بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد، اللهم صل علی محمد و آل محمد و علی آله الطیبین الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین الی قیام یوم الدین. اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن، صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة، ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا، حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا. اللهم ارزقنا رأفته و رحمته و دعاءه و خیره و عجل فرجه و سهل مخرجه.
بحثی که امروز در دنبالۀ همان مطلب قبلی داریم، این است که اول محل نزاع باید به خوبی روشن شود؛ در این معاملات سواب، محل بحث ما کجاست؟ سپس بیان کنیم که در اینجا چند مشکل داریم و بعداً در خود محل بحث، برای رفع مشکل، چند صورت متصور میشود و چند راه برای تصویر آن داریم. چند راه میتوان تصویر کرد که این مشکلات رفع شود و بعداً تکتک این راهها را بررسی کنیم.
اما محل بحث کجاست؟ در جلسۀ قبل گفتم معاملهای که ترکمنستان با عراق انجام میدهد، در ابتدا، فرض بفرمایید میرود با او معامله میکند که من میخواهم فلان مقدار، فرض کنید گاز یا نفت به تو بفروشم. و یک قراردادی با او میبندد؛ این به معاملۀ سواب ربطی ندارد که بخواهد با ایران ببندد و از اینجا ایران اضافهای بگیرد یا سواپی دریافت کند. آن یک معاملهای است که با او کرده است؛ مثلاً اینقدر گاز به تو بدهم و اینقدر هم پول میخواهم. در مقابل آن پول است. این ربطی ندارد.
دو معاملهای هم که با پول صورت میگیرد، ترکمنستان به ایران یک میلیون بشکه میدهد در مقابل آنقدر پول یا به شرکت واسط میدهد؛ به او میفروشد در مقابل آنقدر پول. خود شرکت واسط هم این را به دیگری میفروشد با مقداری پول اضافه. یک میلیون بشکه را بشکهای مثلاً فرض کنید هفتاد دلار میخرد و بعداً این شرکت واسط آن را به جای دیگری به هفتاد و پنج دلار میفروشد، فرض کنید یا به هفتاد و دو دلار هر بشکه را. این باز به سواب ربطی ندارد. دو معاملۀ جدا است که صورت میگیرد؛ یک نفر از این میخرد و بعد به دیگری میفروشد.
معاملۀ دو جنس، این سواب که میگویم یعنی سواب نفتی، به هر کدام ربطی ندارد. معاملۀ دو جنس اگر بنا باشد من گاز بدهم و بخواهم از او پنبه بگیرم، دو جنس بیربط هستند. مشتقات یک جنس حساب نشوند و یک جنس هم حساب نشوند. معاملۀ دو جنس، تهاتر است. میتوان گفت این مبلغش اینقدر است و آن هم مبلغش آنقدر است؛ این به آن در. تهاتر است ولی سواب نفتی نیست باز. این هم خارج از بحث ماست.
ترانزیت هم چه با خط لولۀ آن کشور باشد، نفت عراق میخواهد از دریای مدیترانه به کشورهای اروپایی صادر شود؛ با خط لولهای که خود عراق از سوریه کشیده است تا بندر بانیاس و از آنجا به فرض به جای دیگر میرود. این لوله متعلق به خود عراق است. چه به این شکل باشد که از سوریه بگذرد و یک اجرتی به سوریه بدهد بابت اینکه لولههایش مدتها در آنجا مانده است و هر ماه مقداری بابت آن لولهها میدهد، آن یک مطلب است؛ یا فرض بفرمایید که با خط لولۀ خود سوریه باشد. خود نفت عراق وارد آن لوله شود، پمپاژ شود تا دم آن بندر بانیاس و از آنجا با کشتی به اروپا صادر شود. لوله متعلق به سوریه است اما نفت، همان نفت عراق است که پمپاژ میشود و تا آنجا میرود، نه نفت سوریه؛ اگر فرض کنیم اینگونه است. فرقی نمیکند لوله متعلق به عراق باشد یا سوریه، این پول ترانزیت را میگیرد؛ یا پول عبور این نفت از لولهاش یا پول خود اجاره کردن این زمین را که لولۀ عراق در آن باشد. آن به بحث سواب ربطی ندارد. اینها هم خارج از بحث ما هستند. معلوم شد؟ هیچکدام از اینها همه خارج از بحث هستند.
بله. داشتیم آن، السلام علیکم و رحمت الله. بفرمایید. بله، روشن کردیم. داشتیم این صوری را که خارج از بحث هستند بیان میکردیم. در جلسۀ قبل هم به همینجا رسیده بودیم. گفتیم معاملهای که ترکمنستان با عراق میبندد، به سواب ربطی ندارد. میگوید اینقدر نفت به تو میدهم در مقابل اینقدر پول. و همینطور دو معامله با پول به سواب نفتی ربطی ندارد باز. آن هم به سواب نفتی ربطی ندارد. دو معاملۀ با پول. عراق، مثلاً ایران، ترکمنستان به شرکت واسط نفت را میفروشد به بشکهای فلان قیمت، هفتاد دلار و آن هم به دیگری میفروشد؛ شرکت واسط به دیگری به هفتاد و دو دلار میفروشد فرض کنید. این هم به سواب ربطی ندارد. معاملۀ دو جنس هم درست است که تهاتر است، نفت میدهد پنبه میگیرد، ولی سواب نفتی نیست. باز خارج از بحث ماست.
ترانزیت هم چه با خط لولۀ خود آن کشور باشد، مثل سوریه که گفتیم، چه با خط لولۀ خود عراق باشد، اگر بنا شود خود نفت عراق بخواهد به آنجا برود، نه نفت سوریه، خب این هم خارج از بحث ماست. فقط پول ترانزیت را میگیرد. چه پول عبور نفت با لولۀ خودش، لولۀ سوریه، چه اجارۀ این محل برای لولۀ عراق؛ پول این اجارۀ لوله را میگیرد. در هر حال آن به ترانزیت ربطی ندارد، به سواب نفتی ربطی ندارد.
