جمع بندی و بیان نکات باقیمانده از جلسۀ قبل
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
بحث در زکات پول بود؛ چهار استدلال برای اثبات زکات پول بیان شد و مورد بررسی قرار گرفت؛ در این جلسه نکات باقی ماندۀ این بحث را بیان میکنیم. نکتۀ اول این است که ظاهر بسیاری از روایات این است که همین زکاتی که مقرر شده است و در ۹ مورد منحصر شده است، نیاز فقرا را تأمین میکند؛ نه اینکه زکات را به موضوعات دیگر توسعه بدهیم و بگوییم با توسعۀ زکات به موضوعات دیگر نیاز فقرا تأمین میشود. نکتۀ دوم این است که زکات باید به گونه ای باشد که هیچکدام از موضوعات زکات از مدار اخذ زکات حذف نشوند؛ اگر امروزه نقدین وجود ندارد، دو مورد از موارد زکات حذف میشوند؛ اگر شارع برای نقدین جایگزین قرار نداده باشد، نیاز فقرا تأمین نمیشود؛ پس حتماً شارع برای آن جایگزین قرار داده است و ظاهر روایات این است که این جایگزین حتماً ذیل عنوان نقدین قرار داده شده است؛ چون باید جایگزین زکات نقدین با خود نقدین تناسب داشته باشد؛ علاوه بر اینکه قبلاً قرائنی ذکر کردیم که مفهوم عرفی دینار و درهم، کالای واسط یعنی پول است. اگر این قرائن به هم ضمیمه شوند، بعید نیست که بگوییم شاید زکات به پول رایج تعلق گرفته و دینار و درهم مصداق پول رایج در آن زمان بودهاند.
البته قبلاً هم گفتیم که بعید نیست زکات دینار و درهم زمانی برای تأمین نیاز فقرا کافی باشد که تمام شئون جامعه، اسلامی باشد؛ در جامعهای که حاکم آن من قبل الشارع است و بعضی از احکام شریعت در آن اجرا میشود، اما نظام اقتصادی آن تحت تأثیر نظام اقتصادی سرمایه داری شکل گرفته است، بعید نیست که زکات نقدین در آن نیاز فقرا را تأمین نکند. فعلاً ما نتوانستیم از نظام اقتصادی جهان مستقل شویم؛ نتوانستیم در مقابل الگوی توسعۀ آنها الگوی پیشرفت را تولید کنیم؛ نتوانستیم در مقابل ساختارهای دولت مدرن، ساختارهای دیگری تولید کنیم و به تعبیر دیگر نتوانستیم جامعۀ اسلامی درست کنیم. اگر میتوانستیم جامعۀ اسلامی درست کنیم، آنگاه اجرای احکام اسلام برای انواع نیازهای این جامعه کفایت میکرد. اما به هرحال باید به این پرسش توجه داشته باشیم که تا زمانی که چنین جامعهای شکل نگرفته است، آیا اسلام برای مؤمنین در این دوره ها و در دورۀ ما چارهای اندیشیده است؟ به نظر میآید پاسخ این است که اسلام برای مؤمنین این دوره ها هم چارهاندیشی کرده و راهی برای تأمین نیاز فقرای مؤمنین قرار داده است؛ در نتیجه با توجه به نکات مذکور بعید نیست که بگوییم زکات به پول تعلق گرفته است.
استدلال پنجم
در مواردی که شارع زکات را نفی کرده است، مثل خضروات، میفرماید اگر ثمن آنها یک سال باقی بماند، زکات به ثمن تعلق میگیرد؛ در این روایات تعبیر این نیست که «اگر به درهم و دینار تبدیل شد»، بلکه تعبیر این است که «اگر ثمن آن یک سال باقی بماند» زکات به آنها تعلق میگیرد. در ادامه این روایات را تقدیم میکنیم؛ این روایات عمدتاً در باب یازدهم از ابواب ما یجب فیه الزکاة آمده است؛ عنوان باب اینچنین است؛ «بَابُ عَدَمِ اسْتِحْبَابِ الزَّكَاةِ فِي الْخُضَرِ وَ الْبُقُولِ كَالْقَضْبِ وَ الْبِطِّيخِ وَ الْغَضَاةِ وَ الرَّطْبَةِ وَ الْقُطْنِ وَ الزَّعْفَرَانِ وَ الْأُشْنَانِ وَ الْفَوَاكِهِ وَ نَحْوِهَا وَ كُلِّ مَا يَفْسُدُ مِنْ يَوْمِهِ إِلَّا أَنْ يُبَاعَ بِذَهَبٍ أَوْ فِضَّةٍ فَتَجِبَ فِي ثَمَنِهِ بَعْدَ الْحَوْل»
روایت اول: صحیحۀ محمد بن مسلم
«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْخُضَرِ فِيهَا زَكَاةٌ وَ إِنْ بِيعَتْ بِالْمَالِ الْعَظِيمِ فَقَالَ لَا حَتَّى يَحُولَ عَلَيْهِ الْحَوْلُ».[۱]
از این روایت استظهار شده که زکات به سبزی تعلق نمیگیرد مگر اینکه با مال عظیم مبادله شود و این مال یک سال باقی بماند؛ این مال عظیم اعم از درهم و دینار است و ادعا شده که مال یعنی پول رایج.
