بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ وَاللَّعْنُ الدَّائِمُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ إِلَى قِيَامِ يَوْمِ الدِّينِ. اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَى آبَائِهِ فِي هَٰذِهِ السَّاعَةِ وَفِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيًّا وَحَافِظًا وَقَائِدًا وَنَاصِرًا وَدَلِيلًا وَعَيْنًا حَتَّىٰ تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعًا وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلًا. اللَّهُمَّ ارْزُقْنَا رَأْفَتَهُ وَرَحْمَتَهُ وَدُعَاءَهُ وَخَيْرَهُ وَعَجِّلْ فَرَجَهُ وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ.

 

پیغمبر اکرم (صلوات الله و سلامه علیه) فرمودند: «اغْزُوا تُورِثُوا أَبْنَاءَكُمْ مَجْدًا». روال ما این بود که در ابتدای دروس، روایت مختصری را از چهارده معصوم به ترتیب می‌خواندیم و مجدداً به پیغمبر بازمی‌گشتیم. اکنون، این چند جلسه به‌درستی مرتب نشده بود. از امروز این روال را از سر می‌گیریم. «اغْزُوا» با غین که منقوط است، عین منقوطه، با زاء منقوطه: «اغْزُوا تُورِثُوا أَبْنَاءَكُمْ مَجْدًا». بجنگید، به دشمن حمله کنید تا شکوه و عظمت را برای فرزندان خود به ارث بگذارید. این چیزی است که اسلام از ما خواسته است. از خداوند متعال می‌خواهیم ان‌شاءالله زمینه‌ای را فراهم کند که بسیاری از جوانان مؤمن، و در همین ایرانِ خودمان، هنوز هم هستند که حاضرند بروند و این غده سرطانی را ریشه‌کن کنند. اکنون که هیچ‌کس کمک نمی‌کند، خود مردم بسیار حاضر هستند. خداوند باید زمینه‌ای را فراهم آورد تا مسئولین ما این زمینه را احساس کنند و بخواهند که مردم حرکت کنند. در ایران نیز بسیاری هستند و در کشورهای دیگر اسلامی هم هستند که می‌خواهند بیایند و [دشمنان] نگذارند؛ به شکلی که این [رژیم] نتواند این‌طور در این میدان جولان بدهد و پیوسته بکشد و از بین ببرد. خدا ان‌شاءالله فرجی حاصل کند و زمینه‌ای این‌چنینی فراهم آورد. جز با جنگ نمی‌شود به مقاصد رسید. دشمن در حال جنگ است، او هم خون می‌دهد، او هم [هزینه می‌دهد]؛ در مقابلش باید ایستاد. باید جنگید تا بشود این غده را ریشه‌کن کرد و این هشتاد سال که مردم گرفتار هستند، راحت شوند. همگی در زجر هستند از دست این [رژیم]. تمام این منطقه در آشوب، در کشتار و در خون است. اصلاً به خاطر این بود که عراق را این‌طور خراب کردند، افغانستان را این‌طور از بین بردند، به این شکل درآوردند، لیبی را به این گرفتاری دچار کردند، سودان را با یک جنگ طولانی گرفتار کردند و یمن را این‌طور تخریب کردند. هرچه نگاه می‌کنید، این‌ها یکی‌یکی کشورها را به ترتیب [تخریب می‌کنند]. این‌ها نقشه است؛ نقشه‌ای که بناست همه این‌ها را تضعیف کنند. پیوسته زحمت می‌کشند، پول نفتشان و چیزهای دیگرشان را بدهند و بسازند، دوباره بعد از چند سال، با یک بهانه‌هایی این‌چنینی، تخریب کنند. نمی‌خواهند یک کشور قوی در مقابل قدرت و هیمنه خودشان در اینجا وجود داشته باشد. این‌ها کاری می‌کنند که این کشور اسلامی دوباره به آن عظمت نرسد. آن را تکه‌تکه کرده‌اند و اکنون نیز هر تکه را به نوعی تخریب