یک صورت دیگر هم باز ربطی ندارد. اگر بنا باشد، بله، ترکمنستان به واسط بگوید که شما برای من مشتری پیدا کن. البته مشتری را نگوییم، به خود شرکت واسط بفروشد. این هم شبیه همین است که الان گفتیم. به شرکت واسط این را بفروشد و شرکت واسط به دیگری بفروشد. این گفتیم خارج از بحث ماست.
دو صورت میماند که داخل در محل بحث هستند که اینها هم بالواقع به یک صورت برمیگردند. آن دو صورت چیست؟ مستقیماً ترکمنستان با ایران معامله کند. ترکمنستان فلان مقدار نفت به ایران بدهد در مقابل اینکه ایران هم به همان مقدار از نفت خودش به عراق بدهد به عنوان ثمن آن. این یک صورت است. معامله بین دو کشور است و در دو کشور هم آن نفت میدهد و این هم نفت میدهد یا یکی از مشتقات نفتی را میدهد، ولی به کشور ثالث میدهد. به جای اینکه ثمنش را به ترکمنستان بدهد، میگوید به عراق بده. خود ترکمنستان میگوید این را به آنجا بده. این یک صورت است. یک صورت هم نه، ترکمنستان به شرکت واسط میگوید شما برای من مشتری پیدا کن. وقتی مشتری را پیدا میکند، یک معامله بین ترکمنستان و آن مشتری صورت میگیرد. آن فقط واسطه و دلال بود، شرکت واسط. این هم به همان صورت قبلی برمیگردد. یعنی یک معامله بین دو کشور شد؛ بین ترکمنستان و آن کشور. یک وقت با ایران بود، یک وقت با آن کشوری که شرکت واسط آن را پیدا میکند. فرقی نمیکند. محل بحث اینجاست. این سواب نفتی که میگوییم، آن است که نفت میدهد در مقابل نفت میخواهد. حال یا به کشور خودش یا به یک کشور ثالثی بدهند، فرقی نمیکند. این سواب نفتی است. معلوم شد؟ اینکه نفت میدهد که به وکالت از خود… الان وکالت نگویید، نه اصلاً بحث وکالت نیست. اول وکالت را کنار بگذارید تا بعداً به صور آن برسیم. اول میگوید من این نفت را به شما میفروشم، ثمن آن را به جای اینکه به من بدهی، به او بده. هیچی، میخواهی ثمن را در مرز ترکمنستان به من بدهی، نفت را در مرز عراق بده. در مرز عراق به خود ترکمنستان نفت را میدهد یا به عراق میدهد؟ نه، میگوید نفت من را به آن بده. ممکن است خود نمایندۀ ترکمنستان آنجا ایستاده باشد. به آن کار نداریم. ممکن است عراق باشد. میگوید نفت من را به آن لولۀ عراق بده؛ به جای اینکه داخل لولۀ من در شمال کنی، به غرب کشور خودت، به لولۀ عراق بده. نفت به تملیک خود ترکمنستان درمیآید؟ بله. به تملیکی که خود ترکمنستان درمیآورد؟ به آن کار نداریم. خود نمایندۀ او ایستاده، به آن میدهد یا به عراق میدهد که آن را به عنوان وکالت خریده باشد یا به حواله برگردد؛ آن صور بعدی است که من الان در صور میگویم. الان اصل محل بحث را میخواهیم بگوییم کجاست. تصویر آن چگونه است، آن بعداً است. ولی محل بحث میگویم همین یک صورت است که ترکمنستان یا به ایران میفروشد یا به آن کشور ثالثی که واسط پیدا میکند. فرقی نمیکند. معامله بین این دو کشور صورت گرفته است. خب این، اصل بحث اینجاست. در صورت اول که دو صورت امکان دارد. یک صورت شد، به یک صورت دیگر برگشت دوتا. دوتا به یکی دیگر برمیگردد. چه ترکمنستان نفت را به ایران بفروشد که ایران به عراق تحویل دهد، چه ترکمنستان به شرکت واسط بفروشد، یعنی شرکت واسط برایش مشتری پیدا کند، وقتی مشتری پیدا کرد باز قرارداد بین ترکمنستان و آن کشور صورت میگیرد. بین ایران مثلاً، ایران واسطه است؟ نه عراق. میگویم مگر در صورت اول بین ایران و ترکمنستان نبود؟ فقط گفت تحویلش را آنجا بده. به آن چه کار داریم؟ در صورت اول بین ترکمنستان و ایران بود. این صورت دوم هم بین آن ترکمنستان و آن کشوری است که واسط پیدایش میکند. همان ایران باشد مثلاً؟ باز ایران است یا کشور دیگری است. آن به عنوان مشتری پیدایش میکند. قراردادی که بسته میشود بین ترکمنستان و آن کشور است دوباره. بین دو کشور است. ترکمنستان نفت را به او میدهد. اینجا دیگر وکالت در بیع نیست. فقط واسطه است اینجا. یک واسطه آمده است. این فقط یک واسطه است. به دو کشور برگشت. الان وقتی به آن… در صورت دوم معامله بین آن شرکت ثالث اتفاق افتاد. شرکت ثالث اتفاق افتاد. بله، بین آن کشور ثالث. یعنی بین دو کشور بود. پس این، این واسطه بود حالا… این هیچی، دلال بود. دلال واسطه. آن دو تا بین خودشان قرارداد بستند. خب در صورت اول هم بین ایران و ترکمنستان بود. الان مثل همان است. لبّ کلام دو کشور است. اما حالا کجا تحویلش بدهد، ممکن است در صورت دوم هم بگوید به آن کشور دوم به من تحویل نده، جای دیگری بده. به آن کار نداریم الان. معلوم است؟ اصل آن بین دو کشور است.
