درس خارج فقه/ فقه تربیت
جلسه 5 / چهارشنبه 30/7/1404
استادمعظم حضرت آيت الله حاج شیخ محمدجواد فاضل لنکراني (مدظله العالی)
بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين
بحث به اینجا رسید که یکی از مبادی یا مبانی یا مقدماتی که در فقه تربیت باید روشن بشود این است که آیا تکالیف شرعیه به امور قلبی تعلق پیدا میکند یا خیر؟ و عرض کردیم طرح این بحث برای این است که تربیت هم دایرهاش امور جوارحی و ظاهری انسان است و هم امور جوانحی و قلبی انسان است. چون تربیت این دایره گسترده را دارد لذا باید این بحث مطرح شود.
عرض کردیم این بحث دو منشأ دارد، یک منشأ این است که در جای خود ثابت و مقرر است که متعلق احکام باید امور اختیاریه باشد و ربما یقال به اینکه امور قلبیه امورٌ غیر اختیاریة، لذا نمیشود متعلق برای حکم قرار بگیرد که فعلاً این منشأ را بحث کردیم و منشأ دوم را هم عرض میکنیم.
منشأ دوم برای این تردید و این بحث اینست که متعلق احکام باید دارای ملاک باشد، آیا امور قلبیه قابلیت ملاک را دارد یا نه؟
اما در منشأ اول ما تحقیق در مطلب را به اینجا رساندیم که امور قلبیه علی نوعین، بعضی از امور قلبیه اختیاری هستند و بعضی هم غیر اختیاری است، افعال قلب را گفتیم اختیاری است، من الآن نیّت میکنم نماز بخوانم، نیت میکنم این آقا را احترام کنم، نیت میکنم این آقا را هتک کنم! حتی ارتداد و ایمان هم امور قلبیه اختیاریه است، گفتیم یک امور قلبی اختیاری داریم که متعلق تکلیف قرار میگیرد، یک امور قلبی غیر اختیاری داریم مثل حب، بغض، اینها غیر اختیاری است، اینها متعلق تکلیف قرار نمیگیرد. باز برای تبیین این مطلب گفتیم لعل فارق این باشد که امور قلبیه بعضیهایش از قبیل صفات قلب هستند و بعضیهایش از قبیل افعال قلب هستند، آنچه از قبیل افعال است مسلم اختیاری است و متعلق تکلیف قرار میگیرد اما آنکه از قبیل صفات هست گفتیم متعلق تکلیف قرار نمیگیرد إلا اینکه استمرار و ابقای آن در اختیار انسان باشد، در قلب حدوث یک صفتی ممکن است غیر اختیاری باشد، یک نفسی بخیل است، یک نفسی تنگ نظر است، یک نفسی کینه دارد، اما ابقای آن در اختیار انسان است، انسان میتواند او را کنترل کند و نگذارد شدّت پیدا کند، مثلاً در باب حسد همینطور است، حدوث حسد اختیاری نیست و آن روایتی هم که دارد ثلاثةٌ لم یعر منها نبیٌ فمن دونه، سه چیزی که هیچ نبیای از او خالی و عاری نیست، یکیش حسد است، منتهی این حسد حدوثش امرٌ قهریٌ غیر اختیاریٍ، ولی ابقاءش و اینکه انسان این حسد را در نفس خودش نگه دارد و برایش اثر بار کند، ولو اثر هم بار نکند و در نفسش نگه دارد، لذا در باب صفات باز میگوئیم اصل حدوث یک صفت غیر اختیاری است اما ابقای آن اختیاری است. تا اینجا تحقیق در این قسمت.
منشأ دوم برای بحث این است که جهت اول این بود که متعلق احکام باید اختیاری باشد ما گفتیم پس امور قلبیه فی الجمله اختیاری است یعنی ولو بعضی از امور قلبیه، ما نمیتوانیم یک خطی بکشیم مثل مرحوم امام رضوان الله علیه بگوئیم امور قلبیه غیر اختیاریه است و از متعلق تکلیف خارج بشود. مثلاً بیائیم از راه الامتناع بالاختیار لا ینافی الاختیار وارد شویم! بگوئیم یک چیزی که غیر اختیاری است اما مقدمهاش اختیاری است، یک چیزی که ممتنع است اما با اختیار انسان واقع شده، مثل کسی که با اختیار خودش به زمین غصبی میرود ، تا مادامی که اینجا هستی حرام است ولو الآن قدرت بیرون آمدن از آنجا را نداشته باشد!
