بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد. و علی آله الطیبین الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین الی قیام یوم الدین. اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا. اللهم ارزقنا رأفته و رحمته و دعائه و خیره و عجل فرجه و سهل مخرجه.
تبریک عرض میکنم ولادت آقا اباعبدالله الحسین (صلوات الله و سلامه علیه) را. ان شاء الله که در دنیا موفق به زیارت مکرر آن حضرت میشویم و در آخرت هم مشمول شفاعت ایشان باشیم، و در برزخ هم دست ما را بگیرند از لحظه نزع تا قیام قیامت.
بحث ما در جلسهی قبل این بود که آیا میتوانیم از این راه وارد شویم و بگوییم این معاملهی واحده، بهمنزلهی دو معامله است: مشروط و شرط؟ یک قسمت از ثمن مربوط به مشروط است، معامله نسبت به آن درست باشد، نسبت به خود بیع (یعنی آن مبیع). یک قسمت از ثمن هم مربوط به آن شرط است، نسبت به او خب فاسد باشد. چرا فساد این، منجر به فساد معامله بشود؟ لذا، شرط فاسد مُفسِد نیست به این بیان، از باب تبعّض عوض و ثمن.
خب، جواب این چیست؟ این مبتنی بر این است که ما قائل باشیم به اینکه ثمن نسبت به اوصاف، تبعّض پیدا میکند. مشهور میگویند نه، تبعّض پیدا نمیکند. این ثمنی که ما میدهیم مال خود آن مبیع است؛ قیمت آن بالا و پایین میرود بر اثر داشتن آن وصف یا نداشتن آن وصف. نه اینکه یک قسمت از ثمن مال شرط باشد، یک قسمت مال آن، یعنی وصف باشد، یک قسمت مال آن موصوف باشد، خود مبیع باشد. اینطور نیست. وقتی تبعّض پیدا نکند از این جهت، نمیتوانیم بیاییم بگوییم این بهمنزلهی دو معامله است و مثل تبعّض صفقه درست بشود. فوقش اگر آن آقا راضی نشد خیار داشته باشد، آن طرف مقابل، که مجموع را میخواست، نه یک تکهاش را، فقط مبیع را. این درست نیست بگوییم.
خب، اینجا دو مبنای معروف هست. یعنی مشهور این را میگویند. نمیگویم دو مبنا معروف است. مشهور این را میگویند که اوصاف و اعواض مقابله نمیشوند. اینطور نیست که یک قسمت از ثمن مربوط به… در جلسهی قبل عرض کردم آقای روحانی از میرزای نائینی نقل میکرد که ایشان قائل است یک قسمت از ثمن مال خود وصف است. تبعّض پیدا میکند ثمن. این را من در عبارات ایشان گفتم پیدا نکردم. آنی که در عبارتش بود خلاف این بود. در عبارتش میفرماید که بله: “إنَّ التفضيلَ بينَ الأوصافِ ممنوعٌ”. عبارت این بود: “إنَّ التفضيلَ بينَ الأوصافِ ممنوعٌ لعدمِ وقوعِ شيئٍ منها مُقابِلَ الثمنِ”. هیچکدام از اوصاف مقابل ثمن واقع نمیشود. “بل المُقابَلةُ عُرفاً و شَرعاً بينَ العوضَينِ”. خود دو عوض هست. “و إن كانتْ ماليَّةُ المالِ ربما تَزيدُ و تَنقُصُ بوجودِ الوصفِ و عدمِهِ”. به وجود الوصف و عدمه. این عبارت را دارد و بعد دارد دوباره اینطوری هم دارد در همانجا: “و لو سُلِّمَ أنَّ الشرطَ أيضاً يُبذَلُ بإزاءِ المالِ” و “لو سُلِّمَ” اگر تسلیم شویم “أنَّ الشرطَ أيضاً يُبذَلُ بإزاءِ المالِ و يُقابِلُهُ شيئٌ مِنَ الثمنِ”، این “فحالٌ”، و کذلک… آنها را کار ندارم. این اینطور تعبیری کرده. این در مجموعش در صفحهی ۱۳۸ “مُنیَة” جزء دوم، همین “مُنیَة” بله. تقریرات آقای خونساری از درس ایشان. سید یزدی هم نظیر همین را دارد در ملحق عروه صفحهی هفت این چاپ داوری. آنجا اینطوری دارد: “و الأوصافُ لا تُقابَلُ بالأعواضِ بل هي سَبَبٌ للزيادَةِ”. سبب میشود قیمت آن مُعَوَّض زیاد بشود اگر این وصف را داشته باشد. “و الأوصافُ لا تُقابَلُ بالأعواضِ بل هي سَبَبٌ للزيادَةِ”. در حاشیه هم، حاشیهی مکاسبش هم، جلد دو، صفحهی ۱۳۷ این چاپهای بزرگ، چاپهای بله، افست آن چاپهای سنگی قدیم. آنجا اینطوری دارد: “مع الإغماضِ من عدمِ كَونِهِ مُقابِلاً بالعِوَضِ”. اگر از این چشم بپوشیم، یعنی خودش قبول دارد ها، اما اگر چشم بپوشیم “من عدمِ كَونِهِ” این وصف یعنی “مُقابِلاً بالعِوَضِ”. خب، این حرف مشهور است، نه فقط اینها گفتند، همه. آن حرف گفتم از میرزا نقل شده اما من ندیدم این را.
خب، الآن ما بخواهیم بگوییم چی باید بگوییم؟ یکی از اینها کدامش به نظرتان قویتر است یا اصلاً یک چیز سومی بگوییم. آنی که به نظر من میآید دو مطلب را نمیشود به شکل کلی بگوییم “الأوصافُ لا تُقابَلُ بالأعواضِ” به شکل کلی. به شکل کلی هم نمیشود گفت “تُقابَلُ بالأعواضِ”. حداقل اگر نگاه عرفی فعلی را اول بکنیم، بعد امضای شرعیاش بحث دیگری است که این امضا شده یا نه. ولی الآن در نگاه عرف فعلی، ما اوصاف دو جور هستند. بعضیهایشان مقابله میشوند با اعواض، بعضیها مقابله نمیشوند با اعواض. اینطوریاند، دو جور هستند. تقابل بالأعواض یا لا تقابل بالأعواض، دو جور است. این را چرا میگویم دو جور هستند؟ همان بحث دیروزمان است. بله. چرا میگویم دو جور هستند؟ شما اگر نگاه کنید الآن با تفکیکی که دیروز کردیم که ما یک فعل طرف داریم، یک مبیعی داریم و یک مبیع متصف به این وصف داریم. سه چیز در نظر بگیریم. بلکه چهار تا و یک وصف خالی. چهار چیز. چهار چیز در نظر بگیریم. یک تابلو دارم که جنسش این تابلو مقوا و کاغذ و چوب و اینهاست. این را قبل از اینکه چیزی رویش نقاشی کند، این میشود. میدهم به نقاش میگویم فلان نقش را رویش بکش. یا فلان خط خوب را، فلان شعر را، فلان روایت را رویش بنویس. این یک تابلو است. این مبیع ماست الآن که من بفروشم. یک نقشی داریم که فلان طرح است. مثلاً طرحی که آن آقای نقاش معروف چیست که الآن هست، آقای فرشچیان. فرشچیان مثلاً فرض کنید همین طرح چیز امام حسین است، اسب امام حسین را کشیده. بله. آقای فرشچیان. این طرح را. خود این طرحها کار ندارم هنوز فرض کنید تو ذهنش است. یک بحث این است این مالیت دارد یا ندارد. خود این طرح. اختراع کرده الآن اینطور چیزی تو ذهنش آمده که این را نقاشی کند. قبل از اینکه الآن فرض کنید روی کاغذ، روی یک چیزی بکشد. خود این طرح. یکی این طرحی که کشیده شده روی این کاغذ الآن. گرفته کشیده روی این مقوا، روی این پارچه، روی این تابلو. یعنی یک تابلویی داریم متصف به این وصف. پس یک خود آن وصف است، آن طرح است که تو ذهنش است. یک خود فکریاش است. یکی خود این تابلو است خالی. یک تابلویی که رویش کشیده شده این. یکی هم عمل این آقا است. کشیدن این است. در اینکه عمل این یک کاری است که پول پایش میدهند بحثی نیست. همین زمان ما هم، آن زمان هم بوده. زمان ائمه هم همینطور. از طرف میخواهد فلان کار را برایش انجام بدهد. این یک کار خدماتی است. خب اعمال هم مالیت دارند خود اعمال. همینطور که اعیان مالیت دارند و مورد بیع واقع میشوند، منافع هم مالیت دارند، مورد اجاره واقع میشوند، عمل هم مورد اجاره واقع میشود دیگر، اجاره بر اعمال. خود عمل مالیت دارد و میشود. خود کار این آقا یقیناً مالیت دارد، نقاشی کشیدنش. این را بگذارید کنار، پولش را میگیرد میرود. وقتی کشید. اما الآن آمد روی این تخته کشید، روی این تابلو کشید. الآن یک تابلویی داریم که رویش این طرح کشیده شده. اینجا هم الآن بحث اینجاست که آیا قیمت این بالا میرود؟ بعد اینکه الآن من برایم کشید و من مالک این تابلو شدم، اگر بخواهم این تابلو را بفروشم پول آن آقا را دادهام رفته، پول کارش را. من میخواهم این را یک جایی بفروشم این تابلو را. آیا عقلا اینطور میکنند که بگویند ما یک قسمت از پول میدهیم مال همین تابلو است، قیمتش یک میلیون بیشتر نبود فوقش. آن آینه، شیشهای که دارد فرض کنید شیشهاش، آن چوب دورش و آن مقوایی که هست، هرچه هست، پشتش چوب خاصی که به کار رفته مجموع اینها بگویید یک میلیون. این پول این است. بقیه هم مال نقش است که شما مالکی. نه مال نقاشی او، نه مال نقشی است که الآن شما مالکش هستی. مالک تابلویی هستی که رویش آن نقش است. نه میلیون هم برای این میدهیم، مجموعاً میشود ده میلیون. آیا این کار را میکنند، اینطور محاسبه میکنند؟ یا میآیند میگویند این تابلو ده میلیون میارزد. قبلش که نقاشی نداشت یک میلیون، خود این تابلوی با نقاشی، تابلوی با نقاشی قیمتش این است. که پول را پای آن تابلو میدهند. نه پای نقاشیاش جدا نمیدهند. این یک جور است. این یک بحث است اینجاست.
