بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و علی آله الطیبین الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین الی قیام یوم الدین. اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتی تسکنه ارضک طوعاً و تمتعه فیها طویلاً. اللهم ارزقنا رأفته و رحمته و دعائه و خیره و عجل فرجه و سهل مخرجه.

 

دیروز در این خصوص بحث می‌کردیم که در این قسمت از آلایندگی فضا، گفتیم باید نوعی مالکیت ایجاد کنیم؛ یا مالکیت عین برای خود فضا یا مالکیت تصرف نسبت به دولت و حاکمیت کلاً. باید نوعی مالکیت ایجاد شود. این راه‌ها را طی می‌کردیم. یکی از راه‌هایی که دیشب بر آن توقف کردیم، این بود که بیاییم بگوییم حاکمیت، مالک تصرف در فضاست. آن هم برای دولت‌هایی مناسب است، برای نظام‌هایی مناسب است که حاکمیت را وکیل مردم بداند، نه برای نظام ما. ما فرضاً این را غلط می‌دانیم؛ این‌گونه است. اما آن کسانی که همین الان هم هستند، اساتید دانشگاه و دیگران، به همین طریق دعوت می‌کنند و اسلامیت نظام ما و این موارد را قبول ندارند و می‌گویند باید این‌گونه باشد. آنهایی که این‌طور می‌گویند، بله، نوعی مالکیت ایجاد می‌کنند، ولی مبتنی بر این مقدمات بود که دیروز مطرح کردیم: کل مردمی که در یک سرزمینی زندگی می‌کنند، مالک سطح آن سرزمین هستند، بعد مالک فضای آن سرزمین هستند، بعد مالک تخوم ارض آن سرزمین هستند؛ این‌گونه است. و آنچه در این سه جا هست، همه‌اش ملک آنهاست و آنها به حاکمیت وکالت می‌دهند که بیاید و تصرفی که به نفع این مردمی است که آنجا زندگی می‌کنند، در هر سه قسمت و هر سه بخش، تصرفاتی انجام دهد؛ هم نسبت به خود فضا، هم نسبت به سطح زمین و هم داخل زمین. و هم نسبت به آنچه در این‌هاست، مانند معادن و چیزهای دیگر، به نفع اینها استخراج کند و بعداً آنچه به نفع اینهاست را انجام دهد. خب، حاکمیت می‌بیند که یکی از چیزهایی که اقتضا می‌کند به نفع مردم انجام دهد، این است که بیاید فضا را از آلودگی‌ها پاکسازی کند؛ چون اینها با این حالت متضرر می‌شوند. پاکسازی آن هم به همین روش تدریجی متعارف است که بیاید این اوراق را بفروشد، حدی تعیین کند، به همان شکلی که گفتیم. بعدها این حد را پیوسته پایین‌تر بیاورد تا به حداقل برساند و آلایندگی‌های فضا، یعنی گازهای گلخانه‌ای را کم کند.

 

آیا، دیروز سؤال کردید، آیا این مطلب چطور جمع می‌شود؟ من می‌خواستم بگویم که ما چنین دلیلی بر مالکیت مردمی که در جایی زندگی می‌کنند نسبت به کل آن سرزمین نداریم؛ دلیل مشروعی که بگوییم شرعاً. نسبت به این جهت، ما چنین دلیلی نداریم. بگوییم این ملک، مثلاً فرض کنید مردم ایران، کلش، کل این فضا فقط متعلق به مردم ایران است. کل آن فضا فقط متعلق به مردم ترکیه است. آنجا کلش متعلق به مردم هند است؛ مثلاً این‌طور بگوییم. و هر چه درون آنجاست، متعلق به همان‌هاست. اگر بخواهیم این‌گونه بگوییم، اولاً دلیل نداریم، بعد نمی‌توان تهدیدش کرد. چرا می‌گویید کل مردم ایران؟ الان فرض کنید معادن در سرچشمه، مثل مس سرچشمه، آنجا پیدا شده است. چرا نگوییم که صرفاً متعلق به مردم کرمان است؟ چرا بگوییم کل ایران؟ نفت در خوزستان، چرا نگوییم متعلق به مردم خوزستان است، چرا بگوییم کل ایران؟ یا چرا نگوییم اصلاً مربوط به همان دهات‌هایی است که اطرافش هستند، نه کل خوزستان. این چه ملاکی دارد؟ هیچ‌کدام از این‌ها نیست. الان تقسیمات بعد از جنگ جهانی، کشورها را این‌گونه کرده است. بعد، احکامی بین‌المللی جعل شده و آمده‌اند این‌طور تقسیم کرده‌اند و همین‌طور احکام قرار داده‌اند. اما از نظر اسلام، هیچ‌کدام از این‌ها شرعیت ندارد که شما این‌گونه بگویید این‌ها ملک این‌هاست فقط و این‌ها وکالت می‌دهند. این مالکیت دلیل مشروعی ندارد. آن هم که آنجا در آیه داشت «وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ» یا مثلاً در آیه دارد «خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا»، در آن آیه که اولی می‌گوید «وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ»، برای خلایق وضع کرده است. از آن‌طرف هم می‌گوید هرچه در زمین است، متعلق به شماست. «خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا»؛ این‌طور. این مثلاً با آن مطلبی که دارم منافات دارد؟ اشکال کردید. نه، این لامش که لام ملکیت نیست در این دو آیه اساساً که بخواهد با ما… آنکه می‌گوید «وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ»، یعنی ملک انام است؟ اگر ملک بود، باید هر آنچه در زمین است، همه منافع اینها، حتی سرزمین‌ها و اینها، بین تک‌تک افراد کره زمین تقسیم می‌شد؛ ملک آنها می‌شد. یا فرض کنید نتوانیم بگوییم تقسیم، بگوییم منافعش به آنها داده شود، مثل اراضی مفتوح عنوه که ما این‌ها را می‌گوییم ملک مسلمین است و منافعش باید بین مسلمین تقسیم شود. آنجا بیاییم بگوییم «وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ»، این متعلق به خلایق است، متعلق به همه است. پس هرچه اینجا به دست می‌آید، متعلق به همه است و آن منافع بین همه این‌ها تقسیم می‌شود. مگر هیچ عالم و فقیهی به این فتوا می‌دهد؟ یا کل «خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا»، آنچه در زمین به دست بیاید، این همه‌اش باید بین همه تقسیم شود. کسی ملتزم به این نیست. معنای این، لام انتفاع است. «وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ» یعنی برای منفعت خلایق است که از آن انتفاع ببرند، نه اینکه ملک آنهاست. لام اختصاص و ملکیت و این‌ها نیست به آن معنا که اختصاص را اگر به ذوی‌العقول نسبت بدهیم، در فقه مثلاً می‌گویند ملکیت؛ به غیر ذوی‌العقول باشد، همان تعبیر به اختصاص می‌کردند در نحو و این‌ها. هیچ‌کدام از این حرف‌ها نیست. این برای انتفاع است. می‌گوید: «خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا»، هرچه در زمین است را به نفع شما خلق کرده است، برای انتفاع شما خلق کرده است که شما بهره ببرید. این است. آن وقت با این مطلب که «الارض لنا» نیز منافاتی پیدا نمی‌کند. «الارض لنا» لام ملکیت است. به دلیل همان روایات صحیح کابلی و دیگران، مفاد این‌ها که می‌فهماند، همان است که متعلق به آنهاست. در آن صورت منافاتی ندارد که ملک آنها باشد، ولی سایر خلایق از آن انتفاع ببرند؛ ولو به این شکل که خود آنها اجازه بدهند. خدا از آنها خواسته که اجازه بدهند «مَنْ أَحْيَا أَرْضًا مَيْتَةً فَهِيَ لَهُ»، فرض کنید متعلق به او شود؛ ولو ملکیتش ملکیت محدودی می‌شود که ما ثابت کردیم. یا بگویید که انتفاع ببرند تا حضرت حجت بیاید. ارجح لام انتفاع بخواهید بگیرید آنجا، فقط حق اولویت درست کند یا ما می‌گوییم ملکیت درست می‌کند، ملکیت محدود درست می‌کند؛ هر طور شما گفتید. این دیگر با آن منافاتی ندارد. ملک اهل بیت باشد در اصل، اما اجازه الهی یا اجازه از خود آنها داده شده باشد که شما از آن بهره ببرید، خلایق یا فقط مسلمین یا همه خلایق. این هیچ مانعی ندارد و با آن منافاتی ندارد. بحث ما در لام ملکیت است. اینجا می‌گویم دلیل نداریم که ما بیاییم این‌طور تقسیم کنیم. و بعد، مقدمه سومش، کجا در همه دنیا، کدام کشوری هست که همه مردم دنیا متفق شوند که به دولت وکالت بدهند؟ نهایتاً یک عده‌ای می‌دهند. الان که دیگر در این زمان انتخابات و این زمان‌ها، همه‌اش فرضاً یک چهارم شده است، یک چهارم و بعضاً ممکن است کمتر هم باشد. می‌آیند رأی می‌دهند، یک چهارم یعنی کسانی که صلاحیت دارند. تقریباً در همه دنیا همین‌طور است. از آن یک چهارم، اگر ۴۰ درصد آنهایی که رأی داده‌اند، از یک چهارم، ۴۰ درصدشان، عرض کنم، نه بیشتر هم نخواهد بود. این ۴۰ درصد یک مطلبی را تأیید کنند، فرض کنید می‌گویند این آقا را مثلاً. این‌طور تعبیر می‌کنند که اکثریت این عده‌ای که رأی داده‌اند و خودشان یک چهارم بوده‌اند، اکثریتشان به این آقا رأی داده‌اند. این روزها اکثریت هم نمی‌شود؛ دارد می‌رسد فرض کنید نه تنها به ایران، آمریکا هم همین‌طور است، ۲۵ درصد. از همان‌هایی که رأی داده‌اند و خودشان ربع بوده‌اند، ربع آنها مثلاً یا ثلث آنها به این آقا رأی می‌دهند که تقریباً می‌شود چقدر؟ ربع یک چهارم را در سه ضرب کنید، یک دوازدهم می‌شود؛ مثلاً این‌طور چیزی. یک دوازدهم. ۱۶ میلیون رأی دادند، جمعیت ما ۸۵ میلیون است. ۸۵ میلیون. الان اینجا باز این‌گونه است. باز هم خوب است. همین گفتند تقریباً نسبت به کل کسانی که صلاحیت داشتند، چقدر است؟ ۱۶ میلیون، می‌فرمایید یک چندم می‌شود؟ ۱۶ میلیون از ۸۵ میلیون، یک پنجم می‌شود بیشتر؟ تقریباً یک پنجم است. از این یک پنجم، چقدر به ایشان رأی داده‌اند، آنهایی که آمده بودند؟ همین‌طور است. الان ۱۶ میلیون شما می‌گویید. یک پنجم فرض کنید، ایرادی ندارد. می‌گویند این الان معقول است، چون در همه دنیا به همین شکل اتفاق می‌افتد. نمی‌توانیم مطلبی بیش از این بگوییم. مردم نمی‌آیند. این مختص اینجا نیست. خب، این اگر حکومت‌ها، گفتم، سوسیال دموکرات باشند مثل فرانسه و این‌ها، این‌ها می‌شود. اصلاً بنایشان بر این است. تشریعشان این‌گونه است. آمده‌اند مطلب را این‌طور حل کرده‌اند. اما ما برای این‌ها دلیل نداریم و این‌ها را باطل می‌دانیم. آنچه می‌دانیم این است که ولایت متعلق به خداست و آن را به ائمه، به پیغمبر و ائمه واگذار کرده است. آنها هم در زمان غیبت، یا به حکم ادله خاصه، اگر سندهایش را قبول کردیم، مثل توقیع شریف و این‌ها، یا به حکم عقل که نمی‌شود ما… «بَرٍّ وَ فَاجِرٍ»، یک حکومتی باید باشد، یا حاکمش برّ باشد یا فاجر. امیرالمؤمنین فرمود باید باشد. از آن راه بیاییم برویم. این‌گونه. باید باشد و حکومت کند و نتیجه‌اش این است که امور باید به یک کسی واگذار شود. الان اهل حل و عقد او را انتخاب کنند، عقلا او را انتخاب کنند، اهل حل و عقدی که قبلاً بوده است، یا فرض کنید بیاییم بگوییم مردم انتخاب کنند؛ آن هم همه مردم یا یک عده‌شان. یعنی دیگر این‌ها یک چیزهایی است که مربوط به این است که هر مملکتی چه چیز را صلاح بداند. ما برای هیچ‌کدام از این‌ها دلیل نداریم. باید راهی باشد که بر آن حجت داشته باشیم. آن مقداری که می‌توان درست کرد، یا باید از باب امور حسبه پیش بیاییم و مثل آقای میرزا جواد تبریزی بگوییم تشکیل حکومت هم از امور حسبه و از ضرورات است. آن وقت بحث کنیم چه کسی؟ کسی که هم فقیه باشد و احکام شرع را بداند و هم حتی‌الامکان کفو باشد و بتواند جامعه را اداره کند؛ این دو مورد. نسبت به علم و تخصص هم می‌تواند از مشاورهای دقیق کمک بگیرد؛ همان کاری که همه در همه جای دنیا انجام می‌دهند. این می‌شود. یا باید بگوییم نه، مثل صاحب جواهر و این‌ها بیاییم توسعه بدهیم اگر ادله‌مان کافی بود و بگوییم همه امور عامه‌ای که مردم در دنیا به رئیسشان مراجعه می‌کنند و یک کسی، خودشان تک‌تک نمی‌توانند به عهده بگیرند. یک امور شخصی و جزئی است که می‌توانند به عهده بگیرند، اما الان جمع کردن آشغال‌های کوچه‌ها را هر کسی نمی‌تواند به عهده بگیرد یا هر کسی مال خودش را بیرون در بیابان ببرد. لذا این‌جور امور عامه‌ای که مردم به رئیسشان مراجعه می‌کنند، این‌ها همه در این محدوده، از نظر عقلایی، سیره بر همین است که یک کسی را رئیس تعیین می‌کنند، ولو به هر ملاکی که جای خودش دارد. او این امور را در این محدوده بر عهده می‌گیرد. شارع هم این سیره را ردع نکرده است؛ همین مقدار. از این راه مثلاً درستش کنیم. بگوییم این هم همیشه بوده است، اگر بتوانیم این را تثبیت کنیم. اگر مستحدثه هم باشد، بتوانیم درستش کنیم. این یک راه.

