بسم الله الرحمن الرحیم. خب بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد. و علی آله الطیبین الطاهرین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین الی قیام یوم الدین. اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتی تسکنه ارضک طوعاً و تمتعه فیها طویلاً. اللهم ارزقنا رأفته و رحمته و دعائه و خیره و عجل فرجه و سهل مخرجه.

 

آن بیان دیروز هم تقریباً تمام شد. ان‌شاءالله برایتان روشن شد؟ نمی‌دانم، اشکالی که باقی نمانده باشد. بله. گفتیم برای تمسک به این مطلب که آیا حواله بر بريء صحیح است یا خیر، آقایان به چند دلیل برای صحت آن تمسک کرده بودند. یکی از آن ادله، اجماع بود، شهرت بود، اجماع بود و اطلاقات روایات بود که اینها را خوانده بودیم. یکی هم همان «اوفوا بالعقود» بود که دیروز آن را توضیح دادیم و گفتیم اشکالات دیگرش قبلاً جواب داده شده است. این اشکال مهم، این بود و این هم جواب داده شد. لذا جایی برای اشکال باقی نمی‌ماند برای تمسک به «اوفوا بالعقود» جهت تصحیح عقود مستحدثه، از جمله همین «احل الله…» که حواله بر بريء است. این هم صحیح است.

 

خب، اکنون مطلبی که اینجا باقی می‌ماند، این است که ممکن است کسی بگوید این بحث ما در اینکه آیا حواله بر بريء صحیح است یا خیر، مبتنی بر این است که ما ببینیم حواله، استفاء دین است. حقیقت حواله چیست؟ آیا استفاء دین است؟ من از زید طلب دارم، می‌خواهم استفاء کنم، امر را که از من طلب دارد، به سراغش می‌فرستم. به او حواله می‌کنم تا استفاء دین کنم. وقتی او پول را، این آقای محتال را که من به سراغش می‌فرستم، منِ محیل که این محتال را سراغ محالٌ‌علیه می‌فرستم و پول را از او می‌گیرد، در واقع ذمه‌اش بریء می‌شود و دین استفاء می‌شود؛ چه به دست من، چه به دست این آقا که من او را حواله کردم و آنجا به منزله وکیل من است که می‌رود آن را می‌گیرد. وکیل که نیست. ذمه آن، ذمه خودم را می‌خواهم به این شکل بریء کنم. خودم می‌فرستم. آیا حواله بر بريء حقیقتش عبارت از استفاء دین است یا خیر، معاوضه‌ای است؟ شما می‌گویید یک معاوضه است. این معاوضه بین چیست؟ بین آنچه که فقط به ذمه من بود با آنچه که به ذمه آن آقاست؛ اینها را با هم معاوضه می‌کنیم. این آقا که محتال است و من او را به محالٌ‌علیه می‌فرستم، این محتال، مالک ذمه من است. ذمه من، مملوک اوست و من نسبت به او بدهکارم. من نسبت به او بدهکارم و ذمه من مملوک است. من هم مالک ذمه آن محالٌ‌علیه هستم. خب اکنون اینها را با هم معاوضه می‌کنیم. آنچه که به ذمه من برای این آقا هست با آنچه که به ذمه او برای من هست، اینها را با هم معاوضه می‌کنیم. چیزی که ملک من بوده، یعنی ذمه آن محالٌ‌علیه، اکنون ملک او می‌شود و او می‌رود آن را به این شکل، به جای آنچه که از من می‌خواست، می‌گیرد. پس یک نوع معاوضه بین ما فی‌الذمتین می‌شود؛ آنچه که در ذمه این است و آنچه در ذمه آن است. این هم یک نوع. حواله بر بريء محل بحث است اینجا؛ حقیقت حواله. بله، خود حقیقت حواله چیست؟ اگر حواله، نه حواله یا حواله بر بريء؟ کلاً حواله چیست؟ حواله چیست، نه حواله بر بريء. حقیقت حواله. یا بگوییم خیر، معامله مستقلی است (احتمال سوم)؛ که می‌گویند اصلاً حواله یک معامله مستقل است. این‌طور است و خودش معامله‌ای جداست. نمی‌گویم یک معاوضه بین ذمتین است. آنهایی که معاوضه را می‌گویند، نوعی از بیع می‌دانستند. کدام؟ معاوضه. معاوضه یک قسم است؛ یک شکلی از بیع، یک شکلی از بیع است. همیشه این‌طور نیست. همیشه این‌طور نیست؟ خیر. در خود ایشان، در معامله کالا به کالا، که اگر هیچ‌کدام از طرفین، نه برای من خود آن پول، آن عوضی که می‌خواهم به آن برسم مهم باشد و نه برای آن آقا مهم باشد که خودِ فقط همین… اصلاً بیع اگر گفتیم، بایع و مشتری می‌خواهد. بایع و مشتری را ایشان این‌گونه تعریف می‌کند: بایع، کسی است که می‌خواهد به آن ثمن برسد و مشتری، کسی است که تمام غرضش رسیدن به این مثمن است، خودِ مثمن. او می‌خواهد به مالیت آن برسد به هر شکلی؛ این می‌خواهد به خودِ این برسد. فرق بایع و مشتری این است. وقتی در این بحث که در جایی که کالا به کالا است و برای هر کدام مهم است که به این کالا برسد؛ این می‌خواهد به این کالا برسد، آن هم می‌خواهد به آن کالای مقابلش برسد؛ تمام همّ و غمشان این است. اینجا ایشان می‌گوید بایع و مشتری نداریم. بایع و مشتری که نداریم، بیع نیست؛ ولی یک نوع معاوضه است. خود ایشان. معاوضه بعضی اوقات از بیع جدا می‌شود، مثل همین جاها. چون بیع حتماً بایع و مشتری می‌خواهد و اگر بایع و مشتری خواست، بایع حتماً کسی است که می‌خواهد به مالیت مالش برسد و آن طرف مقابل، مشتری، می‌خواهد به خودِ این عین و خصوصیتش برسد؛ می‌خواهد به این برسد، نه به مالیت این. و در جایی که کالا به کالا است، اینجا هیچ‌کدام بنا نیست به مالیت آن برسند. این، این برایش مهم است؛ آن هم، آن برایش مهم است. اینجا این بیع نیست؛ ایشان تصریح می‌کند. وقتی بیع نیست، بگویید معاوضه است. می‌شود اینها را جدا کرد.

