بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ عَلَى آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ وَ اللَّعْنَةُ الدَّائِمَةُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ إِلَى قِيَامِ يَوْمِ الدِّينِ. اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلاً وَ عَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً. اَللّهُمَّ ارْزُقْنَا رَأْفَتَهُ وَ رَحْمَتَهُ وَ دُعَائَهُ وَ خَیْرَهُ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ.

این بحث ما نامش «سواپ» است، اما مقدماتش طولانی‌تر از خودش شد؛ زیرا اگر بعداً به خود آن بپردازیم، بحثش آنقدر طولانی نیست. اما ناچارم؛ برخی مسائل وجود دارد که اگر نگویم، از این طرف ناقص‌الخلقه باقی می‌ماند. اینکه می‌گویم ناچارم، به یاد زیارت‌نامه حضرت مسلم (رضوان الله علیه و سلام الله علیه) می‌افتم. یکی از زیارت‌های حضرت مسلم را، همانطور که می‌دانید، وقتی می‌خواهیم بخوانیم، یک مقدمه‌ای دارد که مثلاً فرض کنید خوانده می‌شود. طولانی است و چیزهایی آنجا نوشته شده است که می‌خوانند. می‌گویند خود زیارتش مثلاً چیست؟ هیچ، کوتاه است. بسیار کوتاه است اما مقدماتش طولانی است. اکنون ما نیز این‌گونه شده‌ایم، مانند زیارت حضرت مسلم است. ما مجبوریم.

یکی از بحث‌هایی که به آن رسیدیم همین بحث مربوط به ربا است که لازم است این‌ها آنجا مطرح شود وگرنه ناقص می‌ماند. این زیادی‌ای که اینجا ما بحث می‌کنیم که موجب ربا می‌شود، این چه نوع زیادی‌ای است؟ آیا هر زیادی‌ای موجب ربا می‌شود؟ ربوی شدن معامله می‌شود؟ هر زیادی؟ یا نه، یک زیادی خاصی است؟ ما می‌گوییم که در ربای معاملی، اگر ثمن و مثمن یا طرفین معامله دو جنس باشند که مکیل و موزون هستند، اکنون چه در بیع و چه در غیر بیع، اگر بنا باشد یک طرف آن زیادتر باشد و این‌ها همجنس و مکیل و موزون هم هستند، و یک طرف مقداری زیادتر باشد، این زیاده موجب ربوی شدن معامله می‌شود. این زیاده چه زیاده‌ای است؟

با توجه به اینکه «زیاده» اقسامی دارد، امروز می‌خواهیم این را بررسی کنیم. از اقسامی که برای زیاده ذکر می‌شود، کدام یک از آن‌ها موجب ربویت معامله می‌شود که بعداً در بحث سواپ ببینیم اثر دارد یا خیر.

اینکه می‌گویم اقسامی دارد، گاهی می‌توان این‌طور تقسیم کرد؛ بگوییم زیادی گاهی «عینی» است و گاهی «غیر عینی» است. زیادی‌ای که ایجاد می‌شود، گاهی عینی است و گاهی غیر عینی است. خب، زیادی عینی که می‌دانید، فرض کنید اکنون کالایی گرفته، جنسی گرفته و می‌خواهد این جنس را مبادله کند با چه چیزی؟ با یک جنس دیگر و زیادی‌ای در آن قرار داده است. زیادی آن هم از خود اعیان است؛ اعمال نیست، منافع نیست، احکام نیست، تعهدات نیست. این‌ها نیست. زیادی‌اش از سنخ خود عین خارجی است. اینجا را می‌خواهیم ببینیم. اگر زیادی این‌گونه بود، عینی بود، آیا این موجب ربویت معامله می‌شود یا نه، غیر عینی بودن هم همین‌طور است؟

عینی هم که باشد، خودش تقسیم می‌شود: یک وقت «علی وجه شرطیت» در معامله اخذ می‌شود، به نحو شرط. می‌گوید یک کیلو را در مقابل یک کیلو به شما می‌فروشم به شرط اینکه شما فلان کار را برایم انجام بدهی. آن زیادی «علی نحو شرطیت» است. یک وقت زیادی، نه، «علی نحو جزئیت» است. آیا هر دو موجب ربویت معامله می‌شوند؟ علی نحو جزئیت چگونه است؟ مثلاً می‌گوید ده کیلو گندم را در مقابل دوازده کیلو گندم معامله کنیم. ده کیلو در مقابل دوازده کیلو. آن دو کیلوی اضافه هم جزء معامله است، چون مجموع دوازده کیلو در مقابل ده کیلو قرار گرفته است. این شرط نیست. نمی‌گوید ده کیلو را در مقابل ده کیلو به شرطی که دو کیلو اضافه به من بدهی. لسانش، لسان شرط نیست؛ لسان جزئیت است. پس زیادی عینی، یک وقت «علی نحو شرطیت» است، یک وقت «علی نحو جزئیت» است.

جزئیت هم، یک وقت از جنس عوضین است، یک وقت از غیر جنس عوضین است. مثلاً می‌گوید این گندم در مقابل گندم، و دو کیلو گندم هم اضافه می‌خواهد. اما یک وقت نه، یک چیز دیگر، مثلاً یک کیلو نخود کنارش بگذار. این زیادی‌اش از جنس عوضین نیست. علی وجه شرطیت آن هم واضح است؛ همان‌ها اینجا هم می‌آید. غیر عینی آن چطور؟

این‌ها در تقسیم‌بندی عین است که…

کلاً در معاملاتی که می‌خواهیم، یعنی اگر ربای معاملی بخواهد باشد، این‌ها در آن می‌آید. نظیر این را در ربای قرضی هم می‌توان تصویر کرد.

