بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و علی اله الطیبین الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین الی قیام یوم الدین. اللهم کن لولیک الحجت بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعه و فی کل ساعه ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا. اللهم ارزقنا رافته و رحمته و دعائه و خیره و عجل فرجه و سهل مخرجه.

در جلسه قبل، بحث را در این خصوص آغاز کردیم که آیا در مقابل اوصاف، قسطی از ثمن قرار می‌گیرد یا خیر؛ مسئله‌ای که در این بحث ما مؤثر بود، زیرا به چیزی مشروط شده بود، به یک امری، و می‌خواستیم تبیین کنیم که آیا شرط فاسد، مفسد است یا مفسد نیست. بعضی می‌خواستند بگویند که شرط فاسد، مفسد نیست. ما نیز همین را گفتیم؛ اما ایشان از این طریق وارد شده بودند. گفته بودند زیرا یک قسمت از ثمن، مقابل تقسیط می‌شود: یک قسمتش مقابل خود موصوف قرار می‌گیرد و یک قسمتش مقابل وصف که همان شرط است و در ضمن شرط آمده است. حال، اگر این شرط فاسد باشد، معنایش این است که قسطی از ثمن که مقابل آن است، مالک نمی‌شود. اما نسبت به اصل معامله که قسطی از ثمن مقابل خود مبیع و موصوف قرار می‌گیرد، چرا آن معامله باطل یا فاسد باشد؟ صرفاً آن فاسد باشد و این درست باشد. پس نتیجه این می‌شود که نسبت به خود مشروط، معامله درست است و به فساد شرط، فاسد نمی‌شود؛ ولی اگر شرط فاسد باشد، یک قسمتی از ثمن که مقابل اوست، فاسد می‌شود. نهایت آن این می‌شود که این ثمنی که داده است، در مقابل آن مبیع مشروط، تبعیض پیدا می‌کند. اگر این‌گونه باشد، نهایتاً خیار شرط، خیار ثابت می‌شود؛ خیار تبعض صفقه برای آن فروشنده‌ای که فروخته بود و می‌خواست با هم باشند و با شرطش بفروشد، خیار تبعض صفقه برایش ثابت باشد. اگر فهمید و خواست، می‌تواند فسخ کند.

این فرمایش، این سخن، همان‌طور که گفته شد، مبتنی بر این است که ما ببینیم آیا قسمتی از ثمن واقعاً تقسیط پیدا می‌کند و یک قسمتش مقابل خود شرط قرار می‌گیرد؟ اینجا قول مشهور علما این است که خیر، همه ثمن مقابل مشروط و مقابل مبیع قرار می‌گیرد. آن شرط فقط سبب زیاد و کم شدن قیمت می‌شود. به این صورت که اگر باشد، قیمت این را بالا می‌برد یا گاهی کم می‌کند. یا نبودنش کم می‌کند؛ یعنی در زیاد و کمی قیمت مشروط و مبیع تأثیر دارد، اما این‌گونه نیست که یک قسمتی از ثمن مقابل شرط و مقابل آن وصف قرار بگیرد. اوصاف هیچ‌گاه مقابله به اعواض نمی‌شوند. قول سید را نقل کردند، قول میرزای نائینی را نقل کردند که ایشان این را گفته بود. این قول اول و قول مشهور است. خب اگر این‌گونه باشد، دیگر نمی‌توانیم بگوییم آن مقابل، یعنی قسمتی از ثمن که مقابل مبیع است، صحیح است و آنکه مقابل شرط است، فاسد است. همه ثمن مقابل مبیع است و مقابل وصف، چیزی قرار نگرفته است. وقتی چیزی قرار نگرفته است، از این جهت می‌گوییم شرط اگر فاسد باشد، مفسد نیست؛ نه از جهت تبعض. تبعض پیدا نمی‌شود. همه ثمن مقابل همه مبیع و همه موصوف است. آن شرط فاسد است ولی موجب فساد مشروط نمی‌شود. همین طور است.

خب این حرف طبق بیان مشهور است. احتمال دوم که آقای روحانی آن را به‌عنوان یک قول از میرزای نائینی نقل می‌کرد، این بود که ایشان فرموده است که ثمن، تبعض پیدا می‌کند و یک قسمتش مقابل وصف قرار می‌گیرد. وقتی من تابلویی را برمی‌دارم و به طرفی می‌کشم، گفتم این یک قسمت از ثمن را، اینان می‌خواهند بگویند متعلق به خود تابلو است. مثلاً اگر الآن بعد از کشیدن آن خط روی آن تابلو، قیمتش یک میلیون شده باشد، بیست هزار تومان یا صد هزار تومان، فرض کنید متعلق به خود آن چوب و ملافه و مقوا و کاغذ و چیزهایی است که در آن به کار رفته است؛ آینه‌ای که دارد و شیشه‌ای که دارد، این مجموعه، قیمتش این مقدار است. فرض کنید ده هزار یا مثلاً صد هزار تومان. نهصد هزار تومان متعلق به آن نقاشی است که روی آن کشیده‌اند، یعنی قیمت آن. این بحث کجاست؟ مربوط به خود کار آن کارگر و هنرمند نیست. اجرت او پرداخت شده است. الآن که من مالک این مجموعه‌ام، یعنی تابلوی با این نقاشی، اینجا محل بحث است که آیا تقسیط می‌شود و یک قسمت از ثمن متعلق به خود نقاشی و یک قسمت متعلق به تابلو است یا خیر؟ قولاً فرض کنید که اجرت خود را دریافت کرده است. الآن من مالک این تابلو هستم. آیا تقسیط می‌شود؟ آن ثمنی که اگر بخواهم این را که مال خودم شده است بفروشم، یک قسمت از ثمن متعلق به تابلو و یک قسمت متعلق به خط است؟ مشهور گفته‌اند خیر. آنچه ایشان از میرزای نائینی نقل می‌کرد، این بود که بله، یک قسمت متعلق به این است. این را من گفتم در عبارات میرزای نائینی پیدا نکردم. آنچه وجود داشت، خلاف این مطلب بود؛ همان عبارتی که جلسه قبل خواندیم که ایشان فرموده است خیر، ثمن تقسیط پیدا نمی‌کند و کلش مال مبیع است. همان قول مشهور را در «منیه» بیان کرده بود. آدرس آن را هم ظاهراً در آن جلسه دادم. خب این نسبت به این جهت.