 

اکنون بحث ما معاوضه بین ما فی‌الذمتین است؛ آنکه مال این است و می‌خواهد به این برسد که نتیجه این، ابراء دو ذمه است. معلوم است؟ همین بریء می‌شود؛ اگر این‌طور مصالحه‌ای بین این ذمتین کردیم. این‌گونه است. یک وقت شما می‌گویید این خودش یک معاوضه ما فی‌الذمتین بین اینهاست؛ این را با آن معاوضه می‌کنم. یک وقت هم به این نگاه می‌کنید، می‌بینید نه، این معاوضه خالی هم نیست. اصلاً نتیجه‌اش مثل… الان معاوضه اگر گفتید، صلحی است که اثر ابراء را دارد. یک وقت این‌گونه می‌گویید اینجا. اصلاً بگوییم صلحی است. این دومی را اصلاً نگویید معاوضه، بهتر است؛ ولی تعبیر اینها این است، گفته‌اند معاوضه است. ظاهراً در جواهر، سه احتمال آن بود و این‌گونه مطرح می‌کرد. شما بگویید یا یک، می‌آییم می‌گوییم استفاء دین است؛ یا یک نوع مصالحه است تعبیر کنید ما فی‌الذمتین را که نتیجه‌اش، نتیجه ابراء است. یک نوع هم بگوییم خیر، اصلاً خودش یک معامله مستقلی است: حواله. مثل یکی از عقود است. ماهیت این معامله مستقل چیست؟ بله؟ ماهیت آن چه چیزی است غیر از آن دو؟ یعنی معامله، معامله مستقل یک ماهیتی دارد دیگر. چیست؟ در آن چه کار می‌کنند؟ خب همین کارها را انجام می‌دهند، اما می‌گوییم این برنمی‌گردد به مصالحه؛ من فقط مصالحه نمی‌کنم. قصد صلح و سازش ندارم مثلاً. خب اگر صلح باشد، باید انشاء سازش کنید دیگر. صلح را قبول کردیم نیست. استفاء چرا نباشد؟ کدام؟ گفتید یا استفاء دین است. بله، الان داریم می‌گøyیم در مقام سه احتمال، اینکه… اگر شما این را گفتید. باز نمی‌کنید؟ کدام؟ این احتمال سوم که معامله مستقل است، تفاوتش با آن استفاء چیست؟ استفاء اصلاً معامله نیست؛ دینش را استفاء می‌کند. شما می‌دانید اگر من صد تومان از فلانی طلب داشته باشم، بروم صد تومان را مطالبه کنم و او به من بدهد، آیا معامله جدیدی اینجا صورت گرفته است؟ کسی نمی‌گوید معامله جدید است. همان تفریغ ذمه است فقط. استفاء دین فقط تفریغ ذمه است؛ عقد جدیدی اصلاً نیست. اما یک وقت خیر، مصالحه‌ای بین ما فی‌الذمه می‌کنید؛ یک وقت هم می‌گویید خیر، این این‌طور نیست که من انشاء صلح کردم، چون آنجا باید قصد سازش داشته باشم به این شکل. انشاء آن باید به آن قصد باشد، به قصد سازش. حالا اگر قصد سازش هم نداشته باشم، مال مستقل، ما این هم چه وجهی دارد؟ معامله مستقل یعنی چه؟ یعنی چون قصد سازش هم ندارم، می‌خواهم بگویم اثر ابراء را دارد. مستقل می‌شود دیگر؛ این برنمی‌گردد به صلح. در صلح باید آن را انشاء کنید، قاصد آن باشید. اینجا آن را قصد نکردید، ولی این یک نوع معامله‌ای بین ما فی‌الذمتین می‌شود، ولو قصد صلح نکنید؛ از باب صلح نمی‌شود. پس چه بگوییم؟ بگوییم یک عقد مستقل است، مثل سایر عقود. منشأ آن چیست؟ منشأ آن چیست؟ چه چیزی انشاء می‌شود؟ الان در معامله مستقل هم نتیجه‌اش ابراء است؛ نتیجه‌اش ابراء است. چه چیزی انشاء می‌شود؟ خب من دارم این را انشاء می‌کنم، این را از او می‌خواهم؛ یعنی مطالبه… در واقع با این انشاء، احاله… آقا این‌گونه حواله را تعبیر می‌کنند دیگر. احاله شخصی به دیگری… همین را انشاء می‌کنم؛ مطالبه این را… حالا مطالبه تعبیر نکنیم، بگوییم احاله. آخه چه تفاوتی دارد این با آن دو تای پیش؟ با صلح مشخص شد تفاوتش با آن پیش. با آن حالت اول که استفاء… حالت اول که خیلی روشن است؛ آن بابا فقط تفریغ ذمه است. تفریغ ذمه اصلاً معامله نیست. خب چرا پس بگوییم معامله مستقل؟ معامله مستقل باید یک اتفاقی بیفتد. خب بگوییم آقا این استفاء است. من دارم این را انشاء می‌کنم؛ انشاء می‌کنم احاله کردن این آقا را به دیگری برای اینکه ذمه او را تفریغ کنم. این چیست؟ احاله. این یک عقدی است. می‌گوییم مصالحه نیست چون قصد صلح نکردم. مجرد تفریغ ذمه هم نیست که یک نوع ایقاع باشد فرض کنید. خیر، عقد است. من حواله می‌کنم، او هم باید قبول کند در اینجا؛ طرفینی است. ایجاب و قبول دارد. وقتی ایجاب و قبول دارد و قصد سازش هم ندارم، با این چه کنیم؟ نه صلح است، نه تفریغ ذمه. باید بگوییم عقد مستقل است دیگر. چون اولی، تفریغ ذمه که باشد، آنجا من چه کار می‌کنم؟ این در واقع ابراء ذمه طرف است یا فرض کنید گرفتن آن پول از اوست. اگر عین کلی به ذمه باشد، من آن را مبدل به عین خارجی می‌کنم و او به من می‌دهد. این تفریغ شد ذمه. تفریغ ذمه به چیست؟ یا به پرداخت همان به شکل عین شخصیه و دادن آن به من است، یا اینکه ذمه او را ابراء کنم. اگر این، آن کلی را که به ذمه‌اش است تبدیل کرد، برداشت و به عین خارجی مبدل کرد و به من داد، آیا کسی می‌آید بگوید این مثلاً عقد جدیدی است؟ من رفتم الان صد تومان از آقا جنس خریدم، نخود خریدم، دو کیلو نخود. خب این دو کیلو نخود را برمی‌دارد و به من تحویل می‌دهد. قبل از اینکه به من تحویل دهد، به شکل کلی بوده، به من فروخته بوده؛ کلی در ذمه داشته است. این کلی را الان در خارج افراز و در یک عین شخصیه متعین می‌کند. همان را برمی‌دارد و به من می‌دهد. هیچ‌کس نمی‌گوید اینجا باز عقد جدیدی درست شد. من همان را خریده بودم، فقط یک بیع بود؛ بیع کلی. کلی را به من تحویل داد. تحویل آن کلی در قالب یک عین شخصیه، اصلاً عقد جدید نیست. این همان که به ذمه‌اش بوده، ذمه را تفریغ کرده است فقط. وقتی من به این می‌گویم آنی که مدیونم به او بده، خب این هم تفریغ ذمه است. ما نمی‌توانیم بگوییم به آنی که من مدیونم بده. این چیزی که از تو طلب دارم به کس دیگری بده، به آنی که از او طلبکارم. خب. به این بدهکارم و آن برود؛ این تفریغ ذمه در عرفش نمی‌آید تفریغ ذمه. ولی این حواله نیست. حواله هم نیست؟ خیر. حواله این است که من این آقا را به او حواله کنم که برو پولت را که از من می‌خواهی، از او بگیر. باید این از من چیزی بخواهد و بعداً خودِ این آقا را به او احاله کنم. اما اگر این آقا اصلاً… لذا بحثی که بعضی‌ها گفتند که هم قبول این، هم این باید راضی باشد و هم آن، از این جهت بوده است. اما اگر خیر، هیچ کاری ندارد، من به جای اینکه بگویم آن… با آن معامله کنم، بگویم آن جنسی را که خریدم به من بده، فقط تحویل این آقا بده. اینجا چه کسی را حواله کردم شما می‌گویید؟ این آقا که اصلاً ممکن است مطلع هم نباشد. به شما می‌گویم پول را تحویل این بدهید. این حواله نیست. حواله این است که این آقا را به شما احاله کنم که از من طلب دارد؛ به شما احاله کنم که شما به او بدهید. آن حواله می‌شود.