آن مثالی که برای شرطیت فرمودید، آن چگونه عینیت پیدا می‌کند؟ چون…

عینی می‌گویم یا «علی وجه جزئیت» است یا «علی وجه شرطیت».

شرطیت را مثال زدید…

می‌گوید که من یک کیلو گندم را به شما می‌فروشم در مقابل آن یک کیلو گندم، به شرط اینکه فلان کار را برایم انجام دهی یا یک کیلو، فرض کنید یک سیر هم نخود کنارش بگذاری یا فرض کنید یک… فرقی نمی‌کند.

اگر بگوید کار را انجام دهی که دیگر…

نه دیگر، آن می‌رود و عینیت ندارد. بگوید مقداری از آن جنس کنارش بگذار، جنس دیگری. باز هم این عینی است. پس «علی وجه جزئیت»، این عینی یا «علی وجه جزئیت» است یا «علی وجه شرطیت» است. «علی وجه جزئیت» آن هم یا از جنس عوضین است یا از غیر جنس عوضین است. این‌ها همان‌طور که در ربای معاملی می‌آید، در ربای قرضی هم می‌آید؛ همین بحثی که می‌کنیم. فرقی نمی‌کند.

آن غیر عینی‌اش آن وقت چیست؟ گفتیم یا عینی است یا غیر عینی. غیر عینی آن هم اقسامی دارد. یک وقت غیر عینی‌اش مالیت دارد، مثل سکنای دار (حق سکونت در خانه). عین که نیست. غیر عینی است. سکنای دار، نشستن در این خانه، خود انتفاع از این خانه، این غیر عینی است و مالیت هم دارد، چون عقلا در مقابل آن پول می‌دهند.

یا ممکن است عملی باشد که مالیت داشته باشد، مثل خیاطت ثوب (دوختن لباس). این هم غیر عینی است و آنجا داخل می‌شود. خیاطت ثوب که خودش مالیت دارد ولی عمل است. آن اولی عمل نبود، سکنای دار منفعت بود. این دومی عمل است.

یا ممکن است که در آن یک منفعتی باشد؛ چیزی که در آن منفعت است. مثل اینکه شرط کند یک مصالحه‌ای بعداً با همدیگر انجام دهند نسبت به چیزی. خود شرط مصالحه. این عینی نیست، ولی یک نفعی برایش دارد. این مصالحه. خود مصالحه به ما هو مصالحه، مالیت ندارد، ولی مترتب می‌شود که طرفین مصالحه ممکن است چیزی داشته باشند که مالیت داشته باشد. واقع شود بر چیزی که مالیت داشته باشد. پس «مِمّا يَكونُ فيهِ مَنفَعَةٌ». مثل اشتراط مصالحه.

یا شرط کند که یک خیاری داشته باشد در یک معامله‌ای. شرط خیار.

یا شرط کند که فلان جنس را که در فلان معامله انجام داده‌اند، در فلان جا تسلیم کند نه اینجا؛ که اکنون در معامله سواپ بعداً این را خواهیم داشت. تسلیم آن را در جای دیگر شرط می‌کند. این همه در همین غیر عینی می‌آید.

بله، همه این‌ها زیاده است. حالا می‌خواهیم ببینیم آیا هر زیادی‌ای در این اقسام، معامله را ربوی می‌کند یا خیر.

یا در آن یک غرض عقلایی هست. مثلاً فرض کنید شرط می‌کند که مسجد را برایش کَنس کنند (جارو کنند). بشویند، مسجد را جارو کند. اگر گفتیم جارو کردن همه جا مالیت دارد و در مقابلش پول می‌دهند، از قبیل همان عمل می‌شود. اما اینجا در مسجد، یک احتمال این است که – بنابراین احتمال داریم صحبت می‌کنیم – که در مسجد، متشرعه و عقلای متشرع (حداقل در محیط شرع، متشرع در محیط متشرع نه شرع)، برای این کار مالیت قائل نیستند که در مقابل آن پول بدهند؛ کسی بیاید مسجد را جارو کند، حرم امام رضا را جارو کند و این‌ها، و بگوید مثلاً اینقدر پول می‌خواهم. یعنی کسی که اقدام به این کار می‌کند، در ذهن این‌ها این است که این کار دیگر تبرعی و مجانی است، علی وجه المجانیة است، نه بر وجه پول گرفتن. لذا این را می‌توان اینجا جدا کرد. با این مبنا دارم صحبت می‌کنم.

یا به شرط اینکه فلان چیز را مثلاً به فقیر بدهی، یا واجبات شرعی‌ات را، خیلی واضح است، انجام دهی. نماز صبحت را بخوانی. این یک منفعتی در آن هست، ولو مالیت ندارد. این‌طور نیست که در مقابلش پول بدهند. به این شکل.