می‌کنند. این کارها را کرده‌اند و ما نباید فکر کنیم که دیگر با ما کاری ندارند [و بگوییم] ما اصلاً به هیچ‌چیز کاری نداشته باشیم. فردا ایران را هم همین کار را می‌کنند. همین ترکیه که ظاهرش با آن‌هاست، فردا همان ترکیه را هم این کار را خواهند کرد. پاکستان که بمب اتم دارد و دولت‌هایشان با خودشان هستند، همان را هم همین کار را می‌کنند. این‌ها نمی‌خواهند یک کشور اسلامی قوی باشد؛ ولو اینکه دولت‌ها امیرشان باشند و جیره‌خوارشان باشند. اما از این دولت‌ها نگران هستند که بمانند یا نمانند و مردم بگذارند یا نگذارند. نمی‌خواهند یک دولت قوی، حتی مردم قوی وجود داشته باشند؛ هیچ. بحث فقط ایران نیست، بحث همه این کشورهای اسلامی است و لذا می‌بینید که یکی‌یکی را به شکل‌های مختلفی تخریب می‌کنند؛ هر روز یک گوشه را. ما اگر بگوییم کاری نداریم و بنشینیم [و بگوییم] ما شیعه هستیم، خودمان را حفظ کنیم، آن‌ها هر کاری با سنی‌ها می‌کنند بکنند، به ما چه ارتباطی دارد. نتیجه این، این می‌شود که فردا اینجا هم سالم نمی‌ماند. اسرائیل هم کشوری نیست که به همان حد کوچک خودش قانع باشد. آنجا را غصب کرده، مردم آنجا را بیچاره کرده و مسلمان را بدبخت کرده است. به آن حد هم قانع نیست. ما هم نباید نگران [نباشیم]. اینکه خود [فلسطین] نگرانی‌اش مهم است؛ اینکه می‌گویم قانع نیست، چون از اول هم می‌گفت این‌طرف همدان و این‌طرف [فلان‌جا] مال ماست. به عراق که اکتفا نمی‌کند، به سوریه که اکتفا نمی‌کند؛ اسرائیل بزرگ تا اینجا که قبر حبقوق نبی است، آنجا که قبر دانیال نبی است، آنجا که نمی‌دانم [کجاست]، همه‌اش مال خودشان است. ادعایشان این است. لذا همه را [می‌خواهند]. این فقط نگرانی [ما نیست]؛ به هر حال، اگر این نگرانی نباشد، خود فلسطین یک کشور اسلامی است. ولو شیعه نباشند، مسلمان هستند. اسم اسلام هم که برایشان هست. همین بحث را داریم ما. پیغمبر اکرم از ما راضی نمی‌شود که ما ساکت بنشینیم و نگاه کنیم؛ نظاره‌گر باشیم. بر فرض که هیچ اثری متوجه ما نباشد؛ با اینکه می‌دانیم متوجه ما می‌شود. یقیناً فردا ما را هم خواهند زد. مگر مصر چیست؟ همین فرانسه و همین انگلستان و همین آمریکا بودند که در آن جنگ، علیه مصر متحد شدند؛ در آن جنگ شصت و هفت بود که شش‌روزه آمدند و آنجا را شکست دادند. اردوگاه‌ها و فرودگاه‌هایشان را کوبیدند. این‌ها نمی‌خواهند بگذرند. بحث اسرائیل هم نیست؛ بحث همین قدرتمندان و این کشورهایی است که اکنون پشت پرده کار می‌کنند و نمی‌خواهند کشور اسلامی قوی باشد. خدا ان‌شاءالله زمینه‌ای فراهم کند که بشود این را از جا کند و جز با دست مسلمانان و با خون دادن و با از بین رفتن امکاناتمان ممکن نیست. باید، خلاصه، چیزهای زیادی را بدهیم تا بتوانیم چنین چیزی را به دست بیاوریم و به آرامش در این منطقه برسیم و این‌ها را از اینجا بیرون کنیم. جز این، امکان ندارد. خدا زمینه‌اش را فراهم کند تا مسئولین ما احساس کنند که باید رفت. آن وقت اجازه بدهند تا ببینید مردم چگونه می‌روند. بسیاری می‌روند. با همین وضعیت فعلی ایران، بسیاری هستند که حاضرند بروند و مثل زمان جنگ، دوباره به قول پیغمبر اکرم، مجد و عظمت را برای فرزندانمان به ارث بگذارند؛ با این اراده.