در پاسخ به این مطلب قبلاً نکتهای عرض کردم؛ نمیتوانیم این همه روایات را که یک امور قلبیه را محور قرار میدهد، فرض کنید میگوید حسد، بگوئیم مقصود مقدمات آن است، اولاً معیار این مقدمات چیست و چه چیزی را مقدمه این قرار بدهیم؟ مقدماتش روشن نیست که محدودهاش چیست؟ و ثانیاً آن مقدمات ممکن است پنج سال شش سال یک سال زمان ببرد، زمان خیلی نقش دارد در باب احکام، متعلق احکام باید روشن و واضح باشد. قبلاً این مطلب را از قول مرحوم نائینی عرض کردم بنای شارع بر این است که دقیقاً معین کرده چه چیز حلال و چه چیز حرام است؟ یک وقتی بحث مقاصد الشریعه مطرح بود که بحث خیلی جنجالی هم هست، ماآنجا گفتیم و خود مرحوم نائینی هم دارد، یکی از ادلهای که به دست آوردیم فرمایش مرحوم نائینی است در باب مسببات تولیدیه، نائینی آنجا مطرح میکند که شارع نمیتواند ما را به ملاکات مکلف کند، بگوید ایها الانسان یجب علیک المعراج، نماز موجب معراج است، روزه و صدقه موجب معراج است ولی چون مصادیقش درست روشن نیست که چه چیز معراج است و چه چیز معراج نیست، چه چیز موجب معراج میشود و چه چیزی نمیشود! نمیتواند شارع بگوید هر آنچه که به ملاک معراجیت است بر شما واجب است و لذا شارع چنین حرفی هم نزده در جایی.
یا درباره خود ذکر، شارع نمیگوید هر آنچه که موجب ذکر خداست مستحب است، یا ایها الذین آمنوا اذکروا ذکر الله کثیراً یعنی ذکر خدایی که خود شارع گفته این تعابیر ذکر خداست، این عناوین ذکر خداست، این افعال مثل نماز ذکر خداست، اما بگوئیم مثال واضحش این روش بسیار غلط، باطل و سخیف که صوفیها دارند و بعضی از متصوفه حرکات مترقصانه دارند، الآن فضای مجازی را باز میکنید میبینید بعضی از صوفیها (مرد و زن) حرکاتی را دارند که میگویند با این حرکات یاد خدا میکنیم، این غلط است و با دین سازگاری ندارد! باید ببینیم ذکر خدا چیست؟ برویم در منابع دینی، قرآن ذکر الله است، نماز ذکر الله است، معصومین ذکر الله هستند، پیامبر ذکر الله است، اما بگوئیم حالا شارع گفته من یک ملاک دست تو میدهم هر چه که موجب ذکر الله بشود، این فکر و اندیشه است که صوفیه را درست کرده و آن هم در مقابل مکتب اهلبیت علیهم السلام.
بنای شارع بر این نیست که یک چیزی که یک مقدماتی دارد و خودش امر غیر اختیاری است، بیاید به اعتبار مقدماتش حرام کند! الامتناع بالاختیار لا ینافی الاختیار عقلاً، اما منافیٍ لدعب الشارع، شارع چنین دعبی ندارد، این فعلی که شارع میخواهد الآن حرام کند با قطع نظر از مقدمات میگوید یا حرام است یا واجب، و خودش باید اختیاری باشد. یک وقتی هست که خود نائینی هم یک مسبب تولیدی است، مسبب تولیدی مثل سوزاندن، سوزاندن یک امر غیر اختیاری است اما وقتی انسان یک چیزی را در آتش میاندازد سوزاندن محقق میشود، در آنجا شارع میگوید أحرق یعنی بسوزان، به این معنا که این چوب را به آتش بینداز، عقلا هم دارند.
در جایی که یک علت غریب غریب است و یک معلول مانعی ندارد، اما در جایی که مثل صفات قلبیه یک سال، دو سال، دو ماه، باید انسان مقدمات و اعمال را انجام بدهد تا این صفت حاصل بشود این با دعب شارع سازگاری ندارد.