اکنون در اینجا چه باید گفت؟ من عرض کردم در واقع، در خارج، اینها دو گونه‌اند، این اوصاف. اگر من یک طراحی برای یک کارخانه یا یک کارتون‌دار یا یک شرکت ارائه دهم، آن‌ها یک آرم به‌عنوان علامت تجاری خودشان می‌خواستند. من این را طراحی کردم و به ایشان دادم. خب بابت عمل من، پولی پرداخت کرد. اکنون او مالک آن طرح شد و آن را روی کارتون‌های خودش یا ظرف سوهانش و هر چیز دیگر قرار داد. آنجا گفتگو داشتیم. آن را چسباند. خب الآن او مالک این است. وقتی برند شود، مشهور شود، معروف شود که این سوهان حاج حسین، نشانه‌اش آن غزالی است که روی آن است، آن غزال متعلق به اوست، فرضاً، که روی آن کشیده است. آرم. خب اینجا این طرح متعلق به او می‌شود. پولی هم که می‌دهند، متعلق به آن است. فرض کنید قیمت این را به‌عنوان وقتی برند شد، خود این ارزشی پیدا می‌کند. می‌تواند این آرم را به دیگران بفروشد تا روی کالاهای خودشان، روی کارتون‌های خودشان یا ظرف صابونشان بگذارند و همین امر، قیمت صابونشان را بالا می‌برد و مشتری آن را زیاد می‌کند. لذا همین را می‌تواند بفروشد. پول مقابل همین صفت قرار می‌گیرد، نه مقابل موصوف و چیزی که روی آن است. اصلاً کاری به اینکه روی چه چیزی کشیده می‌شود، ندارد. خود این، قیمت و ارزش دارد؛ وقتی برند شد. اما قبل از اینکه برند شود و مشهور و معروف شود، وظیفه‌ات بود حاج آقا، سلامتی باشید، ببخشید. آن قبل از اینکه برند شود، چگونه است؟ آقا، قبل از اینکه، بعد از اینکه برند شد، همان مالکیت معنوی است که اسمش هست. بله، همان مالکیت معنوی را می‌گوییم الآن از نظر عرف فعلی، نه از جهت شرعی. آن را بحث نکردیم که آیا الآن ملک شرعی هست یا خیر، مال شرعی هست؟ آن جداست. اما از جهت عقلایی، این را مال می‌بینند وقتی برند شود و در ازای آن پول می‌دهند. الآن بحث ما در همین مقدار است. بله، ولی قبل از اینکه برند شود، من از طرف خواستم برای من طراحی کند، پولش را هم داده‌ام و رفته است. الآن این طرح متعلق به من است در نظر عقلا. اینجا واقعاً در ازای این، پول می‌دهند؟ در ازای این، قبل از اینکه برند شود و معروف شود؟ فقط یک طرحی بوده که برای من کشیده است تا روی کالاهایم بگذارم و هنوز نگذاشته‌ام. کسی هم آن را نمی‌شناسد و نمی‌داند که این قرار است علامت من بشود. آیا در ازای خود این، الآن در ابتدا پول می‌دهند؟ خیر، اجرت طراح است. بله، اجرت طراح بوده که آن را دادم. الآن اگر یک شرکتی بخواهد کسی بیاید بگوید این را از من، پولی بابت این بده و این امتیاز را از من بگیرد؛ امتیاز این را، این حق اولویتی که من نسبت به این دارم که بعداً می‌توانم روی کالاهای خودم بگذارم، او نیز می‌تواند آن را قرار دهد. این را بیاید در ازای این، یک پولی به من بدهد و بگوید شما از حق خودت رفع ید کن، من در مقابلش این‌قدر پول به تو می‌دهم. آیا این پولی که می‌دهند، مقابل خود همین طرح است قبل از اینکه برند شود؟ یا مقابل عمل من است که من آن را افشا می‌کنم؟ اگر نمی‌داند چیست، افشایش که می‌کنم، به او می‌گویم مقابل این‌قدر پول می‌خواهم؛ مقابل افشای این. ابرازش کنم برای تو. یا مقابل اجازه؛ اگر هم می‌داند، مقابل اجازه دادن به اینکه او بتواند از این استفاده کند، مقابل آن اجازه دادن من که باز عمل من است. آیا پولی را که بناست بدهند، مقابل این عمل من می‌دهند؟ یعنی افشای این برای کسی که نمی‌داند، ابراز این، یا اجازه دادنِ استفاده از این برای کسی که آن را می‌داند؛ این مقدار مقابل اینهاست. اجازه با افشا چه تفاوتی دارد؟ در افشا، کسی اصلاً اطلاع ندارد؛ فقط من گفته‌ام. آن طرف می‌آید می‌گوید اگر آن طرحی که برایت درست کرده‌اند، که من نمی‌دانم چیست. یک طرح و یک صاحب طرح داریم. یک طراح، صاحب طرح است، یک شخص می‌خواهد طرحش را بخرد. طراح کنار رفته است؛ پولش را هم گرفته و رفته است. الآن من آمده‌ام این طرح را در گاوصندوق خودم گذاشته‌ام و کسی نمی‌داند. یک وقت نه، همه فهمیده‌اند که این متعلق به من است. اما نه همه؛ فرض کنید هنوز آن‌طور رواج نیافته و برند نشده است، ولی این آقا حداقل می‌داند و فهمیده است که چیست. در صورتی که من آن را پنهان کرده‌ام و هنوز هیچ‌کس نمی‌داند، مقابل افشای این برای آن آقا است. می‌گوید اگر می‌خواهی آن را به تو نشان دهم، من این را برای تو ابراز کنم و نشانت دهم که آن طرح چه بوده است تا تو هم بتوانی با دیدن آن، از آن استفاده کنی، این‌قدر پول می‌خواهم. این یک فرض است. فقط صرف اینکه ببیند یا اینکه ببیند و بعداً بتواند استفاده کند؟ خب پس دیگر می‌شود اجازه. می‌شود اجازه، پس به همان اجازه برمی‌گردد. نه، من اجازه نمی‌دهم؛ الآن شما فقط می‌بینید. کاری ندارم. می‌بیند، بعدش هم اجازه می‌دهم که تو هم بگیری و افشایش کنی. اگر اجازه را در آن لحاظ کنیم، یکی می‌شوند. اما دو گونه است. گاهی به مجرد افشا، دیگر از دست من خارج می‌شود. مثلاً در کشورهایی که هنوز قانون نشده است، مثل ایران، به مجرد افشا، او می‌رود و آن را درست می‌کند و دیگر نمی‌توان جلویش را گرفت. اصلاً افشا ملازم با اجازه نیست. خودش می‌رود و آن را انجام می‌دهد. می‌گوید اگر طرح را ثبت نکرده‌ای، می‌توانی. بله، می‌تواند. فرض کنید ثبت نکرده است، حتی آنجا در ایران. مثلاً در موزه‌فروشی‌ها یا بعضی از گالری‌های نقاشی می‌گویند حق عکس گرفتن نداری، چون اگر از این الگو الهام بگیری، می‌توانی بروی و خودت بسازی؛ همان‌طور که می‌فرمایید. یعنی صرف افشا باعث می‌شود که بتواند از آن طرح الگوبرداری کند. اما گاهی اوقات خیر. دو تا می‌شود مثلاً. این خلاصه، مقابل عمل من می‌شود. اینجا برای من مشکوک است که واقعاً قبل از برند شدن، خود همین طرح به حد نفسه مالیت دارد در نظر عقلا، به شکلی که در ازای آن پول بدهند؟ یا اگر پول می‌دهند، مقابل آن عملی است که کنارش است که اگر اجازه می‌دهم از آن استفاده کند، مقابل آن پول می‌دهند. چون واضح نیست، من اینجا را نمی‌گویم حتماً مقابل وصف، پول داده می‌شود. ولی آنجا که برند شده است، برای من کافی است؛ همان یک مثال. آنجا که برند شده و معروف شده و خودش الآن ارزش پیدا کرده است، نه از این جهت که روی کاغذ یا مقوایی است، خیر. خود این، خود این مالیت دارد و همه هم می‌دانند چیست. اینجا دیگر، اینجا در واقع واگذار کردن این به دیگری، در ازایش پول می‌دهند. اما در ازای چه چیزی پول می‌دهند؟ در ازای خود همین طرح می‌دهند؛ خود همین طرح، نه فعل من. می‌شود واگذاری امتیاز. خود این. اگر بخواهی خودت از آن استفاده کنی، می‌توانی؛ باید این‌قدر پول بدهی. الآن این حتی آنجا هم ممکن است شما به من اشکال کنید و بگویید همان‌جا هم به فعل برمی‌گردد. یک فعلی هست، خودش نیست باز. لذا اینکه بعضی مثل آقای حکیم می‌گویند یا مثلاً علمای حقوق الناس، ایشان مثلاً می‌گوید حتی اروپایی‌ها الآن دو دسته‌اند که آیا این مالیت دارد یا ندارد، واقعاً به همین مطلبی که می‌گویم برمی‌گردد؛ به همین نکته. که این خیلی به نظر من الآن واضح نیست. آیا اشکال آن‌ها هم همین است یا خیر، نمی‌دانم. چه برند بشود، چه نشود، اینجا این مشکل وجود دارد که آیا مقابل این پول داده می‌شود در نظر عقلا، یعنی خود این، یا مقابل اجازه دادنِ استفاده از آن، ابراز آن. این در ازای یک فعلی است، مثلاً چیزی است کنارش، مقابل آن است. اگر این است، این خدمت است. از قدیم هم ما می‌دانیم که در نظر شرع، افعال و اعمال، منافع و اعیان مالیت داشته‌اند. این سه، مالیت داشته‌اند. اگر اینجا به فعل برگردد، خب بله، همه می‌گوییم مالیت دارد. ولی بحث این است که به فعل برنگردد؛ خودش مالیت داشته باشد. اگر ظهور دارد، اگر خود طرح را می‌فروشد. خود طرح را می‌فروشد، نه افشا یا اجازه دادن. چون چیزی ندارد؛ می‌گوید تو یک طرح داری، طرحی هم که ارزش دارد. ظاهراً عرفاً همین‌طور است. وقتی برند شده، این‌طور است. بله، بعد از برند شدن. قبل از برند شدن، خیلی واضح نیست. چون قبل از برند شدن هم می‌شود دو قسمش کرد. یک وقت هست این طرح کشیده شده و چیز خاصی نیست؛ فقط من دیگر حوصله ندارم از اول مثلاً بگویم دوباره برایم طراحی کند، می‌آیم از شما که طرح را دارید، می‌خرم؛ یعنی خود طرح را می‌خرم. یک وقت هست نه، این یک طرح ویژه‌ای است؛ یعنی خودش فی‌نفسه مالیت دارد. یک اثر هنری کشیده و کس دیگری، مثلاً او هم کشیده و آن طرف، نقاش، مرده است. حالا همه می‌دانند که این آخرین، مثلاً، نقشه آقای فرشچیان، دست من است. من می‌گویم این را به هیچ‌کس نمی‌دهم یا افشایش نمی‌کنم و اصلاً بحث اجازه و افشای من نیست. من به خاطر آن اثر هنری و شاید به خاطر همون طرحه، باز هم به یک چیزی کشیده شده برمی‌گردد. نه، اصلاً فرض کنید روی فلش است. اصلاً فرض کنید هیچ جنبه فیزیکی و مادی‌ای ندارد. طرح را روی فلش برای من فرستاده است که شما نتوانید بگویید مثلاً نه. اصلاً شما دیگر نمی‌توانید اینجا بگویید. حالا من اگر از شما بپرسم آقا، این روی فلش است، شما پولی که می‌خواهید بگیرید، در مقابل این است که آن را در اختیار او قرار می‌دهید یا در مقابل خود این طرح است؟ نه، در مقابل خود طرح است؛ در مقابل وصف اثر هنری‌اش است، نه در اختیار قرار دادن. این اثر هنری الآن مالیت دارد. در اختیار قرار دادن، مثل این است که من فروخته‌ام و می‌خواهم به او تحویل بدهم. یک موقعی می‌گوید من در اختیار قرار می‌دهم که خودش مثلاً یک استفاده اجتماعی از آن کرده باشد. اما نه، من یک طرحی دارم، هیچ استفاده‌ای هم از آن نکرده‌ام؛ فقط طرح را دارم. یک طرف می‌آید می‌خرد، یعنی چه؟ یعنی من طرح را می‌خواهم. می‌گویم طرح را بیاور، مال تو. یک مثالی باید بزنیم که خیلی در آن بارز باشد که این اثر مادی، چوب و اینها اصلاً در آن نیست. مثل همین که طریق، در ایتا برای شما. اینها چوب و اینها نیست. اما همین که من بخواهم این را، الآن پنهان است پیش من، ولی بخواهم آن را در اختیار تو قرار بدهم، برای این، برای اجازه دادن، برای همین مجوزی که می‌دهم، برای این پول می‌خواهم؛ نه برای خود طرح. خب آن که اثر هنری، مالیتش را داشته است. آن یک مالیت داشته که سبب شده اجازه من هم مالیت پیدا کند؛ توهم نشود که خود این مالیت دارد. ولی قیمت این اجازه دادن بالا و پایین می‌رود. بالا و پایین می‌رود به خاطر آن اثر هنری. مالیات آن است. اینها هم دو قسم است؛ قبل از برند هم دو قسم است. یک وقت یک طرح معمولی است، یک وقت هست نه، یک اثر هنری است. می‌دانم اینجا این اشکال پیش نمی‌آید که همان‌طور که قیمت تابلو به اثر خود آن بالا و پایین می‌رود و در نظر مشهور، در ازای خود وصف پولی قرار نمی‌گیرد، اینجا هم بگوییم اگر، درست است که قیمت خود فعل من، یعنی در اختیار قرار دادن، بالا و پایین می‌رود، اما به اثر بالا و پایین بودن ارزش آن است. اما این به این معنا نیست که در ازای خود آن