این‌ها همه در غیر عینی می‌رود. یک زیاده‌ای است غیر عینی. این زیادی غیر عینی را که اکنون مثال‌هایی برایش زدم، می‌توانیم بگوییم در آن… تقسیمش کنیم به این شکل که واضح‌تر باشد و بگوییم احتمالاتی در زیادی غیر عینی هست، بلکه اقوالی هست، نه تنها احتمال، بسیاری از آن‌ها اقوال است. که آیا این زیادی غیر عینی که می‌گوییم، این به چه چیزی برمی‌گردد؟ هر چیزی که مالیت دارد؟ بگوییم معتبر فقط این است؟ اکنون این اقسام بیشتر بود. اما ما اگر در زیادی‌ای که ربوی است دچار اشکال شویم، واقعاً می‌توانیم به همین پنج احتمال برگردیم. که این زیادی ربوی را طبق این تقسیم، به این شکل بیان کنید. بگویید ما اصلاً از همان اول دچار اشکال می‌شویم، با توجه به این تقسیماتی که کلاً کردیم، که آیا این زیادی باید «عینی» باشد؟ و این اقسام اخیر را مربوط به غیر عینی گفتیم. ولی کلاً دچار اشکالیم که آیا این زیادی باید عینی باشد؟ یا نه، آنچه «منفعت» دارد؟ یا نه، آنچه «مالیت» دارد؟ که باز با هم فرق می‌کنند. ببینید، اولی عینی است. دومی، بگویید آنچه مالیت دارد، مثل عمل. این را دومی قرار دهید. مالیت دارد، مثل عمل. سومی، آنچه منفعت دارد، ولو مالیت هم نداشته باشد. مثلاً دیواری دارد و من از سایبان شما استفاده کنم، مقداری کنار دیوار بایستم و منفعت ببرم. هوا گرم است، آنجا کنار دیوار می‌ایستم. عقلا برای این مالیت قائل نیستند که بگویند اکنون اینجا ایستادی، اینقدر پولش می‌شود. کنار دیوار مقداری ایستادی و از سایه‌اش استفاده کردی. این منفعت هست، ولی مالیت ندارد. صحبت این است که آیا هر زیادی‌ای ربوی است؟ یا زیادی عینی؟ یا هر زیادی که مالیت دارد؟ یا هر زیادی که منفعت دارد؟ که این اوسع از آنی است که مالیت دارد. یا نه، هر چیزی که غرض عقلایی به آن تعلق گرفته، ولو منفعت هم نداشته باشد، ولو مالیت هم نباشد. منفعت را هم عقلا حساب نکنند، منفعت نوعی را. ولی غرض عقلایی به این تعلق گرفته است. این اعم می‌شود از آن دو تا. یعنی اول از همه، «عینی» اضیق از همه است. بعد، آنچه «مالیت» دارد، مثل اعمال، این مقداری اوسع است. بعد، آنچه «منفعت» دارد، این اوسع از آنی است که مالیت دارد. بعد، آنی که غرض عقلایی به آن تعلق بگیرد، ولو به آن نگویند منفعت عقلایی دارد. مثل چه؟ آنکه غرض عقلایی به آن تعلق می‌گیرد گاهی اوقات؟ مثل همین مثالی که آقایان می‌گذارند؛ این شخص به بازار رفته، که بارها به شما گفته‌ام شاید، عکس پدربزرگش و چیزهایی که متعلق به پدربزرگش است را در بازار نزد یک سمسار دیده است. می‌خواهد این‌ها را بخرد. نوعاً هیچ عاقلی از دیگران نمی‌آید این‌ها را بخرد. دیگران. این عکس پدربزرگِ خصوصِ این آقا را نمی‌خرند یا چیزهای متعلق به او را. این‌ها اصلاً نه مالیتی برایش می‌بینند و نه منفعتی برایشان دارد؛ منفعت عقلایی. که برای آن‌ها باشد. ولی این آقا حاضر است برایش پول بدهد، چون یک غرض عقلایی دارد. دوست دارد اشیاء پدربزرگش را جمع کند در یک جایی. این غرض عقلایی به آن تعلق گرفته است، ولی این‌طور نیست که بگوییم این مالیت عقلایی دارد، منفعت عقلایی دارد؛ این‌ها نیست. آن‌ها عقلایی هستند، این نیست، شخصی است. بله، هر عاقلی در موقعیت این شخص قرار بگیرد و عکس پدربزرگش را ببیند، ممکن است خوشش بیاید و بخواهد بخرد. اما عکسِ خصوصِ پدربزرگِ این را اگر نسبت به دیگران بسنجیم، این را دارم می‌سنجم، عکس خصوص پدربزرگ این برای دیگران نه منفعت آن‌چنانی دارد و نه مالیت آن‌چنانی. لذا این اوسع از آن می‌شود. این می‌شود احتمال چهارم.

احتمال پنجم این است که نه، باز اوسع از این بگیریم. بگوییم چه؟ بگوییم هر چیزی که «شرط» بشود در معامله. یعنی ملتزم بشود که آن را مهیا کند، ولو غرض عقلایی هم نداشته باشد. اکنون این شخص غرض عقلایی ندارد اما شرط کرده است. اکنون بیهوده شرط کرده، هر چه هست. آنچه که مورد شرط قرار بگیرد، یعنی ملتزم بشود به اینکه آن را بیاورد، بگوییم این یک زیاده است. و هر چیزی که زیاده است، ربوی است. این زیادی بر طرفین است. همین که زیاده شد، همین که شرط شد، مورد التزام و تعهد قرار گرفت، این می‌شود زیاده. و عناوین روایات در بعضی موارد به «زیاده» اشاره دارد. می‌گوییم این زیاده است.

این احتمالات پنج‌گانه را از مجموع آن تقسیمات می‌توانیم استخراج کنیم که بعداً این‌ها اقوال است. آقایان در آن دچار اشکالند که آیا این زیاده را چه چیزی بگیریم؟ یکی از این پنج مورد را باید در نظر بگیریم. خب، اگر ما اکنون بخواهیم ببینیم که چه باید بگوییم، باید به سراغ ادله برویم. ببینیم ادله ما با کدام یک از این‌ها سازگار است. همین‌طور که نمی‌شود؛ این احتمالات وجود دارد.

عمده ادله‌ای که ما اینجا داریم، سه دلیل است. در اینکه چه زیادی‌ای کار را ربوی می‌کند: یک دلیل، اجماعی است که آقایان ادعا کرده‌اند. که این‌ها آمده‌اند ادعا کرده‌اند اجماع بر اینکه هر زیادی‌ای – برده‌اند روی زیاده – موجب ربویت معامله می‌شود. هر زیادی‌ای. این‌طور. اگر دلیل ما این اجماع باشد، آیا می‌توانیم بیاییم این احتمال اخیر را بگوییم؟ خب، اجماع را شما می‌توانید جواب بدهید و بگویید اجماع که دلیل لبی است، قدر متیقن دارد. اگر بخواهیم قدر متیقن آن را بگیریم، باید اضیق این‌ها را بگیریم که همان عینی است فقط؛ زیادی عینی. که خود روایات هم می‌گفت «مثل به مثل». این را به خود عین ارجاع می‌داد. «مثل به مثل». بعضی روایاتش. «مِثلَین» نباشد در مقابل «مِثل». اگر گندم یک کیلو دادی، یک کیلو گندم بگیر. دو کیلو یا بیشتر نشود، یک کیلو و یک سیر نشود. این‌طور. بگوییم اضیق از همه و متیقن و همه به آن فتوا داده‌اند و آن مقدار مسلم، از جهت فتوا هم همین زیادی عینی است. اول از همه است. اولی، نه پنجمی که عنوان اجماع این است. به سراغ این برویم.

یک جواب دیگر هم می‌توانیم به این اجماع بدهیم. بگوییم چطور می‌شود هر زیادی‌ای را بیاییم بگوییم که… این اجماع را چطور می‌شود قبول کرد؟ با اینکه ما می‌دانیم خود این مجمعین در بسیاری از موارد، زیاده وجود داشته و گفته‌اند اشکال ندارد. در آن مناقشه نکرده‌اند، در آن زیاده‌ها. مثلاً مثل چه؟ شما می‌بینید در این زیادی‌هایی که اینجا داریم، مثلاً در… فرض بفرمایید که… بله، یکی از آن‌ها در شرط رهن است. اگر کسی بگوید که من این را به شما قرض می‌دهم، یا این را به شما می‌فروشم (یک کیلو در مقابل یک کیلو در ربای معاملی و در آنجا در ربای قرضی هم)، در هر دو، ولی شرط کند که فلان چیزت را نزد من رهن بگذار. در قرض مثلاً. یا در اینجا به شرط اینکه مدتی نزد من باشد. در شرط رهن مناقشه نمی‌کنند. خب این یک زیادی است بر طرفین. یک شرط است. اگر بنا باشد اجماع واقعاً بین مجمعین وجود داشته باشد، چرا اینجا خودشان این‌طور عمل کرده‌اند؟ گفته‌اند عیبی ندارد.

یکی از آن‌ها شرط ضامن است. ممکن است بگوید من این را به شما می‌دهم به شرط اینکه یک ضامن قرار دهی. که مثلاً پول من را می‌دهی؛ آن ثمن را در ربای معاملی. یا در قرض، آن پول را برمی‌گردانی، آنچه قرض کردی. باید ضامن قرار دهی. خب این یک زیادی است. اگر بخواهد مطلق زیاده باشد. یک شرط است. کسی اشکال نمی‌کند.

یا شرط کفیل. باید یک کفیلی قرار دهی که خودت را سر وقت حاضر کنی. ولی اگر پول نمی‌فرستی، مطمئن شوم که می‌آیی و فرار نمی‌کنی. خب این یک کفیل می‌خواهد.

یا شرط صحت مبیع، که خیلی وقت‌ها شرط ضمنی است و به آن تصریح نمی‌شود. گفتیم از شروط ضمنی است. مبیع من سالم باشد. آن را به خانه نبرم و ببینم فاسد است. یا شرط صحت ثمن، آن هم همین‌طور. پولی که به من می‌دهی، اسکناسش لب‌پریده نباشد، عددش پاک نشده باشد. مشکل نداشته باشد، آن نخ وسطش در نرفته باشد. قلابی نباشد. خب هیچ‌کدام از این شروط که همه یا تصریح شده یا ضمنی است را کسی مناقشه نمی‌کند که بگوید این زیادی است و معامله ربوی شد.

یا شرط صحت اشهاد. باید برای من شاهد بیاوری که این معامله انجام شده یا سر وقت تحویل دادی یا من به تو تحویل دادم همین جنس را. هر چه هست. اگر شاهد خواست. اینجا مشکل ندارد، همه قبول می‌کنند. کسی نمی‌آید بگوید آقا این شرط زیادی است.

