بسم‌الله الرحمن الرحیم. والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و علی آله الطیبین الطاهرین و لعن الدائم علی اعدائهم اجمعین الی قیام یوم الدین. اللهم کن لولیک الحجت ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعه و فی کل ساعه ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا. اللهم ارزقنا رافته و رحمته و دعائه و خیره و عجل فرجه و سهل مخرجه.

 

تتمه‌ای کوچک از بحث قبل باقی مانده است که به شکل سوال در آخر درس مطرح کردند. اگر بنا باشد که او بخواهد نفت را بفروشد، مانند ترکمنستان به ایران، و بگوید یک میلیون بشکه از شما می‌خواهم در مقابل یک میلیون و صد بشکه که به شما می‌دهم، ولی یک چیز دیگر هم از شما می‌خواهم و آن این است که تحویل این نفت من که یک میلیون است، به جای اینکه مقتضای اطلاق اقتضا کند که در خود مرز ترکمنستان به من بدهی (همان‌گونه که معامله نسبت به او واقع می‌شود، فرض کنید من آنجا تحویل می‌دهم، شما اینجا تحویل می‌دهید؛ من اینجا تحویل می‌دهم، شما باید همین‌جا تحویل بدهید)، از شما می‌خواهم که در فلان جا تحویل بدهید، مثلاً در مرز عراق، به جای اینکه در اینجا تحویل بدهید که من اینجا تحویل می‌دهم به شما. اگر این‌طور بگوید، آیا می‌شود این را تصحیح کرد؟ بگوییم دیگر زیاده نیست؟ خب، راه تصحیح آن چیست؟

 

گفتیم اگر بتوانیم این‌طور فرض کنیم که از باب ضمیمه، بیاییم و بگوییم یک میلیون بشکه در مقابل یک میلیون بشکه قرار می‌گیرد؛ آن دویست یا صد بشکه‌ی اضافی که از ترکمنستان می‌گیرد (ایران از ترکمنستان می‌گیرد)، این صد بشکه در مقابل عملی است که خودش انجام می‌دهد. والا معامله همان صد بشکه در مقابل صد بشکه است. این‌گونه است. این هم در مقابل عمل است که همان بیع به ضمیمه‌ای می‌شود که در جای دیگر داریم. این‌طور که آن را بفروشد: هزار و یک میلیون و صد بشکه در مقابل، فرض کنید، یک میلیون بشکه و این عمل. عمل در مقابل صد بشکه قرار گیرد و یک میلیون در مقابل یک میلیون. آیا می‌شود این را این‌گونه تصحیح کرد یا خیر؟ مطلب آخر ما همین بود.

 

در اینجا مشکل ما این بود که این با بقیه موارد تفاوت داشت؛ آنجایی که ضمیمه قرار می‌داد، چیزی را که اخذ می‌کرد، در خود مبیع قبلاً اخذ نشده بود، در خود ثمن اخذ نشده بود، یک اضافه قرار می‌داد. این در مقابل آن اضافه قرار می‌گرفت که آنجا گرفته است. عملی است که در اصل داخل نبود. اما در ما نحن فیه مشکل این بود که وقتی بیع کلی می‌کرد، یک میلیون بشکه می‌فروخت در مقابل یک میلیونی که می‌خواهد بگوید، خب، آنجا باید تمام خصوصیاتی که رغبات افراد به آنها تعلق می‌گیرد و در قیمت مؤثر هستند، آن خصوصیاتی که در نظر عقلا در قیمت تأثیر دارد و متعلق رغبات است، این‌ها باید بیان بشود. بیع مجهول که نمی‌خواهد انجام دهد. باید مشخص بشود و مجهول نباشد. خب، یکی از موارد دخیل در رغبات، همین است که من بدانم از کجا تحویل می‌گیرم و به کجا تحویل می‌دهم. این موارد مهم است و در قیمت تأثیر دارد. وقتی این‌گونه است، همان ابتدا که گفت من یک میلیون بشکه به شما می‌فروشم در مقابل یک میلیون، هم در آن یک میلیونی که می‌فروشد باید اخذ شود که کجا تحویل می‌دهد (مثلاً در مرز خراسان) و هم کجا تحویل می‌گیرد (در دومی باید بگوید مرز عراق). این در آن اخذ شده است. والا رفع جهل نمی‌شود. اگر این آنجا اخذ شده است و این خصوصیات مهم اخذ شده‌اند، دوباره می‌خواهد بیاید و بگوید که من یک صد بشکه‌ی اضافی به تو می‌دهم در مقابل این عمل. فرض این است که خود این عمل در اینجا اخذ شده بود؛ این یک چیز جداگانه نیست. مانند خیاطتی نیست که این را برای من بدوزد که اصلاً هیچ ارتباطی به بیع نفت ندارد. این خصوصیتِ ما نحن فیه، این‌گونه است و در آن اخذ شده بوده است. اگر اخذ شده بوده است، آیا می‌توانیم این را باز دوباره به این شکل اخذ کنیم و مصحح قرار دهیم؟ این دیگر نمی‌شود. آن چیزی که برایش دلیل داریم، آن مقداری که داریم، چون ربا، فرض کنید از قاعده فهمیدیم خلاف اصل است و جایز نیست اصلاً؛ ربا مطلقاً جایز نیست. در ربای معاملی هم گفتیم اگر بخواهی در مکیل و موزون، زیاده اخذ کنی، جایز نیست. موردی که از آن خارج شده است، آن موردی است که قدر مسلم آن جایی است که چیزی باشد آن عمل که در خود مبیع و ثمن دخیل نیست و مطلب اضافی است. این موردش خارج شده است. اما غیر از آنکه بخواهد دخیل باشد، اگر ما بگوییم خارج شده است، این دلیل می‌خواهد؛ نمی‌شود. این در اصلش اخذ شده بوده است و این نمی‌تواند کار را تصحیح کند. همان ادله حرمت ربا اینجا را در بر می‌گیرد؛ زیادی دارد و ربای معاملی است.