پول بدهند. هرچه می‌دهند، مقابل فعل من می‌دهند. این بالا و پایین می‌رود، اما مقابل این می‌دهند، نه مقابل آن وصف. وصف، سبب زیاد شدن و کم شدن قیمت فعل من می‌شود؛ مثل آنکه خود، خودش مالیت دارد، خودش اثر هنری است. بحث همون طرحه رو می‌فرمایید دیگه. بله، همین طرحه. این طرح هنوز چیزی ندارد که. الآن می‌گوید که، آخه شما این یک چیز هنری است به قول شما، ارزش دارد، روی فلش است. من به کسی نداده‌ام. همان‌طور که اگر روی تابلو بود، مشهور می‌گویند سبب بالا رفتن و پایین آمدن قیمت تابلو می‌شود و در ازای خود وصف، پولی قرار نمی‌گیرد؛ درست است که ارزش را به این می‌دهد، اما این‌طور نیست که پای خودش پول بدهند. اینجا هم این‌طور است؛ بگوییم ارزش به عمل می‌دهد. حالا شاید قول مشهور رو به این، به این مثال نتونین بکشونین که اطلاق قول مشهور اینجارم بگیره. چرا، مثل آن است. اینجا نمی‌توان گفت. اینجا برای ما مشخص نیست. قطعی نیست که قول مشهور اینجا هم بتواند بیاید. به همین جهت، قول مشهور است. الان حاج آقا شرکت‌هایی هستن. الان مثلاً به عنوان مثال، شرکت… عرضم به شما… الان بعضی شرکت‌هایی هستن حاج آقا، مثلاً این شرکتی که ثبت می‌کنند، خب، یه سری جواز دارن مثلاً. بله. مثلاً یه سری جواز دارن، جواز مثلاً خرید و فروش نمیدونم دام و طیور، یکی میگه نه، تو واسه فروش نفت و فلان اینا هست. اینا هر کدوم این امتیازاشونو، ولو اینکه طرف توی عمرش یک بار هم تجارت نکرده. اسم شرکتش هم مثلاً اسم شرکتش هم یه شرکت معمولیه مثلاً اسم میدن چی چی ها، چی چی گستر، سازه گستر، فلان از این قسماست. بعد اینا هیچ هیچ معامله‌ای نکرده، هیچ برندم نیست. الان میگه که مثلاً من ده ساله دارم، ده سال، دوازده ساله این شرکت داریم. هیچ کاری هم نکردیم ولی چون مثلاً نوشته که امتیاز فروش نفت و گازوئیل و اینجور چیزا هست که الان هم دیگه به هیچ شرکت نمیدن، ما یه شرکت خصوصی هستیم، الان چند میلیارد همین فقط این امتیاز ما خرید و فروش داره. خرید و فروش میشه. فقط صرف چیه؟ همین امتیاز هست. این به خاطر چیه؟ این به خاطر اینه که ثبت شده اونجا. یه ارزش چیز داره، ارزش ثبت شده، الان به کسی هم نمیدن، انحصاری شده یه جورایی، میگه چون شما از قبل دارین، اینا خودشون حیفشون میاد رد بشن. اگه طراحی رو هم همین جوری بگیریم. یه وقتی طراحی ثبت شده، مثلاً، به طوری که به نام من زده شده. خب؟ اون وقت من می‌خوام بفروشم، به چی؟ من خود این طرحه رو می‌فروشم. همون امتیازه رو می‌فروشم. نه اینکه اجازه میدم که شما اجازه داری از طرح من استفاده کنی. طرحه رو به طرف می‌فروشم دیگه. طرحو میخره. یعنی الآن خود ثبت که می‌شود، اعتبار به این می‌دهد، مثل اینکه به اسکناس اعتبار می‌دهد و ارزش مالی پیدا می‌کند؛ از نظر عقلایی به این اعتبار می‌دهد، همین با همین ثبت. آن با ثبت کردن دارد به این اعتبار می‌دهد، مثل اینکه به اسکناس. به نام من شده، آره. وقتی بله. آن وقت خود این مالیت پیدا می‌کند دیگر؛ نه اینکه در اختیار کسی قرار دادن، اجازه دادن و اینها. بله، خود این. ولی اگه نه، یه طرحی میگه مثل الان، قبل از ثبت، دوباره همان بحث‌ها پیش می‌آید. نه، مثال شما اصلاً فرض کنید ثبت نشده. چیزم نشده اصلاً، یعنی یک موضوع دیگر است الان. هیچ استفاده‌ای هم نشده. من ثبت کرده‌ام، اصلاً ثبت شده، گذاشتم تو پشو. خب قبل از ثبت هم که وقتی من می‌فروشمش، شما یک طرحی برایم بکند، طرح را به من داد. من می‌خواهم روی کالاهایم بگذارم؛ ولی قبل از اینکه افشا کنم، قبل از اینکه روی کالاها بگذارم و برند شود، قبل از همه اینها، یک کسی می‌آید می‌گوید من که نمی‌دانم طرح چیست، اما آن را به من بده تا روی کالاهای خودم بگذارم، این‌قدر به تو می‌دهم. می‌دانم فلانی برایت کشیده. پولی که می‌دهد، پولی که می‌خواهد بدهد، می‌خواهم ببینم مقابل چه چیزی می‌دهد؟ طرح را می‌خرد. مقابل طرح را می‌دهد. خود طرحه؟ یا مقابل در اختیار قرار دادن است؟ می‌گوید من طرحت را می‌خرم. می‌گوید طرح من را خرید. می‌گوید طرح من است. اصلاً ارتکاز ما این است که می‌گوید من طرحم را فروختم. ارتکاز می‌گوید طرحم را فروختم. الآن خود این، نمی‌گوید. الآن خود این نقشه‌کش‌های ساختمان هستند، همین‌طور هستند. بله، نقشه‌کش ساختمان طرح می‌کشد. یا مثلاً یک بنده خدایی می‌گفت که تاجر است، این آقا در زندان است، می‌گوید طرح‌هایش را می‌روند از او می‌خرند میلیاردی. در زندان می‌روند برایش جلسه می‌گذارند، بعد می‌گویند این طرحش را، من خودش طرح را اجرایی می‌کند، ورشکست شده است؛ اما طرح‌هایش را خیلی دیگران انجام می‌دهند، می‌گوید بنده خدا به خاطر همین روزی دستمان است. خب این طرحه را دارد می‌فروشد. این طرح چیست؟ یک چیزی در ذهنش است. این طرحه، یک وقت هست یک چیزی محصول ید من است، مثلاً این را ساخته‌ام. یک وقت هست این محصول ذهن من است. حالا نمی‌شود مادی لحاظش کرد، ولی این را آورده‌ام و یک صورت‌بندی به آن داده‌ام، در یک حالا فلش یا هر جای دیگری. یک وقت هست این طرح را، محصول ذهن من را، برای شما پرینت می‌گیرم یا روی تابلو می‌کشم. مهم این است که این محصول ذهن من است. یک وقت هست محصول ید من است، می‌آیم کنده‌کاری می‌کنم، این را می‌فروشم. این اینها را یک جور با آن برخورد می‌کنیم شاید. مثلاً منبت‌کاری می‌کنم. حالا همان کنده‌کاری روی چوب را بگیریم که نخواهم مثلاً رنگ و اینها وارد شود.