(سؤال و پاسخ استاد): این لا تحسد الناس علی ما آتیتهم من فضلی مجرد آن حسد قلبی نیست بلکه ابراز حسد است، خیلیها گفتهاند این جور موارد را یا باید بر بروز الحسد معنا کنیم یا بر ابقاء الحسد فی النفس، برای اینکه غیر اختیاریاش هست. وقتی خدا یک نعمتی را به شخصی داده آدم غیر اختیاری میگوید خدا چرا این نعمت را به او داده و به من نداده؟ این پیش فرض ما نیست بلکه یک مبنای محکم عقلی است. مگر شما در «و جاء ربک» نمیگوئید عقل میگوید خدا که جسم نیست که بخواهد بیاید! اینجا هم قطعی است، قطعاً عقل میگوید متعلق تکلیف باید مقدور باشد. شروع و حدوث اولی حسد غیر اختیاری و قهری است اما ابقای آن … یعنی من دائماً فکر کنم که چطور شده این آدم نعمت دارد، چطور این نعمت از دست برود؟ ان شاء الله مریض بشود و این نعمت را از دست بدهد، اینها میشود ابقاء الحسد، ولو ظهور و بروز خارجی هم نداشته باشد، و لذا ما قبلاً گفتیم … چون خدای تبارک و تعالی به حضرت موسی میفرماید لا تحسدن الناس، معلوم میشود حسد ولو یک قسمتش در انبیاء هم ممکن است موجود باشد.
بحث اول بحث خوبی است یعنی اگر این مبنا را برای خودتان حل کنید تکلیف خیلی از روایات روشن میشود، این مثلاً درباره رابطه دو تا صدیق، أحبِبْ صَديقَكَ هونًا ما، وأبغِضْ عدوَّكَ هونًا ما، ما روایات زیادی داریم درباره حب و بغض، و صفات دیگر قلبی. این مبنا مسئله را حل میکند.
اما مطلب دوم این است که به برکت اصول برای ما روشن است که متعلق احکام باید دارای ملاک باشد، الآن وقتی میگوئید صلاةواجب است میگوئیم این صلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر است منتهی نه صلاة ذهنی بلکه صلاة خارجی، صلاتی که در عالم خارج واقع میشود، کتب علیکم الصیام لعلکم تتقون این صیام خارجی موجب تقواست، باید متعلق احکام دارای ملاک باشد، سؤال این است که اگر افعال یا امور قلبیه متعلق برای احکام قرار گرفتند ملاکشان کجاست؟
در همین مثال حسد مسئله را پیاده کنیم: حسد خارجی موجب غیبت میشود، یعنی انسان وقتی حسد را بروز میدهد غیبت میکند، دیروز در بحث اخلاق هم عرض کردم این از برکت روایات ائمه معصومین است که چقدر اینها را برای ما باز کردند، گفتیم از روایات استفاده میشود که هر کسی غیبت میکند حسود است، نمیشود کسی غیبت شخصی را کند و حسادت به او نورزد، منتهی وقتی بروز میکند در غیبت است و غیبت یک امر خارجی است، یا از چیزهایی که آثار حسد است تملق است یعنی این آدم نسبت به کسی که حسد میورزد تملق میکند و اگر دیدید یک کسی نسبت به شما تملق زیاد دارد بدانید نسبت به شما حسادت میکند! این هم در روایات آمده. اما خود حسد با قطع نظر از بروز خارجیاش آیا تصویر ملاک دارد؟ یک امر قلبی است.
اینجا چند مطلب میشود مطرح کرد؛ 1) بله امور قلبیه هم به اندازه خودش ملاک دارد، مربوط به خود همین انسان است. وقتی میگوئیم الحسد یأکل الایمان کما یأکل النار الحطب، یعنی همین حسد قلبی همان ایمان قلبی را از بین میبرد، تزاحم در افعال قلبیه. یک کسی ایمان پیدا کرده، حسد که میآید ایمان را از بین میبرد، که ما گفتیم این خودش یک نوع حبط است، حسد را باید از اسباب حبط قرار داد. الحسد یأکل الحسنات اعم از حسنات خارجی و قلبی. آدم هر چه به عنوان کرایم قلبی برای خودش درست کرده حسد او را از بین میبرد، صبر را از بین میبرد، آدم خیلی باید زحمت بکشد در مقابل مصائب، معاصی و واجبات برای خودش صبر را تحصیل کند، قوه صبر داشته باشد. آدم حسود صبر ندارد. پس در امور قلبیه هم میتوانیم ملاک تصویر کنیم، میگوئیم این حسد میآید و ملاکش این است، چون حادمٌ للایمان، حادمٌ للحسنات، لذا به این ملاک همان حسد قلبی حرام میشود.
غبطه با حسد فرق دارد؛ قبطه این است که میگوید خدایا این را به من هم بده، من اراده میکنم نعمتی که خدا به شما داده به من هم بده، اما در حسادت تمنّی میکنم زوال نعمت از شما را. لحظه اولش غیر ارادی است و میگویم ای کاش نداشت یعنی یک لحظه به ذهن آدم میآید که ای کاش فلانی اینقدر مال نداشت، اینقدر علم نداشت، اینقدر قدرت نداشت، ای کاش فلانی رئیس نبود، این آنِ اول است ولی در باب غبطه ابقا معنا ندارد. شما آرزو میکنید که خدا به شما هم بدهد، تمام شد.