 

ما در بحث قبلی‌مان به این قسمت رسیده بودیم که معامله معاوضه سوآپ را که بحث می‌کردیم، موضوعش تا حدی روشن شد و به این نتیجه رسیدیم که اگر بخواهیم فرض کنیم این معامله سوآپ، با آنچه در خارج واقع می‌شود، فرضش به شکل نقدِ طرفینی باشد، یا معامله نسیه باشد، یا معامله سلف باشد، این را گفتیم با آنچه در خارج واقع می‌شود ممکن نیست. این‌ها به این شکل صورت نمی‌گیرند: نقد به نقد، یا سلف، یا نسیه. چرا؟ چون این‌طور نیست که ما بیاییم اشاره کنیم و بگوییم: نگاه کنید، این پالایشگاه که اکنون مخازن نفت به این بزرگی دارد، این‌ها پر است. این لوله‌های ما هم تا ترکمنستان [امتداد دارد]. [طرف مقابل] می‌گوید: ببینید، این مخازن من و این هم لوله‌های من که همه‌اش تا مرز پر است. اشاره کند به این نفت و بگوید: من این نفت را که در این مخازن و در این لوله است، به شما می‌فروشم؛ اکنون، نقد، در مقابل آن نفتی که شما در پالایشگاه اصفهان همین الان دارید و در لوله‌هایی که تا مرز آنجا کشیده شده و اکنون پر است، به شما می‌فروشم. این‌طور که نیست تا بشود نقد به نقد. این‌طور هم نیست که بگوید: من این [نفتی] را که اکنون اینجا دارم، و به آن اشاره می‌کنم، این نفت معین و مشخص در این پالایشگاه و اینجا را، به شما می‌فروشم تا اکنون مال شما بشود، در مقابل پول نقدی که فلان وقت به من بدهید. که مثلاً بشود بیع نسیه. این‌طور هم نیست که بگوید: من این نفتی را که در این پالایشگاه [دارم]، به شما می‌دهم به عنوان ثمن، در مقابل آن جنسی که بعداً به شکل کلی به من تحویل می‌دهی. که بشود معامله سلف. این‌طور هم نیست. آنچه واقع می‌شود این است که می‌گوید: آقا، من این مقدار نفت که اکنون در چاه‌هایم است – کاری به آن ندارم، مشخص نیست، کلی به شما می‌فروشم. اصلاً معین نیست – می‌گویم: یک میلیون بشکه نفت خام با این مشخصات – که نفت خودشان است و مشخصاتش را بیان می‌کند – در مقابل این مقدار نفتی که شما در مرز عراق به من تحویل می‌دهی. ترکمنستان این‌گونه می‌گوید. این طرف کلی است، آن طرف هم کلی است. این اشبه به بیع کالی به کالی است. خب، اینجا دو بحث مطرح می‌شود. وقتی محل بحث ما معلوم شد که اینجاست، دو بحث مهم داریم: یکی اینکه آیا این معامله، ربوی است یا نه؟ چون حداقل یک اضافه دارد می‌گیرد برای تغییر مکان. ممکن هم هست که اصلاً اجناسش فرق کند؛ مقدارش فرق کند. هزار بشکه می‌دهد در مقابل مثلاً نهصد بشکه. از جهت کیل فرق کرد، ولو نفتش یک جور باشد. یا ممکن است اصلاً نفت سفید بدهد در مقابل بنزین هواپیما. ارزش این با آن از جهت ارزشی فرق می‌کند، ولی وزنش هم باید فرق کند. هشتصد لیتر، مثلاً فرض کنید هشتصد هزار لیتر یا هشتصد میلیون لیتر بنزین هواپیما به شما می‌دهد در مقابل فلان مقدار نفت کوره، نفت سفید یا چیز دیگر. اینجا وزناً یا کیلاً بیشتر و کمتر می‌شود. اکنون این‌ها کیلی است. خب، مشکل این است. وقتی این‌طور است و فرق می‌کند، این ربا درست می‌شود. آن [طرف] از جهت وزنی زیاده دارد، نه از جهت ارزشی؛ از جهت وزنی. حالا بعداً این‌ها را بحث می‌کنیم. خب، یک شبهه همین است که بحث ربا پیش می‌آید. یک شبهه هم این است که این شبیه معاوضه، شبیه کالی به کالی است. در بحث کالی به کالی آن، باید دو بحث را مطرح کنیم: یکی اینکه آیا این مصداق «بیع الدین بالدین» هست یا نیست؟ کلی به کلی. این باید در جای خودش درست بشود. اگر مصداق «بیع الدین بالدین» شد، آن وقت این اشکال دارد و از آن نهی شده است. معامله باطل است و حرام است. اگر حرمت تکلیفی آن را نگوییم، حداقل معامله‌اش باطل است. یک مشکل دیگر هم این است که اصلاً این بیع است یا بیع نیست؟ چون نهی بر روی «بیع الدین بالدین» رفته است. من اگر نفت را با نفت معاوضه کردم یا با مشتقات نفتی معاوضه کردم – مشتقاتی که از نفت درست می‌شود – آیا اصلاً اسم این بیع است یا بیع نیست؟ اگر بیع نباشد، که آقایان مناقشه می‌کنند، مثل آقای خویی و آقای سیستانی، این‌ها می‌گویند این بیع نیست به اصطلاح. اگر گفتیم این بیع نیست، خب این دیگر [مشمول] «لا تبع الدین بالدین» نمی‌شود، چون نهی بر عنوان «بیع» رفته است. معلوم است؟ این را باید بحث کنیم؛ دو بحث است. پس مشکل از دو ناحیه است: یکی اینکه این معامله، ربوی می‌شود یا نمی‌شود. یکی اینکه آیا این، بیع کالی به کالی و «بیع الدین بالدین» می‌شود یا نمی‌شود؟ آیا به «بیع الدین بالدین» برمی‌گردد؟ می‌شود یا نمی‌شود؟ این‌طور بگوییم: به بیع کالی به کالی. آیا این معاوضه به «بیع الدین بالدین» برمی‌گردد یا برنمی‌گردد؟