گفتم مثال زدم برایتان، خیلی برایمان واضح نیست. آن جلسه هم این حرف‌ها تکرار شد. گفتم کسی که هیپنوتیزمش کرده، برای این کار نبوده است. آمده اجازه داده هیپنوتیزم شود، برای فرضاً یک کاری، می‌خواستند امتحان کنند ببینند این چه جور چیزی است، عملی است. بعد آن آقای هیپنوتیزم‌کننده از دهان این کشیده است طرح‌هایی را که در ذهنش بوده؛ این آقا طراح است و نمی‌خواسته بدون گرفتن پول، اینها را ابراز کند. این از دهانش بیرون کشیده است در آن حالت خواب و بی‌توجهی و بی‌غفلت و بی‌اختیار بودن، اینها را از او گرفته و خودش رفته می‌خواهد اینها را تولید کند. خب این وقتی بفهمد، می‌گوید پول این را من می‌خواهم. این پول چه چیزی را می‌خواهد؟ الآن می‌گوییم اگر پول عمل بوده که در اختیار قرار دادن است، این که خودم با اجازه تو خواباندمت این‌طور، بعدش هم من این را درست است که از دهانت درآوردم، اما این عمل، اینجا شما در اختیار من قرار ندادی. یک اختیاری، چیزی باشد. شما در اختیار من قرار ندادی که پولش را بگیری. من از ذهنت بیرون کشیدم. بدون اذن من. چون من هیپنوتیزم کردم برای یک کار دیگر. خب الآن پول خود عمل را می‌گیرد یا پول خود همان طرح را می‌گیرد که در ذهن این بوده است؟ اینجا واقعاً کسی می‌آید می‌گوید این پول، پولش را باید بدهد، آنها که قائل به مالیت هستند. می‌گویند باید پولش را بدهی. این طرح را تو داری می‌گیری و می‌خواهی از آن استفاده کنی، پول این را بده. این‌طور می‌گویند؟ یا می‌گویند نه دیگر، اینجا مال عمل بوده، عملش هم غیر اختیاری از دهانش درآورده است. الآن چه، پول چه چیزی را بگیرد؟ فکر کنم هرکدام از ما، مثالی که به چیز خودش نزدیک‌تر است را می‌زند. مثلاً الآن اینجا، یک تکه چوب، هیچ مالیتی هم ندارد. یک هنرمند برمی‌دارد و روی آن کنده‌کاری می‌کند، الآن صد میلیون می‌ارزد. این چوب هیچ ارزشی، الآن در جنگل افتاده بود، هیچ ارزشی نداشت. این کنده‌کاری، ارزش دارد. یا این محصول ذهن من، یک طراحی، این را دوباره ارزش دارد، بدون اینکه مبتنی بر یک چیز ارزش‌دار مادی باشد، مثل تابلو و اینها. چی؟ به نظرم پول میدن حاج آقا. باید پول بدن به خاطر همون وصفه میدن. به وصفه میدن. یعنی میگه تو ذهن شما هست مثلاً اون آقا درست کرده الان دست کیه؟ مرد. رسید دست به آقا، آقا مرد، به آقازاده رسید. هیچ بنده خدا، بله اگه ممکن باشه، میخرن. میگن بهت میدم اونقدر، بهت میدم. خصوصاً اگه حاج آقا اگه مثلاً از این طرحه مثلاً به وفور بتونه این هی تولید بکنه. این بعد از برند شدن ظاهراً همینطوره ولی قبلش این قابلیت، یه عکسیه فقط. یه طرحیه. این قابلیت این را داره که مشهور بشه و برند بشه و مالیت پیدا کنه. الآنم مالیت داره این طرحه به شکلی که برخودش بدن یا بر اون عمل، در اختیار قرار دادن میدن؟ خیلی واضح نیست به شکلی که بشه گفت حتماً مال خودشه. لذا این را فقط اگه گیریم توش از جهت این است که نمیدونیم در نظر عقلا خودش مالیت داره یا نداره، مال این مورد به این شکله. پس خوب واضح نمیشه یه جایی داشته باشیم که پول مقابل خود وصفه بدن. می خواستم اینو مثال بزنیم، میگم خوب واضح نمیشه. حتی قبل و بعدش هم خیلی روشن نیست، واضح نیست واقعاً. آقا عرف خیلی این فرق رو نمیزاره. فرق نمیزاره که بین مثلاً وصفه یا اینکه بین اینکه مثلاً در اختیار میذاره، داره تو همین عمل در اختیار قرار دادنه، افشائه یا خود وصفه است. اینجور ما داریم دقت طلبه گی ماست اینجور. خب خیلی فرق میکنه. برگرده رو عمل بشه، کسی بحثی نداره که عمل مالیت داره. همه بحثمون این که ما میگیم این یه چیز جدیدیه، مال جدیدیه، مستحدثه که خودش مالیت داشته باشه. نه عمل. عمل که از قدیم بوده، براش پول می دادن. اجیر می کردن، اجاره اعمال طرف را. این این محل بحثمونه که برگرده به خودش مالیت داشته باشه، بگیم ما یه مال جدیدی درست شده برامون، غیر از مالیت اعیان و مالیت منافع و مالیت اعمال، میشه یه چهارمی داریم مثل مالیت این برندها که نه عمله، خلافه، خودش، اون شکله. اعمال هم دو صنفه. بعضی از اعمال صرف عمل من، مثلاً اینو از اینجا بذاره اینجا. هیچ چیزی تولید نمیشه. ولی بعضی وقت بعضی از