 

خب، به نظر می‌آید به این شکل نمی‌توانیم آن را تصحیح کنیم. اگر بگوییم خب، لازم نیست تک‌تک خصوصیات را ما بیاییم و همه را اخذ بکنیم. این‌گونه. یک خصوصیت را کنار می‌گذاریم، همه خصوصیات دیگر را تبیین می‌کنیم، در ثمن می‌گیریم، در مثمن می‌گیریم، این‌ها را بیان می‌کنیم؛ یک مورد که مربوط به تحویل است، یعنی کجا تحویل بدهیم و کجا تحویل بگیریم، این را جزو خصوصیات نیاوریم. این را بعداً به عنوان شرط اضافی قرار دهیم و در مقابلش یک اضافه بگیریم. آیا می‌شود این‌گونه آن را تصحیح کرد؟ خب، این هم نمی‌شود؛ چون باز آن مبیع را می‌توان گفت (مثلاً اگر بخواهی خیلی آن را توجیه کنی) که دیگر مبیع مجهول نیست. اگر من این خصوصیت را فقط اخذ نکرده‌ام، ولی می‌خواهم در ضمن شرطی آن را بیاورم؛ در خود مبیع اخذ نکرده‌ام. این‌طور هم نیست که اصلاً اخذ نکنم تا مجهول بشود. نه، آن را می‌آورم، اما در ضمن شرطی و در مقابلش چیزی می‌گیرم. این بار، چه دلیلی بر بطلان این داریم؟ این‌طور. اگر بنا باشد به نحو شرط بیاید، ولو اینکه در مقابلش چیزی می‌گیرم، به نحو شرط که بیاید، این دیگر تا حدودی از مجهولیت خارج می‌شود. مبیع در معامله نباید مجهول باشد، درست است؟ اما نگفته‌اند که مبیع در معامله، مجزای از شروط در همان معامله، نباید مجهول باشد. مبیع در معامله نباید مجهول باشد. اکنون می‌خواهد خودش به شکلی بیان شود که قیودش بدون شرط، خودش را با قیود بیاورند، یا با شرط آن قیود را بیان کنند. به هر حال، می‌توان گفت مبیع اکنون در نظر عرف مجهول نیست. هم مکان و هم زمان آن بیان شده است. آیا به این شکل می‌توانیم آن را حل کنیم؟ بگوییم همه خصوصیات را در مبیع، در ثمن، در مثمن، یعنی در هر دو طرف در نظر می‌گیریم، اما این را اخذ نمی‌کنم. این را به شکل شرط بیان می‌کنم و در مقابلش هم اضافه می‌گیرم و مجهول هم نیست دیگر معامله به این شکل، چون این بیان شده است.

حتی اگر شرط هم نگذاریم باز هم مجهول نیست.

چرا؟

چون می‌تواند به اطلاقش واگذار شود. اطلاقش هم این است که همان‌جا که تحویل می‌گیرد، همان‌جا هم تحویل بدهد.

درسته. خب.

در همین حدش کفایت می‌کند که معامله از مجهولیت خارج شود. ما نیاز به یک شرط اضافی نداریم. اینجا حتماً شرط می‌کنیم. من می‌گویم فی‌نفسه نیاز به شرط اضافی هم نداریم. اگر خصوصیت مکان را اخذ نکنیم، چون به اطلاقش واگذار می‌شود، همان مکانی که اخذ می‌شود، تحویلش هم همان‌جا می‌شود.

اگر نخواهد بگوید بله، ولی با فرض این است که این را می‌خواهد.

گفتید بعداً مثلاً با مصالحه و جاهای دیگر، راه‌های دیگر مطرح می‌کنند. ولی اگر نگوید، به هر حال جهل به حکم نمی‌دهد.

بله.

حداقل جهل مستلزم خطر نیست.

ولی حالا آن راه دوم را می‌خواستم بدانم، اگر بخواهد بعداً تعیین کند، آن درست می‌شود یا نه که اشکال کردیم؟ گفتیم مصالحه باز هم حقیقت ربا را دارد.

نه، آنکه بخواهد با راه دیگر و اصلاً با معامله دیگر باشد، باز آن ربوی می‌شود این دفعه. آن هم برمی‌گردد به همین که من نفت را به من تحویل بدهد، مصالحه می‌کنم تحویل نفت فلان منطقه را در مقابل این‌قدر نفت، یعنی یک میلیون بشکه نفت. باز یک میلیون در مقابل یک میلیون و صد تا شد. مقابل یک میلیون و صد تا. در اینجا، یک میلیونی که در فلان جا تحویل داده شود، مصالحه می‌کنند با شما. آن یک میلیونی که در معامله اول از شما خواستم و به من فروختید در مقابل یک میلیون، آن را در فلان جا به من تحویل بدهید. یک وقت می‌گوید در فلان جا به من تحویل بده در مقابل بیست یا مثلاً صد بشکه، که اصلاً هم صد بشکه و هم تحویل فلان جا، جداگانه آمد. اگر مصالحه این‌طور باشد و جدا از آن معامله اول، آن درست است. ولی معامله دوم، گفتیم این را نمی‌توانیم تصویر کنیم که جدای از آن بتوانیم درستش کنیم. چرا؟ چون همان اول که گفت بیع کلی کرد، باید خصوصیات را مشخص می‌کرد. از جمله خصوصیات، این بود. این همان‌جا اخذ شده بود. اگر می‌شد تصویر کنیم که این مکان را، مکان تحویل را، از آن معامله اول جدا کنیم، و فقط بگوییم یک میلیون در مقابل یک میلیون، این‌طور. اگر می‌شد معامله اول این‌گونه باشد، بعد در معامله دوم مصالحه می‌کردیم که تحویل آن یک میلیون در فلان جا باشد در مقابل صد بشکه، که اصلاً جدا می‌شد. آیا می‌توان این را تصویر کرد که اولی بیع کلی باشد، یک میلیون در مقابل یک میلیون بشکه، کلی، ولی کلی باشد که خصوصیات دخیل در رغبات را مشخص نکند؟ نمی‌شود. آن مجهول می‌شود این دفعه. او باید آن خصوصیات را، هرچه دخیل است، بیان کند. اشکال من از این جهت است. اگر بخواهد دخیل باشد و بیان نکند، آن مجهول می‌شود.

اگر با اطلاق جلو بیاییم، معامله اول چه مشکلی پیدا می‌کند که به اطلاقش واگذار شود، که همان‌جایی که تحویل می‌دهد، تحویل هم بگیرد؟ تا اینجا مشکلی ندارد، از هم جدا شد.

اصلاً تصریح کند ولی بگوید آقا اگر آنجای دوم…

خلف فرض این است، این می‌خواهد در فلان جا تحویل داده شود، نمی‌خواهد در…

نه، اصلاً خصوصیت تحویل، اطلاقش که با آن معامله اول قطعاً مشکل ایجاد نمی‌کند. غرض ثانوی‌اش را با مصالحه پس از معامله درست کند. غرض ثانوی‌اش را با مصالحه پس از معامله اول که تمام شده، درست کند و تأمین کند.

یعنی معامله اول را انجام می‌دهیم و می‌گوییم شما در مرز ترکمنستان به من بدهید.

بله، بله.

مقتضای اطلاق این است.

یا اطلاقش…

مقتضای اطلاق دیگر. شما آنجا تحویل می‌دهید.

بعد با این مصالحه، از آن عدول کنم و بگویم نه، آنی که گفتم، در فلان جا به من تحویل بده در مقابل این‌قدر پول.

و دیگر لازم هم نیست کل خصوصیات معامله اول، که یک میلیون در مقابل یک میلیون است، در معامله دوم اخذ شود.

خب در این دومی که می‌گویید، چه می‌گویید؟ می‌گویید یک میلیون بشکه‌ای که به شما گفته بودم…

اصلاً دیگر یک میلیون را داخل کار نمی‌آوریم.

چه بگویم؟

بگویم آن یک میلیون بشکه نفتی که از شما طلب دارم و باید در مرز خراسان به من تحویل می‌دادید، این را در مرز عراق به من تحویل بدهید در مقابل این‌قدر پول.

می‌گوید، نمی‌گوید.

آن کلی فی‌الذمه‌ای که به عهده تو است…

با همان، یعنی یک میلیون دیگر، اسمش را تصریح می‌کنیم. شما بگو کلی فی‌الذمه.

یعنی من یک میلیون بشکه‌ای که از شما می‌خواهم، این یک میلیون بشکه را با شما مصالحه می‌کنم…

و یک میلیون بشکه و…

بله، مصالحه می‌کنم که… نه، یک میلیون بشکه‌ای که باید در مرز خراسان به من تحویل می‌دادی، آن یک میلیون را با شما مصالحه می‌کنم در ازای یک میلیونی که در مرز عراق به من تحویل بدهی. این‌گونه نمی‌شود دیگر.

نمی‌شود آن را نیاوریم. چه چیزی را در مقابل چه چیزی مصالحه می‌کنم؟ آن یک میلیون را در مقابل یک میلیون. در نتیجه می‌شود یک میلیون در مقابل یک میلیون و صد. در مصالحه، نه در معامله اول. در مصالحه. باز فرض این است که ربا در اینجا هم می‌آید.

آیا نمی‌شود در این مصالحه، در معامله دوم که مصالحه است، بعضی خصوصیات را اخذ نکنیم؟

همین الان بیان کردم و گفتم که اخذ نکنیم.

می‌گویم اخذ نکنیم. می‌گوید دینی که به عهده من است، به جای اینکه در ترکمنستان تحویل بدهم، صد، صد هزار بشکه به شما می‌دهم و آنجا تحویل می‌دهم.

خب، این یعنی همان مصالحه یک میلیون در مقابل یک میلیون.

ما آن را در مصالحه اخذ نمی‌کنیم که دچار ربا شویم.

آخه دخیل هم نیست طبیعتاً. فقط آن تحویل، آن مکان، در مصالحه، در معامله دوم، آن مکان مهم است، آن خصوصیات در مصالحه من دخیل نیست.

آنچه به عهده تو است…

بله، نیست. هم آن را می‌خواهم در جای دیگر بدهم.

همان، همان که هست.

آن در مصالحه من دخیل نیست، یک میلیون در مقابل یک میلیون. آن دینی که به عهده تو است، فقط مکانش در این مصالحه…

مصالحه بر سر چیست؟

هرچه باشد، مهم نیست حالا. در مصالحه دخیل نیست. مصالحه بر سر چه چیزی رفته است؟ بر سر مکان تحویل، نه بر آن خصوصیات.

خصوصیات…

معنا ندارد که مکان تحویل، به تنهایی، مورد مصالحه قرار بگیرد.

چه جوری بگویم؟

چرا مصالحه می‌کند؟ قرار بوده در مرز ترکمنستان باشد. الان مصالحه…

نه، یعنی تحویل هزار… باید بگوید یک میلیون بشکه، دیگر تحویل چیست آخر؟

مصالحه می‌کنم تحویل را در مقابل تحویل آنجا، تحویل اینجا را در مقابل تحویل آنجا، این که معنا ندارد.

باید بگوید مصالحه می‌کنم با شما تحویل یک میلیون بشکه را که در فلان مرز باید می‌شد، در مقابل یک میلیون بشکه‌ای که در فلان مرز داده بشود.

خواه ناخواه، این دوباره به اینجا می‌رسد. این ربایی که تصویر شد.

نه، اینکه صرفاً انتفاع باشد، مثلاً مصالحه.

چطور بگوییم این انتفاع نیست آخر؟ اینجا خود اعیان را می‌خواهند.

هزینه کمتری برایش دارد، آنجا، ببخشید. هزینه کمتری در فلان محل دارد، آنجا محل ندارد مثلاً. از این جهت.

باشد، خواه ناخواه پای آن اعیان به میان می‌آید. بدون آن نمی‌شود تصویرش کرد.

اصلاً نحو آمدنش مهم است. چه نحوی می‌آید؟ خودش خصوصیت دارد، خودش ظرف و عینک می‌گیرد و می‌آید. به چه نحوی می‌آید؟ باشد، بیاید، ولی به چه نحوی بیاید؟

اگر دین… شما می‌خواهید بگویید یعنی تقید، این مصالحه، تقید به آن اعیان است در مقابل تقید به این.

بله بله.

اما خود تقید، طرفش که خود اعیان است، مثلاً آن دخیل نیست.

دخیل نیست، بله.

خب، پس اگر این‌طور است، باید می‌شد که خود مکان‌ها را به تنهایی روی آنها مصالحه کنیم.

ممکن نیست این را می‌گویم.

مکان این و مکان آن مصالحه نمی‌شود.

اگر من… بیاید و یک کیسه برنج مرا اینجا تلف کند، من از او طلبکار شوم و او مدیون من باشد، من به او بگویم می‌توانی همین الان اینجا به من تحویل بدهی، ولی می‌دانم که در تبریز هم این برنج را دارد. به او بگویم به جای اینکه اینجا به من بدهی، آنجا بده، ولی چون می‌خواهی آنجا بدهی، مثلاً کمتر بده یا بیشتر بده. آیا می‌گویند اینجا مقابله رخ داده است؟ صرفاً همین دین است، همین یک دین بیشتر بر گردنش نیامده. درست است که این را به جای آن می‌خواهد بدهد، ولی همان دین را می‌خواهد آنجا فقط از من… از گردنش ساقط کند. صرفاً یک دین است. می‌گوییم تحویل یک دین بر گردنش آمده، آن دین را آنجا می‌خواهد تحویل بدهد. کاری به مقابلش نداریم که چه چیزی می‌خواهد بگیرد. اینجا صرفاً تحویل یک دین است که بر گردنش آمده، به جای اینکه در قم تحویل بگیرد، می‌رود در جای دیگر تحویل…

خب، شما این را در استیفاء دین ببرید، نه در معامله. بگویید مصالحه می‌کنم بین استیفاء دینم که باید در فلان جا انجام می‌شد، در مقابل استیفاء، در مقابل پرداخت این‌قدر.

تحویل را فقط دارد کار می‌کند.

خب، اگر گفتید خود ربا همه جا می‌آید، حتی در استیفاء دین.

چرا ربا…

لازم نیست معامله باشد که، در همین…

این آقا، این‌ها همه جا می‌خواهند بگویند. فرض این است که دلیلی هم که آوردیم، کلی بود و مربوط به معاملات نبود، آن روایاتی که آوردیم.

