
موضوع: فقه الاسره/احکام الصبیان /بررسی مساله اطاعت والدین
عرض تبریک به محض ولی عصر ارواحنا فداه ایام میلاد حضرت ابی عبدالله ، قمر بنی هاشم و حضرت زین العابدین علیهم السلام را
ان شا الله به یمن این روزهای مبارک به ما عنایتی فرمایند و ما را انتخاب کنند بای ترویج مکتب خودشان و از فضل و کرمشان موانع این مسر را کنار بزنند و لواز این مسیر را برای ما پر بفرمایند.
طمع کردیم در این دعاها چون با کریم مواجه شدیم.
ذوات مقدسه دارای خصوصیات برجسته بودند که لاتعد و لا تحصی الا اینکه در بین این کمالات یکنقبت و کمال هست که در نوک قله است. آن خصوصیت که در اوج است مقام بندگی ایشان است. در زیارت جامعه کبیره حدود 250 صفت بیان شده ولی بندگی می درخشد. زیرا هرکس بتواند به مقام بندگی برسد به تجلی خدایی خدا رسیده است. لذا هر صفت و کمالی که دارند از این بندگی است. اگر مقام عبداللهی این است، در وجود سیدالشهدا چه خبر است که شده اباعبدالله …
ما درکی از مقام قمر بنی هاشم نداریم هرچند بین مقام ایشان با کقام معصوم و امام فاصله دارد. با اینکه درکی از قمر بنی هاشم نداریم در محضر فرمایشات امام صادق علیه السلام هستیم. زیارتنامه قمر بنی هاشم از حضرت امام صادق علیه السلام صادر شده است که می فرماید : … أَشْهَدُ لَكَ بِالتَّسْلِيمِ وَ التَّصْدِيقِ وَ الْوَفَاءِ وَ النَّصِيحَةِ لِخَلَفِ النَّبِي
مقام تسلیم بدون معرفت شدنی نیست. چند صفت وابسته به معرفت است. یکی توکل است، یکی توسل است، یکی تسلیم و … است.
امام صادق علیه السلام می فرماید ایشان صاحب مقام تسلیم است. یعنی معرفت به مقام عصمت و امامت دارد. ثابتمی شود که قمر بنی هاشم تالی تلو عصمت است. معرفت به مقام عصمت تالی تلو عصمت است. غیر مجتهد می تواند اعلمیت دیگری را تشخیص دهد؟ برای درک مقام عصمت ، باید تالی تلو عصمت باشی. لذا این تسلیم شهادت امام صادق علیه السلام است.
اینها کم خبری نیست. تسلیم این بزرگوار یعنی خالی بودن از هوای نفس.
در ماجرای خروج سیدالشهدا از مدینه به سوی مکه و عراق، افراد سرشناسی در تاریخ بودند که در مقام نصیحت سیدالشهدا علیه السلام و راهنمایی حضرت برامدند اما قم بنی هاشم تسلیم و مطیع حضرت بود.
ما نیز در مقام عمل و فکر باید مطیع و تسلیم امام زمان باشیم. اما باید خجالت بکشیم.
اما الفقه :
بیان شد برخی از فقها جهت اثبات اطاعت مطلق از والدین به روایات استشهاد کرده اند.
روایت پنجم :
وَ رُوِيَ عَنْهُ ص أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ امْرَأَةً نَادَتِ ابْنَهَا وَ هُوَ فِي صَوْمَعَةٍ فَقَالَتْ يَا جُرَيْحُ فَقَالَ اللَّهُمَّ أُمِّي وَ صَلَاتِي فَقَالَتْ يَا جُرَيْحُ فَقَالَ اللَّهُمَّ أُمِّي وَ صَلَاتِي فَقَالَتْ لَا تَمُوتُ حَتَّى تَنْظُرَ فِي وُجُوهِ الْمُومِسَاتِ فَقَالَ ص لَوْ كَانَ جُرَيْحٌ فَقِيهاً لَعَلِمَ أَنَّ إِجَابَةَ أُمِّهِ أَفْضَلُ مِنْ صَلَاتِه[1]
(زنی فرزندش را صدا زد و آن فرزند در عبادتگاه بود. مادر دو بار فرزند را صدا زد و پسر با خودش گفت خدایا مادر یا نمازم؟ در مرتبه سوم مادرش او را نفرین کرد که با زنان فاحشه رفت و امد داشته باشد. پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود : اگر جریح فقیه و دین شناس بود می فهمید که جواب مادر بالاتر از نماز است.)
طبق این روایت استدلال شده است که با توجه به اینکه جریح مادرش را اجابت نکرد و در حال نماز به او توجه نکرد و مورد مذمت پیامبر قرار گرفت معلوم میشود اطاعت والدین واجب می باشد و تکلیف الزامی میباشد.
در بعضی نقل های دیگر پیامبر صلی الله علیه و اله جریح را نفرین میکند.
نقد دلیل :
اولا : به نظر ما این روایت سند ندارد و محل شبهه است، سند معتبری نیافتیم و لذا نمی توان به آن استناد کرد.
ثانیا : بر فرض غض نظر از سند، این روایت قهرا در مقام نماز مستحب است والا در نماز واجب، قطع نماز معنایی ندارد.
ثالثا : این روایت در مقام اذیت و احساس توهین مادر است. در واقع به حسب قرائن معلوم می شود این مادر متوجه فرزندش نبوده است و نمی داند جریح در حال صلاه است و لذا از عدم اجابت جریح دلگیر و ناراحت شده است و وجوب اطاعت به جهت ایذاء و ناراحتی مادر است و این خروج از محل بحث است که مقام اطاعت مطلق است.
رابعا : این روایت در باب نماز مستحبی است و نمی توان این حکم را به مطلق عبادت سرایت داد. در واقع با چه تنقیح مناطی می توان این حکم را از مورد خاص نماز های مستحبی به موارد دیگر عبادات سرایت داد؟
نکته :
فراموش نکنیم که ما در مقام بحث فقهی هستیم ولی مقام و نکات اخلاقی در جای خودش ثابت است و انسان باید در حد توان ایشان را راضی نگه دارد.