از این قبیل موارد کم نداریم. این چه نوع اجماعی است که مثلاً آمده‌اند گفته‌اند هر زیاده‌ای؟ معلوم می‌شود این اجماع اشکال دارد. نمی‌توان به آن استناد کرد. پس این اجماع را کنار می‌گذاریم. این یک دلیل.

دلیل دومی که اینجا داریم، این روایت خالد… بله، روایت کیست؟ اجازه دهید من آن را پیدا کنم. روایت را اینجا داریم. روایت خالد بن حجاج است. این روایت خالد بن حجاج به این شکل است که می‌گوید: «سَأَلْتُ عَنْ رَجُلٍ كَانَ لِي عَلَيْهِ مِائَةُ دِرْهَمٍ.» «كَانَ لِي عَلَيْهِ مِائَةُ دِرْهَمٍ عَدَداً.» صد عدد بود. «فَقَضَانِيهَا مِائَةَ دِرْهَمٍ وَزْناً.» صد درهم را گرفت، در ترازو گذاشت، وزن کرد و به من داد. به عنوان صد درهم مثلاً. حالا مقداری درهم را در این ریخت، وزن که می‌گویند دیگر عدد را نمی‌شمارند. در ترازو می‌ریزند، به اندازه صد مثقال که شد، به طرف می‌دهد. اکنون ممکن است نود و نه عدد باشند، اما به وزن آن‌هاست. ممکن است بیشتر هم باشند، صد و مثلاً ده عدد باشند. «فَقَضَانِيهَا مِائَةَ دِرْهَمٍ.» آنی که قرض کرده بود یا دین به گردنش بود، روایت خیلی در مورد قرض صریح نیست. ممکن است دینی بوده. «سَأَلْتُ عَنْ رَجُلٍ كَانَ لِي عَلَيْهِ مِائَةُ دِرْهَمٍ.» اکنون معلوم نیست این قرض بوده یا دینی از معاملات بوده. «عَدَداً، فَقَضَانِيهَا مِائَةَ دِرْهَمٍ وَزْناً. قَالَ: لَا بَأْسَ بِهِ مَا لَمْ تُشَارِطْ.» تا وقتی شرط نکردی، هیچ اشکالی ندارد. «مَا لَمْ تُشَارِطْ». بعد فرمود: «جَاءَ الرِّبَا مِنْ قِبَلِ الشَّرْطِ.» ربا از ناحیه شرط می‌آید. هر چه شرط شود. این نشان می‌دهد هر چه شرط شود. مفادش مثل آن اجماع است. معلوم است. هر چیزی که در متن معامله بیاید، می‌تواند اعم از منفعت‌دار، غرض عقلایی‌دار، مالیت‌دار و همه این‌ها باشد.

این روایت خالد بن حجاج به این شکلی است که گفتم. این روایت را می‌توانید به خودِ… سندش مشکل دارد. یعنی خود این خالد بن حجاج هم محل اشکال است و توثیق ندارد. چون روایت ضعیف است، خود بزرگان هم از آن به «خبر» تعبیر کرده‌اند، و درست هم می‌گویند. این خبر است، خبر خالد بن حجاج. لذا این را هم کنار می‌گذاریم، سودمند نیست. نمی‌شود به آن تمسک کرد.

یک دلیل سومی اینجا هست که آن دلیل سوم چیست؟ اعتبار مثلیت در اخبار است. اخبار متعددی داریم که می‌گوید مثل آن است. مثلیت را معتبر کرده است. «مثل به مثل». روایات زیادی داشتیم. «مِثلَین» نباشد. این «مثل به مثل» می‌گوید، ظهور در چه چیزی دارد از این اقسامی که ما گفتیم؟ ظهورش در این است که مثل آن است، از همان جنس. یعنی اگر گندم است، مثل آن است. «مثل به مثل». هم از جهت کمّ… سؤال اکنون این است که این «مثل به مثل» که می‌گوید، یعنی فقط از جهت کمیت است یا از جهت همان نوع جنس است؟ این چه می‌خواهد بگوید؟ «مثل به مثل». برای اینکه ربویت را نفی کند، چون در این مقام است، به قرینه مقام که می‌خواهد ربا بودن را نفی کند، یعنی فقط ناظر به کمّیت است. اگر این یک مثقال است، آن هم یک مثقال باشد، ثمن و مثمن. ناظر به کمّیت است، نه ناظر به نوع جنس یا خصوصیات دیگر. «مثل به مثل». «لا مِثلَین». این‌طور نباشد که این یک کیلو در مقابل یک کیلو و یک مثقال باشد، یا یک سیر باشد. نه، «مثل به مثل» از جهت کمیت. این هم که فقط ناظر به کمیت است، به این مقدار. خب از بین این‌ها، این نمی‌آید بگوید دیگر… چیزی که دارد، یعنی از جهت کمیت اضافه نداشته باشد. قدر مسلم از این تعبیر این است که زیادی عینی که آنجا اول فرض کردیم اضیق از همه است، اگر آن گندم است و این هم گندم است، این گندم اضافی نباشد. مثل همان باشد. مثل همان باشد یعنی از جهت مقدار «مثل به مثل». آن وقت «مثل به مثل» که می‌بینید در جهت کمیت، ذهن به این منصرف می‌شود که یعنی اگر آن گندم یک کیلو است، این هم یک کیلو باشد، نه یک کیلو و یک مثقال. یک کیلو و یک سیر. این نباشد. پس این هم ناظر به آن اقسام دیگر نیست. هیچ چیزی نیست. اگر ما باشیم و این روایات…

اکنون من یک کیلو گندم را به یک کیلو بدهم و یک کیلو مثلاً اضافه به شرط اینکه مثلاً فلان عمل را از او بخواهم، این را بگویم مثل همان کار را از او خواستم؟ مقداری صدقش حداقل شبهه دارد. ممکن است او بگوید این‌ها مثل هم نیستند.