 

در اینجا الان سه احتمال وجود دارد. شما یک وقت می‌گویید حواله، استفاء دین است. من فقط می‌آیم آن طلبی را که از آن آقا دارم، می‌خواهم به این شکل استفاء کنم. استفاء آن یک وقت به دست من می‌آید، یک وقت به این می‌دهد؛ می‌گویم به این آقا بده. خود حقیقت آن. حقیقت حواله را اگر گفتید استفاء دین است. معلوم است؟ نه اینکه این را به آنجا حواله کردم. اینها ادعا کردند خودش استفاء دین است. من الان در آن مناقشه نکردم که. هنوز نرسیدم؛ فقط این احتمال. یک احتمال این است که خیر، بیاییم بگوییم مثلاً مثل مصالحه است بین ما فی‌الذمتین: آنچه که در ذمه من برای این آقا است و آنچه که در ذمه او برای من است، آن ما فی‌الذمتین را مصالحه می‌کنم. یک احتمال هم خیر، این معامله جدیدی است. مصالحه باشد، اثر ابراء را دارد؛ ابراء ذمتین. اما اینجا خیر، این عقد جدیدی باشد. الان از این احتمالات کدام را می‌توان گفت؟ اگر بخواهیم بگوییم حواله فقط استفاء دین است، واقعِ حواله این نیست. حواله یعنی همان که گفتم، این آقا را من به او حواله کنم. اما استفاء دین، فقط از آن آقایی است که محالٌ‌علیه است و من طلب دارم. به جای اینکه دین را بگویم به من بده، آنچه از تو می‌خواهم، می‌گویم تحویل این آقا بده. این را به آنجا حواله نکردم واقعش. نمی‌شود این را فقط به استفاء دین برگرداند؛ مجرد استفاء دین. خیر، انشاء می‌کنم احاله این آقا را به آنجا. لذا آقایان تعریف حواله را این‌گونه می‌کنند. دارم این را بر او احاله می‌کنم که از او ببرد. بیشتر چه چیزی درمی‌آید؟ آیا واقعاً مصالحه است؟ خیر، ممکن است من اصلاً قصد سازش، انشاء سازش نکنم تا صلح بشود، بدون انشاء کردن. این به نظر می‌آید خودش یک معامله مستقل است. آقایان هم همه این را به عنوان یک معامله مستقل دیده‌اند. شما در کتاب‌های فقهی وقتی نگاه می‌کنید، ۵۱ کتاب، یک کتاب حواله است. این به معنی یک عقد است. نیامده‌اند این را برگردانند به… البته ممکن است در خودش که بحث می‌کنند، بحث کنند که واقع آن چیست و چه بگوییم. ولی به نظر می‌آید عقد مستقلی است، ولو در بعضی آثار با بقیه عقود مشترک است. هم نتیجه‌اش ابراء ذمه است، هم نتیجه‌اش یک نوع مثلاً تملیک ما فی‌الذمه نمی‌شود گفت ولی ابراء کردن دو ذمه است؛ اثر صلح را دارد. ولی خودش عقد جدیدی است. قصد سازش هم نکرده باشید، انشاء هم نکرده باشید، این اثر در اینجا بار می‌شود. این حواله. اگر کسی دربیاید بگوید این بحثی که شما می‌کنید که حواله بر بريء صحیح است یا خیر، مبتنی بر این است که مبنای شما در حواله چیست. اگر مبنای شما این است که این استفاء دین است، یا اگر مبنای شما این است که مصالحه بین ذمتین است، اگر این‌گونه گفتید، حواله بر بريء اصلاً درست نیست؛ غلط است. باید بگوییم باطل است. چرا؟ چون شما استفاء دینی آنجا ندارید؛ از طرف، طلب ندارید که می‌خواهید آن را استفاء کنید. یا مصالحه بین ما فی‌الذمتین ندارید که می‌خواهید بین ذمتین مصالحه کنید؛ او بريء است. ولی اگر گفتید عقد مستقلی است، خودش دو فرد دارد: می‌تواند بريء باشد، می‌تواند مدین باشد. من این آقا را به او حواله می‌کنم که این پول را از او بگیرد، ولو او مشغول ذمه من هم نباشد؛ ممکن است باشد. آن وقت می‌توانیم بگوییم حواله بر بريء داریم و درست است. و من چون سومی را می‌گویم درست است، حواله بر بريء هم داریم و مشکلی ایجاد نمی‌کنیم. معلوم شد؟ احتمال سوم را می‌گوییم، چون عقد مستقلی است. پس این یک مطلب. برگردیم به بحث. بعد از اینکه این الان معروف شد حواله بر بريء صحیح است و گیری ندارد، عقد مستقل تعریفش چیست؟ بله؟ یعنی همین تعریفی که غالب آقایان… شما منهاج را نگاه کنید، منهاج آقای خویی، آقای حکیم… حالا آقای خویی بهتر عمل کرده، اول هر بابی تعریف کرده است: «احالة شخص علی آخر لیستوفی دینه». چیزی به این شکل گفته‌اند. شما سرچ هم بکنید همین است. در منهاج، منهاج‌الصالحین، کتاب الحواله. حواله را که معنا می‌کند، زیرش تعریف اول را آورده است. استفاء دین شد دیگر. بله؟ خیر، «لیستوفی» غرض آن است، ولی خودش انشاء می‌کند احاله یکی را بر دیگری. این این‌گونه عمل کرده‌اند. ماهیت آن همان استفاء دین شد. غرض از آن این است، ولی من چه چیزی را انشاء می‌کنم؟ آیا واقعش استفاء دین را انشاء می‌کنم؟ حواله بر بريء، حواله بر بريء را بررسی کنیم، بالاخره به این تعریفی که ایشان کرده، استفاء دین می‌شود دیگر. یعنی چه می‌خواهید بگویید؟ حواله بر بريء باطل است؟ چه می‌خواهید بگویید؟ خیر، فرمودید که من سومی را انتخاب کنم، چون دارم عقد… پس می‌آیم… هم حواله بر بريء، هم حواله بر مدین درست است. ادعای من این است. ماهیت کار به هر حال استفاء دین است دیگر، حالا اسم آن را عوض کردیم. درست می‌گویم حالا؟ کمک دارم به آن. کدام؟ ولو غرض آن را بگویید، ولو در غرض آن استفاء دین خوابیده باشد. خیر دیگر، آن نمی‌خواهد. این را وقتی می‌گویید، حکمت می‌شود دیگر؛ علت که نیست آنجا. تعریف خوبی بود دیگر. در تعریف آن مگر این نبود؟ به هر حال این عقدی که شما دارید، یک ماهیتی دارد. ما می‌خواهیم اسم و عنوان را بیاوریم… ماهیت آن اگر استفاء دین در آن خوابیده باشد، خب چه فرقی… من آن را می‌گویم آقای خویی هم می‌گوید ظاهراً، اینها هم دارند. اما ببینید، شما دارید معنا را جور دیگری می‌کنید، مطلب را خراب می‌کنید. ببینید «لیستوفی دینه»، آن آقا معنا می‌کند: «لیستوفی دینی» که یعنی منی که دارم آقای محتال را بر محالٌ‌علیه احاله می‌کنم، «لیستوفی» این آقا… بله، من… «لیستوفی دینه» یعنی من دین خودم را از آن آقای محالٌ‌علیه بخواهم. اشکال پیش می‌آید که او که بدهکار من نیست. اما شما اگر همین تعریف را آوردید و مرادتان این است: احاله می‌کنم این آقا را «لیستوفی» این آقا دین خودش را. اما آن آقا الان محتال است، محالٌ‌علیه است؛ می‌خواهد مدیون من باشد، می‌خواهد نباشد. این «لیستوفی دینه» درست است. این «لیستوفی» به چه کسی برمی‌گردد در عبارت آقای خویی و امثال اینها؟ خیر، من به آن… این‌گونه می‌زنم دیگر. به محتال. «لیستوفی»، بله، برای اینکه این آقا… من این آقا را بر او احاله می‌کنم تا این دینش را استفاء کند. این هم می‌تواند بر بريء باشد، هم می‌تواند بر مدین باشد با این تعریف. اما اگر شما گفتید خیر، من این آقا را بر او احاله می‌کنم تا منی که این را حواله کردم، دین خودم را استفاء کنم، اینجا غرض این نبوده که من دین خودم را استفاء کنم واقعش. دین این آقا می‌خواسته استفاء بشود. من که سر جایم نشسته بودم، اگر این نمی‌آمد، من الان دینم را از آن آقا مطالبه نمی‌کردم اصلاً. پس غرض، استفاء دین من نیست طبق این معنایی که من می‌کنم. غرض، استفاء دین این آقاست. این آمده مطالبه می‌کند، برای اینکه دینش را استفاء کند، او را به فلانی حواله می‌دهم. آن مشکل را هم درست نمی‌کند. هم می‌گویم عقد مستقل است، هم می‌گویم تعریفش همین است، هم می‌گویم با هر دو هم می‌سازد؛ هم بر مدین، هم بر بريء. و واقعاً آقای خویی که تعریف کردند، واقعاً می‌خواستند حواله بر بريء هم در تعریفشان بگنجد یا ناظر به حواله شایع بوده که فقط… خیر، قبول کرده‌اند این از اقسام حواله است و حواله دو قسم دارد. چرا چیز نکند؟ اینها که… مثل جواهر فرض کنید. اینها همه قبول کرده‌اند که این دو قسم دارد و صحیح هم هست؛ هر دو صحیح است. لذا اینجا مشکلاتی درست نمی‌کند.