الان اینجا واقعاً مقابله است مگر؟ شما صرفاً دارید دینتان را می‌گویید در یک جای دیگر…

هزینه هم می‌گیرید ازش.

هزینه نمی‌گیرد اینجا.

شما اگر جای دیگر خواست از شما هزینه بگیرد و به او صد تومان بدهید، می‌گویید این رباست؟

می‌گوید آقا به جای اینکه در قم به شما تحویل بدهد، صد تومان به من بدهید تا در تبریز به شما تحویل بدهم. این ربا می‌شود یا نه؟ زیاده است یا نه؟ زیاده است. آیا می‌شود بگویید ربا کرده است؟ به جای اینکه در قم به شما تحویل بدهد، در تبریز تحویل بدهد.

در همین استیفاء دین، این اگر بگوید، شما می‌گویید بگویید این چیست؟ اسمش چیست؟

خود استیفاء دین خالی است.

مقابله نیست، می‌گویم بینشان، فقط…

خب شما می‌گویید بیشتر نیست، نمی‌خواهم بگویم اینجا یک، همان دین است، همان است.

یک دین که باید در فلان جا استیفا می‌شد، الان در فلان جا استیفا می‌شود. این‌گونه می‌فرمایید دیگر.

یک کالا بیشتر نیست.

همان یک میلیون بشکه‌ای که من از او می‌خواستم در ترکمنستان، که باید در مرز ترکمنستان استیفا می‌شد، من باید از او اخذ می‌کردم، او باید از من اخذ می‌کرد (او از من طلب دارد)، باید استیفا می‌کرد، باید اخذ می‌کرد، در مرز عراق همان یک میلیون بشکه را استیفا می‌کند که به ذمه من آمده بود و باید تحویل می‌دادم. شما این‌طور می‌فرمایید. پس این مصالحه بین چیست؟ بین استیفاء در این مکان با استیفاء همان در آن مکان. این‌گونه می‌فرمایید دیگر. استیفاء همان دین که باید در اینجا انجام می‌شد، مصالحه دارم می‌کنم، استیفاء همان را در فلان مکان، که آنجا استیفا کند.

دو تا کالا نشد دیگر، یک کالاست.

همان یک کالا، همان یک دین را فقط من دارم می‌دهم. اگر دو تا شد، در مقابل یک چیز دیگر شد…

خب، دارید، عیبی ندارد، استیفاء. من در دینم باید صد تومان بود مثلاً، الان این صد تومان را به جای اینکه آنجا تحویل بگیرم، اینجا تحویل می‌گیرم. اگر همین‌قدر بود، اشکالی نداشت. اما دارم می‌گویم در مقابل این صد تومنی که آنجا باید استیفا کنم، من صد و ده تومان از شما می‌گیرم در مقابلش. من این‌گونه می‌گویم.

کارمزد…

کارمزد را… خب، همین را می‌گویم، اضافه که کارمزد باشد، ربا است دیگر. اگر گفتید ربا است. بر این مبنا داریم صحبت می‌کنیم. می‌گوییم این اضافه را گرفتی یا نگرفتی؟ شما بدهی قرضتان این‌قدر بوده، صد بشکه بوده است. به خاطر دخالت دادن مکان، دارید صد و ده تا می‌گیرید. این مکان در اینجا تأثیر ندارد. مگر برگردد به همان که گفتم اضافه، یعنی دو چیز بخواهد بدهد. آن هم باید خصوصیتی باشد که در خودش دخیل نبوده است. اشکالش این بود. فرض این است که این خصوصیت مکانی از اول دخیل بوده است. این را دیگر نمی‌توانیم دوباره جداگانه اخذ کنیم. این مقداری هم که شما می‌گویید، استیفاء دین کردم، به جای اینکه اینجا استیفا شود، مصالحه می‌کنم آنجا همان دین را استیفا کند. خب، همان است، نباید با اضافه بگیری. اضافه که آمد، دینت را اگر شما صد تومان از طرف طلب داری، الان بگویی آقا، پس فردا که می‌خواهی به من تحویل بدهی، یا در فلان مکان که می‌خواهی تحویل بدهی، باید به جای ده تا، دوازده تا بدهی. این ربا نیست؟ خب، این همین را می‌گوید. می‌گوید استیفاء دینت است که ده تومان است، الان باید دوازده تومان بدهد.

اگر من تصریح کنم که شما دینی در فلان مکان دارید که باید به من تحویل دهید، بعدش بخواهم مکان را جابجا کنم و بگویم جای دیگر، اینجا در ازای جابجایی مکان نمی‌توانم از او پول بگیرم؟

نه دیگر، چون ده تومان را با دوازده تومان داری می‌گیری.

جابجایی مکان هم…

صحبت همین است. این مکان از خصوصیاتی نیست که قبلاً بیان نشده باشد.

بیان می‌کنم ولی جای دیگر بیان می‌کنم. می‌گوید در مرز ترکمنستان، تصریح می‌کنم.

نه، کلی را که برداشت و فروخت، هرچه در رغبات دخیل است، در آن اخذ کرد.

اول تصریح کرد.

از جمله خصوصیت مکانی.

مکان را گفت در آن مرز، ترکمنستان. در مرز ترکمنستان تصریح کند. بعداً اگر بخواهند این مکان را تغییر دهند یا یک توافق جدید برای مکان بشود، این اضافه می‌شود یا نه؟ یک خصوصیت جدید است. قبلاً تصریح کرده‌اند با هم که در مرز ترکمنستان تحویل دهند، بعدش بیایند و تغییرش دهند.

یعنی در مصالحه، چیزی که الان به گردن من بوده، ده تا بوده که باید آنجا تحویل بدهم، ده بشکه که باید آنجا تحویل می‌دادم، مصالحه می‌کنم بعداً که آن ده تایی که به گردن تو بوده و باید آنجا تحویل می‌دادی، بیا با آن مصالحه کنیم و همان را از من استیفا کن در فلان جا در مقابل دوازده تا. این می‌شود دیگر.

مکان دورتر است، پول هم برای مکانش بگیرم.

الان شما مثلاً می‌خواهید…

این‌ها در مطلب تأثیر ندارد. می‌گوید ده تا نباید در مقابل دوازده تا باشد. ادله ما این‌گونه بود. می‌گفت ده تا در مقابل دوازده تا نباید باشد، ولو اینکه آن خصوصیت را در آن اخذ کنی، فایده ندارد. ولو آن جودت دارد و این جنسش بد بود، ولو مکانش این‌گونه است، این‌ها تأثیر ندارد. نباید زیادتر بفروشی مکیل و موزون را. به اطلاقش همه این‌ها را گرفت. آنجا ادله ما این‌گونه بود روایات. خب، این‌ها ملتزم هستند دیگر، نباید اضافه باشد. این را هر کارش کنی، می‌بینم یک… بله، یک وقت شما می‌گویید آقا، ربا فقط در بیع است یا در قرض. در این معاملات دیگر نمی‌آید. خب، مطلب حل است. ولی وقتی ثابت کردیم که در همه این‌ها می‌آید، این ربا، و حتی در اینجا، شما بخواهید همان دین را استیفا کنید، دیگر بدتر است، قرض است. قرض که نیست، دین است. دین را نباید… هرچه هست، باید همان را بگیری، بیشتر نمی‌توانی بگیری. در ازای هر عملی، نمی‌توانی.