مشکلاتی که داریم، دو مشکل است. یعنی از دو جهت باید بحث کنیم، نه اینکه این مشکلات، از دو جهت باید در همین محل بحث، بحث کنیم. یکی از جهت معاملۀ خود اصل معاملۀ دو کالا با یکدیگر که چگونه تصویر میشود؟ نفت مثلاً در مقابل نفت یا نفت در مقابل شیء دیگر، مشتقات نفت. یکی این است. یکی از جهت آن سواپی که میخواهد بگیرد، اضافهای که میخواهد بگیرد. پس دو مطلب داریم. از هر جهت باید بحث کنیم.
از جهت اصل معامله که بین دو جنس صورت میگیرد، اینجا ما یا مسئلۀ کالا به کالا را داریم. کالی به کالی. کالی به کالی را داریم. اینگونه است. یکی هم مشکل ربوی بودن را در اصل معامله. سواب را کنار بگذارید، در اصل آن. یکی از جهت ربوی بودن، یکی از جهت خود آن کالی به کالی بودن.
در معاملۀ سواپی هم که بعداً اصل سواپی را گفتیم مشکل دوم است، آنجا هم یکی از حیث ربا است که باز این اضافه که میآید، یکی از حیث اکل مال به باطل است. آنجا در سواپی میآید. اینها را باید در نظر بگیریم.
الان به همین معاملۀ دو کالا با یکدیگر میآییم که گفتیم دو مشکل دارد: ربا و از جهت کالی به کالی. اگر معاملهای که صورت گرفته، کلی به کلی است و اجل هم اصلاً ندارد، اجل ندارد. هزار بشکه، یک میلیون بشکه مثلاً نفت را به ایران فروخته، در مقابل میگوید ایران یک میلیون بشکه به عراق بدهد، فرض کنید. کلی است. به این شکل. کلی در مقابل کلی، هیچکدام هم اجل ندارد. اگر اجل نداشته باشد در اینجا، خب طبق نظر این آقایان، مشهور، که میگویند چون اجل در آن اخذ نشده، این اصلاً دین نیست. وقتی گفتید دین نیست، «لا تبع الدین بالدین» اصلاً آن را نمیگیرد. از آن جهت مشکلی ندارد. ولو آن وقت پول را ندهد، تأخیر بیندازد یا آن عوض را که نفت است ندهد، تأخیر بیندازد. معامله نقد بوده است.
از نظر ما که گفتیم خودش نقد است. به شکل کلی فروخته و اجل هم تعیین نکرده است. نقد است. ولی اگر بناست مجلس بگذرد و اینها ندهند، که نقد باید باشد و باید بدهند، این خود به خود به دین تبدیل میشود، به ذمه میآید. تأخیر انداخت، نداد. این دین میشود فرض کنید. خب این دین بودن، بعد از معامله شده است اصلاً؛ نه قبل از معامله دین بوده، نه با معامله دین شده است. بعداً شده است. خب این اشکال درست نمیکند طبق همان بیاناتی که قبلاً توضیح دادم. پس از این جهت هم گیر نیستیم اگر کلی بدون اجل باشد.
اگر کلی مؤجل باشد، چه دو تایش مؤجل باشد چه یکیاش مؤجل باشد، این اجل از ناحیۀ معامله آمده است. از قبل که دین نبود، دین با معامله شده است. چون دین با معامله شده است، گفتیم «لا تبع الدین بالدین» آن را نمیگیرد؛ ولو خیلیها هم گفتند نمیگیرد. ما هم گفتیم به تبع شهید و جواهر و بعضی از اینها نمیگیرد. البته شهید و بله، دیگرانی که گفته بودند یادم نیست چه کسانی را نقل کردیم. این هم که مشکلات دین به دین را اینجا هم نداریم، مشکلی نداریم. پس اینطور هم میتواند بفروشد.
از جهت کالی به کالی پس مشکلی نیست. از جهت ربا میماند. حداقل احتیاط واجب است. عده زیادی هم گفتند اگر دو تایش هم مؤجل باشد را قبول داشتند. بله، گفتم با اجماع دیگر. اینها یا اجماع گفته بودند، اجماع را رد کردیم. آن هیچی.
میماند… احتیاط واجب هم نیست؟ بله؟ احتیاط واجب هم ندارد؟ احتیاط… برای چه، خب استدلال کردیم. الان احتیاط در مقام فتوا یک مطلب است. ما الان فنی بحث میکنیم، طبق ادلهای که در دست داریم. اگر بخواهد فتوا بدهد، بله احتیاط میکند. ولی از جهت فنی، تا اینجا گیر ندارد. خب میماند، چه چیزی باقی ماند؟ از جهت ربا. آیا در اینجا، در اصل معامله ربا است یا ربا نیست؟ این ربای اینجا را با سواپی که میخواهد آن اضافه را بگیرد، در ربا مشترک هستند؛ در معامله، اشکال اول آنجا است. ببینیم اصلاً ربا پیش میآید یا پیش نمیآید.
برای اینکه بتوانیم این را حل کنیم و ببینیم ربا هست یا ربا نیست، باید اول این معامله را تصویر کنیم که به چه نحوی است. من ترکمنستان که نفت را به ایران میدهد و در مقابل نفت میخواهد یا به کشور ثالثی که آن واسط پیدا کرد به او میخواهد بفروشد و از او یک اضافهای میخواهد، فرضاً یا اضافه هم نخواهد، خود همین ثمن را هزار بشکه در مقابل هزار و دویست بشکه مثلاً میگوید، نه به عنوان سواب، هیچی. اگر اینطور قرار داده است.
این را ببینیم اول خود این معامله را تصویر کنیم که به چه شکلی است؟ اگر بناست مشکلی باشد چیست و اگر بناست حل شود چگونه است در اینجا؟ اول باید تصویر آن مطلب باشد. اینجا یک وقت ما میخواهیم این دو تا، به نظر میآید این ترکمنستان به ایران میفروشد و ایران هم به عراق میدهد. یک وقت میآییم میگوییم اینجا اصلاً دو معامله است. آن را داشته باشید، آن اشکالی که ربا کجاست را میخواهیم حل کنیم. همینجا هم در سواپی.