روایت دوم: صحیحۀ حلبی
«وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَا فِي الْخُضَرِ قَالَ وَ مَا هِيَ قُلْتُ الْقَضْبُ وَ الْبِطِّيخُ وَ مِثْلُهُ مِنَ الْخُضَرِ قَالَ لَيْسَ عَلَيْهِ شَيْءٌ إِلَّا أَنْ يُبَاعَ مِثْلُهُ بِمَالٍ فَيَحُولَ عَلَيْهِ الْحَوْلُ فَفِيهِ الصَّدَقَةُ وَ عَنِ الْغَضَاةِ مِنَ الْفِرْسِكِ وَ أَشْبَاهِهِ فِيهِ زَكَاةٌ قَالَ لَا قُلْتُ فَثَمَنُهُ قَالَ مَا حَالَ عَلَيْهِ الْحَوْلُ مِنْ ثَمَنِهِ فَزَكِّهِ».[۲]
از عبارت «إِلَّا أَنْ يُبَاعَ مِثْلُهُ بِمَالٍ فَيَحُولَ عَلَيْهِ الْحَوْلُ» استظهار شده که اگر این محصولات فروخته شوند، اگر عوض آن یک سال باقی بماند زکات به آن تعلق میگیرد؛ در این عبارت از لفظ مال استفاده شده و از درهم و دینار استفاده نشده است؛ همچنین در ذیل روایت میفرمایند: «مَا حَالَ عَلَيْهِ الْحَوْلُ مِنْ ثَمَنِهِ فَزَكِّهِ»؛ یعنی آنچه که به عنوان ثمن اخذ میکنید، اگر حولان حول شود زکات دارد؛ در این عبارت از لفظ ثمن استفاده شده و ادعا شده که این اعم از درهم و دینار است.
روایت هفتم: صحیحۀ سماعه
«وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَيْسَ عَلَى الْبُقُولِ وَ لَا عَلَى الْبِطِّيخِ وَ أَشْبَاهِهِ زَكَاةٌ إِلَّا مَا اجْتَمَعَ عِنْدَكَ مِنْ غَلَّتِهِ فَبَقِيَ عِنْدَكَ سَنَةً».[۳]
«غَلَّتِهِ» یعنی «ثمنه» و این اعم از درهم و دینار است.
روایت دهم: موثقۀ ابی بصیر
«وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ عَنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَيْسَ عَلَى الْخُضَرِ وَ لَا عَلَى الْبِطِّيخِ وَ لَا عَلَى الْبُقُولِ وَ أَشْبَاهِهِ زَكَاةٌ إِلَّا مَا اجْتَمَعَ عِنْدَكَ مِنْ غَلَّتِهِ فَبَقِيَ عِنْدَكَ سَنَةً».[۴]
روایات دیگری که به آنها تمسک شده در باب چهاردهم از ابواب ما تجب فیه الزکاة نقل شدهاند؛ عنوان باب اینچنین است؛ «بَابُ عَدَمِ وُجُوبِ الزَّكَاةِ فِي مَالِ التِّجَارَةِ إِلَّا أَنْ يَصِيرَ نَقْداً ثُمَّ يَحُولَ عَلَيْهِ الْحَوْلُ نَاضّاً[۵] وَ كَذَا الرِّبْح»
روایت چهارم: صحیحۀ اسحاق بن عمار
«وَ عَنْهُ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي إِبْرَاهِيمَ ع الرَّجُلُ يَشْتَرِي الْوَصِيفَةَ يُثْبِتُهَا عِنْدَهُ لِتَزِيدَ وَ هُوَ يُرِيدُ بَيْعَهَا أَ عَلَى ثَمَنِهَا زَكَاةٌ قَالَ لَا حَتَّى يَبِيعَهَا قُلْتُ فَإِنْ بَاعَهَا أَ يُزَكِّي ثَمَنَهَا قَالَ لَا حَتَّى يَحُولَ عَلَيْهِ الْحَوْلُ وَ هُوَ فِي يَدِهِ».[۶]
طبق این روایت گفته شده کالایی که به آن زکات تعلق نمیگیرد اگر فروخته شود و ثمن آن یک سال باقی بماند زکات دارد، پس زکات بر ثمن جعل شده است.