 

خب، اما بحث اول که بحث ربوی بودن است، باید معلوم شود که ما چهار شرط داریم که اگر محقق شد، این معامله ربوی است. هر چهار شرط باید محقق بشود. اگر یکی از آن‌ها مخدوش بشود، این ربوی نیست. شرط اول این معامله ربوی – یعنی ربای معاملی، اسمش این است در مقابل ربای قرضی – ربای معاملی اگر بخواهد درست بشود، شرط اولش این است که باید معاوضه کالا به کالا باشد. کالا به کالا. اما اگر معاوضه مثلاً کالا با منافع باشد، یا کالا با حقوق باشد، با تعهدها باشد، یا با دیون باشد، به این‌ها دیگر نمی‌گوییم بیع کالا به کالا. این‌ها کالا به کالا نیست. کالا با منافع و با حقوق و با این‌ها در مقابل هم قرار گرفته است. پس شرط اول ربوی بودن، یعنی ربای معاملی بخواهد درست بشود، باید دو طرف معامله، کالا به کالا باشند. اعیان باشند، نه منافع، نه دیون، نه حقوق و نه تعهدات. این‌ها نباشند. این معلوم است. شرط دومش این است که باید این دو، مکیل و موزون باشند؛ هر دو. اگر معدود باشند، مثلاً صد متر پارچه را در مقابل صد و ده متر پارچه از همان جنس معاوضه کنیم، که یکی نقد و یکی نسیه است – مثلاً فرض کنید این را الان می‌دهد تا بعداً پولش را بدهد که بشود بیع نسیه. گاهی سلف است. درست است؟ فرقی نمی‌کند در آنجا – آنجا می‌گوییم اگر بنا باشد همجنس نباشند، یا یکی از آن‌ها به شکل جزاف انجام شود، بدون کیل و وزن و همین‌طور با نگاه و با مشاهده، [اشکالی ندارد]. این ظرفِ این‌قدری را – که اکنون وزنش چقدر است نمی‌دانیم، کیلش را هم نمی‌دانیم – همین‌طور این را من در مقابل این‌قدر می‌فروشم. اگر معامله جزافی باشد. این تپه غاری از گندم را، این پشته‌ای که ما اینجا از گندم درست کرده‌ایم را، در مقابل فلان قیمت می‌فروشم؛ مثلاً در مقابل همان گندم طرف مقابلش. اگر بنا باشد چیزی، مکیل و موزون نباشد – الان گندم مکیل و موزون است – اگر این‌طور نباشد، خب آنجا اشکال ندارد که یکی زیادتر باشد، اگر جنسش یکی باشد. باید همجنس باشد. پس یکی اینکه مکیل و موزون باشند؛ یکی اینکه همجنس باشند – شرط بعدی این است که هر دو همجنس باشند – و یکی دیگر اینکه با زیاده باشد؛ یعنی احد الطرفین از دیگری زیادتر باشد. اگر این چهار شرط محقق شد، اینجا ربای معاوضی درست می‌شود. اما اگر یکی از شروط نباشد، ربای معاوضی درست نمی‌شود.

 

خب، اکنون بیاییم این چهار شرط را بررسی کنیم و بعد به شبهه کالی به کالی بودن بپردازیم. پس اکنون شبهه ربا را بحث می‌کنیم که در این معاوضه سوآپ، احتمال می‌دهیم که مسئله ربا در کار باشد، که تصویرش و تطبیقش را هم اکنون انجام می‌دهیم که چگونه می‌شود ربا باشد. اگر بناست ربا باشد، یعنی معاوضه ربوی باشد، باید این چهار شرط محقق بشود. اول از جهت کبروی، این چهار شرط و دلیلش را بحث می‌کنیم، بعد به سراغ تطبیق آن در محل بحث خودمان، یعنی سوآپ، می‌رویم. شرط اول که کالا به کالا باشد، این مفروغٌ‌عنه در محل بحث ماست. خب، معلوم است که ما نفت را در مقابل نفت می‌دهیم؛ کالا به کالا است. هیچ بحث منافع و تعهدات و این‌ها در طرف ما نیست. لذا این را اینجا بحث نمی‌کنیم. این را باید در بیع بحث کنیم. اینجا فقط همین‌قدر که این مسئله مسلم و مفروغٌ‌عنه است، دیگر این شرط اول را بحث نمی‌کنیم؛ چون کالا به کالا است. شرط دوم که گفته شده بود باید مکیل و موزون باشند، خب اکنون این شرط در اینجا محقق است. چون کیلی هستند؛ وقتی نفت را بشکه‌ای می‌فروشند، یک جور کیل است. ممکن است تنی هم بفروشند که وزنی است. این مغازه‌هایی که قبلاً بود و در کوچه و بازار نفت می‌فروختند، پیمانه‌ای داشت و با آن می‌گرفتند. بشکه‌ها را در بورس عرضه می‌کنند. پیش از بورس هم در ایران وقتی نفت می‌فروختند، با بشکه می‌فروختند. صد هزار بشکه، کشتی می‌آمد پر می‌کرد و می‌رفت. اما چقدر پر کرده؟ می‌گویند این‌قدر بشکه. برخی می‌گویند تنی قیمت‌گذاری می‌شود؛ عیبی ندارد، تنی هم باشد باز هم وزنی است. پس این شرط، چه وزنی و چه کیلی، محقق است. بحث عددی و بیع بالمشاهده و این‌ها نیست. معلوم است؟ آن‌ها که نیست. نه بالمشاهده فروخته می‌شوند، اکنون در زمان خودمان. این‌گونه است. پس این شرط به ظاهر فعلاً هست. ولی عمده بحثی که در این قسمت، یعنی شرط دوم، داریم – که باید مکیل و موزون باشد – این است که اینکه آقایان می‌گویند اگر معاوضه ربوی می‌خواهد بشود باید مکیل و موزون باشد، مقصودشان مکیلِ زمان پیغمبر است یا مکیلِ الان؟ این را چه می‌خواهند بگویند؟ مکیلِ آن زمان. یعنی اگر نفت را احراز کنیم – چون نفت در زمان ائمه هم در همین حجاز بوده است، در روایات زکات و جاهای دیگر، و در خمس هم اسمش آمده است؛ در خمس معدن، نفت آمده است – خب آن زمان بوده و برای روشنایی و چیزهای دیگر از آن استفاده می‌کردند. ممکن است برای دوا یا روغن‌مالی هم استفاده کرده باشند. نفتی که اول درمی‌آید، غلیظ است. این بوده. خب آن زمان که بوده، اگر ما احراز کنیم یا احراز بکنیم که آن زمان به شکل کیل و وزن، یعنی کیلی، بوده، خب اکنون شرطش، چه بگوییم این زمان کیلی است چه آن زمان، فرقی نمی‌کند، اگر احراز کرده باشیم که آن زمان کیلی بوده است. اما اگر شک کردیم که آیا آن زمان به کیل و وزن می‌فروختند یا به صورت جزاف و با نگاه و تخمینی، [چه؟]. ما که نمی‌دانیم آن زمان چگونه بوده است. اگر گفتیم ملاک در کیل و وزن، کیل و وزنِ آن زمان است – و آن زمان هم منظور، عمده، زمان پیغمبر اکرم (ص) در مکه است یا تا زمان امام صادق (ع) که تشریع نوعاً تا آن وقت بوده است، این محل خلاف است – اما عمده، زمان تشریع است. زمان تشریع را چقدر محدود کنیم، به زمان پیغمبر در مکه یا مدینه؟ مکه را کسی نگفته اما اینجا گفته‌اند. یعنی تا آخر حیات پیغمبر که وحی قطع شد، یا تا زمان امام صادق (ع) و این‌ها که عمده احکام ما آنجاهاست و بیان احکام بوده است. یا تا زمانی که ما در آخر غیبت صغری از امام (ع) منقطع شدیم. به هر حال، ملاک آن زمان است. آن را باید جداگانه در کتاب البیع بحث کرد.

 

اما آنقدری که اکنون اینجا مورد نیاز ماست، همین اصلش را بدانیم. اینجا ملاک کیست؟ در اینکه مفاهیم را ما باید از عرف بگیریم – عرف عام، و آن هم عرف عام زمان پیغمبر – بحثی نیست. مثلاً مفهوم «مکیل» یعنی چه؟ مفهوم «موزون» یعنی چه؟ مفهوم «نفت» یعنی چه؟ این را باید به سراغ عرف برویم؛ آن هم عرف زمان پیغمبر که با این‌ها تکلم می‌کند و زمان ائمه، یعنی زمان تشریع. این را باید احراز کنیم. از عرف می‌گیریم. [پرسش: آن موقع نفت نبوده؟] نفت بود، گفتم در روایات بوده است. در روایات خمس، نفت هست. عنوانش آمده است. آن وقت هم حجاز، چون در عربستان در منطقه احساء و این‌ها، نفت به صورت دریاچه است؛ چاهی نیست که بکنند و به آن برسند. بالای زمین، مثل دریاچه پر از نفت است. از داخل زمین می‌جوشد و بالا می‌آید. لذا آن زمان بوده و اکنون هم هست. خب، در روایات ما هست. این مسئله نفت را، چون آن زمان بوده، فقط می‌خواهیم ببینیم آیا ملاک وقتی می‌گویند «مکیل و موزون» باشد، مکیل و موزون آن زمان است یا این زمان؟ عرف عام الان؟ عرف عام هر [زمان]؟ اینجا پنج احتمال وجود دارد که شیخ در مکاسب تقریباً این‌ها را آورده است؛ نه در خصوص نفت، بلکه کلاً در مکیل و موزون. که آیا مراد، عرف زمان تشریع است؟ اصلاً نه عرف زمان، بلکه خود شارع. از خود شارع بگیریم، یا تأسیساً یا امضاءً. و یا بگوییم ملاک، عرف عام متفقٌ‌علیه است؛ این احتمال دوم. عرف عامی که هم اکنون و هم آن زمان، این‌گونه بوده باشد. همه آن را مکیل بدانند. اگر این‌طور بود، می‌شود به آن اعتماد کرد؛ وگرنه به سراغ اصول عملیه می‌رود. احتمال سوم، عرف عام غالبی است؛ یعنی در غالب شهرها این را مکیل می‌بینند. اگر شهری هم پیدا شود که جداگانه آن را وزن کند، به آن اعتنا نمی‌کنیم، چون ملاک، عرف عام غالبی است. یا نه، ملاک عرف آن منطقه‌ای است که این آقا می‌خواهد معامله در آن واقع شود. احتمال چهارم. یک احتمال پنجم هم این است که نه، مقصود، خود متبایعین هستند که بنا را بر چه گذاشته‌اند. اگر بنا گذاشته‌اند که این را وزن کنند، باید با وزن بفروشند. اگر بنا گذاشته‌اند با کیل باشد، حتماً با کیل باشد. ملاک، خود متبایعین هستند؛ یا عرف متبایعین؛ یا عرف خارجی آن منطقه؛ یا نه، عرف عام غالبی؛ یا عرف عام اتفاقی و دائمی؛ یا نه، از شرع می‌گیریم، امضاءً یا تأسیساً. این‌ها احتمالات است.

 

ثمره این کجا ظاهر می‌شود؟ گفتم، در جایی که ما نتوانیم تشخیص بدهیم در زمان مشرّع، این چه بوده است. اگر احراز کنیم که آنجا هم مکیل و موزون بوده مثل اینجا، خب معامله‌اش ربوی است؛ هم بر مبنای اینکه بگوییم عرف آن زمان، و هم بر مبنای اینکه بگوییم عرف عام دائمی یا غالبی. مگر اینکه خود متبایعین بنایشان بر چیز دیگری باشد. ولی بر اکثر این مبانی، اگر احراز کردیم چه بوده، مشکل حل می‌شود. اما اگر احراز نکردیم، ثمره اینجا ظاهر می‌شود. اگر احراز نکردیم آن زمان چه بوده است؟ آیا کیلی بوده یا جزافی؟ اگر احراز نکرده‌ایم، خب اینجا چه کنیم؟ اگر مبنا این است که باید احراز کنیم آن زمان چه بوده، و ما شک داریم و احراز نکرده‌ایم، از راه اخبار و روایات هم احراز نکرده‌ایم، آیا با استصحاب قهقرایی می‌شود این را درست کرد که اگر الان کیلی است، آن زمان هم کیلی بوده است؟ صاحب جواهر می‌خواهد از راه استصحاب قهقرایی این را درست کند. دیگران هم دارند. خب و چون احراز می‌کند، می‌گوید ملاک آن زمان است و با استصحاب قهقرایی آن را احراز می‌کند. لذا مشکل را حل می‌کند. اما اگر استصحاب قهقرایی را قبول نکردیم و گفتیم ملاک آن زمان است، و اینجا هم نمی‌توانیم آن زمان را احراز کنیم، خب آن چیست؟ اینجا گفته‌اند باید به سراغ عرف عام زمان خودمان برویم اگر نتوانستیم؛ و بعداً اگر نشد، عرف خاص خود متبایعین. چنین حرف‌هایی زده‌اند.