 

می‌ماند برگردیم به بحث اصلی‌مان. آنجا ما گفتیم در سواپ، در این معامله دو بحث داریم: یکی از جهت اصل معامله، یکی از جهت آن «سواپ فی»؛ پولی که، چیزی که، اضافه‌ای که می‌خواهد بگیرد. از جهت اصل معامله، گفتیم اینجا یک بحث کالی به کالی داریم که جواب دادیم و گفتیم در اصل معامله پیش نمی‌آید. می‌گوید ۱۰۰، یک میلیون بشکه به شما می‌فروشم مقابل یک میلیون بشکه. اینجا مشکلاتی پیش نیامد از جهت کالی به کالی. چون گفتیم معامله کالی به کالی مانعی ندارد و صحیح است. ولو اینجا پیش می‌آید، کلی به کلی است و با معامله هم درست می‌شود. اما از جهت کبروی پذیرفتیم که معامله کالی به کالی اشکال ندارد. این دو جهت اینجا بود.

 

جهت دوم از جهت اینکه حواله بر بريء بود در بعضی موارد آن؛ مثل این است که اول برود با عراق قرارداد ببندد و آن را به ایران حواله دهد، بعد بیاید با ایران قرارداد ببندد. خب اینجا حواله بر بريء بود، ایران مشغول ذمه‌اش نبود. این را هم مشکلش را حل کردیم و گفتیم حواله بر بريء اشکالی ندارد.

 