یک وقت میآییم اصل این معامله را تصویر میکنیم، میگوییم به بیع سلف برمیگردد. ترکمنستان یک میلیون بشکه را به من میفروشد که سر برج تحویل بدهد. الان بیع سلف است. اگر اینطور گفتیم. ولی خب اگر بنا باشد آن را به من فروخت، از آن طرف هم خواسته که این را به عراق تحویل بدهم، اگر بنا باشد اینجا به خود آن هم برگردد، یک معاملۀ سلف دیگر است. یعنی به من فروخته، من هم که میگویم دو معامله به این شکل است، به عراق میفروشم؛ اگر لبّ کلام به اینجا برگردد، نه یک معامله که او میگوید همان نفت من را به او بده یا ثمن من را به او بده. نه، دو تا باشد. آن وقت اگر دو سلف بخواهیم فرض کنیم، مثلاً اینطور بگوییم. بگوییم او این نفت را، یک میلیون بشکه را، به من فروخت، من هم همان یک میلیون بشکهای را که از او طلب دارم و باید سر برج به من تحویل بدهد، همان یک میلیون بشکهای را که من (ایران) از ترکمنستان طلب دارم و باید سر برج به من تحویل بدهد، این را به عراق میفروشم. اگر به دو معامله برگردد، صورت آن این است، نه یک معامله باشد.
آن وقت اگر اینجا بخواهد به این شکل باشد، همان را بفروشم، خب اشکال آن واضح است. یعنی به من بیع سلف کرده، من قبل از اینکه تحویل بگیرم و قبض کنم، به دیگری میفروشم. قبل از قبض نمیشود. اشکال آن خیلی روشن است. اگر بخواهیم بگوییم اینجا دو معامله است و آن را حل کنیم، باید سلف موازی فرض کنیم. یعنی از الان سلف موازی است. بگویم او یک میلیون بشکه کلی را به من فروخت، ترکمنستان به ایران فروخت. ایران هم یک میلیون بشکه کلی را، نه آن یک میلیون بشکه را، یک میلیون بشکه کلی را به عراق میفروشد، ولی عراق را بر ترکمنستان حواله میدهد که شما برو این را از او بگیر. معلوم است؟ میشود دو سلف ولی سلف موازی. اسم آن را سلف موازی میگذارند. اگر بگویم همانی که به من فروختی را به عراق میفروشم، خب من آن را هنوز قبض نکردهام، اشکال دارد. ولی اگر سلف موازی شد، او به من یک میلیون بشکه فروخت. من یک میلیون بشکۀ دیگری، نه آن، نمیگویم آن، یک میلیون بشکۀ کلی را، مثل اینکه او به من فروخت، من هم یک میلیون بشکۀ کلی را به عراق میفروشم. اینکه همان نیست که اشکال کنید که قبض نکردی چرا فروختی. یک میلیون بشکۀ دیگری است. من به او فروختم. ولی عراق را حواله میدهم که برو از او بگیر. مثلاً. او به من فروخته بود و باید به من تحویل میداد. عراق را به ترکمنستان حواله میدهم و میگویم برو از او بگیر.
به دو سلف، سلف موازی و یک حواله برمیگردد. معلوم است؟ این یک صورت است. یک وقت میخواهیم آن مشکل را، آن مشکلی که گفتیم، اگر بنا بر تصویر باشد، باید اینگونه از این راه حل کنیم. یعنی به دو… این در محل بحث داخل است یا نه؟ گفتید سواب یک معامله است، دو معامله نیست. کدام؟ سواب میشود این دیگر، معامله است. اجازه بدهید پس من برای اینکه اشکال پیش نیاید، اول این را تصویر کنم که این شکوک پیش نیاید. اینجا اصلاً خود این ترکمنستان را یک وقت ما اینطور فرض میکنیم، میگوییم خود ترکمنستان، اول صور را تصویر کنیم بعد سر راهحلها بیاییم، بهتر است.
بگوییم یک وقت ترکمنستان اول به من نفت را میفروشد. اینطور، با ایران. به ایران میفروشد. بعد ایران میخواهد الان برود به عراق تحویل بدهد. این بعداً است. این را میخواهیم حل کنیم که خود این چیست؟ این فقط تحویل خالی است؟ معاملۀ واحد بود؟ او به من فروخت، من فقط تحویل میدهم؟ ولی اول ترکمنستان با ایران قرارداد بسته است. یک وقت اینجوری فرضش میکنیم. بعداً آن بحث دوم پیش میآید که با عراق چطور است.
یک وقت نه، برعکس است. اول ترکمنستان میرود با عراق قرارداد میبندد که اینقدر نفت به او بفروشد. بعد میآید با ایران میخواهد قرارداد ببندد. مطلب عکس میشود. اینجا نتیجه فرق میکند، الان میگویم چطور. اول ترکمنستان که میخواهد نفتش را بفروشد، با ایران قرارداد میبندد بعد میرود با عراق قرارداد میبندد که نفت را از ایران تحویل بگیرد؟ یا نه، اول میرود با عراق یک قرارداد میبندد بعد میآید با ایران قرارداد میبندد؟ صورت آن فرق میکند.
اول تصویر مطلب. آیا این شکل است یا آن شکل است؟ آن اولیه که فرمودید که ایران، ترکمنستان با ایران قرارداد میبندد و سپس میگیرد با او اصلاً معنی ندارد. چرا، الان میگویم چرا معنی ندارد. ببینید اگر اول با عراق تحویل… یک وقت با عراق قرارداد میبندد. آنجا که با ایران اول میبندد. اگر اول با ایران قرارداد میبندد، میگوید… خب وقتی با ایران قرارداد بست، الان در اینجا این قرارداد به چه شکلی است؟ میآید فرض کنید به ایران میفروشد. محل تحویلش آنجا است. بله، محل تحویل را اعلام میکند. بعداً میرود با عراق… بعد میرود با عراق قرارداد میبندد. اگر با او قرارداد ببندد، الان در اینجا آن وقت چه میشود؟ میگوید که قرارداد میبندد اما میگوید که او را بر ایران حواله میکند که برو از ایران بگیر. این است دیگر چون اول با ایران قرارداد بسته بود. طلبکار شده بود. بعد میرود به عراق میگوید قرارداد میبندد و او را به ایران حواله میدهد. اگر بعد به ایران حواله داد، حواله بر مدین است. یعنی ایران به او بدهکار بود. اما اگر عکس شد، اول رفت با عراق قرارداد بست، قرارداد را با او بست، خب باید حوالهاش بدهد؛ حواله بدهد به ایران. بعد میآید با ایران قرارداد میبندد. خب که به عراق تحویل بدهد. آن وقت که به عراق قرارداد بست و حوالهاش را به ایران داد، حواله بر بریء است؛ با ایران قراردادی نداشت، از ایران طلبی نداشت. وقتی او را به ایران حواله میدهد، یعنی حواله بر بریء است. آن وقت باید این بحث را بکنیم که اولاً از نظر کبروی، آیا حوالۀ بر بریء درست است یا درست نیست؟ ولو بعداً مدیون بشود؟ بله، ولو بعداً. آن وقت این باز مبتنی بر این میشود که حوالۀ بر مدین چه زمانی است؟ زمان عقد است یا حین تحویل است؟ اگر حین تحویل ملاک باشد، خب این که حین تحویل الان واقعاً هست، آن وقت دیگر بریء نیست، ایران مدین است. اما اگر حین عقد باشد، این بریء است. حوالۀ بر بریء چطور میشود؟
آن وقت این یک بحث است و بعد بحث همین کبروی آن است که اصلاً حوالۀ بر بریء درست است یا درست نیست؟ اینجا حوالۀ بر بریء را مثل صاحب جواهر میخواهند بگویند درست است و ادعای شهرت هم میکند. الان آقایان خیلی حوالۀ بر بریء را قبول ندارند، میگویند دلیل ندارد. او ادعای شهرت میکند. این را باید جداگانه بحث بکنیم که آیا حوالۀ بر بریء درست است یا درست نیست تا این مطلب تمام بشود. پس اول باید ببینیم قرارداد را، این را دو صورت کنیم؛ اگر قرارداد اول با ایران بسته شود بعد با عراق، حواله بر مدین است و مشکلی ندارد. اگر برعکس شود، حواله بر بریء است و آن بحثها پیش میآید که آیا درست است یا درست نیست. این از این جهت.
یکی از جهت اینکه خود این معاملهای که الان صورت گرفته، اگر فرض کردیم فقط یک معامله است، همان که گفتم، این یک معامله با ایران یا با آن کشوری که این شخص پیدا میکند صورت گرفته است. اگر یک معامله است، من فقط تحویل آن به عراق است. با من یک معامله است، با این کشور. ولی خواه ناخواه وقتی میگویم که تحویل آن به عراق است، نمیشود که خود ترکمنستان با عراق قرارداد نبسته باشد. باید یک قراردادی با او بسته باشد. یا قبل یا بعد؟ یا قبل یا بعد که الان تصویر کردیم. آن قرارداد را قبول دارم که خارج از سواب است. اینکه من گفتم داخل در سواب است، فقط همان قرارداد است. اما این به این معنی نیست که آن قرارداد وجود ندارد. آن خارج از سواب است، ولی هست، نمیشود نباشد. یک قرارداد با عراق بسته است. یک وقت ما میآییم بحث میکنیم که همان محل بحث ما در سواب کجاست؟ همان که گفتم، همان یک قرارداد است. یک وقت منفک از این قرارداد با آن نیست، آن کنارش است ولو داخل در سواب نیست. آن وقت نسبت آن قرارداد با این چه میشود؟ این دو قراردادی که فرض میکنیم. آیا اینجا میشود آن را به دو سلف برگرداند یا نه؟ این بحثی که بعداً میکنم مال آن است. با آن مطلب منافات ندارد که گفتم داخل در سواب فقط همان قرارداد است. ولی اینطور نیست که در کنار آن، آن قرارداد را نخواهیم با عراق. ترکمنستان باید یک قراردادی با او داشته باشد، ولو خارج از حقیقت سواب است. ولی آن وقت این بحث پیش میآید که آیا منی که ترکمنستان با من قرارداد بست و همان داخل در سواب میگوید قرارداد بستیم با او، او به من گفت این را به من بده، یک میلیون بشکه به تو میدهم، شما یک میلیون بشکه را تحویل عراق بده. این یک میلیون بشکهای که تحویل عراق بدهد، اگر فقط به همین مقدار نگاه کنیم، خب این ثمن همان است که دارم میدهم. دو قرارداد نیست.
ولی اگر بیاییم فرض کنیم خود آن قراردادی که با او بسته، با خود ترکمنستان بسته، یک وقت میآید این مقدار را به من فروخت. اینجا همان مقدار را هم به عراق دارد میفروشد. اگر بنا… از آن طرف فرضش کنیم که درست بشود. همان یک میلیون بشکهای که به من فروخته، به ایران فروخته، همان را به عراق میفروشد؟ این یک فرض است؟ یک وقت نه، یک کلیۀ دیگری به او میفروشد. صد میلیون بشکه مثلاً با عراق قرارداد بسته است. بعد میگوید تحویل آن را از ایران بگیر. پس اول نیست. این زور زدن است که آن را در قالب سلف بسازیم. چیست؟ صرفاً من نیت بکنم که آن… من نمیدانم. نه، صوری را که میتوانیم در خارج فرض کنیم، من دارم میگویم. الان این را بحث میکنیم. چی را؟ حواله دادن بریء، آن اشکال را از بیع سلف قبل از قبض برطرف میکنند؟ که صرفاً بخواهیم بگوییم… آن را الان بحث میکنیم، هنوز بحث نکردهایم. فقط دارم محل بحث را تصویر میکنم. نه، صور را دارم میگویم که اینجا هست. اینها را باید بحث کنم. همانی که به ایران میفروشد، همان را هم به عراق میفروشد. حالا باری که باید ایران تحویل عراق بدهد، آن نیست. قطعاً این نیست. چون صورت شما چگونه بود؟ این بود که ترکمنستان به ایران میفروشد که ایران از نفت خودش به عراق بدهد. خب ترکمنستان همان مالی را که به ایران میفروشد، همان را که نمیتواند به عراق بفروشد. مال ایران را میخواهد به عراق بفروشد. نفت ایران را که ترکمنستان ندارد. پس این صورت اول شما نباید باشد. نه، آن ترکمنستان به ایران یک میلیون بشکه را فروخت. یک وقت میگوید که همین را تحویل، ثمن آن را در مقابل یک میلیون بشکه… در نفت خودت را… ثمن من را… بله، نفت خودت را، خودت به عراق بده. یک وقت اینطور میگوید. این هم یک معامله است. تا اینجا هیچی. اما از آن طرف یک قراردادی با عراق میبندد. آن قراردادی که با عراق بسته است چیست؟ قراردادی که با عراق بسته است، نمیخواهد که دوباره به او بفروشد. چون اگر به او بفروشد، الان به ایران فروخت. از عراق لابد میخواهد یک چیزی بخرد. نه، در مقابلش باید نفت به عراق بدهد. بله. شما در صورت نفت بده به عراق. شماره یک بفرمایید. میگیرد ولی ثمنش را میدهد. این به عنوان ثمن میشود، به عنوان مثمن. یعنی یک قراردادی با عراق میبنده که این نفت را به او بدهد. اما این نفت را به عنوان ثمن یک چیزی میدهد، مثمن یک چیزی میدهد. اگر به عنوان ثمن یک چیزی میدهد، پس یک قراردادی با عراق بسته است که از او یک چیزی خریده است. حالا یک چیزی… ثمنش را میخواهد از ایران بگیرد. ثمن یکی را از ترکمنستان بدهد، یکی را از عراق ببندد. این نیست مگر؟ خب من همین را دارم تکرار میکنم. درست است؟ بله. نه، ثمن بر همان نفت است. بنا بود نفت ایران را تحویل عراق بدهیم. دقیقاً. حالا شما دو صورت فرمودید. فرمودید یکی که… اینجا چند صورت میتوان تصویر کرد. میگویم یک وقت خود او با عراق قراردادی میبنده، چیزی به او میفروشد یا چیزی از او میخرد. از او میخرد. هر دو ممکن است. اگر بنا باشد چیزی به او بفروشد، اینطور ثمنش را میخواهد. این ثمنی که میخواهد، دیگر این نفتی که آنجا اصلاً تصویر ندارد، نفتی که به ایران گفته است تحویل عراق بدهد، این نفت ثمن میتواند باشد. اما یک چیزی فروخته است. بله. یک چیزی خریده است. اگر خریده است آره. یک چیزی از او خریده است، الان ثمنش را میخواهد بدهد. میگوید آن نفت را به عراق بدهد. به عراق بدهد. آن ثمن میشود. اما اگر عکسش شد؟ میشود. چیزی به او فروخته است. اگر چیزی به خود عراق فروخته است، پولش را میخواهد. دیگر دوباره نفت را که به او نمیدهد. یک چیزی عراق باید از آن طرف تحویل بدهد. به عراق فروخته، پول میخواهد از عراق. بله، پول میخواهد از عراق. نفت بله، فروخته است. خب میشود. آن وقت میتواند بگوید این نفتی که من به شما دادم، نفت من را به عراق بده. آن تصویر میشود باز. هر دو به اینطوری است. آن مشکلی ندارد. ولی مشکل این است که آن چیزی که به عراق میفروشد، نباید نفت خودش باشد. باید آن نفت عراق باشد. چون مشخصات را میخواهد مشخص بکند. میگوید من این نفت را به تو فروختم، نفت کلی است. این نفت کلی که مال کشور خودم است را به او میفروشم. کلی فروخته، ممکن است اگر کلی باشد مشخصات دارد. کلی، با آن شبیه چیزی که با ایران بست، با عراق هم دارد میبنده باز، مطلب تکرار میشود. یعنی ممکن است بگوید نفت خودت را به جای این چیزی که به تو فروختم، از دریای مدیترانه به فلان کشور بده به جای ایران. باز همان میشود. آن هم در ذهنش است. خب پس از همان اولش که مثلاً با ایران قرارداد نبسته، میرود با عراق قرارداد آمده، هنوز که از ایران طلبکار نیست، میرود میگوید من نفت به تو میفروشم. نفت هم مشخصاتش مشخصات ترکمنستان است. بعداً میتواند حوالۀ نفت ایران را بدهد وقتی با ایران قرارداد ببندد؟ الان من قرارداد با عراق میبندم. اولش حواله میگوید. لذا حوالۀ بر بریء میشود، گفتم. اول اگر با عراق بست قرارداد را، میگوید نفت را حوالهات میدهم بروی از ایران بگیری عوضش را. نفت ایران را به تو میفروشم؟ بله. نه، نفت خودم را میگوید به تو میفروشم. با چه مشخصاتی؟ نفت به تو میفروشم با این مشخصات. مشخصات، فرض این است که نفت ایران با نفت ترکمنستان از جهت مشخصات یکی است. فرض آنجا اینگونه است که از هر جهت اینها مثل هم هستند. از نظر فنی میگویند با هم فرق دارد نفت. همهجا اینگونه نیست. الان گفتم این نفت اطراف قم میگویند بله خیلی. اما همهجا اینگونه نیست. مثلاً محلش فرق دارد، نفتهای مختلف. خب در همین ایران نفتهای مختلف اسمش فرق دارد. این یکی از فرضهایی است که میکنند، همین است که از هر جهت مثل هم هستند. اگر فرض کردیم اینگونه است. یکی از فرضهایی است که کردهاند همین است. باید هم که باشد. اگر فرض کردیم. بالا پایین باشد، مشخصات میخواهد. مشخصات. شیخون اینور مرز مشهد، اینور مرز مثلاً ترکمنستان داخل ایران، چند کیلومتر فاصله بیشتر نباشد. ما اینجا چاه داشته باشیم، او هم آنور مرز چاه داشته باشد. نزدیک هم هستند. ممکن است اصلاً منبع زیرزمینیشان یکی باشد و مشترک است، برمیداریم و از آن استفاده میکنیم. مثل همینجا طرف خانقین، قصر شیرین. ما با عراق یکی هستیم. نصفش. جنس آن یکی است. از هر جهت. نفت خراسان را نمیخواهد بدهیم. آن نفت خرمشهر را میخواهد بدهیم، آن نفت کوچه را میخواهد به عراق بدهید. مشخصات نفت کوچه با نفت خراسان فرق دارد. خب شما ایران را فقط نبینید. یک کشور کوچکی مثل کویت را ببینید فرضاً. ما کلی بحث میکنیم. یکیاش هم کویت است. اینور عراق که اینور مرز کویت است که چاههای متعدد دارد، با آن همه یکی است. اگر عراق به کویت گفت شما من این را به تو میدهم، شما از آن طرف از دریا مثلاً به خلیج بدهید. در تصویر. چرا، یک جاهایی هم اینطوری میشود. خب همان یک فرض باشد، بس است. یک فرضهایی بشود… همۀ فرضها را میخواهیم بکنیم. میگویم یک فرضش این است که ما بگوییم جنس آن یکی است. اگر جنس آن یکی است، الان میگوید من این را تحویل شما میدهم، شما هم به جایش از همین جنس از مال خودتان به عراق مثلاً تحویل بدهید. اگر بنا باشد قرارداد با عراق قبل باشد و بعداً با ایران قرارداد بسته باشد، حوالهای که دارد میدهد همان اول عراق را به ایران، حوالۀ بر بریء است. بعد میآید با ایران قرارداد میبندد. این خیلی واضح است، اینها چیزی ندارد. بله؟ پس این تصاویر مختلف، اینها هم بحث میشود یا نه؟ آنهایی که جنسها یکی نیستند. مشخصات… بله، همۀ اینها را بحث میکنیم. میخواهیم ببینیم ربا میشود یا نمیشود اصلاً. چون از مشتقات نفتی است، باز هم ربا است. اینها میخواهند ادعا کنند. اصلاً قابل حواله دارد؟ بله؟ چون که جنس، از نظر حیث کلی یکی نیستند این جنس. باشد، گفتیم فرقی نمیکند چون نفت است. در باب ربای معاملی فرقی نمیکرد. ربای آن فرق ندارد آقا جان. حوالهاش بحث دارد. حوالۀ بر بریء و مدینش؟ نه، حواله در مدین، شما از یکی طلب داری، ولی طلبت با آن مدیون فرق دارد. مثلاً من از آقا یک ماشین طلب دارم ولی خب یک چیز دیگری به یک کس دیگری… خب نمیشود، اگر فرق دارد که حواله نمیشود. مصالحه میشود بر او، اول بعد حوالهاش میدهد. در جایی که جنس این نفت فرق میکند… نه، آن را باید بگوییم یک مصالحه هم در آن هست، نمیگوییم. اگر فرق کند… بله، اگر فرق کند مصالحه است اما اگر فرق نکند نه، فقط بر او حواله میدهد. فرق آن فقط این میشود. در تصاویر… بله. اصلاً الزاماً حواله، اصلاً حواله نمیشود تا بخواهیم بگوییم حوالۀ بر بریء میشود. چرا؟ چون آنجایی که حتی با عراق زودتر قرارداد بسته بعد با ایران، یک وقت هست در معاملۀ دوم شرط میکند که در عراق به من تحویل بده، خب اینجا میشود گفت حوالۀ بر بریء… حوالۀ بر بریء است. الان که ما در معاملۀ سواب گفتیم که شرط شده است که نفت ترکمنستان مثلاً ثمنش را در مرز عراق تحویل بدهد و این را هم اضافه کردیم که ممکن است نمایندۀ ترکمنستان در عراق باشد و این را تحویل بگیرد. خب اینجا اصلاً ما حوالۀ بر بریء نمیگوییم. او میگوید به شما، به تو تحویل میدهیم. ترکمنستان میگوید من تحویل میدهم، تو چه کار داری؟ نمایندۀ ترکمنستان در مرز ایران و عراق ایستاده، به شما تحویل میدهد. اصلاً حواله الزاماً… ممکن است در بعضی از صور آن حواله نشود اما قبول دارید بعضی از آن میشود؟ گفتیم اگر رفت اول با عراق قرارداد بست و آن را به ایران حواله داد، ایرانی که هنوز هیچ قراردادی با او نبسته، بدهکار نیست. اینجا را اول داریم فرض میکنیم. که خب یک صورتش هم این است. خب اگر حواله باشد که دیگر نیاز نیست در معاملۀ سواب شرط بکند که در عراق به من تحویل بدهد. اصلاً لازمۀ همچین شرطی نیست. اگر با حواله بخواهد حلش بکند. چرا لازم است؟ خب برای اینکه باز هم آن را میخواهد. این باید بگوید در عراق. فقط یک قرارداد بسته است، یک قرارداد است. اطلاق قرارداد یعنی این است که من به تو میفروشم در مرز ترکمنستان تحویل میدهم؛ یعنی تو باید همانجا به من تحویل بدهی. وقتی حواله میخواهیم بکنیم با ایران بعد به ایران، خب دیگر هر جا که شد بده تحویل بدهد. میگویم نیازی به این شرط، اگر این شرط هم نباشد، اگر بنا بر حواله باشد، ما این شرط را نکرده باشیم که در مرز عراق به من تحویل بدهد، خب با حواله این شرط منافات ندارد. اگر این شرط را نکرده باشیم، باز هم میتوانیم حواله بدهیم یا نمیتوانیم حواله بدهیم؟ میتوانیم بدهیم. خب این یعنی همان است. من نفهمیدم چیست. میگویم اگر هیچ شرطی نکند، در مرز ترکمنستان میرود و نفت را به او میفروشد. مقتضای اطلاق این نیست که ثمن را هم همانجا به من تحویل بدهد؟ چرا. خب این میخواهد یک کاری کند که آنجا تحویلش ندهد، در عراق تحویلش بدهد. چه کار باید بکند? حواله کفایت میکند. چی را؟ کی را؟ اینجا که ایران حواله نمیکند، عراق را میخواست. آن مال عکس آن است. آن دو صورت را جدا کنید. میگویم اگر اول با عراق قرارداد بست، عراق را قرارداد که بسته، اینقدر به او میفروشد نفت را. ولی برای اخذ این نفت، آن را به ایران حواله میدهد. میگوید از ایران بگیر. ایران هنوز با او قرارداد نبسته است. حوالۀ بر بریء میشود. بعد میآید با ایران قرارداد میبندد. وقتی قرارداد میبندد، اینقدر نفت به او میفروشد و میگوید ثمنش را به عراق تحویل بده که همان ثمن او بشود. پس اینطور مطرح میکنم که الزاماً نیاز به حواله نیست، وقتی که نمایندۀ ترکمنستان در مرز است و دارد نفت را از ایران تحویل میگیرد. میگویم الزاماً نیاز به حواله ندارد. بعضی صور آن بله، گفتم. ولی بعضی صور آن دارد. نمیشود همۀ آن را گفت. همانجایی که نماینده نیست، این به او دارد میدهد، تحویل او میدهد.
