. مثل اینکه داخلی است، یعنی ملاکش در گفته خود گوینده است، نه در سؤال سائل. که یکی در سؤال است، یکی در جواب. اینها آن‌طور نه. هر دو در گفته گوینده آمده است. اینجا فرضاً این مطلب را، این مبنا را می‌پذیریم که این حرف آخوند است که جلوی اطلاق را می‌گیرد. اطلاق را از کار می‌اندازد. اگر این‌طور شد، آیا می‌گوییم قدر متيقنش مثلاً بیع است و بقیه‌اش دیگر این دلالت را ندارد؟ این مقدار ظاهراً این اشکال گیری ندارد. اکنون به نظر شما جوابی به این می‌آید؟ چون من گیر نمی‌کنم. اگر از این جهت نتوانیم جواب بدهیم، از راه دیگری ما می‌آییم و مطلب را خراب می‌کنیم، با روایات. می‌گوییم این را تعمیم می‌دهیم. مشکلی نداریم. اگر همه اینها را هم جواب نمی‌دادیم، با روایت آن را درست می‌کنم. ولی اکنون آن دو اشکال که دفع شد. این اشکال سوم را می‌شود اصلاً قبل از اینکه بحث به روایت برسد، دفع کرد؟ چون به روایت هم که می‌رسیم، باز از یک جهت مبنایی می‌شود. همین جا ما می‌توانیم بیاییم این را بگوییم نه، این مطلب شما درست نیست. ولو این در سوق آن آمده است، این بیعی که دارد می‌گوید، این دلیل نمی‌شود این ربا، ظاهرش مطلق است و از آن می‌فهمیم. این مثل جای دیگری نیست که یک قدر متيقن، ولو داخلی، سبب شود که جلوی اطلاق را بگیرد. گفت «احل الله البیع»، آنها اعتراضشان است دیگر. معترض بودند که چرا خدا این را حرام کرده و آن را حلال کرده است؟ با اینکه اینها مثل هم هستند. «احل الله البیع و حرم الزیاده». اینجا مختص کردن زیاده به این بیع، این سبب می‌شود که حتی ربای قرضیه را هم دیگر نگیرد. یعنی باید آن را این‌گونه بکنیم. بگوییم فقط مختص به ربای معاملی است، آن هم کجا؟ آنهایی که اینها هم‌جنس هستند و دارند می‌فروشند و کمی رویش مثلاً زیادی می‌آورند. این اشکال یهود که به این نبود که اصلش. معلوم است؟ اصل اشکالشان به این است، خیلی ربایش اصلاً واضح نیست. این مثل همان بیع دارد عمل می‌کند. سودی که می‌خواهد بگیرد، سود را چگونه می‌گیرد؟ کمی جنسش را بیشتر می‌گیرد، سودش را این‌گونه رویش می‌کشد. به‌جای اینکه پول مثلاً باشد و سود بیشتری بگیرد، می‌گوید نه من ده کیلو گندم در مقابل دوازده کیلو می‌فروشم. سودش همان دو کیلو است. بیع هم که هست. آن علت‌هایی هم که در روایات وارد شده، موجب تعطیلی مثلاً معروف، خیرات می‌شود یا چه می‌شود، تجارت می‌شود، تجارت، و سبب می‌شود که انسان دنبال معروف، دنبال قرض نرود، دنبال چیزی نرود، قرض ندهد؛ به این تعلیل‌هایی که آنجاست، اینجا که نمی‌آید که، این بیع است دیگر. همه اینها در آن هست. اشکال یهود بیشتر به این نبود. که آیه را اگر این‌طور بخواهی حمل کنی، باید بگویی قرض را هم دیگر نمی‌گیرد. این مختص همان بیعی است که بعضی هم گفته‌اند. این درست نیست. با ربای بیعی خیلی مشکل نداشت. آن وقت، بیع بود. این یک تعبد شرعی است از طرف شارع. ما آمده‌ایم و این را دارد می‌گوید. عمده اشکال آنجاست. پس این، جواب این را می‌شود این‌گونه داد. بگوییم درست است این در سیاق «احل الله البیع» قرار گرفته است، و سیاق موجب می‌شود یا مقابله یا هرچه هست، قدر متيقن داخلی حداقل تعبیر کنید، موجب می‌شود که این از اطلاق بیفتد. اما نه در چنین جایی که می‌دانیم غرض یهود این نبوده است که این را به ربای بیعی مختص بکنند. نه در چنین جایی. آنها بنایشان این نبوده است. اشکالشان این نبوده است که این چرا به ربای اینجا مختص شده است. اشکالشان بیشتر همان قرض بود نه در اینجا. واضح است یا نه؟

 

آقا جان، ولی اگر طبق این بیان، شأن نزول‌ها، اینها قبلاً همان موقع معاملاتی بوده است. نداریم آخر، شأن نزولی که ما به آن اعتنا نمی‌کنیم؛ چون غالباً از طریق اهل سنت است. از طریق ما که چیزی نداریم. اگر بر فرض هم باشد، باز هم نباید مخصص باشد دیگر. چون به آن… خب یعنی بر فرض هم ما می‌گوییم آنها آن معامله را می‌گفتند، باز هم به آیه که نمی‌خواست صرفاً آن ربای معاملی را بگوید. صرفاً قدر متيقن را ارشاد کنیم. چون ظاهرش این است که هر ربایی را مطلقاً دارد می‌گوید. یعنی بله اینها نظرشان به آن ربای بیعی بوده است، ربای معاملی بوده است، ولی باز هم نباید دلیل مخصص باشد این.

 

خب به هر حال این جواب را باید به این اشکال داد. اینها می‌گویند قدر متيقن داخلی است و سبب می‌شود اطلاق از کار بیفتد. اگر اطلاق از کار بیفتد، دیگر نمی‌توانیم بگوییم در مطلق معاملات این‌گونه است. باید بگوییم فقط در بیع. «حرم الربا» یعنی در بیع فقط. اینها تمرکز… اشکال این است اکنون، اشکال سوم. نه، تمرکز به یک حرف مطلق، یک حرف مطلقی از خدا کرده‌اند، در مورد خاصی که اینها داشتند در… خب خود خدا هم آن را گفته است آخر، کنارش گفته است «احل الله البیع». بعد هم گفته است «حرم الزیاده». کلاً… نمی‌تواند مطلق بگیرد، بله، باید… که از… می‌تواند، اما اینجا می‌گوییم دلیل اثباتی ادعای اینها را نداریم. اگر ما باشیم و فقط آیه، قدر متيقن داخلی کنارش است، سبب می‌شود این زیاده از اطلاق بیفتد. مختص به همان قدر متيقن می‌شود که بیع است. حرف اینها این است. ما باید جواب بدهیم و بگوییم این مطلب درست است، کبرا را هم قبول داریم، کبروی هم. اما در جایی که چنین، خودِ عبارت، چنین ظهوری، مجموعه‌اش، به غرض آنها نداشته باشد. اینجا ما می‌فهمیم غرض آنها این نبوده است که می‌خواسته‌اند بین بیع – «احل الله البیع» – و بین بیع ربوی مقایسه کنند. بعضی همین را در آیه گفته‌اند. گفته‌اند خب طبری هم همین‌طور معنا کرده است. می‌گویم یقیناً آنها این مشکلشان نبوده است. حداقل شک می‌کنیم. مگر چقدر معاملات هم‌جنس اینها بوده است فقط؟ که با زیاده می‌خواسته رد و بدل بشود؟ لذا شک می‌کنیم. لذا در اینجا آیه آمده است. وگرنه در جای، در قرض که برایشان روشن بوده است، بحث هم نمی‌کردند. در اینجا که خیلی شبیه هم بودند، اینها به خدا، به شریعت، اشکال می‌کردند. می‌گفتند چه فرقی بین اینها هست. اصلاً اینقدر مشکلشان اینجا بوده است که خیلی واضح نبوده است. ممکن است حداقل در این مورد شک کنیم که اینها اینجا حرف می‌زدند. اگر شک کردیم، ممکن است این اشکال از اینجا وارد بشود. اگر ما می‌گوییم نه، این مبنا غلط است که قدر متيقن بخواهد جلوی اطلاق را بگیرد. می‌گوید حداقل شکی می‌شود کرد که اینها حرفشان اینجا بود. این راه نیست حرف شما. چون من دفعه قبل همان‌طور تقریب کردم، به بیع و اینها زدم. ولی می‌بینم غرض این است، یک چیزی بالاتر از این حرف‌ها بوده است. اینکه خیلی مطلب… مگر چقدر معامله این‌گونه می‌شده است؟ که مکیل و موزون بوده، چقدر می‌شده است مگر در خارج؟ مکیل و موزون با زیاده. این چقدر؟ موردش محل شبهه می‌شود دیگر.

 

اکنون بگذارید بقیه‌اش را برای جلسه فردا ان شاءالله. اینها بیشتر کردند. از اینها. بله. نقل قول یهود است. نقل قول یهود است، نه، یهود دارند قول خدا را حکایت می‌کنند. یهود دارد نقل قول خدا را می‌کند. درست است. یهود دارد نقل قول خدا را می‌کند. خب تمام شد. خب قول خدا را ما می‌گیریم. پس هیچ‌کس تمام نشد. یعنی مقولِ قول یهود را که قول خداست، به آن داریم تمسک می‌کنیم. شما فرمودید که این کلام را یهود دارند از خدا نقل می‌کنند. یعنی این نقل قولی که آنها دارند می‌کنند، کلام آنهاست. و خدا در قرآن آورده است، پس درست است. یعنی با این همه ظرایف، یعنی تأیید کرده است که من این را گفته‌ام. چون در قرآن آورده است، وگرنه نمی‌آورد. حرف دروغ آنها را که… ما قبول نمی‌کنیم. چرا دیگر؟ وقتی در قرآن حرف آنها را بیاورد یعنی من قبول دارم. من همین را گفتم که اینها دارند می‌گویند. ولی اشکالشان واهی است. نه اینکه من نگفته‌ام. می‌گوید من گفته‌ام. و الا نمی‌آوردش. لذا توضیح هم می‌دهد بعدش. بله، توضیح می‌دهد. معلوم می‌شود که قبول دارد. خسته نباشید.

سال درس: 1403-1404
عنوان درس فایل صوتی فایل متنی
ابزارهای بورس