مثلیت ظهورش در این است که از همه جهات مثل هم باشند. این احتمالاً ممکن است گرفته شود.

بعضی‌ها ادعا کرده‌اند، درست می‌فرمایید. بعضی‌ها گفته‌اند همین اصلاً هر شرطی شما قرار دهی، این از مثلیت خارج می‌شود. هر شرط اضافی. مثلیت باید فقط در مقدار باشد. این ناظر فقط به مقدار است. آن یک کیلو، این هم یک کیلو. هر چیزی کنارش گذاشتی، همان هر شرط اضافی. لذا این را بعضی دلیل گرفته‌اند برای همان قولی که می‌گوید اوسع از همه است. همان قول پنجم اخیر که هر شرطی بخواهد، این زیادی است و این مشکل دارد. چرا؟ چون از مثلیت خارج می‌کند این را. این‌طور ادعا کرده‌اند.

رهن و این‌ها را هم می‌گویند؟ رهن هم ظاهراً صرفاً یک…

آن‌ها را اکنون ممکن است بعداً اگر قائل شدیم، بگوییم آن‌ها دلیل دارند و خارج شده‌اند. «ما مِن عامٍ اِلّا وَ قَد خُصَّ». این هم همین‌طور، تخصیص می‌زنیم. ولی لذا من به آن جواب تکیه نکردم. آن جواب قبلی که قدر متیقن است، بیشتر اعتنا دارم به آن. اکنون این معلوم شد تا اینجا. این نتیجه می‌دهد که بگوییم بله، از مثلیت خارج می‌کند. پس این هم دلیل سوم برای این قول اول است که روایات مثلیت را ما این‌طور بگوییم. مثل آن است. این مقدار خلاصه از مثلیت خارج می‌کند و بگوییم این کافی است.

اکنون صحبت این است که آیا می‌توان به این‌ها تمسک کرد؟ ما اکنون بین دو چیز دچار اشکالیم. یکی روایات مثلیت است که از یک طرف می‌گویند هر چیزی که بخواهد کنار این بیاید، از مثلیت خارج می‌کند. این‌طور استظهار کرده‌اند. این را داشته باشید. از یک طرف دیگر، ما یک سری ادله‌ای داریم… بله، این ظاهرش این است که آنچه که مالیت دارد، این ربویت می‌آورد. یعنی مالیت اضافی. نه اینکه مالیت نداشته باشد، مطلق غرض عقلایی یا فرض کنیم به آن تعلق بگیرد یا هر چیزی که شرط بشود که ظاهر این تعبیر مثلیت بخواهد بگوید، این‌ها درست نیست. فقط آنچه که مالیت دارد. یک سری ادله این‌چنانی هم داریم. بین این‌ها باید مقایسه کنیم. آن ادله چیست؟ مثلاً این روایت حلبی می‌گوید… آنجا صحیح هم است. از علی بن ابراهیم، کلینی نقل می‌کند، از پدرش، از ابن ابی عمیر، از حماد، از حلبی، از ابی عبدالله (علیه السلام). درباره مردی که دینی تا سررسید معین بر عهده‌اش بود. دین به گردنش است تا مدت محدود، تا سر سال مثلاً باید بدهد. طلبکارش نزد او می‌آید و می‌گوید: «زودتر از موعد، آن را نقد کن.» همین که اکنون چک‌ها را به قیمت پایین‌تر می‌فروشند. می‌گوید این را به قیمت کمتر فرض کنید. می‌گوید: «نقدش کن.» «اینقدر و اینقدر». مثلاً صد هزار دینار است، این را بیا نقد کن، «و من بقیه‌اش را از تو ساقط می‌کنم.» در مقابل صد تا، نود تومان به من بده. «اینقدر و اینقدر». این «اینقدر و اینقدر» یعنی در مقابل صد تا، نود تا مثلاً به من بده. «و من بقیه‌اش را از تو ساقط می‌کنم.» آن بقیه، آن ده تا را هم از آن می‌گذرم. یا می‌گوید: «بخشی از آن را نقد کن.» همه صد تا را اکنون نمی‌خواهم، پنجاه تایش را بیا نقد کن. «بخشی از آن را نقد کن.» بقیه‌اش برای بعد بماند. «و من مدت را برای تو تمدید می‌کنم» در ازایش طلبم را از تو که اگر سه ماه است، شش ماهش می‌کنم نسبت به پنجاه تای دیگر. طولانی‌اش می‌کنم. «و من مدت را برای تو تمدید می‌کنم در آنچه بر عهده‌ات باقی مانده است.» حضرت فرمودند: «من در آن اشکالی نمی‌بینم.» اشکال ندارد این. چرا؟ تعلیل می‌کنند: «چون او بر رأس‌المالش چیزی نیفزوده است.» این طلبکار است. «او» به این برمی‌گردد. یعنی طلبکار چیزی اضافه بر رأس‌المالش نخواسته است. برمی‌گردد به همین. فقط گفته این را زودتر به من بده. این زودتر گرفتن پنجاه تا را، اگر دیرتر می‌گفت، می‌گفتند «لِلأَجَلِ قِسْطٌ مِنَ الثَّمَنِ». زودتر گرفته است.

از آن طرف نگاه کنید. نه، اکنون این دارد در واقع یک پیشنهاد می‌دهد، الزام هم که نمی‌کند. می‌گوید آقا پنجاه تومان بده، در شرط نیست که…

چرا، شرطی است اینجا.

شرط نمی‌گوید.

آقا، پنجاه تا را اکنون بیاور بده به شرط اینکه آن پنجاه تای دوم را سه ماه دیرتر بدهی. این می‌شود شرط.

بابا، آن که بود! آن را وسط نیاورید. آن وقتش بعد است. از اول مقرر کرده‌اند بعد. این که زودتر افتاده، ببینید آیا این نفعی برایش حساب می‌شود یا نه؟ می‌گویند این مالیت را زیاد نمی‌کند در نظر عرف. صحبت این است. چون این‌طور است، اینجا…

در هر دو طرف…

آقا من صد تومان…

زیاده گرفته‌ای شما. شما یک طلبکار، زیاده گرفتی.

نه، زیاده صدق نمی‌کند دیگر.

آقا ایشان آیه را می‌خواند: «رأس‌المالت» نباید زیادتر از رأس‌المال باشد. رأس‌المالش صد تاست، این به صد تایش دارد می‌رسد. خود آن آقا. چون این‌طور است، دیگر ربا نیست. حضرت می‌خواهد بگوید…

ندارد.

درست است، شما در مقابلش…

مالیت ندارد. آقا فرمودند مالیت دارد.

الان طلبکار دارم می‌گویم…

هر دو طرف…

آن طرفی که نقد می‌کند، برایش مالیت ایجاد می‌کند.

برای کی؟

برای قرض‌دهنده، برای طلبکار. وقتی که پنجاه تومانش را می‌گوید الان بده، این ارزش مالی دارد تا اینکه سه ماه دیگر بخواهد بگیردش.

می‌گویند به پنجاه تایش رسیده، نمی‌گویند به پنجاه تا به اضافه رسیده. عرف به او می‌گوید: «به پنجاه تای خودش رسیده». ممکن است در دقت عقلی آن‌طور باشد، اما این نگاه عرفی نیست.

از حضرت می‌پرسم می‌گویم: «برای چه پنجاه تا گرفتی؟» می‌گوید: «الان گرفتم».

اما…

تخفیف انداختی.

می‌دانم. عرف آیا می‌گوید من بیش از… نتیجتاً وقتی همه را می‌گیرند، می‌گویند شما صد و ده تا گرفتی؟ می‌گویند: «همان صد تای خودم را گرفتم».

یک زیاده‌ای هست. صد تومان امروز با صد تومان مثلاً سه ماه دیگر به نظر عرف فرق دارد.

اگر تأخیر بیندازم، حق با شماست. اما اگر زودتر بگیرم، نه.

تاخیر انداختی دیگر.

آنکه بود، به وقت خودش بود.

سه ماه بعد.

بابا من آن را تأخیر نمی‌اندازم، آن وقتش بعد است. این را دارم زودتر می‌اندازم. این که زودتر می‌اندازم، بحث باید در این باشد.

این الآن تحمل کنید در آن، من اگر چیزی بود بگویم. ببینید من الآن نمی‌فهمم. این که به نظرم می‌آید، این خود روایت هم همین را می‌گوید. تعبیرش را ببینید: «فَيَأْتِيهِ غَرِيمُهُ فَيَقُولُ: انْقُدْنِي كَذَا وَ كَذَا وَ أَضَعُ عَنْكَ بَقِيَّتَهُ. أَوْ يَقُولُ: انْقُدْنِي بَعْضَهُ وَ أَمُدُّ لَكَ فِي الْأَجَلِ فِيمَا بَقِيَ عَلَيْكَ». حضرت چه می‌فرمایند؟ «قَالَ: لَا أَرَى بِهِ بَأْساً، إِنَّهُ لَمْ يَزِدْ عَلَى رَأْسِ مَالِهِ». این طلبکار است. «او» به این برمی‌گردد. یعنی طلبکار چیزی اضافه بر رأس‌المالش نخواسته است. برمی‌گردد به همین. فقط گفته این را زودتر به من بده. این زودتر گرفتن پنجاه تا را، اگر دیرتر می‌گفت، می‌گفتند «لِلأَجَلِ قِسْطٌ مِنَ الثَّمَنِ». زودتر گرفته است.

از آن طرف نگاه کن… نه…

اینکه…

الآن شما پنجاه تا را تأخیر انداختی دیگر.

آن که بود، به وقت خودش بود.

سه ماه بعد.