اعمال یه محصولی تولید میکنه. یعنی صرف این عمل نیست که تموم شد رفت. مثل مثل انرژی یا ماده هست که ماده به انرژی تبدیل میشه. این عمل من تبدیل شد به یه به یک به یه این اشکالتون اگه به اینجا برگرده، لذا این این عمله حاصلش شده یه تبدیل شد به یه عمل، به یه محصول. یه وقت هست نه. اینجور مثلاً بفهمیش خب باید بگید این عمل می خوایم بگیم پول مال عمل نیست، مال خودشه. اینطوری مثلاً بفرمایید که این عقلا برای این جور اعمالی، شاید تو جلسه قبل هم آقای یوسفی هم همین اشکال می خواست بکنه. که خود این عمل مالیت نداره در نظر عقلا. اعمال بعضیا مالیت دارن. بعضیا مثل این که من اجازه بدم به اینکه شما از این استفاده کنید، فقط خود اجازه دادن یا اذن و اینا بگیم در نظر عقلا این مالیت نداره. اونی که مالیت داره خودشه. مثلاً واقعاً اینطوریه؟ اگه خودش خیلی ارزش داشته باشه، من اجازه میدم که شما استفاده کنی، می تونیم بگیم این اجازه دادن مالیت نداره. حالا هر مقداری مالیت داره لازم نیست که زیاد مالیت داشته باشه. خب اینا نمی دونم اینقدر درست نمیشه. خیلی مهم نیست. بگذریم ازش. یعنی ما در اینجا قول مشهور قول درستی است. ما مقابل قول مشهور می خواستیم یه موردی پیدا کنیم که یه قسمت از سمن مقابل خود اوصاف قرار بگیره که اگه به شکل شرط بود، این برند و اینا، بگیم یه قسمت از سمن مال اونه. نه فقط مال مشروطه. اما این مورد خوبی الان پیدا نکردم. این مورد که میگم مرددم بین عمل و بین خودش. چون مرددم نمیتونم بگم حتماً پول پای خودش میدن. که اگر شرط قرار گرفت، مقابل خود شرط هم یه قسمت از سمن قرار بگیره. معلومه؟ این خیلی واضح نیست. قول مشهور گفت شرط ها رو میگفت باعثه. خب این شرط اعم از اینه که وصف باشه یا وصف نباشه. شرط ممکنه عمل باشه. ممکنه یک بله یه عمل باشه. یعنی ممکنه که ما قول مشهور بگیم خب مثلاً اگه شرط از صنف وصف باشه، یه جور دیگه ای بایستی مثلاً باهاش برخورد کنیم. اگه شرط از جنس وصف باشه. اما اگه عمل باشه اینجا چه، اینجا که دیگه همون حرف مشهور درسته. در مقابل اون نیست دیگه. میگم این کار، نه اونجا ممکنه اینطور نباشه. میگم شما اینو بهتون میفروشم به صد تومان به شرط اینکه این جارو بزن. به شرط اینکه یک لباس منم برام خیاطی کن. اینجا رو جارو بزن. الان این صد تومان اونجا بعید نیست که یه قسمت از پول مال این باشه، یه قسمت مال خیاطی باشه. اینجا بعید نیست. اونجا مفهومه میخوام بگم. دو قسمتش بکنم. بله میخوام بگم اینجا رو جارو بزن. همه بحث در وصفه. میگم تو اون اگه شرط باشه. خلاف مشهوره اونجا. نه میگم اینجا مفهومه. اینجا حرف مشهور مفهومه. که شکی توش نیست. نه اختلاف مشهوره اونجا. مشهور می خواد بگن همه پول مال مصمنه. مال وصف نیست. مال اون شرطه نیست. من میگم شرط ها رو دو جور میشه کرد. اگه شرط اعماله چرا حرف خلاف، حرف خلاف مشهور درسته. یعنی یه قسمت از سمن مال اینه، یه قسمت مال اونه. خلاف مشهور. ولی اگر وصفه، الان محل بحثمونه که اگه وصف بود آیا اونجا هم همینطوری یه قسمت از سمن مال مشروطه، یه قسمت مال شرطه؟ مشهور می خواد بگن نه، در اوصاف محل بحثشونه، نه در اعمال. در اعمال گویا قبول دارن یه قسمت سمن مال اینه، یه قسمت مال اونه. همه قبول دارن. حتی شرط باشه. همه بحث در اوصافه که اگه به شکل وصف باشه، آیا یه قسمت از سمن مال وصفه، یه قسمت مال موصوفه یا همش مال موصوفه؟ اون فقط کم و زیاد میکنه. مشهور اینجا می خوان بگن همش مال موصوفه نه مال وصفه. مثل فقه العقود بین اوصاف جوهری و غیر جوهری تفسیر نمیدید؟ الان اوصاف، مثلاً چی در، عقدش در چیه؟ کجا؟ در چه بحثی؟ که مثلاً اگه این وصف، یه وصف جوهریه، اصلاً مثلاً تو عبد کاتبی هست که اصلاً به خاطر این کتابته، این وصف جوهری این عبده است. اون که برمیگرده از عناوین ذاتی بله عناوین ذاتی بله بله. بله مقصودم بله. بله خب اگه جوهری باشه برمیگرده به عنوان ذاتی. اگه نباشه اصلاً معامله باطله. باطله بله منظورم. اما اگر نه، بر نمیگرده به صفات منبعه و اینها که دو نوعش کنه، اینجا میگیم نه باطل نمیشه. خود این اون بحثی که اینو قبول دارم. اینجا اثر نه نه این اینجا نیست این در شرع.

خب این تا اینجا. وقت هست که یک تیکه بعدی بگوییم؟ بله هست. ببینید این تا اینجا، این اوصاف را کنار می‌گذاریم. پس تا اینجا شرط فاسد، مفسد نشد علی کل حال. خود معامله صحیح است و شرطش فاسد است؛ موجب فساد مشروط نشده است. این یک مطلب. ما تا اینجا بحث ربا را تمام می‌کنیم. یعنی این، از اول که وارد شدیم در این محل بحثمان، گفتیم که ما در سواپ نفتی اگر گیری هست، از دو جهت است: یا از جهت ربوی بودن یا از جهت کالی به کالی. مباحث ربا را از جهت ربوی بودن انجام دادیم. الآن به‌شکل مختصر وارد بحث می‌شویم که اگر مشکلی از جهت کالی به کالی بودن دارد. که مثلاً نفت را، این ترکمنستان به ما می‌گوید که یک میلیون بشکه نفت به شما می‌فروشم در فلان تاریخ. تحویل شما می‌دهم. الآن دارم می‌فروشم. در فلان تاریخ به شما تحویل می‌دهم؛ مقابل اینکه شما هم یک میلیون بشکه به من نفت تحویل بدهید در مرز عراق، نه در مرز خراسان. من در مرز خراسان به شما می‌دهم، ترکمنستان می‌گوید؛ ولی از شما می‌خواهم عوضش را در مرز عراق به من بدهید، به عراق بدهید. این‌طور می‌گوید. خب اینجا الآن، هم این کلی فی‌الذمه است. الآن که معلوم نیست آن نفت کدام است. فلان تاریخ این نفت را می‌دهد، از آن لوله‌اش، از لوله‌ای که دارد به طرف مرز می‌آید و به لوله ما وصل می‌شود و به ما تحویل خواهد داد، از سر ما. ما هم از سر ما تحویل می‌دهیم، از نفت خودمان در غرب کشور، از نفت خودمان به جای آن، به عراق تحویل می‌دهیم. یعنی یک بار می‌خریم، یک بار می‌فروشیم دوباره به آن؟ نه، همان اول. می‌گوید که من این را به شما می‌فروشم، به شرط اینکه آنجا تحویل بدهید. به شرط مقابل یک میلیون بشکه، مقابل یک میلیون بشکه. ولی یک میلیون را من در خراسان به شما می‌دهم و از شما می‌خواهم یک میلیون بشکه به جای آن به من بدهید، آن را در مرز عراق بدهید، تحویل بدهید. اصلش این‌طور است. یک معامله است اصلاً. بله، یک معامله است. این که در اینجا می‌گوید، چون آن کلی است، الآن که معین نیست مصمن ما، هزار بشکه، یک میلیون بشکه. نه یک میلیون بشکه معینی که الآن در این مخزن است. این‌طور که نیست. بعداً باید در لوله‌ای که دارد می‌آید، بیاید؛ بعداً، سر ماه. شما هم که تحویل می‌دهید، معین خارجی نیست که، کلی است. بیع کلی به کلی است. کلی به کلی، این بیع کالی به کالی است. یعنی الآن اگر دین قبلی بود و آن را به دین قبلی می‌فروختم، این بیع دین به دین است. اما اگر نه، دین با خود معامله دارد به وجود می‌آید. یک کلی فروخته است و به سبب این معامله، الآن دین شده است، نه اینکه از قبل دین بوده باشد. یک وقت دینی من به گردن زید دارم، شما هم دینی به گردن عمرو دارید. من می‌گویم این دینم را، طلبم را از زید، به شما می‌فروشم مقابل طلبت از عمرو. الآن طلب امرت می‌شود مال من، طلب زید من هم می‌شود مال تو. دو تا دین از اول بوده است. با این معامله، اینها را رد و بدل می‌کنیم. یک وقت نه، دینی از اول نبوده است. با همین معامله می‌خواهد دین بشود. می‌گویم یک میلیون بشکه نفت را که کلی است و مشخص نیست از کجاست، به شما فروختم مقابل یک میلیون بشکه. این دین به دین، با معامله دین به دین شده است، نه اینکه از اول دین بوده باشد. این را نوعاً کالی به کالی می‌گوییم. الآن با توضیحاتی که بعداً می‌دهم، چون بعضی اختلاف دارند. خلاصه، اینجا ما ظاهراً با کالی به کالی مواجهیم در این معامله سواپ نفتی. خب آقایان نوعاً به کالی به کالی اشکال می‌کنند که الآن می‌گویم چرا. این چه می‌شود؟ آیا این معامله باطل می‌شود یا باطل نمی‌شود؟ اول باید یک بحث موضوعی بکنیم، یک بحث حکمی. بحث موضوعی‌اش این است که آیا الآن بیع کالی به کالی با بیع دین به دین دقیقاً فرق می‌کند یا نمی‌کند؟

خب اینجا اختلاف است. خیلی از آقایان آمده‌اند گفته‌اند که بیع، مثلاً لمعه، شرح لمعه، شهید در لمعه نگاه کنید، آنجا می‌فرماید که بیع دین به دین، همان قسمی است که گفتم. یعنی مثل اینکه بگویی فروختم گندم را به گندم. خب با همین معامله که گندم به وجود نیامده است. باید یک گندمی را از اول، قبل از معامله من، فرض بکنم؛ یک کیلو گندم یا گندم خاص معین یا یک گندم کلی را که با چشم‌پوشی از معامله من، خودش گندم فرض شده است. معلوم است؟ اینجا هم باید یک دینی را فرض بکنیم. من قبل از این معامله، طلبی از کسی دارم، نه اینکه با این معامله دین بشود. وقتی می‌گویند “بعت الدین بالدین” یا روایت دارد “لا تبع الدین بالدین”، یعنی آن چیزی که با چشم‌پوشی از بیع، خودش دین بوده است؛ به گردن دیگری طلبی داشتی. آن را به دینی که به گردن دیگری داشتی، نفروش. با چشم‌پوشی. بیع دین به دین مال آنجاست. شهید این‌طور می‌فرماید. اما دین به دینی که با همین معامله می‌خواهد دین بشود، نه اینکه از اول دینی نبوده باشد، همان کلی به کلی که می‌خواهی الآن اینجا بفروشی، این دیگر بیع دین به دین نیست و روایت آن را نمی‌گیرد. روایت دارد “لا تبع الدین بالدین”. ظهور “دین”، این است که قبل از معامله، دین بوده است. این می‌شود “لا تبع الدین بالدین”. پس نهی‌ای که شده است، مال آن است. نهی هم ارشاد به بطلان است در معاملات. نمی‌گوییم نهی دلیل بر فساد است. یعنی نهی دلیل بر فساد نیست در معاملات. در اصول این را خوانده‌اید. آن نهی، مولوی است، آن بحث. نهی مولوی که آمده است و می‌گوید نکن، حرام است، این دلالت بر فساد نمی‌کند، نهی مولوی. اما نهی‌ها غالباً ارشادی هستند؛ ارشاد به فساد هستند. مولوی نیستند، اصلاً ارشادی هستند. و این را آقایان پذیرفته‌اند؛ نهی‌ها ارشادی هستند. ارشاد به فساد است که از این معامله نهی می‌کند. خب وقتی می‌گوید “لا تبع الدین بالدین”، یعنی باطل است، یعنی فاسد است. این را از آن می‌فهمیم. درست است؟ بیع دین به دین به این شکل، یعنی فاسد است.