 

اما اگر گفتیم نه، اصلاً ملاک، عرف هر زمانی است، یا عرف عام همان زمان خودش یا خود شهر خودش، آن مبنا خیلی راحت است. به سراغ الان می‌رویم و می‌بینیم مکیل است یا نه. اگر الان مکیل بود و بخواهیم آن را به همجنس خودش با زیاده بفروشیم، ربوی می‌شود. خیلی روشن است. عمده دو مبنا در اینجا وجود دارد از بین این پنج احتمالی که داده شد. عمده این‌ها می‌شود گفت دو تایش مهم‌تر از همه است: یکی اینکه بگوییم ملاک، زمان شارع است در مکیل و موزون بودن؛ آن وقت اگر این باشد، اکنون ببینیم می‌توانیم آن را تاریخیاً یا با استصحاب قهقرایی احراز کنیم یا نمی‌توانیم. یک مبنای دیگر هم این است که بگوییم نه، عرف همین شهری که در آن واقع می‌شود، آن منطقه‌ای که معامله در آن واقع شده، ملاک است. اکثر علمای ما، قبلی‌ها، همه گفته‌اند ملاک، زمان تشریع است؛ ملاک آن زمان است. درست مثل مفاهیم؛ که من اگر بخواهم مفهوم یک لفظی را که در روایت آمده بشناسم و معنا کنم، باید ببینم زمان صدور، مراد آن‌ها چه بوده است تا لفظ را بر آن حمل کنم. می‌گویم امام با مردم آن زمان صحبت می‌کند و آن‌ها این را می‌فهمیدند؛ پس لابد امام این را می‌خواسته است. اگر غیر از این را می‌خواسته، باید تفهیم می‌کرد. و چون چیزی نگفته، همان چیزی است که آن‌ها می‌فهمیدند. چطور در باب مفاهیم می‌گوییم ملاک، همان مفهومی است که آن‌ها می‌فهمیدند، به این دلیل که خطابات متوجه عرف عام است؟ در تطبیقات هم شک نداریم. تطبیقات، ملاک دیگر عرف آن زمان نیست. مثلاً می‌دانم آب چیست، اما اکنون اینکه این، آب است یا آب نیست، به سراغ عرف همان زمان خودم می‌روم. لازم نیست احراز کنم که آن زمان، این را آب می‌دانستند یا نه. این را نمی‌خواهد. در تطبیقات، مفهوم را از مردم آن زمان گرفته‌ام، اما تطبیقش دیگر هر زمان، بر هرچه صدق کرد، ما می‌گیریم. خب، بحث ما در تطبیق نیست. [پرسش: یعنی یک…؟] این لازم نیست که ببینیم عرف همین زمان حاضر، این آب را مصداق همان آب زمان صدور حکم می‌دانستند؟ اگر یک چیز جدید و مستحدث درست شده باشد، مثلاً گفته بوده اگر در حج به «مأزمین» رسیدی، تلبیه را قطع کن. الان اگر شهری در آمریکای جنوبی درست شود به نام مکه و کوهی هم این‌چنینی داشته باشد، آیا من باید تلبیه بگویم و آنجا قطع کنم؟ نه، یقیناً مراد همان مکه آن زمان است. اگر یک مایع ترکیبی دیگری در آزمایشگاه درست کنند که از اکسیژن و هیدروژن نباشد، اما اسمش را «آب» بگذارند، آیا احکام مطهریت آب بر آن جاری است؟ نه، این برمی‌گردد به همان مفهوم آب در آن زمان؛ بر افراد همان آب باید منطبق شود. اما اگر یک آب دیگری شد، اصلاً از جهت ماهوی فرق می‌کند و تطبیقش ربطی به آن ندارد. این خارج است.

 