جمع بین روایات به این است که المؤمن لا یحسد را بگوئیم حسدش را بروز نمیدهد، در درونش هست و بروز نمیدهد یا بگوئیم لا یحسد یعنی حسد را ابقاء نمیکند.
میخواهم این بحث اصولی را پیاده کنم و آن اینکه متعلق احکام باید ملاک داشته باشد، جواب این است که بله امور قلبیه هم ملاک دارد.
جواب دوم این است که در باب ملاکات اگر ملاک بالنسبة إلی المتعلق را بگوئیم این حرف درست است، بگوئیم این متعلق خودش باید ملاک داشته باشد، اما روی مبنای امام قدس سره که امام میفرماید روی نظریه خطابات قانونیه نباید ببینیم این فعل برای این آدم ملاک دارد یا نه؟ و لذا یک وقتی ما این را که توضیح میدادیم خیلی اشکالات را حل میکند، یکی از اشکالات این است که قرآن فرموده …
خدا رحمت کند مرحوم مدرس افغانی را که درس ایشان میرفتیم وسط درس میگفتم ما یک اشکال داریم، میگفت نگو اشکال، تو کی هستی که بگوئی اشکال، اشتباه داری! میگفتیم بله اشتباه داریم، به همه همین را میگفت که بگوئید اشتباه داریم و نفهمیدیم، این هم خودش یک درس بود.
یکی از سؤالات این است که میگویند إن الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر، این همه افراد نماز میخوانند اهل فحشا و منکر هم هستند، مشهور میگویند این به حسب الاقتضا است یعنی نماز اقتضای این را دارد که مانع از فحشا و منکر شود اما این آدمی که مسجدی است و نماز میخواند شهوت بر او غلط میکند و جلوی فحشا و منکر را نمیگیرد، اما نماز اقتضای نهی از فحشا و منکر را دارد، این جوابی است که مشهور میدهند.
اما امام رضوان الله علیه روی نظریه خطابات قانونیه میفرماید چه کسی گفته باید در فعلی که از این شخص صادر میشود ملاک را بررسی کنیم؟ در جعل این قانون مصلحت وجود دارد، ملاک را میآورد در جعل قانون، در جعل وجوب للصلاة، در جعل وجوب للصوم، این همه روزه میگیرند و تقوا هم ندارند، لذا امام از آن تعبیر میکند به ملاک قانونی، که در جعل این قانون ملاک وجود دارد، یعنی در جعل وجوب للصلاة ملاک است، این تنهی عن الفحشاء هم آثارش هست و خواه در این فرد باشد یا نباشد. عرض کردم با این مبنا یک عویصهای را امام در باب ملاکات حل میکنند.
کسی که این مبنای امام را قبول دارد، بگوید در جعل حرمت برای حسد ملاک وجود دارد، البته این مطلب با اینکه بگوئیم مصلحت در جعل است باز فرق وجود دارد، گاهی اوقات میگوئیم مصلحت در جعل خطاب به این شخص است، مشهور میگویند یک جایی در اوامر امتحانیه مصلحت در خود آن فعل نیست و در جعل خطاب نسبت به این شخص است و میخواهیم این شخص را امتحان کنیم، در نظریه خطابات قانونیه اصلاً اشخاص و مکلفین مدّ نظر نیستند، در جعل این قانون در شریعت ملاک وجود دارد بین این و اینکه مصلحت جعل اقتضا میکند فرق وجود دارد.
اگر کسی جواب اول که جواب محکمی است را نپذیرفت، که ما میگوئیم امور قلبیه افعال اختیاریه قلبیه هم دارای ملاک است، خدا میفرماید اگر حسد را در نفس خود ابقا کنی ایمانت را از بین میبرد، اگر ابقا کنی یأکل الحسنات،حرام میشود، همان فعل قلبی حرام است، اگر کسی این را نپذیرفت میگوئیم به ملاک جعل قانونی، این قانون در آن ملاک است وقتی قانون ملاک شد لازم نیست که بگوئیم در قلب این آدم، در اینجا ملاک را جستجو کنیم، لذا این منشأ دوم هم مشکلی ندارد، فتبیّن و تحصّل من جمیع ذلک که دو منشأ برای توهم عدم جریان احکام شرعی در افعال و امور قلبیه است، یکی اینکه باید متعلق اختیاری باشد و دوم اینکه متعلق باید دارای ملاک باشد، هر دو را بررسی کنیم و هیچ کدام تمام نیست و ثَبَتَ به اینکه احکام به امور قلبیه هم تعلق پیدا میکند.
وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین