بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و علی آله الطیبین الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین الی قیام یوم الدین. اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة، ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً، حتی تسکنه ارضک طوعاً و تمتعه فیها طویلاً. اللهم ارزقنا رأفته و رحمته و دعائه و خیره و عجل فرجه و سهل مخرجه.
بحث ما دیروز وارد بحث آلایندهها شده بودیم که میخواستیم ببینیم اوراق آلایندگی که داده میشود، اینها را میشود از جهت شرعی تصحیح کرد یا نه؟ دیروز بحث موضوعی کردیم و ملخص آنچه گفتم این شد که در بحث موضوعی، که میخواستیم بعداً وارد بحث حکمی بشویم (یعنی امروز بنا بر این بود)، خلاصهاش این شد که بر اثر تولید گازهای گلخانهای، اعم از گاز کربن یا چیز دیگر، فضا روز به روز آلوده میشود. این زندگی صنعتی ما اکنون وضع را اینگونه کرده است. این مرتباً نتیجهی این ماشین و این تولیدات است؛ خواه از معادن باشد، خواه حتی اماکن خدماتی باشد، خواه فرض کنید پالایشگاهها باشد، اینها همه گاز کربن تولید میکنند.
دولتها ناچار میشوند یا حاکمیتها بیایند و جلوی این را تا حدی بگیرند. خب، این سبب میشود که اگر کار شدید بشود، مردم نتوانند نفس بکشند. آمدهاند یک سری راههایی قرار دادهاند مثل جریمه، مثل عوارض، مثل فرض کنید که یک پیمانهایی که اینها گفتهاند بینالمللی، بینقارهای فرض کنید یا بین کشورها، با قوانینی که میگذارند میخواهند جلوی این را بگیرند. یکی از چیزهایی که گفتهاند برای جلوگیری و انگلیسیها وضع کردهاند و بعداً هم مؤثر بوده (و این در کشورهای دیگر هم رایج شد)، این است که آمدهاند حق آلایندگی را خود حاکمیتها به افراد میدهند. تعبیر میکنند به حق آلایندگی، یعنی این حق را به افراد میدهند. چگونه به افراد میدهند؟ میگوید فضا؛ شما که فلان کارخانه را دارید، ما میآییم نگاه میکنیم، محیط زیست (که این به او واگذار شده در ایران) میآید نگاه میکند میبیند شما اینقدر گاز تولید میکنید. با توجه به این وضعیت مثلاً کارخانهات یا پالایشگاهت، حجمش و حجم تولید گازَت، شدتش، کیفیتش، انواع گازهایی که تولید میکنی که مضر است، اینها را همه در نظر میگیرد. میآید برای این یک حدی را تعیین میکند. میگوید شما میتوانی ده مگاتن، مثلاً فرض کنید طبق اصطلاح اینها، شما تولید گاز بکنی. این را به شما مجوز میدهند. به آن آقا هم میگوید نه، بیست تا میتوانی. به آن آقا میگوید سی تا. بستگی دارد به همین شرایطی که گفتم. این حق را به او میدهد که اینقدر میتواند تولید کند.
خب، در مقابل میآید برگههایی را به اینها میدهد که این حاکی از مقدار حقی است که این میتواند از آن گاز تولید کند. این برگه، مالیت دارد. خود دولت به آن اعتبار داده است؛ مثل اسکناس که به آن اعتبار دادهاند، به این هم اعتبار داده است. این که به او داده شده، این میتواند بعداً این را در خود بازار بفروشد، مثلاً در بورس این را بفروشد. ولی این مقدار حاکی از این است. اکنون اگر مدتی برایش تعیین میکنند، تا یک سال، تا دو سال، شما اگر آمدی آن مقداری را که به تو اجازه دادم کم کردی، این را کمش کردی، خب از آن اوراقی که به تو دادم، که مثلاً گفتم شما تا ده مگاتن میتوانی تولید کنی، این ده تا را ده برگه به تو دادم که هر کدام حاکی از یک مگاتن است. شما اگر ده تا را کردی نه تا، یک دونه زیادی آوردی، میتوانی یک برگه را در بازار بورس بفروشی.
آن شرکت دیگر بنا بود بیست تا بیشتر تولید نکند. نگاه میکنیم بعد از دو سال که به او مهلت دادیم، شده بیست و پنج تا دارد تولید میکند؛ پنج تا اضافه کرده است. مجوز نداشته. در مقابل این، باید یکجور باز مالیات بدهد. این را آمدیم به این شکل گفتیم به او که تو برو اوراق را از بازار بخر، ما چیزی نداریم به تو بدهیم. به همان اندازه پنج تایی که کم داری، برگه از بازار بخر. نتیجه چه میشود؟ آن آقا که کم کرده بود، اکنون این وسط سود میکند. چون یک دونه، هزینهی تولیدش نتیجتاً کم میشود. رفت این را فروخت. این آقا که زیاد شده، مجبور است برود از بازار بخرد، تولیدش برایش گران تمام میشود، چون باید روی جنسش بکشد این مقدار را و نتیجه این شد که دوباره رفت خرید، مثل اینکه دوباره مالیات داد فرض کنید. به هر حال باید این برگه را تهیه کند، برود از بازار، ولو این را از آن آقا بخرد.
قبلاً همهی این پولها را سازمان محیط زیست یا هرچه، جمع کرده است؛ این پولهایی که مال این برگهها بود. طبق خود قانون اولیهاش در انگلستان و اینها که این را درست کرده بودند، باید این پولهایی که جمع میشد، به همین شرکتهایی که دستگاههایشان خراب است، ناقص است، دودزاست یا کربن تولید میکند، وام داده میشد تا اینها دستگاههایشان را تجدید کنند و نتیجتاً کربنشان را کم کنند یا گازهای دیگر را بر اثر این کار کم کنند. اما آنچه عملی شد، در آن کشورها همین کار را هم کردند و موفق هم بودند، ولی در ایران عملی نشده است. یعنی پول را میگیرد اما در مقابل وام نمیدهد. نتیجه چه میشود؟ آن آقایی که اکنون کم دارد و ناچار شده برود بخرد، خودش را بین دو حالت گیر میبیند: اگر بخواهد به این شکل نخرد، نرود این برگهها را بخرد، باید برود دستگاههای جدید تولید کند، چیز نو بیاورد یا فضای سبز درست کند، یک چیز دیگر، خرج اینطوری بکند تا از این راه این را کم کند. خب این هم در درازمدت تمام میشود، زود نمیشود این را انجام داد. یا باید کارخانه را تعطیل کند، ولو برای یک مدت موقتی. این هم که ضربه است. پس یا باید آنها را بخرد، باید پول بدهد، یا باید برود دستگاهها را بخرد، پول ندارد این کارها را بکند. باز گیر میکند. نتیجهاش به تعطیلی خیلی از کارخانهها و اینها از این راه کشیده میشود و این یک ضربه است خودش. چون آن چیزی که باید پیاده بشود، نشد و عملاً موفق نشدند. این اصل مطلب است.
خب، بحث ما چه بود؟ این حق را به اینها میدهد، حق تولید کربن را. این حق چگونه به اینها داده میشود؟ به این آقا گفتیم شما تا ده مگاتن میتوانی تولید کربن کنی یا گازهای دیگر. به آن آقا هم اول گفتیم اینقدر، ولی اکنون اینقدر باید پول بدهی برای ده تایی که دارم میگویم. ده تا که میگویم، ده تا برگه باید از من بخری. و این برگه را به او فروختیم که این پیش او شد. به آن بیست تا فروختیم که او توانست بعداً زیادیش را بفروشه و آن آقا توانست بخرد. همان اول اینها را در مقابل این پول فروخت. خب، اگر اینطور باشد، اکنون این چیزی که اینجا درست میشود چیست؟ یک مقدار پول پیش خودش جمع شده است. این پولها را هم باید صرف این بکند. این کار را نکردند. طبق قانون ایران، اکنون این پولها را تقسیم میکنند: چند درصدش مال محیط زیست است، چند درصدش مال شهرداری است، چند درصدش مال خزانه دولت است. اینطوریش کردند، به جای اینکه به خود افراد وام بدهند. آنچه اکنون هست این است که نتیجه هم نداده و اثر هم نداده است. ولی اصل مطلب فکر خوبی است و جای دیگر هم نتیجه داده است.
حق هم که به افراد سپرده شده، همین بود که به این آقا میگوید شما حق داری ده مگاتن کربن را تا دو سال تولید کنی. ببینیم کم میکنی یا کم نمیکنی. تشویقت هم این است که اگر کم کردی، میتوانی این را بفروشی و سود کنی. و به آن آقا میگوید شما تا بیست مگاتن میتوانی تولید کنی. این حق تولید را به اینها دارد میدهد، با دادن این برگهای که حاکی از ورقهای است که حاکی از آن مقدار گازی است که میتواند تولید کند. این را هم از همان اول در اختیارش میگذارد.
این حق، اکنون ما آنچه باید بحث کنیم این است. از جهت موضوعی معلوم شد همین است. آقای دکتر، شما همینو میبینید یا نه؟ من موضوعاً مطلب را درست رساندم یا نه؟ این باید بیشتر رویش کار بشود، ولی در عین حال، اگر اینطور باشد، خب اکنون طبق این تصویر، اینجا میخواهیم ببینیم آیا اصلاً دولت چنین حقی دارد؟ از جهت حکمی اگر بخواهیم بحث کنیم، از جهت شرعی. اصلاً دولت چنین حقی دارد که حق تولید کربن را، ولو تا ده مگاتن، به این آقا بدهد؟ میگوید فضا را میتوانی به این مقدار آلوده کنی، بیشتر نه. این را هم دولت از باب ناچاری میگوید، چون میداند اگر بخواهد به این برسد که به مرور هوای پاک داشته باشیم، راهی غیر از این ندارد. باید این کار را منظم کند. نمیتواند به همین شکل بگذارد، چون روز به روز بدتر میشود و کار به جایی میکشد که بشر نمیتواند نفس بکشد. این راه ندارد و فرض این است که راه صحیح را اکنون این دیده است. راههای دیگر نتیجه نداده، جریمه و اینها خیلی مؤثر نبوده است. این راه درست بوده، درستتر بوده. وقتی راه این است، ناچار است. این راه را هم باید به تدریج انجام بدهد. یک دفعه میبیند نمیشود. یعنی اول میآید میگوید آقا شما ده، به آن آقا میگوید بیست. بعد از سه سال هم به او وقت میدهد، ممکن است بعضیها کم کنند، بعضیها زیاد کنند، بعضیها به همان شکل بمانند؛ همان ده تایی که تولید میکرد، ده تایش را هم اکنون تولید میکند، کم نکرده، زیاد هم نکرده. ولی به مرور بعد از سه سال که دید اینطوری است، باز باید یک حد دیگری تعیین کند دیگر. هی کمتر بشود، کمتر بشود تا به این برسد که هوای پاک داشته باشیم و این وضع این شکلی اصلاح بشود. خب، راهش همین است.
ولی سؤال این است، سؤال اول، که آیا دولت حق دارد، به همان ده درصدی که به این آقا میدهد، ده مگاتن یا هرچه، آن واحد گاز مثلاً که میتواند تولید بشود، به این آقا دارد میگوید شما این مقدار میتوانی تولید کنی، یعنی فضا را به این مقدار کثیف کنی؟ این چنین حقی دارد یا ندارد؟ همان اول. اگر بخواهیم بگوییم این حق را دارد که این کار را بکند، از چه راههایی این را بگوییم؟ یک راه به نظر میآید از باب همان مالکیت باشد؛ ادعا کنیم که خودش مالک فضاست. این از اموری است که مربوط به حاکمیت است، خود این فضا. مثل زمین که از انفال است، این باید یکجور درست کنیم که چگونه در دست حاکم است. این را هم بگوییم فضا هم شبیه آن است، ولو انفال بودنش را ثابت نکنیم. یا باید ثابت کنیم مالک عین است یا مالک تصرف است، مثل همه جای دیگر، مثل ولی که چطور مالک تصرفات اموال طفل است. یا مالک خود عین است. یکی از دو تا را باید درست کنیم. یا وکالت داشته باشد از ملاک. این سه راه داریم.
یا مالک عین فضاست و میگوید این ملک من است، من میخواهم تا اینقدر اجازه بدهم شما کثیف کنی یا کثیف نکنی، هرچه، ملک خودش است. یک وقت باید این را ثابت کنیم مالک عین است. یا مالک تصرفات است مثل ولی، مثل قیم، مثل وصی که مالک تصرفات هستند. یا باید بگویید نه، هیچکدام از اینها نیست، نه مالک عین است، نه مالک تصرفات است. این اینطور نیست که بتواند این کارها را بکند. خب، پس باید یک مجوزی برایش درست کنیم که این بگوید من این حق را به شما در اختیارتان میگذارم؛ حق تولید اینقدر گاز. مثلاً بگوییم این از انفال است، ثابت کنیم تا یکجور مالکیت برایش درست بشود. برای این راهی داریم یا راه نداریم؟ این راه اول. اگر این راه را نتوانستیم درست کنیم، یعنی اگر بتوانیم درستش کنیم، یا از انفال بودن یا از باب اعمال ولایت (اگر اعمال ولایت خودش تنهایی در عرض آنها بتواند باشد و نخواهیم موضوعش را باز آنها بگوییم باید اول درست بشود تا حاکم بتواند اعمال ولایت کند)، این را هم الان بحث میکنیم که از چه راهی. اگر نتوانستیم از انفال درست کنیم، وکالت هم که ندارد. بگوییم وکالت را مثلاً از، این ملک همه این فضا و اینها، فضای هر کشوری مال مردمش است، مثل زمینش که مال مردمش است. او هم وکالت دارد که دولت آنچه را به نفع این مردم است، در این زمین یا در این فضا، انجام بدهد. به وکالت از مردم. به او وکالت دادهاند که این کارها را انجام بدهد. آمدهاند نمایندگان مجلس را انتخاب کردهاند، فرض کنیم رئیسجمهور را، رهبری را، همه یکجور انتخابات است و بعداً دارند وکالت میدهند، اینها را برای انجام آن کارها وکیل میکنند. و این ملک اینهاست. این را بتوانیم ثابت کنیم. زمین و فضا ملک مردم آنجاست و اینها این وکالت را به این دادهاند که اینجا را بیا اصلاح کن و این مصلحت میبیند اینطوری اصلاح کند. این هم یک راه است دیگر. راههایی که الان هست.
یا یکجور مالکیت، ولو عین درست کنیم مثل انفال، یا مالکیت تصرف درست کنیم مثل همین وکالتی که اینها دادند به این شکل. اگر اینها را توانستیم درست کنیم، خب میگوییم آقا دولت این حق را میخواهد به افراد بدهد. اصل مقتضی درست میشود. بعد باید بحث کنیم آیا مانعی هست یا نه؟ خب، آیا در چنین وکالتی میتواند بدهد، با اینکه این مضر به حال مردم است؟ آیا در اینجا دولت چنین اختیاری میتواند داشته باشد؟ آن مانع است. مقتضی را با اینها درست میکنیم، بعد میبینیم مانع هست یا نیست. ضرر مانع میشود یا نمیشود. این باید آنجا بحث بشود جدا جدا. پس اول باید یکجور مالکیت ببینیم هست یا نیست؛ یا مالکیت عین یا مالکیت تصرف ولو به وکالت که این را در اختیارش قرار دادهاند.
اگر بخواهیم بگوییم مالک فضاست، خود دولت، غیر از این راههایی که فرمودید، راه دیگری قابل تصور نیست؟ چرا. مثلاً بگوییم که نه، هر شخصی مالک زمین و، نمیدانم، فضا و مال خودش هست و میتواند هر نوع تصرفی بکند، از جمله مثلاً کارخانه. بعد، ولی از یک حدی که میخواهد بیشتر بشود، در واقع دارد ضرر میزند به دیگران و در واقع دولت میآید، حکومت میآید، آن، گفتم مرحله مانع میشود، میافتد در تزاحم که این خودش حقش بود اینجا این تصرفات را بکند، ولی مزاحم حق دیگران میشود. وقتی مزاحم شد، از باب تزاحم است، آنجا باید برویم بحث کنیم کدام را مقدم کنیم. این همان مرحله مانع میافتد مثل ضرر. همان که گفتم ضرر به دیگران است، آن میرود آنجا، چون تزاحم چیز دیگری نیست. یعنی نگوییم این ملک دولت است. نه، آن همان تزاحم است، ضرر است که گفتم در مرحله مانع میافتد بعداً. این را باید جدا ببینیم.
اول اگر بخواهیم بگوییم، بگوییم این ملک مثلاً دولت است، کل فضا. این را با چه بیانی بگوییم ملک است؟ دو راه داریم: یا بیاییم بگوییم این از انفال است، مثل بقیه انفال که ادله میگوید این مال امام است و از آن طرف ولایت فقیه را ثابت کردیم در اموری که مربوط به امام است، اکنون مربوط به حاکم شرع است. لذا خودش میتواند بیاید جعل هر قانونی بکند در آن محدودهای که ملکش است. از باب ولایت در اختیارش است. این حکومت مال اوست. میآید نتیجتاً انفال بودن، موضوع درست میکند برای مسئله ولایت. چیز مستقلی نمیشود. اول باید ببینیم ثابت کنیم از انفال است یا نه، که از انفال شد، میتواند در آن اعمال ولایت کند. یا باید این را بگوییم، بگوییم از انفال است، اینطور درست کنیم. یا اگر نتوانیم بگوییم این از انفال است، آیا دلیل عامی داریم که از نظر حکمی، نه از نظر موضوعی، از نظر حکمی نتیجه را نتیجه انفال کند؟ بگوییم حکماً ملحق به انفال است، نه موضوعاً. دلیلی داریم؟ یک عمومی داریم که بگوید این حکماً ملحق به آن است نه موضوعاً؟ یا نه؟ این را نداریم؟
اونی که میخواهد بگوید از انفال است، خب باید ثابت کند. انفال که عناوین خاصی است، در روایات وارد شده و مشخص است: رؤوس الجبال فرض کنید، سیوف البحار، لبه رودخانهها، کنارهاش و کنار دریا، اینها همهاش جزو انفال است. زمینهای بایر، مالی که لاوارث له و مواردش متعدد در خود روایات در انفال آمده است؛ آخر کتاب الخمس و در کتاب جهاد، در هر جا این مطرح شده است. بحث آخر کتاب الخمس اینها را به عنوان انفال شمرده است.
خب، میبینیم فضا جزو اینها نیست که خود فضا را بگوییم این هم جزو انفال است، جزو آن عناوین است و نتیجتاً در اختیار حاکم است، هر جور صلاح دانست در آن تصرف میکند و حق تصرف در آن را هم میتواند به دیگران، در اختیار دیگران بگذارد. ما اینطور چیزی نداریم. عناوینش مشخص است. فضا جزو آنها نیست. از این راه نمیشود وارد بشویم که بگوییم مالک فضاست. یعنی یک قول در انفال، بله؟ این یک قول است در انفال که انفال معدودند، شمرده شدهاند و حالت توقیفی دارند. خب. یک قول دیگر هم هست که انفال درست است که این مصادیق را گفتهاند، ولی ملاک در اینکه اینها مصداق قرار گرفتهاند چیست؟ همان قول حضرت امام که هر، که ایشان دیگر معیار و ضابطه از این مصادیق انفال کشیدهاند بیرون: هر آنچه که مالک ندارد؛ ما لا رب لها. که اینها از آن مصادیق هستند. لذا بقیه موارد مثل فضا را میشود با این ضابطه مثلاً، عیبی ندارد. اجازه بدهید من این را هم باید اضافه کنم. حق با شماست. شما یک وقت میرویم سراغ عناوین خاص، این جزو آنها نیست. یک وقت میتوانی از این یک عنوان کلی از این موارد جزئی استنباط کنی، مثل خیر. یک عنوان کلی استنباط کنی. آن لا رب له مربوط به زمین است، ولی اگر ما آمدیم از این گفتیم این ملاک کلی میدهد. آن مصداقش است از این جهت؛ آنچه که مالک ندارد، مالک مشخص ندارد اینطوری. از آن لا رب له که در خود زمین وارد شده، بیاییم به شکل کلی. لا وارث له هم بگوییم از همین قبیله است؛ ما لا وارث له، چون مالک خاص ندارد. آن هم مالک خاص ندارد. اگر بخواهیم یک همچین تعمیمی استفاده کنیم، خب این منوط به این است که بشود احراز کرد. حرف بدی هم نیست. یعنی آن عنوان، عنوانی است که به موارد این شکلی، لا وارث له و اینها، ممکن است بشود از آن این استفاده را کرد؛ یک کلیت اینطوری که هرچه که مالک ندارد. خب، آیا این را میشود در فضا پیاده کرد؟ خود مرحوم امام اصلاً ملتزم میشود؟ کلیت را در جای دیگر میپذیرد، اما در مثل فضا که من بخواهم الان نتیجهاش این میشود که فردا دولت خواست بگوید من اجازه نمیدهم شما نفس بکشی، چون این هوا مال فضاست، از اینجاست، این مال من است، شما حق نداری نفس بکشی. این استحقاق را باید داشته باشد بگوید دیگر. چون ملکش است دیگر. وقتی فضا ملکش است، اگر اینطور گفتیم، ملک اوست. آنچه در این فضاست مال اوست. الان میتواند اینجا اینطوری بگوید؟ این را آقایون ملتزم میشوند؟ کسی اصلاً میتواند این را قبول کند؟ این کلیت را میپذیریم، اما اینجا در این موارد آقایون ملتزم نمیشوند. در بحث تبعیت از ارض که مرحوم آقای خویی دارند و بقیه هم دارند، تبعیت از ارض تا کجای زمین مال اوست؟ اینجا میگویند تبعیت عرفی است. یعنی مثلاً یک دو سه متر، چهار پنج متر بالاتر. باشد، این هم تبعیت عرفیاش است. من الان همینجا نفس میکشم، نمیخواهم بروم بالای کوه. همین بغل بینیام است، همینجا. اما مال فضاست دیگر. تبعیت عرفی دارد؟ بگوییم مال من است. نمیخواهم، میگویم تبعیت عرفی ندارد. اما بگوید همینجا را من قبول نمیکنم، راضی نیستم تنفس کنی. باید اینقدر پول به من بدهی. میخواهی نفس بکشی، اینقدر پول بده. این را هیچ فقیهی بعید است به این مطلب ملتزم بشود آقا. ظاهرش عیبی ندارد ها، اگر آن را گفتیم، اینجا هم باید بگوییم از جهت فنی. بگوییم بله، الان پول میخواهد، باید پول به او بدهند، چه کار کنیم؟ مجبوریم. اما این با مذاق شرع که آمده آبها را اگر زیاد آمد حق نداری بفروشی، چه کار کنی، این موارد را میگوید، در هوا بیاید بگوید نه، الان که میخواهد پول به او بده. اصلاً همچین چیزی نمیشود ملتزم شد. این را میگویم قاعده کبرای کلی میشود استفاده کرد، اما در مثل هوا بعید است بشود تطبیقش کرد در اینجا.
یکی دیگر هم اگر از اینجا نمیخواهیم این را بگوییم، بگوییم یک کلیتی داریم غیر از اینکه بخواهیم از اینجا استنباط کنیم. نه، از ادله یک کلیتی به دست میآید که ولو به انفال برنگرداند، ولی حکم انفال را داشته باشد. میشود؟ در روایات من هرچه گشتم، یک روایت حسابی نداریم. فقط یک روایت هست که عیبش این است که سندش را الان آقایون برای ما نمیپذیرند، ولی آدم بر برش بعید است این از امام صادر نشده باشد. چطور؟ این روایت را در وسائل هست، از عیاشی نقل میکند، ولی تعبیر چیست؟ این عبارت را هم از زراره (عیاشی نقل کرده)، هم از محمد بن مسلم، هم از ابی بصیر، همین عبارت واحد را نقل میکند. میگوید هر سه این را گفتهاند، از امام نقل کردهاند. هر سه. و صاحب وسائل آمده، این عبارت اینجوری است: «کُلُّ شَیءٍ فِی الدُّنیا فَإنَّ لَهُم فیهِ نَصیباً». کل شیء فی الدنیا، هرچه در دنیاست، فان لهم فیه نصیبا. ائمه یک بهرهای در آن دارند. اینطور نیست که، ولو شریک هم فرض کن. بهرهای درش دارند. نتیجتاً میتوانند اعمال کنند، به اعتبار همین مقدار میتوانند اعمال حاکمیت کنند از آن رو. شریک که هستند، از آن طرف هم ولایت دارند نسبت به سهم بقیه، از این طرف هم خودش ملکش است در یک سهم، ولو در سهم بقیه مال بقیه باشد، اما ولایتش با اوست.
این عبارت خیلی عبارت خوبی است. الان ممکن است کسی بگوید «فی الدنیا» یعنی چه؟ «کل شیء فی الدنیا» یعنی همین کره زمین را میخواهد بگوید؟ «فی الدنیا» که دارد میگوید، من اینطور ازش میفهمم. ببینید، «کل شیء فی الدنیا» یعنی کره زمین و آنچه که محیط به زمین است، این هم دنیاست. این دنیایی که دارد میگوید. زمین که دارد دور خودش حرکت میکند، آقایون میگویند که در علم فیزیک و اینها، علم چیست؟ میگویند در علم نجوم، میگویند این سرعتی که الان دارد دور خودش میچرخد، در هر دقیقه ظاهراً میگویند، نه نه، در هر ساعت، اشتباه کردم، در هر ساعت بود. ۱۱۸۰ کیلومتر سرعت دارد؛ سرعت چرخش به دور خودش. در هر ساعتی، مثل این هواپیماهای خیلی سریعالسیر که دارد حرکت میکند، ۱۰۰۰ و اینطور، بیشتر از این که آنها میگویند اصلاً هواپیما آب میشود بخواهد تندتر از اینها برود. اما این زمین با این سرعت دارد حرکت میکند، به دور خودش میچرخد؛ ۱۱۸۰. همراه با حرکت زمین، اتمسفر زمین، خود این هوایی که دور زمین است که حدود ۱۰۰ کیلومتر است، کشیده شده و بعد از آن دیگر هیچی هوا نیست. این هوا پایین خیلی غلیظتر است، بالا هرچه میرود سبکتر میشود تا جایی که منعدم میشود، تا حدود ۱۰۰ کیلومتر. این فضای زمین و آنچه در فضاست، در این هوا هست، هوایی در این فضاست. در این فضا در نظر بگیرید، توش هواست. این هوا و آنچه در هواست، دارد با همان سرعت حرکت زمین، به همان دوری که زمین دارد میچرخد، آن هم با آن دارد میچرخد. یعنی همین هوا هم همینطور است، همین فضا است. کلاً با ۱۱۸۰ کیلومتر دارد به دور، مثل زمین میچرخد، آن هم دارد با همان سرعت میچرخد، با خود زمین حرکت میکند. اگر چیزی هم در فضا هست، هواپیما الان هست، این هواپیما هم دارد به همین سرعت میچرخد ها. فقط ما که میرویم از این طرف، این دارد از این طرف میچرخد با فضا. ما از این طرف میخواهیم برویم، این را محاسبه میکنند دیگر. سرعت هواپیما را طوری تنظیم کنند که بر آن حرکت خود زمین و فضای دورش غلبه داشته باشد و بعداً میتواند یک خرده سریعتر از آن طرف برود، آن هوا را بشکافد و از آن طرف برود برسد به آن نقطه. مثلاً از اینجا حرکت میکند از تهران، میخواهد برسد مشهد. و زمین دارد از این طرف حرکت میکند. این باید جهت معکوس مثلاً حرکت کند، با محاسبه آن سرعت و اینها، تا خودش برسد به آنجا. زمین که حرکت میکند، این هم دارد با خودش میچرخد همهاش. اینطوری میخواهم بگویم.
اینجا اگر آمدند گفتند یک چیزی الان اینجا، گفتند بابا این دنیا و آنچه در دنیاست، این دنیا مقابل چیست؟ نه مقابل آخرت که نمیخواهد بگوید. این یعنی همین چیزی که ما میفهمیم. «کُلُّ شَیءٍ فِی الدُّنیا فَإنَّ لَهُم فیهِ نَصیباً» یا مقابل آخرت است، اینطوری میخواهیم بگوییم؟ یا کل عالم هستی را میخواهد بگوید؟ یا کره زمین با آنچه دور و برش است؟ خارج از اینها که نیست که. «کل شیء فی الدنیا» اگر همه کهکشانها باشد و عالم هستی باشد، خودش یک جزئی کوچولویی از کرسی است که در روایات وارد شده است. کرسی اینقدر عظمت دارد، آن کرسی خدا چیست ما نمیفهمیم چیست، ولی این کل این کهکشانها یک چیز کوچکی از آن را درست کرده است. و خود کرسی با همه عظمتش یک جزو کوچکی از عرش است که عرش چیست نمیفهمیم چیست. بله؟ اینقدر. الان همه اینها، این دنیا که دارد میگوید، مقابل عقباست، یک وقت مقابل آخرت است، یعنی کل این کهکشانها را در نظر بگیریم، «فله فیه نصیبا». یا نه، مقصود کره زمین است که بیشتر به نظر میآید آن است. انبیا برای این، برای همین کره زمین. وقتی گفتند دنیا، یعنی آنچه در زمین است، دیگر هوا نه؟ یعنی آن با بند و بیلش دیگر. اینطور میفهمیم دنیا. من که الان اینجا ایستادهام نفس میکشم، خود این هوای نفس، این جزو این دنیاست. مال جای دیگر نیست. این از همانجا حساب میشود. این هوایی که الان هست و دارم نفسش را میکشم، این مال همین دنیاست. اینطور از این میفهمد انسان. «کل شیء فی الدنیا» یعنی کره زمین و آنچه متعلق به زمین حساب میشود، از شئونات آن حساب میشود، خارج از آن دیده نمیشود. نمیآید یک چیزی خارج از دنیاست. نه، دنیا را به هر معنا معنا کنی، این جزو آن است. «لهم نصیبا». اگر اینطور گفتید، این نتیجهاش از جهت حکمی ملحق به انفال میشود، آنچه در فضاست. ولو اسم انفال بر آن اطلاق نشده باشد ها. ولو آن کلیت مستنبط را نتوانستیم بر این تطبیق کنیم. اما از جهت حکمی همان است. این بر عهده حاکمیت میشود، میتواند در آن دخالت کند. بر عهده امام یعنی امام معصوم، که امام معصوم اگر بر کل دنیا حکومت بکند امام زمان، چطور این همهاش اختیار این را هم دارد؟ چون «کل شیء فی الدنیا، فله فیه نصیبا». الان آمدهاند این حاکمیتها را تجزیه کردهاند. الان وضع این است. باز این هم بر عهده حاکمی است که جای امام نشسته است، ولو در همان محدودهای که میتواند کار کند، در همان فضایی که در اختیارش است.
دلالتش به نظرم خیلی خوب است، چون دنیا را هرچه معنا کنی. میماند سندش. خب، آقایون ملتزم نمیشوند. صاحب وسائل این را که نقل میکند، که در جلد بیستم یک جایی دارد که این روایاتی که در کتاب نقل میکند، اینها را اشاره میکند که از کجا به دست آورده، چه جوری است. آنجا این عبارت را دارد. میفرماید که: «لأن اکثرها أو کلها مروية في کتب کثيرة جداً». اکثر این روایات کتاب، یا کل آنها، در کتابهای بسیار زیادی روایت شده است. «قد نبهنا علی بعضها و ترکنا الباقي اختصاراً». به بعضی از آنها اشاره کردیم و بقیه را به جهت اختصار ترک کردیم. «و خصوصاً تفسیر العیاشي فان فیه احادیث کثیرة جداً لا تحصی عدداً». خصوصاً تفسیر عیاشی که در آن احادیث بسیار زیادی است که تعدادشان شمرده نمیشود. «قد نقلناها من غیره». ما این روایات را از غیر تفسیر نقل کردیم. «ولم نشر إلی وجودها فیه اصلاً». و اصلاً به وجود آنها در تفسیر اشاره نکردیم. اینقدر این روایات حتی پیش ایشون از واضحات بوده. بله؟ شما همینجوری بگیرید. من نمیخواهم این روایات را تصحیح کنم. من خودم گیرم، با شما موافقم. نمیتوانیم با این حرفها، ولی واقعش به این شکل که این دارد میگوید، ما الان دستمان گیر است، چون به هر حال از ما میپرسند این را با چی درست کردید تا فردای قیامت. و میگویند: «آللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُونَ»؟ دو حالت بیشتر نیست. یا باید خدا اجازه داده باشد که من بگویم این را خدا گفته، امام معصوم گفته، یا باید بر خدا افترا ببندم. خب، بخواهم بگویم خدا گفته، خدا، یک سندی باید برایش درست کنم. خب، نمیتوانم آنجا بگویم خدا گفته، باید بشود افترا دیگر، دروغ بر خدا. در این حدیث مرسل. مرسل است دیگر، سند را حذف کرده. اولش هم دارد میگوید اینها نقل کردهاند، اما آن فایده ندارد. شما واسطهها را نیاوردی که من بفهمم این از کیست. بله؟ این را بگذارید وقت تمام شد. بله، سلام علیکم، دارم میآیم آقا. بله، این جلسه بعد این را تکمیلش کنیم. ببخشید. ناقص ماند.