بحث سوم از جهت ربا بود؛ که آیا این معامله ربوی می‌شود یا خیر؟ می‌گوییم این تابع کیفیت معامله است. ما بحث ربا را کردیم. اگر بنا باشد نفت را در مقابل نفت یا یکی از مشتقات نفت بفروشد و در مقابل آن اضافه‌ای قرار دهد، این رباست. اما اگر اضافه‌ای قرار نداده، یک میلیون مقابل یک میلیون بشکه، فقط جای دیگری تحویل می‌دهد، این که اشکال درست نمی‌کند. از جهت ربا مشکلی ندارد. پس بحث اصل معامله از این سه جهت بود که گذشت. می‌ماند بحث خود «سواپ فی». که آن اضافه‌ای که می‌خواهد بگیرد، آیا می‌شود این را تصحیح کرد یا نه؟ اینجا باز از دو جهت ممکن است اشکال پیش بیاید: یکی از جهت ربوی بودن، یکی از جهت اکل مال به باطل که آقایان مطرح کرده‌اند. می‌گوییم یک اکل مال به باطلی دارد صورت می‌گیرد. اما از جهت ربوی بودن، آیا ربا می‌شود یا خیر؟ اینجا خوب دقت کنید. این ترکمنستان می‌گوید من یک میلیون بشکه به شما می‌دهم که این را در مرز عراق تحویل دهید. ایران می‌گوید من در مقابل این یک میلیون بشکه، یک میلیون و صد بشکه از تو می‌خواهم. در مقابل یک میلیونی که از من می‌خواهی که من تحویل دهم، یک میلیون و صد تا باید بدهی. یک میلیون مقابل یک میلیون، صد تا برای این جابجایی است. یعنی مقتضای اصل معامله این است که من در همان جایی که واقع شده، به تو تحویل دهم. اگر شما در مرز، فرض کنید، ترکمنستان با ایران، آنجا داری نفت به من می‌دهی، معامله آنجا واقع می‌شد و بناست آن را در همان جا به من بدهی. خب در همان جا هم باید آن را از من مطالبه کنی. ولی شما آمدی می‌گویی خیر، من این را در مرز کرمانشاه، در آن طرف می‌خواهم. من یک اضافه برای این می‌خواهم. اصل معامله، همان یک میلیون مقابل یک میلیون است. این صد تایی که می‌گیرم، برای این خدمتی است که می‌خواهم ارائه دهم. آیا این معامله را ربوی می‌کند یا نمی‌کند؟ این «سواپ فی» که می‌گøyیم، اضافه‌اش. این را ربوی می‌کند یا نمی‌کند؟ اینجا ببینید، اگر بنا باشد، اینها این‌گونه می‌گویند، طبق چیزهایی که الان بین‌المللی است و این معامله در خارج صورت می‌گیرد، می‌گویند اول قراردادی که ترکمنستان با ایران می‌بندد، فقط این را نمی‌گوید که من یک میلیون، یک میلیون بشکه نفت به تو می‌دهم در مقابل یک میلیون بشکه. این‌گونه که نیست. خیر، از همان اول کاملاً مشخص می‌کنند: یک میلیون بشکه با این خصوصیات. مثلاً فرض کنید نفتی که از جهت غلظت، در این حد درجه باشد؛ مواد آن این‌قدر باشد، صد نوع ماده مثلاً از آن درآید؛ در فلان جا تحویل داده شود؛ در فلان تاریخ تحویل داده شود. همه خصوصیات دقیق می‌آید در همان معامله اول. در مقابل هم دقیق می‌آید که آنچه من از تو می‌خواهم، یک میلیون بشکه با این خصوصیات است. یکی از آن خصوصیات، تحویل در مرز عراق است. معلوم است؟ این هم آن جهت. این طرف را می‌گوید همین خصوصیات را که تحویل در مرز خراسان است، آنجا هم می‌گوید در مرز عراق. همه را آورده است. معامله با چه چیزی به چه چیزی صورت می‌گیرد اگر این‌گونه باشد؟ یعنی معامله بین این یک میلیون بشکه با این خصوصیات، در مقابل آن یک میلیون بشکه با آن خصوصیات صورت می‌گیرد. اگر بنا باشد ما در آنجا یک میلیون و صد تا بگوییم که شما باید یک میلیون و صد تا به من بدهی مقابل یک میلیون. خب این صد تا اضافه شد. یک طرف هم‌جنس هستند، مکیل و موزون هستند، فرض این است که این مکیل است، چون بشکه‌ای فروخته می‌شود. و یک طرف یک میلیون است، یک طرف یک میلیون و صد است. این صد تایی که آوردی، این برای چیست؟ می‌گویی برای خدمت است. می‌گوید فرض این است که ما همین را با همین خصوصیات در این طرف اخذ کردیم، همین خصوصیات را در آن طرف اخذ کردیم. خب وقتی این‌گونه شد، دیگر نباید از جهت جنس بیشتر بشود. صد، یک میلیون مقابل یک میلیون. قبلاً بحث کردیم، نمی‌توانیم بگوییم من یک میلیون می‌خواهم مقابل یک میلیون و صد تا که بیست‌تای آن برای خدمت و اضافه است. هر کاری که بکنید، این ربا و اضافه می‌شود. در مکیل و موزون، باید اگر هم‌جنس باشند و مکیل باشند، مثل محل بحث ما، باید یک مقدار باشند از جهت مقدار؛ ولو خدمات اضافی آنجا بگذارید، فایده ندارد. در بحث روایت قرضی نیست، روایت معاملی است. نباید این از جهت جنس بیشتر از آن باشد. خب این معامله ربوی می‌شود. بیع آن از اول ربوی است.

 

اگر بیایید بگویید خیر، ما این‌گونه نمی‌گوییم، می‌خواهیم آن را حل کنیم. بگوییم ما این‌گونه بگوییم، ولو پیشنهاد بدهیم. بگوییم یک میلیون بشکه مقابل یک میلیون بشکه. معامله را ما اینجا صورت می‌دهیم. ولی در یک فهرست‌ها، یک برگه‌هایی بنویسیم که فرض کنید تحویل در مرز خراسان، مزد آن این‌قدر است؛ خودش یک عملی است. مزد آن این‌قدر است. تحویل در مرز عراق، مزد آن این‌قدر است. در فلان تاریخ باشد که نزدیک است، مزد آن این‌قدر است. سه ماه بعد باشد، این‌قدر است. این خصوصیات را تک‌تک بیاوریم، مزدهای آن را جدا جدا بنویسیم. بگوییم یک معامله بیعی داریم که بین خود یک میلیون بشکه مقابل یک میلیون بشکه صورت می‌گیرد. مکیل و موزون است ولی هیچ اضافه‌ای در آن قرار ندادیم. درست است؟ بیع هم همان‌قدر است. بعداً یک مصالحه‌هایی صورت دهیم بر آن کارهای اضافی. بگوییم در مقابل این کار اضافی، این را در معامله اول اخذ نکنیم، این خصوصیات را. این را جدا کنیم، بگوییم در مقابل این خصوصیات، مزد آن این‌قدر است؛ در مقابل آن خصوصیات، مزد آن این‌قدر است؛ در مقابل… الان شما می‌توانید انتخاب کنید این خصوصیات را. این را با مصالحه‌های اضافی بیاوریم. آیا می‌توان تصویر کرد و گفت دیگر آن معامله ربوی نمی‌شود؟ چون اولی که واقع شد و بیع است، بر خود یک میلیون مقابل یک میلیون واقع شد. این دومی هم مزد عمل را می‌گیرد. الان چه به شکل صلح باشد، چه به شکل اجاره باشد، می‌گوید تو را اجیر می‌کنم برای اینکه این جنس را فلان جا به من تحویل دهی، این‌قدر پول می‌خواهم. یک حمال اگر می‌خواست انتخاب کند بعد از آن، بعد از انجام معامله بیعی، یک حمال اگر می‌خواست بگوید آقا این جنس را بردار و به فلان جا ببر، نباید مزد این را جدا می‌داد؟ این یک معامله جداست. به آن ربطی ندارد. اینجا به همان می‌گوید شما فلان جا به من تحویل بده، مزد آن را هم بگیر. مثل حمال. یا فرض کنید ولی خصوصیات دیگرش تک‌تک قیمت بیاوریم. آیا این گیر دارد؟ یا این هم نوعی لبّ آن به معامله ربوی برمی‌گردد؟ این چگونه است اگر این‌گونه بگوییم؟ الان چه اجاره باشد، چه جعاله باشد، بگویید اگر این جنس را فلان جا به من تحویل دهی، من این‌قدر اضافه به تو می‌دهم. این برای این خدمت است، نه برای اصل معامله. کارمزد این خدمت است، نه برای اصل… آن بیع تمام شد. بیع فقط در مقابل یک میلیون، مقابل یک میلیون است. بعد از انجام بیع که الان ذمه تو به یک میلیون بشکه مشغول شد، در اینکه این یک میلیون بشکه را چگونه به من تحویل دهی، برای این عمل، من این‌قدر می‌خواهم؛ مثلاً او بگوید. برای این عمل که اضافی است. الان عقد اجاره می‌تواند باشد، جعاله می‌تواند باشد، صلح می‌تواند باشد، به نحو شرط آیا می‌تواند باشد یا خیر که در معامله اول این چیز اضافی را شرط کند؟ یا خیر، اینها هیچ‌کدام نمی‌شود؟ همه‌اش به ربا برمی‌گردد دوباره.

 

اینی که به نظرم می‌آید تا اینجا، این است که این‌گونه نمی‌توانیم حل کنیم. چرا؟ چون اگر می‌شد، مثلاً فرض کنید مثل همان حمالی که فرض کردیم، من صد کیلو گندم از این آقا بخرم، او هم آن را افراز کند و بعداً کنار بگذارد. بعد یک حمال بخواهد بیاید این را بردارد و به آنجا ببرد، بگوییم آقا این مزد حمالی توست. اما در معامله سواپ، این دارد می‌گوید که من یک میلیون بشکه را در مقابل یک میلیون به تو فروختم. اگر بخواهد مصالحه کند یا فرض کنید اجاره کند الان این آقا را، او را اجیر کند که این را بردارد و در مرز کرمانشاه بیاورد و به من تحویل دهد که این‌قدر مزد این را به تو می‌دهم، صد تایی که می‌دهم برای این مزد است، مزد این، خب برگشت آن به این است: یعنی نمی‌تواند آن را دوباره اخذ نکند. در معامله دوم می‌آید و می‌گوید که من مثلاً با تو مصالحه می‌کنم بر اینکه صد میلیون بشکه‌ای که باید به من تحویل دهی و مقتضای اطلاق معامله این است که باید در مرز ترکمنستان به من تحویل می‌دادی، آن صد میلیون بشکه را با تو مصالحه می‌کنم که در مرز فلان جا، من به تو ۱۱۰ تا تحویل دهم مثلاً. این‌گونه می‌شود دیگر. که ده تای آن برای آن است. نمی‌توانیم در این مصالحه، اصل نفت را نیاوریم. چون می‌گویی چه چیزی؟ مصالحه چه چیزی با چه چیزی؟ مصالحه بر تحویل این بر آنجا. اینجا دارد می‌گوید. و تحویل آن یک میلیون بشکه در مرز عراق، در مقابل چه چیزی؟ خب، در مقابل تحویل این شما، یک میلیون را در مرز فرض کنید فلان جا. مصالحه در اینجا طوری است که خواه ناخواه خود آن نفت‌ها در آن می‌آید. می‌شود یک طرف یک میلیون بشکه، یک طرف یک میلیون و صد تا. ربا هم قبلاً صحبت کردیم، همان‌طور که در بیع می‌آید، در مصالحه هم می‌آید، در عقود دیگر هم می‌آید. اگر یک طرف زیادتر داشته باشد، باز هم مشکل است. اگر می‌توانستیم تصویر کنیم، تفکیک کنیم، معامله بیعی را واقع شده بر خود نفت‌ها، یک میلیون مقابل یک میلیون؛ ولی آن معاملات دیگر مثل اجاره و این‌ها، چنان‌که در حمال، او را اجیر می‌کنم که این را از اینجا بردارد و به فلان جا ببرد، خود این را. اینجا می‌توانستم مثلاً او را اجیر کنم، همان نفتی را که می‌خواست به من تحویل دهد، مثلاً بیاورد… فرض کنید می‌گوید در مرز ترکمنستان، این را می‌آورم اینجا. درست است؟ من بگویم برای برداشتن این از اینجا و بردن به آنجا، این‌قدر پول می‌خواهم. این خوب بود. اینجا که این‌گونه نمی‌کنیم. اینجا دارد می‌گوید من در مقابل این، از خودم نفت به تو می‌دهم، یک میلیون بشکه، ولی این‌قدر هم برای تحویل در فلان جا می‌خواهم. خودِ هم، نه همان نفته را بردارم و به فلان جا بیاورم و پول حمالی بگیرم. اینجا که این نیست. من دارم می‌گویم در مقابل یک میلیونی که شما به من می‌دهی، من یک میلیون به تو می‌دهم در مرز کرمانشاه. الان چگونه این معامله بیعی را یک میلیون مقابل یک میلیون تفکیک کنیم و این در مرز کرمانشاه بودن را از آن جدا کنیم؟ بگوییم این یک چیز جدیدی، یک اجاره است مثلاً، اجاره اعمال. آنجا می‌شد، خودِ آن را، یک میلیون بشکه را برمی‌دارد و اینجا می‌گذارد. این معامله اولاً تمام شده بود دیگر؛ یک میلیون مقابل یک میلیون. او هم آمده و در همان مرز ترکمنستان گذاشته است. من یک شخص ثالثی را می‌آورم و می‌گویم آقا این را بردار و به فلان جا ببر، این‌قدر پول بگیر. یا خودم متکفل می‌شوم که این را از اینجا بردارم و به فلان جا ببرم و این‌قدر پول بخواهم، بعد از معامله. اما فرض بحث ما در سواپ این نیست که او آن را بیاورد، آنجا بگذارد و من پول این برداشتن و بردن به فلان جا را بخواهم. او فقط این‌قدر نفت در شمال به من تحویل می‌دهد، در مقابل، من این‌قدر نفت از پالایشگاه خودم می‌خواهم در غرب به او بدهم، در مقابل آن. این ربطی به آن ندارد. اینجا دیگر مزد چه چیزی را اضافه بخواهد بگیرد؟ هر چیزی که بخواهم بگیرم، از اول می‌گویند تصویر شده و آن خصوصیات در معامله آمده است که باید فلان جا تحویل داده شود؛ جزو خصوصیات همان مبیع و ثمن است. و آن هم در مبیع است. پس اگر این اضافه می‌گیرد، برای چیست؟ برای اینکه حمل هم صورت گرفته است. حمل کجا صورت گرفته؟ ببینید، اول… در خارج، آنچه واقع می‌شود این است که همان اول، همه این خصوصیات می‌آید. دیگر حملی باقی نمی‌ماند. با چشم‌پوشی از آنچه در خارج واقع می‌شود، اگر ما خودمان بخواهیم یک راه‌حل شرعی بدهیم، بگوییم بیایید این کار را بکنید، کاری به آنکه در خارج واقع می‌شود نداریم. بیایید این کار را بکنید: معامله را بین یک میلیون و یک میلیون بشکه بکنید، این یک بیع، تمام بشود. بعداً مزد برداشتن آن را هم بگویید مثلاً صد تا می‌خواهم برای تحویل آن در فلان جا. این مشروط به این است که آن خصوصیات را اول اخذ نکنید. برای خصوصیات، قیمت‌گذاری بکنید، هر کدام یک قیمتی دارد، هر خصوصیتی. بعداً به انتخاب او بگذارید. بگویید این خصوصیات را خودت انتخاب کن، پول آن را هم بده. اگر این‌گونه باشد، می‌توانیم تصویرش کنیم. خب از اول می‌توانیم توافق کنیم. صد تا به من تحویل می‌دهی، شما صد و ده تا تحویل می‌دهی. این ده تا اصلاً جداست، برای اصل معامله بیعی نیست؛ برای آن عملی است که می‌خواهی برایم انجام دهی. ولی می‌توانیم این را اول بیاوریم، اما مرادمان این باشد. می‌شد آن وقت آن را درست کرد. اما فرض این است که این، این‌طور نیست. این واقع است. وقتی می‌شود اینجا، یک راه باقی می‌ماند که اگر این نشد، می‌توانیم از راه ضمیمه آن را درست کنیم، که در ربا دارد: اگر اینجا صد کیلو گذاشتی، آنجا مثلاً فرض کنید یک کاری کنارش گذاشتی، ضمیمه. ولی در مقابل هم، یک خدمتی مثلاً باشد کنار آن یک میلیون. اگر آنجا یک میلیون و صد است، آنجا کنار آن یک کاری باشد که بگوییم صد تا برای این، برای این خدمت است، آن یک میلیون هم مقابل آن یک میلیون است، از باب ضمیمه که آنجا آن را حل می‌کنیم، موارد را. آیا اینجا می‌توان این را این‌گونه تصویر کرد یا آن هم اینجا نمی‌آید؟ این برای جلسه بعد، ان‌شاءالله اینجا نمی‌شود. دو معامله چرا نمی‌کنند؟ بله؟ دو معامله بشود؟ یک خرید و فروش اول بشود به پول، مثل آنجایی که من برنج را به ایشون می‌فروشم، ایشون هم برنجش را به من می‌فروشد. خب همینو می‌گم نمی‌شود تصور کرد دو معامله را. الان بحثمون همین بود. یک مصالحه، یک اجاره، یک چیزی، معامله دوم نمی‌شود. چون هر کاری با آن بکنید، پای آن جنس دوباره در آن می‌آید. مثل آن معامله اول را می‌گویم، به جای اینکه بخواهد کالا در مقابل کالا باشد، کالا در مقابل ثمن است، آن کالای ایشان هم در مقابل ثمن من است. دو نوع ثمن بگذارید، ثمن‌ها با هم تهاتر پیدا کنند. به ایشان بفروشم هزار تومان این نفت را، ایشان هم به من بفروشد هزار تومان. خب آنکه گفتیم اشکال ندارد. اگر با پول مثلاً حساب کنیم، بگوییم یک میلیون شما در مقابل این‌قدر پول، من هم یک میلیون در مقابل این‌قدر پول، بعد این دو پول تهاتر کنند. اضافه هم می‌گیرم. این را اول گفتیم خارج از بحث است. چون اشکال ندارد، چرا این کار را نکنند؟ این سواپ نیست آخر. این معامله سواپ نیست. چه نیازی به سواپ بود آن موقع؟ ما الان بحث سواپی را می‌کنیم که آیا می‌توان این را تصویر کرد یا نه. این به نظر می‌آید برای جلسه بعد. اینجا نمی‌شود تمام کرد.

سال درس: 1403-1404
عنوان درس فایل صوتی فایل متنی
ابزارهای بورس