یکی هم بحث خود آن صورت است که اصلاً پیاده نشده. من الآن تو ذهنم یک طرحی را در نظر گرفتم. اختراع کردم. تو همهی اختراعات و اینها میآید. نه فقط در این طرح نقاشی و خطاطی و این چیزها نیست. حالا شعر که از اول بوده بخواهد بکشد، روایت که از اول بوده، اما یک چیز فرض کنید که روی جلدی پول میگیرند این آقایان گرافیستها و اینها. یک طرح روی جلد کتابی میخواهد چاپ بشود، طرحش را میدهد این آقا. خود این طرح الآن تو ذهنش است. یک وقت پولی میگیرد برای بابت ارائهی این طرح، این میشود خدمت. میرود تو عمل. یک وقت نه، خود این طرح است را میخواهم بگویم که قابلیت دارد پیاده بشود روی هر چیزی. عرض به جوهر میخواهد. یک محلی میخواهد. این قابلیت دارد روی هر محلی پیاده بشود. خودش را میخواهم بگویم. همین چیزی که قابلیت. الآن تو ذهنش است خود آن. مالیت دارد یا ندارد؟ پایش پول میدهند یا نمیدهند؟ اگر اینطور گفتیم که خودش جدا. خب، ممکن است اینجا تصویرش کنیم بگوییم اینقدر پول مال آن طرحی است که تو ذهنش است، اینقدر هم پول مال خود این. خب، این کجا ثمره میدهد؟ خب، هر کجا بخواهد ارائه بدهد، پول ارائهاش را دارد میگیرد، پول خدمت میشود. پس این کجاست؟ فرض کنید در یک جایی که الآن این طرف را هیپنوتیزمش کردند. به اختیار خودش آمده گفته آن آقا هیپنوتیزم کن من را، میخواهم امتحان کنم این را ببینم چیست. یا فرض کن چهجور فعل و انفعالی است. نمیخواهم اطلاعات بهت بدهم. این تو این فکر است. یا واقعاً هم آمده در اختیار قرار داده خودش را برای اینکه فلان دزد را بشناسند، فلان چه بکنند. گاهی اینها ادعا میکنند ما میشناسیم. یا فلان روح حاضر کند. فلان روح را حاضر کند و باهاش صحبت کند آن آقای. از طریق خواب کردن این. این برای این خودش را در اختیار آن قرار داد. اما تو ذهنش یک طرحهایی هم داشته، اختراعاتی داشته تو ذهن خودش. ابراز نکرده اینها را. این دادهها و چیزهایی که پخش نشده است، افشا نشده است به قول آقایان. این دادهها این اطلاعات است. پخش نشده. تو ذهنش است. این گرفت خواباند این را، هیپنوتیزم کرد، سوء استفاده کرد از فرصت، زبان این را وا کرد، آن اطلاعاتی که داشت که گذاشته بود که یک وقتی یک پولی بکند اینها را از این راه یک پولی به دست بیاورد، بفروشد یا فرض کنید که بتواند این طرح یک جایی قرار بدهد، درآمدی ازش داشته باشد. این گرفت ازش. به اختیار خودش این آقا این اطلاعات را در اختیار او قرار نداد. این آمده بود برای یک چیز دیگر. ولی خودش را در اختیار او قرار داده بود برای یک چیز دیگر. تو ذهنش نمیآمد همچین کاری. این سوء استفاده کرد اینها را گرفت. خب، الآن میتوانیم بگوییم که خود این اطلاعاتی که شما گرفتی مالیت دارد؟ الآن ممکن است شما اینجا در بیایی بگویی که باز هم اگر پول میخواهد بگیرد، پول آن ارائه را میگیرد که اگر اختیاری بود چقدر میارزید ارائهی این اطلاعات؟ که خودش یک خدمت است. الآن که بیاختیار این را در اختیار او قرار داده، بدون اراده در اختیار او قرار داده، پول همان عمل اختیاری را میگیرد نه پول خود آن اطلاعات را. آنها ارزش ندارند تنهایی. مالیت ندارند. آیا اینطوری است؟ این خودش باز یک چیز دیگری است. ممکن است اینجا در بیاییم بگوییم نه. آنش مسلم است که میتواند اگر بنا است بگیرد، اگر بنا است تصحیحش کنیم پول عمل را میتواند بگیرد. اگر بنا است تصحیح کنیم ها، یکیاش آن است. ولی زائد بر آن میخواهم بگویم خود این مالیت دارد که اگر یک جایی پول آن اطلاعات اگر بخواهد به عنوان ارائه پولش را بگیرد ممکن است یک ارزش کمی داشته باشد. ارائهی یک خدمت کوچکی است دیگر. اما خود اطلاعات خیلی گرانبهاست. این برای ارائه نیست فقط. خود آن پولش زیاد است. اصلاً ارائه را در کنار آن نمیبینند. بس که خودش ارزش دارد. اگر آن اطلاعات را کاغذ هم بیاورد اصلاً کاغذ را و تابلو را و اینها را هر چقدر ارزش داشته باشد نمیبینند این را. همه این اطلاعات را میبینند و پول آن را دارند میدهند. گاهی اینطوری است. این موردش کجاست که خوب جا بیفتد؟ این موردش فعلاً در این برندهاست. یا فرض کنید که این علامات تجاری. نمونهی چیزش. که این ممکن است بعدها این علامت تجاری را الآن یک طرحی را مثل طرح روی کتاب اما این برمیدارد آن غزالی که حاج حسین سوهانی علامت غزال را دارد، این طرح را برایش درست کرده. این تو ذهنش است الآن. که این آقا این را بزند و برند بشود بعدها. مشهور بشود و همه معروف بشوند بیایند به این قصد سوهان را از این آقا بخرند. خب، این قبل از اینکه مشهور بشود. اگر مشهور شد یقیناً خود این مالیت دارد، خود این طرحه. خود طرحه. نه چیزی که رویش کشیده این را، قوطی سوهان. آن ارزش ندارد خیلی. آن را نمیبینند اصلاً کنار این طرحه. اگر بنا است بفروشد در اختیار دیگری قرار بدهد یا از حقش بگذرد نسبت به این غزال، نشانهی غزال را به یک سوهانی دیگر بفروشد که کار او بگیرد بر اثر این. به خیال اینکه این حاج حسین است بیایند ازش بخرند. اگر این کار را بخواهد بکند، میتواند در نظر عرف فعلی است ها. الآن شرعاً کار نداریم و بحث دیگری است امضایش. ولی الآن اینطوری است، برای همین مالیت قائلاند و این را در اختیار دیگری قرار میدهند. وقتی برند شد. اما قبل از برند شدن، مشهور شدن. این آقا تو ذهنش این طرح را کشیده، در نظر گرفته برای این آقای تاجر همچین طرحی ارائه بدهد و اینقدر پول بگیرد. نه برای خدمتش ها. خودش میخواهم بگویم مالیت دارد. به چه دلیل؟ الآن اینکه قابلیت دارد، گاهی اینقدر این مهم است حاضرم میلیاردها برای این بدهم. این طرح را. میلیاردها بدهم چون اگر بزند روی کالای خودش خیلی کارش میگیرد. خود این. دیگر خود آن کالا را نمیبینند. خود ارائهی این به دیگری اینقدر پول ندارد مثل ارائهی چیزهای دیگر است. آن را نمیبینند به عنوان فعل. این را میبینند. خود این ارزش دارد. حتی قبل از برند و مشهور شدنش. همین که قابلیت این را دارد خود این مالیت دارد در نظر عقلای فعلی. این وصف است. از مقولهی کیف است. اگر تو ذهن است تو صورت ذهنی است. مثل اطلاعات و دادهها و اینهاست. اگر هم یک جایی گذاشته کشیده روی یک جایی آن ورق و اینها ارزش ندارند اصلاً که بگویند قیمت آن بالا پایین میرود. همهاش مال این است. همه جا قابل است این را پیاده کند. بگذارد روی این ورق، بگذارد روی آن پارچه، بگذارد جای دیگر. خودش ارزش دارد. نه چون رفت روی ورق قیمت ورق را بالا میبرد. بعضی از موارد اینطوری است. مثل همین نشانههای تجاری و اینها که میگویند. در نظر عقلای فعلی اینطور است.
خب، اگر اینطور باشد پس باید تفصیل بدهیم. بگوییم بعضی اوصاف اگر به شکل شرط آمدند، گفت به شرطی که این را بهت میفروشم، به شرط اینکه فرض کنید که الآن ما نحن فیه که آنجا مثال میزدیم به عدم تصرف و چی چی. اگر این شرط ما یک وصفی باشد که خودش مالیت دارد در نظر عقلا. نه ارائهاش فقط. اصلاً ارائهاش در مقابل خودش هیچی. نمیبینند آن را. بس که خودش ارزش دارد. نه ارائهاش که عمل باشد، که واضح است، و نه به عنوان یک چیز این به این معنا، اینکه میگویم نه ارائهاش چیزی نیست و نه اینکه بیاید روی تابلویی، یک چیزی، قیمت آن را بالا ببرد. نه خودش. همین که قابلیت دارد روی هر جایی پیاده بشود، هر جایی کشیده بشود، خودش مالیت دارد. نه که وقتی رفت روی جایی نقاشی شد، قیمت آن را بالا ببرد و پایین بیاورد. نه خودش ارزش دارد. پس هم نه به عنوان یک عمل پول برای عمل نمیخواهد بگیرد. پول برای آن تابلویی که میخواهد باشد نمیخواهد بگیرد. خود این عکس است اصلاً. روی هیچی هم پیاده نشده. تو ذهنش است الآن. من از ذهنش کشیدم بیرون با هیپنوتیزم یا با هر چیز دیگری. معلوم است؟ این توانستم ابراز سبب شدم که آن ابراز کند این را. خود این مالیت دارد در نظر عقلا. عقلای فعلی. پس تصور میشود این جور اوصافی که بگوییم خودشان مالیت دارند، مقابل مبیع. پس اگر ثمنی قرار دادم بعضی وقتها این ثمنی که قرار دادم قابل تفکیک نیست. قیمت خود آن شیء را بالا و پایین میآورد، مثل تابلو که نقاشی معروفی رویش بکشد یا خطی، روایتی، چیزی رویش بکشد. روایت دیگر قیمت ندارد، پول پایش نمیدهند. خودش ارزش خیلی دارد. اما ارزش مالی نه. مثل پرچم میماند. پرچم خیلی ارزش دارد برای کشورها. الآن. ولی مالیت ندارد که بیایند پول پایش بدهند. قداست دارد برایشان. ارزش دارد. قداست دارد. اما پول پایش نمیدهند. گاهی وقتها اینطوری است. گاهی نه خودش مالیت دارد. پول پایش میدهند. الآن صحبت سر این است. پولی که میدهند نه مال عمل است. پولی که میدهند نه مال آن چیزی که رویش است و قیمت آن را بالا و پایین میآورد. خودش بالا و پایین میرود. اگر اینطور شد پس بعضی اوصاف اینطوری داشته باشیم، باید تفصیل بدهیم. بگوییم گاهی قسمتی از ثمن مقابل وصف قرار میگیرد. گاهی مقابل وصف قرار نمیگیرد. اگر بله؟ قبل از مشهور شدن، این تأثیر دارد روی این؟ بله، اگر بعد از مشهور شدن است که یقیناً مالیت دارد در عرف فعلی. خودش هم آن جای بحث ندارد. قبلش بله. حتی قبلش میخواهم بگویم اگر این کشیده تو ذهنش یک همچین چیزی که هر که خواهان همچین چیزی بفهمد، حاضر است پول پایش بدهد. معلوم است؟ نه برای ارائهاش فقط. خودش مالیت دارد در نظرشان. به شکلی که اگر بگویی به خاطر ارائهاش میخواهد بدهد، میگوید نه، ارائهاش بالا و پایین خودش است. ممکن است اینطوری فرض کنیم. الآن جای مناقشه دارد ها. یک کسی در بیاید بگوید نه این پول ما مال آن عمل است، در اختیار قرار دادن است. اگر آن خیلی مهم باشد، در اختیار قرار دادنش پول بیشتری دارد. اگر آن خیلی مهم نباشد، در اختیار قرار دادنش پول کمتری پایش میدهند. ممکن است کسی اینطوری به من بگوید. ولی احتمال، بله این احتمالش هست و احتمالش هم قوی است در این موارد. حتی قبل، اگر برند بشود که معلوم است خود آن ارزش دارد و خود آن عکس است. اصلاً کار به تابلو و کار به چیزش نداریم که کجا کشیده این را؟ روی پپسی کولا گذاشته این علامت را؟ کانادا مثلاً قدیم بود. خود پپسی این علامت خاصی که دارد. هر کدام از اینها اینها برند شده. بروی ببینی این مال پپسی است. این علامت است. من همین را دارم استفاده کنم به چه دلیل فقهی؟ من نمیدانم. نه، آن مطلب آخریه من الآن بحثش نکردم اینجا. آن را جای دیگر بحث کردیم ما. که آیا میتوانیم بگوییم منع کنیم دیگران را از اینکه استفاده کنند یا نه. آن یک بحث مفصل است کاری به این نداریم. این بحثم اینجا فقط این است که ایشان میخواهد بفرماید که از این راه آمده که ما بگوییم دلیل بیاوریم بگوییم شرط فاسد مفسد نیست. عقد فاسد نمیشود. عقد صحیح است ولی شرطش فاسد است. میگوییم چرا؟ میگوید چون برای اوصاف ثمن قائل میشوند عقلا. چون ثمن قائل میشوند تفکیک میکنیم در اینجا. ثمنی که داریم میدهیم یک قسمتش مال شرط است، یک قسمتش مال وصف است یعنی به شکل شرط آمده، یک قسمت مال مبیع، مال مشروط، مال مبیع. چون برگشت به دو معامله نسبت به او صحیح باشد، نسبت به این فاسد. چرا فساد این منجر به او بشود؟ آن را فاسد کند. این استدلال این آقا. جوابی که داریم میدهیم میگوییم البته جواب نه، میگوییم این حرف توجیه دارد. بر مبنای کسانی که میخواهند بگویند اوصاف هم یک قسمت از ثمن مقابلشان قرار میگیرد. خب، این قائل آنطوری به آن پیدا نکردیم. اما آیا میتوانیم تفصیل بدهیم؟ خودمان؟ مشهور که گفتند مقابل اوصاف اصلاً هیچی قرار نمیگیرد. ما گفتیم میتوانیم تفصیل بدهیم؟ به نظر میآید در عرف فعلی خودمان کار به امضای شرع الآن ندارم آن بحث جدایی است. الآن اوصاف را دو جور میبینند. بعضی اوصاف مقابل خودشان ثمن میدهند. حداقل اقلش همین علائم تجاری بعد از برند شدنش. این یک وصف است که ممکن است روی کانادا روی این شیشه کشیده بشود، ممکن است روی پارچه کشیده بشود، روی هرچی. معلوم است؟ نشانهی پپسی کولا است این. این خود این نشانه. ممکن است تو ذهن طرف هم باشد. این خودش مالیت دارد. میتواند این را در اختیار دیگری قرار بدهد و خود این، خود این، پول پایش بگیرد. خود این مالیت. اجازه بدهد دیگران استفاده کنند ازش. همین اجازهای که دارد میدهد که دیگران استفاده کنند. حالا در اختیار چیست خودش که معلوم است اینجا. نمیخواهد یک چیز پنهانی نیست که افشا کردنش پول بخواهد. خودش معلوم است. فقط اجازه بدهد این برود از آن کانادای خودش بردارد روی علامت تجاری خودش قرار بدهد که معلوم بشود همان شرکت این چیز هم ساخته. نه فقط کانادا دارد. اینطور چیزی هم دارد. نقاشی معروف هم میشود این حرف را زد دیگر. بله. طرحهای نقاشی معروف هم شاید بشود این حرف را زد که آن طرف اجازه بدهد بقیه از این. درست است الآن روی این تابلو خود این آقا چهکار کنند بقیه؟ اینکه بقیه مثلاً اگر میخواستند شبیه این را بکشند یا کپیبرداری بکنند، باید از این اجازه بگیرند. یعنی این را که فروخت این تابلو را، مشکل ندارد این خرید شد ولی یک کس دیگر بخواهد مثلاً شبیه این را بزند یا بکشد باید برود از این اجازه بگیرد. چون این طرح متعلق به این باشد، این ایده و فکر. الآن اینجوری میگویند دیگر تو بحث فکر تو این فکرها میگویند مثل همین طرحهای صنعتی مثل همین. بله، الآن همین را الآن آن حقوق را من چون بحث نکردم الآن حقوق انحصاری که اینها قائلاند برایش درست میشود یعنی شش تا حق است یا کمتر یا بیشتر طرف میآورد برایش. مثلاً حق تکثیر. حق استیراد. وارد کردن چیزهای لوازمی که میخواهد یا هرچی که یا منع کند وارد کردن مثل این را از خارج. یا حق صادرات که منحصرش میکند به این را. اجازه بدهد فقط شما صادر کنی این را که بتوانی خودت استفاده کنی از درآمدش و این جور. و از این قبیل حقوق که شش تا گفتند بله. حق اضافه کردن و این جور چیزها. الآن هر کاری بله. اینها را آمدند گفتند که مختص و منحصر به این آقا است. آن یک بحث دیگری است که میتوانیم شرعاً اینها را امضا کنیم یا درستش کنیم یا نمیتوانیم؟ الآن کارم فقط در همین مالیت این است که عقلا برای این مال، برای اوصاف هم مالیت قائلاند یا نه؟ جای ابهامی که دارد این بحث، یعنی این تفصیل را کسی بخواهد بگوید باید بتواند ثابت کند که این پولی که دارند میدهند عقلا حتی بعد از برند شدن این، این بگوییم چیست؟ بگوییم مال خودش است. نه مال ارائهاش است یا مال اجازه دادن است. اجازه هم یک عمل است. که من اجازه میدهم این طرحی که من دارم و ابراز هم شده قبلاً، پخش هم شده، افشا کردم. روی پپسیهای خودم، روی فرض کنید که قوطیهای سوهان خودم این علامت را دارم. فقط پولی که داریم میدهیم آیا مال اجازه دادن تو است که من استفاده کنم؟ یا مال ابرازش است در جایی که افشا نشده؟ پول بابت این میدهم؟ یا پول مال خودش است؟ خودش مالیت دارد و ارزش دارد. همین علامت است. ولی خودش است؟ خودش است، اجازهاش را میدهد دیگر. چرا اجازه را ازش تفکیک میکنیم؟ وقتی برای خودش باشد، شما اجازه آخه اجازه اگر گفتم میشود عمل طرف. بحثی ندارند آقایان که عمل مالیت دارد. عمل نیست اجازه. همان چرا؟ مالیت دارد. خب، این یک حرفی است که من دارم میزنم من بهت اجازه میدهم این را، این یک کار است. این رضایت شرط معامله است. خب، رضایت مبرز است. نه رضایت نفسانی خالی. اگر گفتیم رضایت مبرز میخواهیم. اما اگر گفتیم نه الآن ثمرهاش جزو میشود. مثل بعضی از آقایان که به روایت احتجاج تمسک میکنند و میگویند رضایت نفسانی در معاملات بس است. مثل تصرفات خارجیه. اگر من بدانم این من کتابش را بردارم مطالعه کنم آن راضی است. در تصرفات خارجی میگویند اشکال ندارد. علم به رضا بس است. اما در تصرفات انشائی بخواهی مال او را بگیری بفروشی، هبه کنی، چی بکنی، باید او ابراز کند برایت. اگر گفتیم رضایت نفسانی کافی است حتی در معاملات که آن روایت احتجاج اینطوری میگوید. در روایت ذیعه که میگوید یا خودش باشد یا وکیلش یا بله یا مالک باشد یا وصی باشد چی یا مثلاً وکیل یک همچین چیزی این سه تا. بله. او رضا منه. یک چیز تعبیر اینطوری است. یا راضی باشد خود طرف. این رضایتی که آنجا دارد یکی از چیزهایی که آورده همان رضایت نفسانی بس است. اگر شما گفتید رضایت نفسانی کافی است در استفاده از این. یک وقت من میدانم این راضی است نفسانیاً. برداشتم خب، آنجا میتوانم این تصرف کنم میآیم میفروشم. اما اگر علم به رضا ندارم باید ابراز شود. مثل آنجایی است که بگوییم ابراز میخواهد. باز هم باید ابراز بکند. خب، من الآن پولی که میخواهم بدهم بابت این عمل است، ابراز رضایت است که خودش یک عمل است. بابت این است؟ یا بابت خود آن وصف است؟ خود آن نشانهی تجاری است. من آن را دارم میخرم. پول پای آن میدهم. خود آن است ها؟ یا پول پای عمل این میدهم که یک جور اجاره میشود؟ به خاطر آن مالیت که نمیکنیم میگوییم تو هر معاملهای به هر حال یک ابراز، یک رضایت یا ابراز رضایتی هست و یک خود آن عملی که مالیت دارد. ما همیشه تفکیک نمیکنیم که بگوییم در عمل آخه نیست، وصف داریم آخه اینجا. نه، درست است خب اینجا میگویم رضایتی خودش که مالیت ندارد. تو جاهای دیگر ما بحث نکردیم از مالیت داشتن. رضایت شرط است. نه، رضایت، ابراز رضایت میگویم که یک عمل است. چرا؟ چرا مالیت دارد؟ ابراز میکنیم که آن مالیت را منتقل کنیم. ما اصلاً همیشه رضایت کجا به کار میرود؟ آخه ما یک عمل ببینید یک عملی داریم یک وقتی آن همان ابراز کردن رضایت. قبول دارید خودش یک کار است؟ ولی مالیت ندارد. من راضیام نه اینجا مالیت دارد. من راضیام شما از این برند من، علامت من استفاده کنید. اجازه بهت میدهم. از مالیتی که آن دارد شما پول میگیری. قبول کرد این عمل است ولی متعلقش آن است. اما چون تعلق گرفته به همچین چیزی مثل همان تابلو میماند. چون این نقاشی رویش آمد ارزش آن بالا میرود. اینجا هم میخواهم این ادعا بشود، اینطوری بشود. بگوییم خود اجازه دادن به اینکه این آقا از علامت من استفاده کند، این اجازه نسبت به یک همچین استفادهای، این خودش مالیت پیدا میکند. واقعاً دارد خب تو جای دیگر این حرف را میزنیم اصلاً رضایت به فرقی با بقیهی اعمال میکند؟ مثلاً من این لپتاپ را میگویم تعلقش مالیت دارد. من وقتی میگویم رضایت میدهم که این را بفروشم، این لپتاپ را، چون لپتاپ مالیت دارد، رضایت هم مالیتدار میشود. وگرنه رضایت، خود رضایت من، صرف رضایت، ابرازش مگر مالیت دارد از نظر عقلا؟ خب، مثل بقیهی اعمال است دیگر. شما الآن مگر نمیآیی اجیر میشوی که بنایی کنی برای این آقا یک روز؟ حالا آن از نظر عقلایی واقعاً مالیت دارد. ولی ابراز واقعاً مالیت دارد از نظر؟ بله ابراز رضایت مالیت داشته باشد. عجیب است. میشود یک کاری فقط یک حرف زدیم و گفتیم. اگر متعلقش مالیت نداشته باشد، ابراز به تنهایی مالیت ندارد. نشانهاش این است. اگر ما یک متعلق را بگذارید توی، مثلاً من ابراز قبول دارم متعلقش مالیت دارد ولی سبب میشود که خودش مالیت پیدا کند. ادعا این است. در کجا؟ در جایی که متعلقش رضایت مالیت داشته باشد. در جایی که متعلقش مالیت نداشته باشد، آیا ابراز مال ما پول پای آن پول نمیدهند. ممکن است اینطوری باشد. اما چون همچین چیزی است سبب میشود عمل مالیت پیدا کند. گیری دارد؟ نه، جای پای آن پول نمیدهند اما عملی که متعلق به آن و به آن اجازه. اجازه که تعلق گرفته خودش مالیت پیدا میکند. اگر جای متعلق مالیت نداشته باشد ابراز فایده دارد؟ ابراز مالیت چرا نداشته باشد؟ مثلاً من یک جایی یک جایی که متعلق مالک حمایت ندارد مثلاً من میگویم که من اجازه میدهم از هوا استفاده کنی. از چیزی که مالیت ندارد از آن چیز بیارزشی که تو خانه دارم. آن که منوط به اجازهی آن آقا نیست. یک چیزی بود که منوط به اجازهی من. اصلاً ملک من است یک آشغال. مثلاً صفر این آشغال است. میگویم اجازه میدهم که ازش استفاده کنی. این ابراز من مالیتدار میشود؟ اگر متعلق مالیت نداشته باشد، ابراز من هم مالیت ندارد در نظر عقلا. در صورتی میگویند این ابراز شما مالیت دارد که متعلقش هم مالیت داشته باشد. پس نشانه این است که آن اینجا مالیت داشته آن متعلق رضایت که میگویند شما مالیت را منتقل کرده. در واقع بله دیگر من رضایتی که داشتم از مال خودم منتقل کردم به شما یعنی این ایده را ما الآن بحثمان تو این گیر است. مجرد قابلیت که حتی جلوتر از برند است. این قابلیت این را دارد که این نشانهی تجاری بشود. این طرح تو ذهن من است. قابلیت این را دارد. هنوز نشانهی تجاری نشده، معروف هم نشده که حتماً مالیت پیدا کند. همان قبلش این قابلیت را دارد این طرح، این صورت که تو ذهن من است این قابلیت را دارد. میخواهیم ببینیم خود این عقلا اگر پول میدهند که این را بخواهد از این آقا بگیرد، پول پایش بدهد. این پول را پای چیش میدهد؟ میگوید پای اینکه شما افشا میکنی این سر را آنجا که مخفی است. یک و آنجا که مبرز است خودش، علامت سوهان خودت هست. ولی میخواهی الآن علامت من بشود دیگر. میخواهی پول پایش بگیری. اینجا هم مقابل اجازه دادن تو است به اینکه من علامتش کنم. مقابل این. پول دارد میگیرد؟ مقابل این اجازه که عمل است یا مقابل خود آن وصف است؟ خود آن طرح است که تو ذهن است. خود آن مالیت دارد. این کدام است؟ اینجا جای ابهام است، جای بحث اینجاست. یعنی این قولی که آقایان اگر بناست گیر بکنند بگویند نه این مال عمل است نه مال این. بعضی شرکتها این کار را میکنند مثلاً برند خودش را میدهد به یک کارخانهی دیگری به شرکت دیگری آن مثلاً رب گوجه میزند اما به اسم این برند یکی میزند. خب آره حالا اینجوری سر ابراز پول میگیرد که بهش میدهد این را یا سر آن برای اجازه دادنش به اینکه این استفاده را بکند برای این دارد پول میگیرد اجازه دادن؟ یا خود این علامت است که گذاشته روی کالایش خود این ارزش دارد؟ این بعد از برند شدن بعید نیست خود علامت را بگوییم. اما قبلش خیلی واضح نیست برای من. قبل از برند شدن، مشهور شدن، که اگر پولی من ازت بدهم یا برای ابرازش یا برای خود استفاده کردن از چنین طرحی که هنوز مشهور نیست، معروف نیست، قابلیت این را دارد که مشهور بشود، آیا پول را پای خود اجازه دادن میدهند که یک عمل است؟ اگر این باشد که گیر ندارد مثل بقیهی اعمال. اعمال همه میتوانند مالیت داشته باشند و ممضات شرعاً. اما اگر گفتیم خودش این میشود یک مال جدید، مستحدث که آن زمان برای خود این طرح، یک همچین چیزی نبوده، ثابت نیست که برای این پول میگرفتند. اگر کسی یک همچین طرحی میداشت، نو میآورد، میرفت تولید میکرد این را یک دانه، میفروخت. کمکم میفروخت، دیگران میآمدند شاگرد پس استفاده میکرد، آن هم یاد میگرفت، آن هم بعدها خودش میساخت و میفروخت. کسی نمیگفت آقا چرا این را ساختی؟ این مال من است. نیاز نمیدیدند، راه پول درآوردن نمیدیدند، بلد نبودند این را. الآن این نیازها پیش آمده. بر اثر کمبود کار و خود این طرحها یک چیزی شده، یک کاری شده که طرح درست کردن خود این مالیت پیدا میکند بعداً. اما مالیت مال خودش است یا مال در اختیار قرار دادن و افشاء اگر مفشا نیست و مال اجازه دادن از استفاده است که خودش یک عمل است، مال اینهاست یا مال خودش است؟ اگر بتوانیم ثابت کنیم مال خودش است، ولو در حد قابلیت و هنوز برند نشده، اگر بتوانیم این را استفاده کنیم، آن وقت میتوانیم بگوییم در جایی که شرط قرار بگیرد این وصف است، ثمن تبعّض پیدا بکند. ولو به الجمله. یک قسمت مال این باشد، یک قسمت مال آن. آن وقت این حرف این آقا درست بشود، مستدل. که یک راهی بشود برای اینکه شرط فاسد مُفسِد نباشد. ولو به الجمله. اما اگر این را نتوانیم ثابت کنیم، این استدلال حکیم دیگر میشود ردش کرد. بگوییم نه، پول ما برای عمل میدهیم نه برای خودش. لذا حرف مشهور میشود. پولی مقابل اینها نمیدهند مردم. صبح اگر یک جایی طرف دو تا کالا را با همدیگر ترکیب میکند ولی یک پول اضافه هم میگیرد واسه آن ایده و آن طرحی که مثلاً میخواهد تغییراتی را روی این ایجاد بدهد، آنجا دیگر باید بگوییم که روایی رخ نمیدهد چون جزو ثمن رفته به آن ایده، آن ثمن اضافی که بابا بله آن جدا است مثلاً. میشود آنجوری؟ بله، میشود به صورت دو تا چیز بشود. یک قسمت از ثمن مال این، یک قسمت مال آن. مثل در یکی از آقایان حل روا هم همین است دیگر. میگوید دو چیز قرار، یک چیزی که نداشت قرار بدهد روایت بله.