جابجایی که گفتیم می‌توانیم…

این را الان رویش فکر کنید، نمی‌دانم، با آن‌ها جور نمی‌آید. اگر بشود راه حلی باشد، عیبی ندارد. واقعاً نتوانستم تصویر کنم. گیر می‌دهم.

جابجا کند شخص، این را گفتیم ربا بوده؟

باید برود مثلاً ماشین بگیرد و برود تبریز.

 

خب، این بحث تا اینجا تمام شد. این بحث جدید،

خودکار مثلاً معامله کنند یا…

چی؟

این کار را می‌شود اینجا برای دور زدن انجام داد؟ اصلاً این راهکارها را در این مورد قبول دارید؟

چرا، من حِیَل ربا را قبول دارم، برخلاف… الان مرحوم امام کلاً جایز نمی‌دانست. آقای سیستانی احتیاط وجوبی دارد که نکنید. مثل آقای خویی و این‌ها هم که جایز می‌داند. حِیَل ربا اشکالی ندارد، چون می‌گوید روی خود عناوین می‌رود. آنی که من قصد کردم، مثلاً آن معامله را نکردم تا بخواهد… این یکی را قصد کردم. این هم اشکال ندارد.

پس می‌شود بگوییم خودکار مثلاً معامله کنند و از آن سود بگیرند؟

بله، چه اشکالی دارد؟ بیع این‌گونه، اطلاقات این را نگیرد. ولو اینکه ممکن است آنها بگویند نتیجه‌اش، نتیجه ربا است، در اینجا فرار از ربا است. اما ما تابع نتایج نیستیم، ما تابع خود منشآت و عناوین هستیم. چه عنوانی؟ چه عنوانی من قصد کردم؟ ملاک آن است. عقود تابع قصود است، آنی که شما قصد کردید. ولو نتیجه‌اش، نتیجه مثلاً بیع نشود، نتیجه چیز دیگری بشود. خب، بگذریم. این بحث بعدی که اینجا داریم و می‌خواهیم شروع کنیم، از این مباحث بعدی ما دیگر خیلی مثل آن طول نمی‌کشد، چون عمده مباحث ربا و بسیاری از مباحث اصلی را انجام دادیم. مدت این‌ها کوتاه‌تر است. چند بحث را می‌شود تا آخر سال انشاالله تمام کرد. یکی از مباحثی که مهم است و این روزها مطرح است و مورد ابتلا است، این اوراق آلایندگی است. نمی‌دانم شنیده‌اید یا خیر.