بابا من آن را تأخیر نمی‌اندازم، آن وقتش بعد بود. این را دارم زودتر می‌اندازم. اینکه زودتر می‌اندازم بحث باید در این باشد. شما فرمودید من الآن اشکال شما را…

روایت هم همین را می‌گوید. تعبیرش را ببینید: «…فَيَقُولُ انْقُدْنِي كَذَا وَكَذَا وَأَضَعُ عَنْكَ بَقِيَّتَهُ أَوْ يَقُولُ انْقُدْنِي بَعْضَهُ وَأَمُدُّ لَكَ فِي الْأَجَلِ فِيمَا بَقِيَ عَلَيْكَ». حضرت چه می‌فرمایند؟ «قَالَ لَا أَرَى بِهِ بَأْساً إِنَّهُ لَمْ يَزِدْ عَلَى رَأْسِ مَالِهِ». این طلبکار است. «او» به این برمی‌گردد. یعنی طلبکار چیزی اضافه بر رأس‌المالش نخواسته است. برمی‌گردد به همین. فقط گفته است این را زودتر به من بده. این زودتر گرفتن پنجاه تا را، اگر دیرتر می‌گفت، می‌گفتند «لِلأَجَلِ قِسْطٌ مِنَ الثَّمَنِ». زودتر که گرفته است…

از آن طرف نگاه کن…

آیه می‌فرماید: «فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ». خود آیه را اگر بخواهید با چشم‌پوشی از روایات تمسک کنید، باز هم می‌گوید زیادتر از رأس‌المال اشکال دارد، اما رأس‌المال اشکال ندارد، به همان مقدار. هر چه زیادتر شد. زیادتر، زیادیِ عرفی به مناسبت اینکه رأس‌المال را آورده، یعنی آنچه مالیت دارد. تناسب این را اقتضا می‌کند. یا در روایت… این هست که مؤید است فقط، مال فقه الرضا چون سند ندارد به آن شکل، آنجا هم دارد: «أَنَا بِذَلِكَ أَنْ يَرُدَّ الْفَضْلَ الَّذِي أَخَذَهُ عَلَى رَأْسِ مَالِهِ». آن فضل را، آن زیادی‌ای که بر رأس‌المال گرفته است. زیاده، زیاده‌ی مالی است که بر رأس‌المال می‌گیرد. این‌ها مراد است. پس یک دسته روایات مثلیت به نظر می‌آید هر چیزی را می‌خواهد بگوید، یک دسته روایات این‌چنانی هم داریم که نه، آنچه که مالیت دارد، منفعت دارد. این که موافق با… الآن به نگاه اول، این‌ها مطلق و مقید هستند. تعارضی بینشان نیست، چون آن همه را می‌گیرد، این اخص است مقداری. این‌طور نیست که تباین باشد بین این‌ها. عام و خاص مطلق است. یکی اعم است، یکی اخص است. ولی به اعم اخذ کنیم یا به اخص اخذ کنیم؟ آیا اینجا وظیفه تقیید است؟ حمل مطلق بر مقید است با اینکه مثبتین هستند؟ در صورتی حمل مطلق بر مقید می‌کنیم در مثبتین که احراز وحدت حکم کنیم. آیا اینجا حمل مطلق بر مقید می‌کنم؟ یا این‌ها را متنافی می‌بینم و متعارض می‌بینم و به خود ظاهر آیه اخذ می‌کنم که مالیت است نتیجتاً بعد از تعارض این‌ها؟ فقط زیادیِ مالی را می‌خواهد بگوید از بین این‌ها. وقت هست یا نه؟ این بحثش… چون… بله. این باشد برای جلسه بعد. فقط همین مختصر را…

تعارضی که فرمودید…

این عام و خاص مطلق، چون مثبتین هستند…

چی و چی تعارض…

یعنی یک دسته روایات که می‌گوید مطلق شرط، هر چیزی که شرط بشود، که احتمال پنجم بود و اوسع از همه است. یکی می‌گوید نه، آن‌چه که مالیت دارد، فقط این ربویت درست می‌کند. این اضیق از آن است. نسبتشان عام و مطلق است. آیا این‌ها را متعارض ببینیم و تساقط می‌کنند و مرجع آیه است که می‌شود منفعت؟ با اینکه عام و مطلق هستند، گاهی وقت‌ها متنافی می‌شوند اگر نتوانیم حمل مطلق بر مقید کنیم و وحدت حکم را احراز کنیم. یا نه، اینجا می‌شود وحدت حکم را احراز کرد و نتیجه حمل مطلق بر مقید می‌کنیم و نتیجه چه می‌شود؟ باز هم به آن مالیته اخذ می‌کنیم. در هر حال، نتیجه، اخذ به آنی که مالیت دارد می‌شود. چه حمل مطلق بر مقید بکنید، چه تعارض کنید و مرجع آیه باشد. آیه هم باز چه می‌گوید؟ آن‌چه که زیاد بر رأس‌المال است، مالیت داشته باشد. نتیجه یکی است. ولی کدام راه را باید طی کنیم؟ این باشد برای جلسه بعد. از جهت علمی فقط، بحث علمی است ولی نتیجه عملی‌اش فرقی نمی‌کند.

بحث ربای قرضی را هم مطرح می‌کنید یا از آن می‌گذرید؟

نه، از آن… ربطی به بحث سواپ ندارد، آخر این باید جای خودش بگذارید. اگر می‌خواهید…

توی بعضی از انواع سواپ، به ربا هم مطرح می‌شود. مثلاً سواپ نقود ارتباطی و سواپ مثلاً قرضی و چیزهای دیگر، انواع دیگری که در سواپ دارد…

من چون این را داشتم مطرح می‌کردم. می‌خواهید آن را هم مطرح می‌کنم اما به نظرم می‌آید دور می‌شویم از اصل مطلب.

سال درس: 1403-1404
عنوان درس فایل صوتی فایل متنی
ابزارهای بورس