 

یا بیاییم نه، مثل مرحوم امام توسعه‌اش بدهیم، باز از این هم بیشتر، مثل صاحب جواهر و این‌ها نباشد و بگوییم… ولایت ارتکاز است؟ بله. مستحدثه را از راه ارتکاز درست کنیم؟ الان راه‌های مختلفی دارد دیگر. یکی‌اش ارتکازی است که آنجا درست کردیم. طرق مختلفی دارد که آنجا بحث کردیم، هیچ. یا بیاییم مثل مرحوم امام بگوییم نه، ولایتش این‌قدر مطلق است و فقط در این امور نیست و هرچه برای خلایق مصلحت بداند، می‌تواند انجام دهد. اگر این‌طور گفتیم که دیگر دست خیلی بازتر است. هرچه هست، اولی در محدوده ضرورات و امور حسبه است. دومی اندکی وسیع‌تر است. سومی دیگر خیلی وسیع است و کاری به ضرورت ندارد. اگر اولی یا دومی را گرفتید، باید برگردد به اینکه تمیز نکردن هوا و اقدام نکردن بر این برنامه‌ها که منجر به رفع این گازهای گلخانه‌ای از فضا می‌شود و کم کردن این‌ها، اگر به اینجا منجر نشود، باید به این بکشد که مردم در مضیقه قرار بگیرند و دیگر نتوانند نفس بکشند؛ کار به آنجا بکشد. می‌دانیم، ولو یا بالفعل بشود یا الان می‌دانیم در این راه هستیم و به آن طرف می‌رویم. معرضیت این را دارد که به آنجا کشیده می‌شود؛ آن هم معرضیت قطعی که اگر رهایش کنید به آنجا منجر می‌شود. در این‌جور جاها، خب ضرورت می‌گوید، امر حسبی هم که بگویید، این از ضرورات است؛ فرقی نمی‌کند. باید برایش اقدام شود. اگر بگویید مثل صاحب جواهر باشد، باز دستمان بازتر است، چون یقیناً این‌ها از اموری است که عقلا به رئیسشان مراجعه می‌کنند تا او انجام دهد. پس باز مالکیت تصرف دارد خود دولت در اینجا. در اولی‌اش هم مالکیت تصرف دارد. در سومی‌اش هم به طریق اولی، در آن مبنا مالکیت تصرف دارد. می‌تواند اقدام کند و مردم را از این وضعیت در بیاورد و نجات بدهد؛ ولو به همین طریق، اگر راه دیگری نباشد و مندوحه نباشد. مندوحه نداشته باشیم و راه فقط همین باشد، خب واجب است. اصلاً خود این ضروری می‌شود. ضروری یعنی همین. باید مندوحه‌ای در کار نباشد. اگر راه دیگری باشد، این دیگر ضروری نمی‌شود. اگر ببینیم بالفعل این‌طور است و مردم دیگر نمی‌توانند نفس بکشند. این هم فرقی نمی‌کند، فقط مال گازهای گلخانه‌ای نیست. الان بحث ما در این است، آلاینده‌ها را بحث می‌کنیم. و الا اگر بنا باشد این ریزگردهایی که می‌آید و نمی‌گذارد نفس بکشیم، که این از اول بوده و همیشه هم بوده و چیز جدیدی هم نیست؛ گرد و خاک‌هایی که می‌آید. هر کجا کبیری در اطراف یک شهر باشد، همین‌ها پیش می‌آید. الان ما به طرف شرقمان کبیر است دیگر، قم. به کبیر لوت بروید. از این‌طرف در جنوب بروید، خب در خود غرب و جنوب عراق را که در نظر بگیرید، جنوب عراق و غرب عراق، طرف اردن، یک قسمتی از سوریه، یک قسمت زیادی از اردن، قسمت مهمی از عراق، اصلاً کبیر محض است. هیچی نیست. یک گیاهی در آن نیست. همه‌اش بیابان است، مثل همین کبیر خودمان، بیابان خالی. این بادهایی که می‌آید این‌ها را برمی‌دارد. شمال سعودی هم همین‌طور است، شمال شبه‌جزیره عرب. آن هم همین‌طور است، بیابان خالی. خب در اینجاها موجب این ریزگردها می‌شود و همین‌طور نفس را از بین می‌برد. در اینجا هم باید درختکاری کرد، باید چه کار کرد، این چیزهایی که می‌گویند. ولو تا حدی، ما راهی نداریم. اما باز می‌شود پول گرفت و به همین خاطر اوراق فروخت که بتواند جلوی این ریزگردها را بگیرد. همان چیزی که در گازهای کربن و گازهای دیگر می‌گوییم، آنجا هم می‌تواند در آن بحث‌ها بیاید. فرقی نمی‌کنه. راه حلش هم یکی است دیگر، یک جور است.

 