بله؟

روی آن کار کرده‌اید؟

این مقدار اگر مصرف کنند، آلایندگی‌اش کم باشد، مثلاً با هم مبادله…

خب، این را باید الان توضیح بدهم تا ببینیم چه می‌گوییم. اوراق آلایندگی است. می‌بینید که گاهی خود شرکت‌ها، کارخانه‌ها، چه خدماتی باشند، چه آنجاهایی که تولیدی هستند، چه آنجاهایی که معدنی هستند، این‌ها فضا را آلوده می‌کنند. دی‌اکسید کربن تولید می‌کنند، گازهای گلخانه‌ای دیگری غیر از کربن (CO2 که می‌گویند) و اقسام دیگر تولید می‌کنند. اینکه تولید می‌شود، هوا را آلوده می‌کند. نفس مردم سخت می‌شود و برای حال مردم و نوع مردم مضر است. با این شدتی که اکنون صنعت پیش گرفته و مواد شیمیایی و فرض کنید آن‌چه از نفت حاصل می‌شود و این‌ها در کارخانه‌ها و پالایشگاه‌ها تولید می‌شود، این سبب آلودگی است. خب، اکنون، آیا راهی برای کم کردن این آلودگی داریم؟ راه‌هایی را پیشنهاد داده‌اند. خب، آمده‌اند مثلاً قراردادها و پیمان‌های بین‌المللی یا قاره‌ای یا بین کشورها درست کرده‌اند که متعهد شده‌اند این مقدار را کم کنند. اما خیلی اثر نداشته یا ندارد در خارج. گاهی جریمه‌هایی برای کارخانه‌ها و مراکز تولیدی گاز وضع کرده‌اند و گفته‌اند این‌قدر باید بدهید، عوارض بدهید، مالیات بدهید، جریمه بدهید و این‌ها. این هم اثر زیادی ندارد، حالا چه جریمه باشد، چه مالیات. یک راه دیگر که ابتدا در انگلستان مطرح شده و بعداً اکنون در همه کشورها شایع شده است، و راه مفید و مؤثری بوده و آنها اختراع کرده‌اند، این‌گونه است: بیاییم یک حقوقی برای افراد قرار دهیم که این حق قابل خرید و فروش باشد، به این صورت. حق به این شکل. از این راه ما بتوانیم جلوی آلودگی را بگیریم. خب، این به چه معناست که حقوقی قرار دهد و بخواهد جلوی آلودگی را بگیرد؟ این به چه چیزی برمی‌گردد؟ تصویرش چگونه است؟ مقصود آنها این نیست که دولت یا حاکمیت کلاً به کارخانه‌ها یا مراکز تولیدی، مراکز معدنی، این‌هایی که گاز گلخانه‌ای تولید می‌کنند، نگاه کند و بگوید من یک مشوقی برای شما قرار می‌دهم که هرکس گازهایش را، اگر اول سال این‌قدر تولید می‌کند، مثلاً می‌گویند صد مگاتن، صد مگاتن را با مگاتن می‌شمارند و حساب می‌کنند، اگر این‌قدر باشد، من می‌گویم بیشتر از این مقدار نباشد. اگر بیشتر از این مقدار نشد، من یک تشویقی برای آن کارخانه قرار می‌دهم. آن تشویق چیست؟ یک ورقه‌هایی را که خودش به آنها مالیت می‌دهد، مانند اسکناس. چطور به اسکناس مالیت داده و برایش اعتبار مالی ایجاد کرده است، به این‌ها هم اعتبار مالی می‌دهد و این ورقه‌ها که هرکدام مجوز تولید مثلاً ده مگاتن گاز (فرض کنید) است و می‌تواند گاز کربن تولید کند و به فضا بفرستد، این را من به افراد می‌دهم. هر ورقه حاکی از ده تاست. ده تا به او می‌دهم که می‌شود صد مگاتن. شما مجاز هستید این صد تا را در فضا تولید کنید. در مقابل این، پولی می‌گیرم. رایگان هم نمی‌دهم، یک پولی می‌گیرم. این پولی که می‌گیرم، اکنون چه کار می‌کنم را بیان می‌کنیم، اما این پول را، آمده‌اند این ورقه را که به آن مالیت داده‌ام، به این می‌دهم. اگر مقصود از این حقوقی که می‌گوییم این است، یعنی یک مشوقی برای افراد قرار بدهد و این مشوق همین ورقه باشد که این را به افراد بدهد، به چه کسی بدهد؟ به کسی بدهد که کمتر از حدی که خودش به عنوان حد مجاز تعیین کرده است، تولید گاز کند. اگر حد مجازش صد مگاتن است، این هشتاد تا تولید می‌کند. وسایلش را نو کرده، دستگاه‌هایش را نو کرده، درخت زیادی کاشته، کارهایی کرده که جلوی پخش کربن را کمتر بگیرد و خودش هم کمتر تولید می‌کند. او را تشویق می‌کند و این ورقه را به او می‌دهیم. این ورقه‌ای که به او دادیم، در بازار مثلاً بورس و جاهای دیگر قابل فروش است. می‌رود و می‌فروشد و اینجا از آن سود می‌کند. مراد از این حرفی که می‌زنیم، یعنی حقوقی برای این‌ها قرار دهیم، این نیست. که برای هرکسی که کمتر آلوده کرد، یک برگه این‌گونه به او بدهیم. این مراد نیست. مراد هم این نیست که از اول، احتمال دوم، بیاییم و بگوییم که ما از ابتدا یک حد مجازی برای همه کارخانه‌ها و پالایشگاه‌ها و مراکز مثلاً معدن و برای این‌ها قرار می‌دهیم، صد مگاتن برای همه. اکنون شما اگر توانستی تا آخر سال، تا دو سال، تا سه سال، در دوره‌ای که تعیین می‌کنیم، این حدت را از صد مگاتن پایین‌تر بیاوری، نه بر اثر اینکه تولید نکنی (اگر کارخانه را تعطیل کنی و ببندی، سه ماه از سال را مثلاً تعطیل کنی تا کم شود). نه، از آن جهت هم باید هر روز ۲۴ ساعت، یا هرچقدر کار کنی، سه شیفته، دو شیفته که برایت تعیین می‌کند. آن‌ها باید کار بشود، یک‌سره. اما در عین حال، دستگاهت را نو کن، درخت بکار، کاری کن که این کمتر شود. باز مقصود این نیست که یک حد مجازی برای همه تعیین کنیم و بعداً به کسانی که کمتر کردند از آن حد مجاز، این ورقه را بدهیم. نه، این‌ها نیست. در اولی گفتیم اصلاً یک مشوقی از ابتدا می‌گوییم که شما حد را کم مصرف می‌کنی، این‌قدر به شما می‌دهیم. آن اصلاً مراد نیست. باید یک حدی تعیین شود. حد هم که تعیین می‌شود، این‌طور نیست که بیاییم و بگوییم برای همه یک حد واحد است. نه، این‌طور هم نیست. پس این مراد چیست؟ مراد این است که بیاییم تک‌تک کارخانه‌ها… این محیط زیست است، به خود محیط زیست واگذار شده است. این بیاید و تک‌تک این مراکز تولیدی را نگاه کند، هرکدام را جدا جدا. ببیند این با توجه به حجمش، مثلاً فرض کنید پالایشگاه تهران، گازهای کربنش که تولید می‌کند خیلی زیاد است. یا یک کارخانه کوچک است، آلومینیوم است، یا فرض کنید فولاد است، ولی کوچک است. (مثل اینکه اینجا در اطراف قم هم داریم) آهن تولید می‌کند. تولید این‌ها خیلی مثل آن نیست، گاز کربنی که این تولید می‌کند با آن یکی نیست که. بیاییم متناسب با هر کارخانه، با وسعتش، با شدت گازی که تولید می‌کند، با کثرتش، با مدتی که تولید می‌کند، یک سری ملاک‌هایی (از جهت مدت، زمان، مکان، و فرض کنید شرایط دیگر) که این‌ها را خودشان تعیین کرده‌اند، بر اساس این‌ها بیاییم بگوییم شما حق دارید مثلاً ده مگاتن تولید کنی. به آن بگوییم بیست تا حق داری، به آن بگوییم سی تا حق داری. یک حد مجازی برای هر مرکز تولیدی تعیین کنیم. این تا اینجا. وقتی هرکدام را تعیین کردیم، مدتی هم برای این‌ها قرار بدهیم که در این مدت کارخانه‌ها و وسایل و دستگاه‌هایشان را اصلاح کنند. این اصلاح شود، نوآوری شود و این کهنه‌ها کنار گذاشته شوند که تولید گاز می‌کنند. اکنون در این مدت، ما که می‌خواهیم هم مشوق باشد فی‌الواقع و هم سبب شود که آنی که کم می‌کند، یک سودی ببرد و سبب شود که آنی که گازش را کم نمی‌کند، قیمت و هزینه تولیدش بالا برود (چون باید عوارض بیشتری بدهد، هزینه‌اش بالا می‌رود). این برای این تشویق است، برای آن یک‌جور سرکوفت است که او هم برود کارش را انجام دهد و خودش را درست کند و به این‌ها برساند. وقتی این‌گونه شد، داریم به همه کمک می‌کنیم. از این طرف، این به این آقایی که مدت را برایش تعیین می‌کنیم، می‌گوییم شما اکنون این‌قدر گاز تولید می‌کنی تا دو سال دیگر. اگر توانستی این را کم کنی، از این بیست تایی که اکنون هست، اگر آن را کم کنی، ما آن برگه‌هایی که اکنون می‌دهیم، اجازه می‌دهیم که بروی و این را بفروشی. و به آن آقا می‌گوییم اگر نتوانستی از آن مقداری که برایت تعیین کردیم کم کنی، باید بروی… من ده تا برگه به شما دادم ولی آن حد است. ولی اکنون چون شما آن را بیشتر کردی یا کمش نکردی، باید بروی و از آن برگه‌ها بخری. از چه کسی بخری؟ از آن کسی که زیادی دارد و کم کرده و یک برگه زیاد آمده است. معلوم است نه؟ مثلاً هشتاد تایش کرده، خودش صد تا بود. اکنون یک برگه که حاکی از بیست تاست، یا دو برگه که حاکی از دو تا ده تاست، این اضافه دارد. باید بیاید و به این بفروشد. هزینه این بالا می‌رود آن وقت، هزینه تولیدش. پس چه می‌شود؟ از اول مقصود از این حقوق این‌هاست که خود دولت یا حاکمیت بگوییم، بیاید یک حقوقی جعل کند. این حقی که جعل می‌کند چیست؟ حق تولید کربن است. این را خوب دقت کنید. تولید کربن را، به این آقا می‌گوید کربن و دیگر گازهای گلخانه‌ای را من به همه‌تان این حق تولیدش را می‌دهم. اما به تو می‌گویم تا بیست تا بیشتر حق نداری. به آن می‌گویم تا چهل تا بیشتر حق نداری. تولید حق کردم. و به این حق هم مالیت می‌دهم. و این برگه‌ای که به او می‌دهم و حاکی از این مقدار حق اوست، مثلاً صد تا به او گفتم شما می‌توانی تولید کنی، ده تا برگه ده تایی به او دادم، ده مگاتنی. ده تا به او دادم. هرکدام ده تا ده تا. این ورقه‌ها حاکی از آن مقدار حقی است که این دارد، حق تولید دارد. و به این ورقه‌ها مالیت و اعتبار می‌دهم، به شکلی که بشود در بازار فروخت، مانند اسکناس، ارزش پیدا کرده است و در بازار می‌شود آن را فروخت. پس از اول به او می‌گویم تو تا ده تا حق داری مثلاً تولید کنی، یک برگه ده تایی به تو می‌دهم. به آن آقا می‌گویم بیست تا حق داری، دو تا به او می‌دهم. در مقابل این، پولش را می‌گیرم. رایگان هم نمی‌دهم، یک پولی می‌گیرم. این پول‌ها را اینجا جمع می‌کنم. این آقا حالا می‌داند تا ده تا را حق دارد. آن هم می‌داند تا بیست تا را حق دارد، آن تا فلان مقدار. ولی به او می‌گویم تا سر دو سال، اگر توانستی این ده تایی که حقش را به تو دادم و اکنون هم نگاه می‌کنم… دو کار می‌کنم: یکی تا چه اندازه به او حق دادم، یکی اینکه اکنون خودش چقدر دارد تولید می‌کند. ناظر باید بیاید و بر اساس ملاک‌هایی که محیط زیست دارد، بررسی کند و ببیند اکنون تولیدش چقدر است. اگر حقی که به او دادم ده تاست، ولی او بیست تا دارد تولید می‌کند، یا مثلاً بیست تا به او دادم و او چهل تا دارد تولید می‌کند، معلوم است نه؟ اینجا برای تشویق همین را می‌گویم. می‌گویم اگر توانستی تا سه سال این را کم کنی تا همان ده تایی که من به تو دادم، بیست تای خودت را کم کنی. به آن هم می‌گویم چهل تا را به بیست تا برسانی. درسته؟ اگر آمدیم و سر دو سال، این که بیست تا بود، آن را به پنج تا رساند. ده تا به او اجازه داده بودم، خودش هم بیست تا بود. آن را به پنج تا رساند. به اندازه پنج مگاتن زیادی دارد اکنون برگش، برگه اضافی دارد. آن آقا که چهل تا بود، باید بیست تا می‌کرد، توانسته به بیست و پنج تا برساند. پنج تا اضافه دارد هنوز. اول پول آن‌ها را گرفته بودم و برگه‌ها را آنجا گذاشتم. اکنون هم که برداشته و اضافه دارد، این پنج تا کم کرده و این پنج تا اضافه دارد. به این می‌گویم باید در مقابل آن پنج تایی که نتوانستی کم کنی، بروی و برگه تهیه کنی از بازار. این می‌رود و برگه آن آقا را می‌خرد که پنج تا اضافه دارد. پنج تا را می‌گیرد و می‌آورد تحویل می‌دهد. در نتیجه، این‌قدر اکنون عوارض بیشتر داد. درسته؟ ولی به چه نحو؟ به آن آقا داد که از او خرید. هزینه تولیدش بالا رفت. اول به اندازه بیست تا داده بود، اکنون پنج تا دیگر هم خرید و روی آن گذاشت. هزینه‌اش بالا رفت. جنسش گران می‌شود. درسته؟ جنسی که باید تولید کند، گران تمام می‌شود. بخواهد بفروشد، خوب نمی‌تواند بفروشد. آن یکی اکنون به حد تراز رسید، کمتر از تراز بود. پنج تا دیگر هم فروخت و سود کرد. پنج تا اضافه شد و استفاده کرد. برای این تشویق شد، برای آن یک سرکوفتی است که برود و دستگاه‌هایش را تجدید کند و امورش را اصلاح کند. نتیجه این می‌شود که او راهی ندارد مگر اینکه برود و اصلاح کند. خب، در مقابل، اصل این فکر این‌گونه بوده در انگلستان که گفته‌اند خب، اکنون این آقا که ندارد، خودش را گیر می‌بیند. از یک طرف می‌خواهد… در دو حالت خودش را می‌بیند. گاهی وقت‌ها می‌بیند اگر بخواهد برود دستگاه‌های جدید بخرد، ارزان‌تر تمام می‌شود تا اینکه برود این پنج تا را بخرد، آن برگه پنج تایی را بخرد. آن ارزان‌تر است. خواه ناخواه به سراغ تبدیل دستگاه‌هایش می‌رود که هزینه‌اش هم در نتیجه، در آخر، کمتر شود. ولو اینکه اکنون باید پول زیادی بدهد و این‌ها را بخرد. اما روی هم رفته، بعد دیگر درست می‌شود. ولی می‌بیند که پول ندارد بخواهد الان دستگاه بخرد و آن را نو کند، ندارد. اگر بخرد، کمتر می‌شود از آن پنج تایی که باید بدهد، ولی پولش را ندارد. بخواهد نخرد، همین باید آن را تهیه کند. آن هم هزینه تولیدش گران می‌شود. از آن طرف هم گیر می‌کند. این خودش را بین چنین منگنه‌ای می‌بیند، دو طرف. بخواهد بخرد، پول می‌خواهد. بخواهد نخرد، همین باید آن پنج تا را بگیرد. این مشکل است. ولی اگر ببیند خرید آن پنج تا قیمتش کمتر می‌شود از تولید دستگاه، از دستگاه‌های جدید و این‌ها، خب نوعاً می‌رود و همان را از بازار تهیه می‌کند. آن برایش راحت‌تر است. در قسمت دومی که گیر می‌کند. اینجا اصل فکر این‌گونه بوده که ما آن پول‌هایی را که اول می‌گیریم، مجوز که می‌دهیم به این تا ده تا، به آن تا بیست تا، به این چهل تا، پول‌ها را که جمع می‌کنیم، این‌ها را یک جایی جمع کنیم و به این‌ها قرض بدهیم، وام بدهیم. ولو وام کم‌بهره‌ای که خودشان قائل هستند. الان ما اگر بخواهیم بدهیم، باید وام خالی بدهیم، بی‌بهره. همین پول‌ها را به این شرکت‌هایی که بروند و دستگاه‌هایشان را نو کنند، وام بدهیم. اگر پارکی چیزی می‌خواهد کنارش بزند یا درخت‌کاری کند و این‌ها، پول این را داشته باشد و این کارها را انجام بدهد. نتیجه چه می‌شود؟ آن کربن کم می‌شود. اگر این کار را کرد، دستگاه‌ها نو می‌شود دیگر. دیگر آن تولید پایین می‌آید. آن آقا که کم کرده بود. این آقا هم که زیاد دارد، با این وسیله کم می‌شود. این به تدریج، این کار را به مرور انجام می‌دهد. یعنی اول بیاییم و بگوییم شما تا ده تا حق دارید، بعد آن را دفعه دوم، بعد از چند سال، بیاوریم و بگوییم تا هشت تا حق دارید، بعد آن را به پنج تا برسانیم، هی آن را کم کنیم تا این گازهای گلخانه‌ای کلاً کم شود یا از بین برود، مگر قلیلی بماند که به حساب نیاید. نتیجه این فکر، این بوده است.