اینی که من می‌گویم این است: نه، فرض این است که در حدود و ثغور آن مفهوم، شبهه داریم؛ نه یک چیز مباین کامل با آن. «آب» گفته‌اند. الان آب گل‌آلود است و گل‌آلودگی‌اش خیلی شدید است. من شک می‌کنم که این آب مطلق است یا نه. یعنی فقط «آب» خالی هم می‌شود به آن گفت یا باید همیشه با اضافه «آب گل‌آلود» گفته شود؟ آیا «آب مطلق» بر آن اطلاق می‌شود یا نه؟ شک کرده‌ام. به سراغ عرف عام این زمان می‌روم. به آن زمان کاری ندارم. مفهوم را گرفته‌ام که آب یعنی مایع سیال گوارا و… اما تطبیقش بر این آب، که شک هم در این خصوصیات اضافه‌ای است که در خارج پیدا کرده، [به عرف الان مراجعه می‌شود]. ممکن است بگویید اینجا هم استصحاب قهقرایی می‌آید. اما محل بحث ما نه این است و نه آن. بحث ما نه در مفهومِ خالی است – که خب مفهوم موزون و مکیل یعنی چه، این را فهمیده‌ام و شک ندارم، از عرف گرفته‌ام و عرف آن زمان هم همین را می‌گفته است – و مصداقش را هم در تطبیق گیر نیستم. من که شک ندارم آیا این نفت، مکیل است یا نه. شبهه‌ام از این جهت است که در محل بحث ما، می‌دانم که این الان می‌شود مکیل باشد و در منطقه ما همه‌اش مکیل است. در تطبیقش گیر نیستم. گیرم سر این است که اینکه گفته‌اند «مکیل»، آیا مکیل آن زمان ملاک است یا عرف متبایعین یا… این مطلب سوم است. نه در اینکه این مکیل است یا نه، که الان می‌دانم مکیل به آن می‌گویند و مفهوم مکیل هم اینجا هست. هم مفهوم مکیل را می‌فهمم، هم تطبیقش بر این در عرف ما انجام می‌شود. در این هم گیر نیستم. فقط در روایات که گفته شده مکیل با مکیل اگر با زیاده معامله شود، ربوی می‌شود، آیا مراد مکیل این زمان است یا عرف متبایعین، یا عرف آن شهر، یا عرف عام غالبی، یا عرف عام اتفاقی، یا عرف زمان شارع؟ این خصوصیت که من شک دارم در آن، شبهه‌ام شبهه حکمیه می‌شود. دیگر این نیست که در خارج آیا به این مکیل می‌گویند یا نه، که تطبیق می‌کنند یا نه، تا بروم از عرف بپرسم. اینجا باید از شرع بپرسم که این مورد، آیا مکیلی که موضوع حکم ربوی است، هست یا نیست؟ چه کسی باید به من بگوید؟ آیا آن مکیل هست یا نیست؟ این را باید خود [شارع] بگوید. باید بفهمم که از زمان شارع چه بوده یا از فقیه بپرسم. این را باید به دست بیاورم. به عنوان فقیه باید به دست بیاورم که آن زمان چگونه بوده است. اگر گفتم ملاک آن زمان است، اول باید بحثش را بکنم که آیا ملاک آن زمان است یا این زمان؟ آیا عرف عام است یا نه؟ این کبرایش را باید درست کنم. بعداً از جهت تاریخی، با استصحاب قهقرایی یا هرچه، اثبات کنم که آن زمان این‌طور بوده یا نبوده است. خود این مطلب را کبرویاً من باید اثبات کنم که کدام یک از این اقوال درست است. این یک بحث کبروی و بحثی است که اینجا باید درست بشود و فقیه باید آن را درست کند، نه دیگران؛ که ملاک در ادله چیست؟ عرف کدام زمان؟ همین، معلوم است؟ نظیر این، در خیلی از عناوین، همین بحث‌ها را کرده‌اند و به عرف برده‌اند. مثلاً شما بحث «احیاء» را ببینید. در احیاء، آقایان همین بحث را می‌کنند که احیاء در هر منطقه‌ای ممکن است به شکلی باشد. یا در «قبض». در قبض، آقایان همین بحث را دارند. می‌گویند قبض به حسب موارد، مصادیق مختلفی دارد. الان در اموال بانکی، به حساب شما پول می‌ریزند. آقای سیستانی اشکال می‌کند و می‌گوید این قبض نیست. دیگران می‌گویند قبض است. همین که به حسابت ریخت، آیا این مصداق قبض است یا نه؟ این باید به سراغ کیست؟ در مقام تطبیق، به سراغ عرف می‌رود. اما اگر خدشه این نبود که آیا عرف به این قبض می‌گوید یا نه، بلکه نمی‌دانی عرف کدام زمان ملاک است در گفتن؛ اگر این‌طور بود، شبیه بحث ما می‌شود. مگر در جایی که عرف مسامحه می‌کند، که آن یک مورد است فقط در باب تطبیقات. آنجا نظر عرف هیچ ارزشی ندارد. اما در غیر آن، نظر عرف در باب تطبیقات، محکم است. اما در بحث ما، نه تطبیق و نه آن مفهوم را می‌خواهم بگیرم؛ می‌خواهم ببینم ملاک در تطبیق کدام است. این را باید فقیه درست کند. اینجا باید بحثش کنیم. ادامه این بحث، بحث مهمی است. ادله‌اش سنگین است. در مکاسب بحث‌هایی است که واقعاً مهم است.

سال درس: 1403-1404
عنوان درس فایل صوتی فایل متنی
ابزارهای بورس