اما بیع، آن قسم دوم را چه اسمی می‌گذاریم که با خود معامله دارد درست می‌شود، این کلی به کلی؟ این را می‌گوییم کالی به کالی؛ بیع کالی به کالی. این کالی به کالی دیگر مشمول “بیع دین به دین” نمی‌شود. چون نمی‌شود، دلیلی بر بطلانش نداریم؛ می‌گوییم درست است. و آن چیزی که در معامله سواپ واقع می‌شود، کالی به کالی است. پس معامله‌اش درست است و باطل نیست، طبق بیان ایشان. اگر آن را بر اینجا تطبیق کنیم، این می‌شود. این یک بیان برای خود بحث موضوعی است که آیا “دین به دین” چقدر را شامل می‌شود؟ ایشان گفته است فقط آن قسم را شامل می‌شود. عده دیگری مثل آقای خویی، شاید تعبیراتشان این‌طور باشد که کالی به کالی و دین به دین را می‌گوید اطلاق دارد؛ هر دو اطلاق می‌شوند، هم بر آن فرض کنید، بر آن بیع دین به دین سابق. و ظاهر بعضی تعبیرات، من جزماً نمی‌توانم به ایشان نسبت بدهم، اما با هم عطف بر هم کرده است. که مثلاً آن “بیع دین به دین” که می‌گویند، بر هر دو صدق می‌کند. بعضی این‌طور گفته‌اند. عرفاً بر هر دو صادق است؛ ولو به دقت، “دین به دین” بیشتر آن به ذهن می‌آید، اما نه، عرفاً به هر دو می‌گویند “دین به دین”. این‌طور. این هم یک نظر. اگر این باشد، خب این هم با همین “بیع دین به دین” باطل می‌شود. کالی به کالی هم با این نهی، باطل می‌شود.

یک رأی دیگر در اینجا هست که بیاییم بگوییم که مرحوم آقای گلپایگانی می‌گوید من مثل قول اول می‌گویم که “بیع دین به دین” فقط آن یکی است. این یکی را می‌گوییم کالی به کالی. اما بیع کالی به کالی هم باطل است. نه اینکه دیگر دلیلی نداشته باشیم. می‌گوییم این هم باطل است؛ نه از باب اینکه “بیع دین به دین” بر آن صدق کند، مثل قول دوم. نه از آن جهت؛ بلکه به جهت اجماع قائم. یک اجماع قائم شده است که بیع کالی به کالی هم باطل است. صاحب جواهر و اینها تقریباً می‌خواهند این‌طور بگویند. این شاید از جواهر اقتباس شده باشد. ایشان، آقای گلپایگانی، در حاشیه “وسیله” دارد؛ آن “وسیله”، همین مسئله را که در جلد دوم آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی مطرح می‌کند، در ذیل آن، ایشان این حاشیه را دارد که این “بیع دین به دین”، آن است و این کالی به کالی است و به اجماع باطل است. این‌طور. این هم یک قول. مثلاً این‌طور بگوییم که به اجماع این باطل است.

یک حرف دیگر از حرف این آقایان درمی‌آید که بیاییم بگوییم از جهت موضوعی که دارم بحث می‌کنم، می‌گوییم “لا تبع الدین بالدین” دو مصداق را می‌گیرد؛ خودش. یکی همان دین سابق به دین سابق، یکی اعم از آن دین سابق به دین سابق و آنجایی که دین بخواهد سابق باشد به ثمینی که کلی است و با خود معامله درست می‌شود. یعنی وقتی عرفاً می‌گویند “لا تبع الدین بالدین”، این همان‌طور که دین سابق به دین سابق را می‌گیرد، دین سابق را هم می‌گیرد. مثلاً می‌گویم آن صد میلیونی که از آقا طلب دارم، یا یک میلیونی که از آقا طلب دارم، به شما فروختم؛ آن دینی که از قبل به گردن او دارم، فروختم به یک میلیون کیلو گندم که شما سر ماه به من تحویل بدهی. به یک میلیون کیلو گندم. این یک میلیونی که الآن من گفتم، این یک میلیون، ثمن کلی قرار گرفته است. ولی این کلی، الآن یک دین است. این دین با خود این معامله درست شده است، نه از قبل بوده است؛ در طرف ثمن. می‌شود کلی قرار بگیرد، ولی در طرف مصمن، دین قبلی باشد. عرفاً حقیقتاً به این می‌گوییم “بیع دین به دین”، ادعای این آقایان است. می‌گویند “لا تبع الدین بالدین”. “دین” قبلی، ظهور در همان دین از سابق دارد. اما دین دوم لازم نیست. این الآن ولو دین معامله است، اما می‌گویند “بیع دین به دین”. این‌طور نیست که به این نگویند؛ حقیقتاً می‌گویند. این غیر از آن سه قول شد. از جهت خود موضوعی. اگر کسی این را بخواهد بگوید که حقیقتاً این‌طور است. اگر ما از جهت موضوعی این را درست و کامل کردیم، آن وقت به بحث حکمی‌اش می‌پردازیم؛ که واقعاً آن اجماع را چه کار کنیم؟ و آیا در این قسمت، این درست است؟ اطلاق دارد نسبت به هر دو یا نه؟ فرق می‌کند؟ چطور آن اگر ثمن مثلاً دین باشد، آن آقا می‌گوید باید از سابق دین باشد در ثمن هم مثل مصمن. این آقا می‌گویند نه، لازم نیست از سابق باشد. این چه فرقی می‌کند؟ “لا تبع الدین بالدین”. چرا آن “دین”، فقط از سابق است و ظهور در سابق دارد در مصمن، اما در ثمن، هم از سابق باشد و هم با خود معامله؟ این قول اخیر، قول چهارم، دارد این را می‌گوید. این چه فرقی می‌کند بین اینها؟ از کجا درمی‌آوریم؟ این بحث‌هایی است که از جهت حکمی، جلسه بعد باید مطرح کنیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد. آخرین قول کی بود؟ آخرین قول کی بود؟ این را باز همین، هم در عبارت جواهر هست، من عبارت را بعداً برایتان می‌خوانم. بعداً مفصل. عبارات خودتان را هم خواستید خوب نگاه کنید. صفحه چند؟ بله؟ صفحه را فراموش کردم. آها، اینجا جواهر، جلد ۲۴، صفحه ۳۴۷، اولش دارد: “و قد تحصل من مجموع ما ذکرنا…” و اینکه بحث‌های مفصل می‌کند جواهر، می‌فرماید: “و قد تحصل من مجموع ما ذکرنا المنع من بیع الدین السابق بالدین السابق…” مفصل بحث کرده است. که همین محصلش، خودش یک صفحه است، بعد از اینکه این بحث‌ها را خلاصه کرده است.

سال درس: 1403-1404
عنوان درس فایل صوتی فایل متنی
ابزارهای بورس