خلاصه، باید یکی از این راه‌ها را طی کرد و نوعی مالکیت برای آن ایجاد کرد. طبق این مبانی که مبتنی بر نوعی ولایت فقیه است، ولو ولایت را در محدوده ضرورات بگویید، در محدوده ولایت جواهری بگویید یا ولایت مرحوم امام بگویید، هر طور بگویید، این‌ها همه راه حل ایجاد می‌کند و می‌توانیم از این راه‌ها بیاییم. این یک راه است که از راه اثبات ولایت بیاییم. آن هم به نظر می‌آید در همان حداقل، در محدوده‌ای که عقلا به رئیسشان مراجعه می‌کنند، راه دوم، این را طی کنیم. اگر هم نشد و کسی ملتزم نشد، به راه اول می‌رود. اگر هم راه امام را پذیرفت که همان، خیلی دستش بازتر است. منحصر می‌شود به این راه؟ بله. می‌گویند این مربوط به متخصصین این فن است؛ یعنی آنها باید تشخیص بدهند که راه منحصر به این است. و الا فقیه نمی‌تواند بگوید این واجب است. این در فرض انحصار و عدم مندوحه است. اما اگر باشد و ما مبنایمان از باب امور حسبه جلو آمده باشیم و در حد ضرورت باشد، این ضرورت نیست. جریمه بگذارد مثلاً جلوی آن را بگیرد. جریمه برای هر کسی که بخواهد تولید کند یا راه‌های دیگری بگذارد. یعنی حتماً منحصر در اینکه حق را بفروشد و آن مسیر را بخواهد برود، شاید نباشد. خب دارد دیگر. راه مشروع دیگری بتوانیم درست کنیم، نوبت به این نمی‌رسد. ولی اگر آنها هم مشروع نباشند، خب همه در عرض هم هستند. باید اهم و مهم را دید که کدام است. که من اقدام بر این بکنم یا اقدام بر آن، مفاسد کدام کمتر است، مفاسد کدام بیشتر است، کدام… احکام غربی هم می‌شود؟ کدام؟ اینکه مثلاً حق جعل ملکیت بکند، چون احکام وضعی هم در آن شبهه دارند که می‌گویند مثلاً… خب الان مگر بناست جعل ملکیت شود؟ چیست اینجا؟ نوعی ملکیت برای دولت ایجاد کنیم، این حق را مالک شود و بعدش به کس دیگری بدهد. نه، این مقدار می‌خواهد تولید گاز کند. مالک آن حق تولید این مقدار را دارد. این اجازه را به او می‌دهیم. اما از اختیار، مالک تصرف بود دیگر حاکمیت. یکی از شمولاتش یا از لوازمش همین است که بیاید جلوی تکثیر این گازهای گلخانه‌ای را بگیرد و راه تکثیرش فقط به همین است که اول بگوید من اجازه می‌دهم. شما که ناچارید این کار را انجام دهید، و الا نمی‌شود، همه چیز می‌خوابد، هرج و مرج می‌شود، اختلال نظام می‌شود. ناچارید که این را تولید کنید. ولی چقدر؟ محدودش کنم، تا مثلاً ده مگاتن. تا ده تا، بیشتر نه. دفعه بعد بیایم آن را برایش کم کنم. دفعه بعد کم کنیم تا این گازها به حداقل برسد. این مالکیت تصرف از این جهت شد، چون ضرورت بود که باید اقدام می‌کرد. از آن‌طرف هم ضرورت است که آنها را تولید کند. آن را هم نمی‌شود همه را تعطیل کرد؛ همه چیز مختل می‌شود. خب اینجا ناچاریم یک راه حلی پیدا کنیم و آن را به این شکل تحدید کنیم از این راه. این مالکیت از قبل برای آنها بوده است؟ بله. از قبل نسبت به این فضای عام مالکیت داشتند، این دولت یا کارخانه؟ نسبت به این تولید آلاینده. خب اگر از باب انفال و این‌ها نشد و ما از این راه آمدیم، فقط از باب اینکه بخواهد نظم را درست کند، از اول در تولید این مجاز بود، طبق این مبنا. طبق این مبنا این‌گونه است. ولی آیا راه‌های دیگری داریم در اینجا که مثلاً جلوی… الان این یک سری راه‌ها شد. راه‌های دیگری داریم که از اول… اگر ما آمدیم، راه دیگر این است که آمدیم گفتیم اصلاً این فضا و این‌ها از مباحات اصلیه است؛ درست مثل، فرض کنید، آب‌ها. فضا، استفاده از فضا به هر نحوی، این از مباحات است. اگر این‌طور آمدیم گفتیم. مباحات است و هر کس دست بگذارد و به طرف آن سبقت بگیرد، او می‌تواند قصد تملک و حیازت کند؛ این‌گونه. اگر این را بگوییم، آن وقت تا کجا می‌توانیم بگوییم؟ آقایان آمده‌اند گفته‌اند تا حدی که عرفاً تابع آنجاست، تابع زمین خودش است فقط، می‌تواند بگوید. این‌ها دو جور هستند. یک وقت می‌گویند انسان فقط مالک آن فضای زمین خودش است، ولی در حدی که عرف آن را از توابع آن ببیند. یک وقت هم نه، بگوییم این از مباحات است، ولی مباح بودنش را باز تا آن حد محدود کنیم، تا حدی که عرف است. این می‌تواند برای آن مباح باشد، می‌تواند تملک کند، نه بیش از آن. این هر دو مبنا را می‌توان زد. هم آنکه می‌گوید فضا تابع خود زمین در ملکیت است، خب محدودش می‌کند، هم آنکه می‌گوید این از مباحات است. الان من قائلی ندیدم که در فضا بیاید این‌طور تعبیر کند، تصریحی در مباحات. ولی این سیره جاری بوده تا آنجایی که ما یادمان است. اما این تا کی است؟ نمی‌دانم. که اگر یک کسی این‌طرف خانه داشت، این‌طرف کوچه، آن‌طرف هم می‌آمد می‌خرید و خانه داشت، این دو تا را خودش مجاز می‌دید به همدیگر وصل کند و روی کوچه یک اتاق بزند. این در شهرهای پیشین ما متعارف بوده. کنار این کوچه هست، طرف ساختمان می‌سازد. الان هتل‌ها مثلاً این‌جوری است. اطراف حرم. این می‌آید روی پیاده‌رو، فضای پیاده‌رو را گرفته و دور ساختمان زده. بالکنی که می‌زند، این یک خرده… آره، مثلاً آمده روی پیاده‌رو یا آمده در کوچه، مثلاً یک متر آمده در کوچه استفاده کرده است. شهرداری به آنها مجوز می‌داده؟ نه، فکر نکنم مجوز. نه، آن چیزی که ذهنیت است، می‌خواهم بگویم چه بوده. این شوارع عامه حکم موقوفه را داشته است از قدیم. حتی اگر وقف نبوده، یک کسی آمده اینجا، فرض کنید، اینجا را شارع کرده است. بعد به مرور، ولو به عنوان وقف هم نه، همین که وقفش به این است که مردم بیایند اینجا حرکت کنند، در این مسیر، مثل مسجد می‌ماند که اینجا نماز بخوانند. خب آقایان می‌گویند در موقوفات، در شوارع و این منافذ عامه و این مشترکات، در این مشترکات که خیلی‌هایشان وقف عام هستند یا در حکم وقف عام هستند، این‌ها اگر کسی بخواهد کاری منافی با آن غرض آن شارع یا ساختمان یا هرچه انجام دهد، این برایش جایز نیست. اما اگر کاری کند که منافی با آن نباشد. آن وقت مثال زده‌اند در همین شوارع عامه، من می‌خواهم اینجا، یک گوشه کنار این، یک قسمتی از شارع است، بیایم یک اتاقک بسازم. اگر منافی با مرور عامه نباشد، الان حکم شهرداری و حکم ثانوی را نمی‌گویم، حکم اولی را می‌گویم. گفته‌اند اگر منافی با حرکت این افراد نباشد، اشکال ندارد. یا یک کسی در مسجد، وقف شده برای نماز اصلش. یک کسی می‌خواهد بیاید اینجا و مجلس ختم بگیرد. اگر مجلس او با نمازِ نمازگزارانی که می‌خواهند اینجا نماز بخوانند منافی نباشد، اشکال ندارد. اما اگر منافی باشد و مانع از نماز خواندن این‌ها شود، این کار جایز نیست. این را در کجا گفته‌اند؟ در مثل وقف عام و این‌ها که الان خود شارع است یا از مشترکات است یا وقف عام است. مشترکات هم خیرش به همان موقوفات عامه برمی‌گردد یا در حکم آنهاست که دیگران می‌توانند بهره ببرند، نمی‌توانند مالک شوند. اینجا گفته‌اند مانعی ندارد کسی بیاید این را بسازد. الان در فضا، برداشت این مردم این‌گونه بوده است که من… این ذهنیت از اول این بوده است که این زمین من است، رویش هم مال من است. تا کجاست، با آن کاری نداریم. می‌گوید مال من است. پایین هم که بروم، مال من است. اگر اینجا را کندم و چیزی پیدا شد، مثلاً صاحب نداشت، من می‌توانم آن را بردارم. ذهنیت این بود دیگر. شارع می‌آید می‌گوید گنج، خمسش را بده. آن مطلب آخری است، ولی می‌گوید مال من است. ذهنیت این است. آن‌طرف هم اگر ساختم، این‌گونه است. ولی این وسط که شارع عامه است، اگر من کاری کنم که منافی با حرکت مردم نباشد، اشکال ندارد. لذا می‌آید یک اتاق بین طرفین می‌سازد. این وسط می‌شود. هم از آن‌طرف راه دارد، هم از این زمین. این متعارف بوده است در کوچه‌ها. روی این… مثل سقیفه‌هایی که می‌زنند، سقیفه بنی‌ساعده، شاید این‌گونه بوده یا واقعاً ساختمانی بوده است. چطور که آنجا محل تجمعشان بوده، آنجا ضیافت بوده است. این الان برای ما مشخص نیست. زمان امیرالمؤمنین، خب دارد، امیرالمؤمنین با سقیفه خیلی فاصله ندارد. آن اگر سال دهم است، این سال چهلم هجری دارد که دست بعضی دزدها را که می‌برید، انگشت‌هایشان را، در روایات دارد، دست را اینجا می‌برید، بعد به قنبر می‌گفت، حضرت می‌فرمود که ببرشان در دارالضیافه. ببر آنجا، سه روز، چقدر غذا و چیز به آنها بده. این می‌برد آنجا، نوشته‌اند عسل و روغن حیوانی خوب و نمی‌دانم چه، به آنها می‌داد و می‌خوراند، دستش بریده. بعد از چند روز که خوب می‌شد، آن وقت او را پیش حضرت می‌آوردند. آنجا یک موعظه‌ای هم می‌کرد و راهش می‌انداخت. تازه می‌گفت برو لباس این‌ها را هم برایشان بخر که ندارند، بهشان بپوشان. بفرست خانه‌شان. پول هم به آنها بده بروند شهرشان، منطقه خودشان. در روایات دارد، در همین وسائل دارد. خب، این‌گونه. یک وقت… بله. داشتم چه می‌گفتم؟ می‌خواستم همین… این را این‌گونه می‌دیدند، این‌ها را از مباحات می‌دیدند. ذهنیت این‌گونه است. الان این اگر این‌طور گفتیم، گفتیم فضا را این‌ها این حکم را برایش قائل بودند، غیر از فضای خانه خودشان، قسمت‌های دیگر را مجاز می‌دانستند که چنین تصرفاتی در آن بکنند. این را در حکم مثل مشترکات می‌دانستند که هر کس سبقت گرفت به آن، می‌تواند در آن تصرف کند، به شرطی که مزاحم دیگران نباشد. این هم به روی این شارع سبقت گرفته است، مزاحمتی برای عبورکنندگان نداشته است، خودشان این کار را مجاز می‌دانستند. نه مزاحمت برای خود خانه‌های اطراف دارد، نه برای خودشان، این‌گونه. این کار را می‌کردند. آیا این ذهنیت خودش یک راهی برای ما باز می‌کند؟ اگر بتوانیم استمرارش را تا زمان شریعت ثابت کنیم. آیا این زمان ائمه بوده است یا نه؟ این را خیلی دنبال نکردم که ببینیم این ذهنیتی که بوده، ذهنیت مشرعه هم هست؟ این چطور بوده است؟ نجف هم همین، اصلاً من یادم است بعضی همین اتاق‌هایی که این‌طور ساخته بودند، یک شکلی بود. خب، این اگر به زمان ائمه برسد و ائمه این را امضا کرده باشند، خودش یک راهی برای ما می‌شود. دنبال همین بودم که سقیفه بنی‌ساعده و امثال این‌ها را ببینم این چه بوده است، همین بوده است؟ یعنی یک سقفی زده بودند، فرض کنید، در کوچه، آمده بودند یک جایی، آنجا می‌نشستند؟ یا نه، یک سالنی بوده است، دارالضیافه‌ای بوده است، مثل دارالضیافه امیرالمؤمنین، فرض کنید، مال فلان عشیره، بنی‌سعد که آن این کار را کردند، مثلاً مال آن قبیله بوده است و این‌ها آنجا جمع می‌شدند، بزرگانشان یا مشورت می‌کردند. آیا این‌گونه بوده، سالنی بوده است؟ یا نه، به این شکل بوده که عرض می‌کنم، شبیه خودشان در آن تصرف را مباح می‌دیدند و این‌طور تصرفاتی. مثل شارع عام بوده است، بیایند بنشینند دور هم. این ذهنیت را تا الان هنوز خیلی به آن نرسیده‌ام. یعنی تاریخیاً هنوز مواردی از این شکل پیدا نکرده‌ام. یعنی این از مباحات باشد؟ بله. مالکی هم ندارد. از مباحات باشد این فضاها و جاهایی که مالک ندارد، این فضای که بالاست یا جاهایی که… نه، به عنوان همین اگر ثابت کنیم، بتوانیم بگوییم امضا شده است این، بگوییم همه این‌ها فضا را از مباحات می‌دانستند اصلاً. نه به این شکل. فقط در غیر فضای خانه خودش، مسلم بوده است. در غیر آن، این‌ها را از مباحات می‌دانستند، اگر به بالا برویم. آن وقت اگر این‌طور باشد، اگر از مباحات باشد که اساساً مشترکات است، یعنی مباح شده برای کام. اگر این‌طور باشد، دیگر دولت نمی‌تواند بیاید بگوید… آخر الان ما می‌خواهیم این را ثابت کنیم که می‌تواند بیاید مالکیت یک… نسبت به این دارد یا نه، اولاً مالکیت تصرف. در مباحات، هر کس توانست زودتر برسد، دسترسی پیدا کند. بله، مشترکات می‌شود. مشترکات، همه می‌توانند منتفع شوند از آن. دولت زودتر دسترسی پیدا کند. مالکیت ندارد، مگر به همان نحوی که گفتم، همان طریق قبلی، با ولایت و این‌ها بتوانیم درستش کنیم. آن وقت بگوییم آیا ولایت در احکام وضعیه، اینجا آن بحث پیش می‌آید. جا دارد یا ندارد، بحث کنیم. اما بخواهیم بدون آن پیش برویم، خب این مشترکات است، همه منتفع می‌شوند، مثل آب است، مثل این چیزهاست که می‌گوید جایز نیست در روایات آن را بفروشی. این را بگذارید، وقت هست یا نه؟ ده دقیقه مانده است. خب، این یک شکل و یک راه است. الان چیزی که در اینجا، در این قسمت باید فکر شود، فقط همین است که این از مشترکات، ذهنیتشان واقعاً این بوده است؟ فضا را، غیر از فضای خانه‌های خودشان را، از مشترکات می‌دانستند که هر کس آمد تصرف کرد، به شکلی که منافی با تصرف دیگران نباشد، مزاحم آنها نباشد در فضا و به تصرف در آنجا از دیگران سبقت بگیرد، آن مالک آن خواهد بود یا حداقل اولی به تصرف در آنجا خواهد بود. همین اولویت را هم درست کنیم، بس است؛ اولویت نسبت به دیگران یا حداقل مالکیت. در هر حال، قدر مسلمش مالکیت تصرف را می‌آورد، ولو مالکیت عین ثابت نشود. این را دنبال کنید برای جلسه بعد، اندکی. ببینید آیا می‌توان این را از یک مصادر تاریخی مورد… درستش کرد، مورد قبولی؟ که بشود. اگر نشد، این راه را نتوانیم ثابت کنیم که از مشترکات است، خب برای ما بهتر است. دیگر دولت بخواهیم بگوییم می‌تواند دخالت کند، این مانع نمی‌شود که جلویش را بگیرد و بگوید حق نداری دخالت کنی. اصل اولیه این نیست که این‌ها مباح باشد همه‌چیز؟ اصل اولیه این‌گونه نداریم که اشیاء این‌چنانی مالک ندارد و مباحات باشد. چرا، همین آیه که گفتم: «خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا». این‌ها را گفتید برای انتفاع بردن است دیگر. همه می‌توانید انتفاع ببرید. «لِلْأَنَامِ». اگر مالک نمی‌شود… نه، ولی منفعت انام است. نوعی انتفاع از آن ببرند. وقتی همه می‌توانند از آن انتفاع ببرند، این می‌تواند حکم مشترکات را داشته باشد، ولو موضوعش نباشد. همه منتفع می‌شوند دیگر، می‌توانند منتفع شوند. خب، انتفاعشان به این است دیگر. در مشترکات هم مالک نمی‌شوند که من از این خیابان می‌روم، منتفع می‌شوم و رد می‌شوم در شوارع عامه و موقوفات و این‌ها. اگر حیازت کند، اینجا مالک می‌شود دیگر. آب و این‌ها را نمی‌شود حیازت کرد؟ این مقداری که برمی‌دارید، مالک نمی‌شوید؟ این مقداری از آب که برمی‌دارید، این مقداری از فضا که اشغال می‌کنید و یک چیزی می‌سازید، اینجا مالک نمی‌شوید؟ یعنی مشترکات، اگر آمدید اول یک دیواری، چیزی، یک حصاری برای خودتان گذاشتید و آنجا ساکن شدید و دارید استفاده می‌کنید، اینجا دیگر مالک هم نمی‌شوید؟ صرفاً همین مشترکات است، یعنی طرف می‌تواند بیاید در این مکانی که من… نه، مشترکات این را هم نمی‌گویند. فرق است بین مباحات، دایره‌اش اندکی وسیع‌تر است. شما از مباحات می‌گیرید که می‌شود حیازت کرد و این‌ها را تملک کرد. ولی مشترکات را می‌گویند مثل شوارع عامه، مثل فرض کنید که این متعلق به همه است، نمی‌تواند کسی بیاید بگوید من مالک می‌شوم. مگر، گفتم، مزاحم دیگران نباشد، می‌تواند در آنجا تصرف کند، همین مقدار. تا وقتی که مزاحم دیگران نیست. یعنی فقط حق انتفاع دارد. انتفاع برای همه است. بله، آیه هم که همین را می‌گوید. لذا اصلی که می‌خواهید درست کنید، می‌گوید نتیجه این، نتیجه مشترکات است. چرا؟ اگر این‌ها مباحات است، این فضاها، چون این‌ها که وقف نشده که بگوییم مشترکات است، بگوییم مباحات است. وقف نیست. آن را گفتم همه‌اش فقط وقف نیست. حالا برای موارد دیگر هم گفتیم. اگر حالا در این فضاها و آن جاهایی که هیچ مالکی ندارد، بشود بیاییم بگوییم مشترکات است؟ بگوییم اصل اولیه این مباح است؟ نمی‌شود این‌گونه نظر داد؟ دلیل بر نفی این داریم؟ این هم یکی از چیزهایی است که باز برای جلسه بعد فکر کنیم: آیا نسبت بین مشترکات و مباحاتی که می‌گوییم، آیا نسبت عام و خاص می‌شود یا این نسبت تساوی است؟ نسبت مشترکات و مباحاتی که می‌گوییم. در روایات که آب‌ها و چاه‌ها را آمده شمرده، این‌ها را به عنوان مشترکات حساب کرده یا مباحات حساب کرده است؟ بله. در روایاتی که آب‌ها را آورده‌اند… خب، خود رودخانه‌ها را جزو مشترکات هم آورده‌اند، ولی نتیجه‌اش گفته‌اند چون مشترکات است، استفاده از آن بر همه مباح است. این‌طور نتیجه گرفته‌اند. مالکیتش نه، ولی نفع و انتفاعش. الان آقای خویی مثلاً، به خلاف بقیه، در منهاج، حالا آقای حکیم این را ندارد، اما آقای خویی آمده یک کتاب باز کرده به نام کتاب مشترکات. وقتی در همین کتاب مشترکات، چهار مورد را شمرده است. به همین منهاج نگاه کنید. این به عنوان مشترکات، این‌هایی که برایش آورده، همان چیزی است که نتیجه گرفته است که در این‌ها استفاده از آنها بر همه مباح است. برداشت، مالک نمی‌شوی؟ یک پارچ آب از این رودخانه برداشتی؟ چرا، این‌طور. به قصد تملک اگر بردارد، مالک می‌شود. این را آقایان پذیرفته‌اند. ولی ببینید، دو تا می‌شود کرد: یا می‌شود گفت اینجا فقط اباحه است، مشترکات نیست. از باب حق اولویت در انتفاع است، نه نسبت به مالکیت. بله، یک پارچ آبی که طرف از آن رودخانه برداشته و به آن طرف برده است، ظاهر بر این است که ایشان فقط از این انتفاع ببرد. حق اولویت در انتفاع دارد. من نمی‌توانم از آن… نمی‌تواند آن را بفروشد یعنی؟ حق انتفاع را نمی‌تواند بفروشد؟ یعنی فقط حق دارد. اسمش را بگذاریم حق. ملک نیست. خب، از فروش منع شده است در روایات؛ آب زائد را که می‌گیرید. این را بگذارید، این بحث را برای جلسه بعد من بیشتر… اللهم صل علی محمد و آل محمد.

سال درس: 1403-1404
عنوان درس فایل صوتی فایل متنی
ابزارهای بورس