در ایران آمده‌اند و این را عمل کرده‌اند،

آن قسمتی که اوراق ارزان‌تر است،

بله.

ارزان‌تر از خرید دستگاه است.

خب، نوعاً می‌روند و اوراق می‌گیرند، به سراغ دستگاه نمی‌روند.

غرض حاصل نمی‌شود.

که به واسطه آن اوراق، پولش را می‌دهد و می‌آید دستگاه‌هایی که… کارخانه‌هایی که برایشان به‌صرفه‌تر است خرید…

باز اگر بخواهیم وام را بدهیم، ببینید حتی آن آقا، اگر بناست وام بدهیم، خواه ناخواه به سراغ وام و این‌ها می‌رود و می‌بیند که تبدیل دستگاه برایش روی هم رفته انفع است در دراز… به سراغ این می‌رود. ولی مشکل این است که در ایران این کاری که کرده‌اند، از جهت موضوعی دارم بحث می‌کنم، به حکمش نرسیده‌ایم که احکامش بعداً. مشکل این است که اینجا آمده‌اند و پول‌ها را گرفته‌اند، در قانون هم آمده و تقسیم کرده‌اند، این‌قدر از این پول‌ها به شهرداری می‌رسد، این‌قدر نمی‌دانم به محیط زیست می‌رسد، این‌قدر نمی‌دانم به دولت می‌رسد، خزانه دولت، این‌قدر به چه. هیچی به وام تعلق نگرفته از اصل مطلب. نتیجه این شده که خب، این‌ها فقط ورشکست می‌شوند. خب، می‌بیند به جای آنجایی که زیادتر است، خب ورشکستگی است دیگر. هر چند مدت یک آقایی رئیسی بیاید و بگوید که یک رئیسی درست شود و بگوید این کارخانه‌های ورشکسته مانده را بیاییم و دوباره از نو کنیم، تجدید کنیم. خب، چرا کار از ریشه خراب است؟ از ابتدا وام بده، همان پول‌هایی که گرفتی وام بده و این‌ها این‌گونه نشوند، بروند و دستشان را بگیرند و ورشکست هم نشوند. می‌خواهم بگویم یکی از اسباب ورشکستگی این است. الان اسباب مختلف دارد. شما از اساس خب، بیا و این کار را بکن. همان فکر انگلیسی‌ها این بوده که این وام را بدهند تا دستگاه‌ها نو شود و آنجا هم خیلی با استقبال روبرو شده و نتیجه داده است. خیلی کم شده است گازهای گلخانه‌ای‌شان. الان چین مانده و مثل ایران و مثلاً ایران می‌گویند سه هزار مرکز تولید گازهای گلخانه‌ای داریم. سه هزار تا. خب، این‌ها را می‌خواهند کم کنند. به مرور هم یک طوری است، یعنی هی زیاد می‌شوند دیگر، کارخانه‌ها، تولید بیشتر می‌شود، کربن بیشتر می‌شود، اگر جلویش گرفته نشود، هی بدتر می‌شود. به جایی می‌رسی که دیگر نمی‌شود نفس کشید، به این شکل است. این اصل مطلب است که به این شکل بوده است. حقوقی که می‌گویند قرار بدهیم، مقصود از حقوقی که قرار می‌دهند چیست؟ این تولید گاز را خرید و فروش کنند. یعنی خود دولت بیاید و اجازه بدهد که شما تولید بکن، اما تا این حد. شما این حق را داری که اگر کمتر کردی، این حقی که به شما می‌دهیم، بشود این را بروی و بفروشی، این برگه را که من به شما دادم. این حق است که یک جور مالیت به آن دادم و چون شما کم کردی، می‌توانی سود کنی. سود با چه؟ با فروش این مثلاً در بازار، الان بازار بورس دارد یا هر کجا. معلوم است؟ این تا حق به طرف است، حقی که خود دولت جعل کرده و از اول نبوده است، این حق. حق فروش چیست؟ حق فروش برگه‌ای که حاکی از مقدار تولید کربن و گازهای… گازهای دیگر گلخانه‌ای است. این حق را داریم به طرف می‌دهیم. اینجا بحث‌های… اصل موضوعی‌اش الان به این مقدار برای امروز بس است. یک مقدار اگر جوانب دیگری دارد، من جلسه دیگر می‌گویم، یک مقداری. این خوب باید واضح بشود. اصل مطلب را تقریباً رساندم، آن چیزی که این‌ها بوده است. باید بعداً بحث کنیم که آیا از جهت شرعی اصلاً چنین چیزی می‌شود؟ این درست است یا نه؟ آن وقت این بحث جهات مختلفه‌ای دارد. از جهات متعددی باید بحث بشود. هم از جهت ضرری که متوجه می‌کند، هم از جهت فروش این چطور می‌شود که این برگه‌ها را می‌فروشند و در واقع فروش حق دارند می‌کنند. آیا این برگه را می‌فروشد یا آن محکی آن را می‌فروشد؟ و آن محکی آن که حق است، قابل فروش است یا نه؟ و اگر اصلش که این مضر بوده به حال مردم، ولو یک خرده، آیا می‌شود اصلاً دولت، حاکمیت چنین اجازه‌ای دارد که این را بردارد و بله، اجازه فروش این را مثلاً بدهد یا خودش اصلاً همان دفعه اول بفروشد؟ این‌قدر می‌توانی تولید کنی، در مقابل این‌قدر پول به من بده. من که این حق را به شما دادم که این‌قدر تولید کنی، پس این‌قدر پول به من بده. پول در قبال ضرری که برای بشریت ضرر دارد، ولو یک ذره‌اش. آیا خود دولت چنین حقی دارد؟ و اصلاً این مالیت دارد یا ندارد؟ و مالیت آن را اصلاً دولت می‌تواند جعل کند یا جعل نکند؟ و حقوق را اصلاً می‌شود فروخت یا نمی‌شود فروخت؟ و مطالب بسیاری در اینجا وجود دارد که باید آنها را یک به یک بررسی کرد تا ببینیم چگونه می‌شود. تا اینجا بس است. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

سال درس: 1403-1404
عنوان درس فایل صوتی فایل متنی
ابزارهای بورس