روایت دیگری که به آن تمسک شده در باب هشتم از ابواب زکات نقدین آمده است.
روایت دوم: صحیحۀ علی بن یقطین
«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ إِنَّهُ يَجْتَمِعُ عِنْدِيَ الشَّيْءُ فَيَبْقَى نَحْواً مِنْ سَنَةٍ أَ نُزَكِّيهِ فَقَالَ لَا كُلُّ مَا لَمْ يَحُلْ عَلَيْهِ الْحَوْلُ فَلَيْسَ عَلَيْكَ فِيهِ زَكَاةٌ وَ كُلُّ مَا لَمْ يَكُنْ رِكَازاً فَلَيْسَ عَلَيْكَ فِيهِ شَيْءٌ قَالَ قُلْتُ: وَ مَا الرِّكَازُ قَالَ الصَّامِتُ الْمَنْقُوشُ ثُمَّ قَالَ إِذَا أَرَدْتَ ذَلِكَ فَاسْبُكْهُ فَإِنَّهُ لَيْسَ فِي سَبَائِكِ الذَّهَبِ وَ نِقَارِ الْفِضَّةِ شَيْءٌ مِنَ الزَّكَاةِ».[۷]
حضرت میفرمایند اگر سال بر مال نگذرد زکات ندارد و اگر مال رکاز نباشد زکات ندارد؛ رکاز یعنی «الصَّامِتُ الْمَنْقُوشُ»؛ صامت در مقابل ناطق است و گفته شده مقصود از صامت، پول است در مقابل انعام؛ تا زمانی که پول منقوش نشود رایج نمیشود؛ پس صامتِ منقوش یعنی پولِ دارای علائم و نشانهها؛ این اعم از نقدین است.
جمع بندی
به طور خلاصه به این روایات تمسک شده و گفته شده که طبق این روایات زکات به ثمن تعلق گرفته است و ثمن اعم از درهم و دینار است و در نتیجه زکات پول اثبات میشود. جوابی که به این روایات داده شده این است که سه دسته روایت وجود دارد؛ یک دسته از روایات میفرمایند زکات به ذهب و فضه تعلق میگیرد، دستۀ دیگر میفرمایند زکات به درهم و دینار تعلق میگیرد، دستۀ سوم هم این روایاتی است که میفرمایند زکات به ثمن تعلق میگیرد؛ از مجموع این روایات استظهار میشود که ثمن منصرف به درهم و دینار میشود. علاوه بر اینکه ارتکاز اولیۀ ما از لفظ ثمن مطلق پول نیست؛ اگر کسی روایات نقدین را در کنار این روایات دیده باشد، تا لفظ ثمن را میشنود به درهم و دینار منتقل میشود. علاوه بر اینکه در آن زمان غیر از درهم و دینار پول دیگری نبوده تا بگوییم ثمن دلالت بر مفهوم عام پول میکند. نسبت به صحیحۀ علی بن یقطین هم گفته شده که ذیل این صحیحه دلالت دارد که مقصود از صامت منقوش درهم و دینار است؛ حضرت میفرمایند: «ثُمَّ قَالَ إِذَا أَرَدْتَ ذَلِكَ فَاسْبُكْهُ فَإِنَّهُ لَيْسَ فِي سَبَائِكِ الذَّهَبِ وَ نِقَارِ الْفِضَّةِ شَيْءٌ مِنَ الزَّكَاةِ» است؛ طبق این عبارت فهمیده میشود که مقصود از الصامت المنقوش پولی است که ارزش ذاتی دارد و بعد هم تصریح میکند که مقصود پولی است که از جنس طلا و نقره باشد. پس این استدلال هم برای اثبات زکات پول کافی نیست.
والحمد للّه ربّ العالمین …
پاورقیها
. وسائل الشیعة، ج۹، ص۱۵۴، حدیث۲؛ الكافي، ج۳، ص۵۱۸، حدیث۸.