خب این، این اول اینجا چیز نشد که ما از چه راهی… من میخواستم بگویم میشود از راه… یک وقت از راه سلف به اجاره میخواهیم وارد بشویم. یک وقت از راه سلف و جعاله میخواهیم وارد بشویم. چون اینها حواله هم هست. سلف به اجاره، یک جور حواله هم در آن است. سلف و جعاله، یکی از راه بیع مشروط وارد میشویم که باید حلش کنیم. یکی ببینیم اصلاً اینجا سلف موازی، سلف و سلف موازی، تصویر دارد یا تصویر ندارد. این چهار راهی است که اینجا هست برای حل مطلب. بیع چیست؟ بله؟ بیع مشروط. بله، بیع مشروط. این راههایی است که الان در پیش داریم که باید حل کنیم. یکی هم گفتم معاملۀ یک وقت با عراق قبل است، یک وقت با ایران قبل است. در همۀ اینها میخواهیم به چه چیزی برسیم؟ به حل آن مشکل ربا الان که آنجا اضافهای داریم. هم در محل بحث هم در سواب. در هر دو. آن را میخواهیم حل کنیم. اول باید مطلب را تصویر بکنیم. تصویر آن هم به همین صوری است که الان گفتم. وقتی این تصویر شد، آن وقت میرویم ببینیم بعد از اینکه مسئلۀ ربا را حل کردیم، سراغ در سواب میرویم؛ آیا معاملۀ اکل مال به باطل میشود یا نمیشود در اینجا؟ چیزی مقابل آن هست یا هیچی مقابل آن نیست. از آن جهت میخواهیم بحث کنیم. این اصل بحثی است که الان داریم. وقت نمانده؟ هست یا نیست؟ چند دقیقه؟ بله؟ پنج دقیقه. بله.
اینجا را ببینید، من چیز را، اینطور میخواهم فرض بکنم. اگر اول بنا باشد با ایران قرارداد بسته بشود، الان نهایت آن همان حوالۀ بر بریء است که آمدم گفتم درست میشود. اگر اول با عراق قرارداد بسته بشود و بخواهد آن را به ایران حواله بدهد. بحثی که باید اینجا بکنیم، مهمتر از همه، همین اول است که آیا حوالۀ بر بریء از جهت کبروی اشکال دارد یا ندارد؟ یعنی حوالۀ بر بریء است. ایران هنوز بدهکار نیست. این حوالهاش میدهد آن را به اینجا. این حوالۀ بر بریء اصلاً اشکال دارد یا ندارد؟ از جهت کبروی گفتم عدهای مثل صاحب جواهر، غیر از او هم هست، فقط او چیز نکرده است. بعضیهای دیگر هم مثلاً مثل بله، که آمدند گفتند اینجا میشود حلش کرد و میشود که از آقایونی که قائل شدهاند، بله. صاحب جواهر قائل به صحت شده است و ادعای شهرت کرده است گفتم. این را میتوانید به جلد ۲۶ مراجعه کنید، حتماً این را مطالعه کنید. جلد ۲۶، صفحۀ ۱۶۵. ۱۶۵ جواهر. همین جلد ۲۶. آنجا ببینید همین حوالۀ بر بریء که مطرح میکند، همچنین ادعایی میکند. صفحه چند؟ صفحۀ ۱۶۵. جلد ۲۶. بله. و آیا مشهور آقا چطور آقایون، با اینکه این خیلی فاصله نیست، الان آقایون حوالۀ بر بریء را قبول ندارند؟ این را میخواهم بحث کنم که این ببینیم ادلهاش چیست؟ چطور ایشان آمده اینطور مطرح کرده است. آقایون قبول ندارن مثل مثلاً؟ نه، همین الانها. بله. این آقایون نه، اشکال میکنند. حوالۀ بر بریء را. از آیت الله خویی اینها بحث شده تو درس؟ بله، دیگر. بیعشان هم هست. آیت الله خویی؟ بله، دیگر. این بحثها همین در بیع اینهاست. معاوضۀ مثلاً اعفاش فرق داشته باشد با بیع. معاوضۀ مستقل اگر باشد. بله، خب. آن وقت دیگر قابل… از راه معاوضۀ مستقل میآییم جلو. آن وقت ممکن است آن بیع مبیع قبل از قبض هم مشکل نداشته باشد. احکام خاص بیع را نداشته باشد. میتوانید ایشان آنجوری بحث کرده اصلاً. از بیع خب، با آن بیع سلف است. اینجا که نمیتوانیم بگوییم نیست. دارد کلی را میفروشد. چیز دیگری ندارد که بگوییم معامله از آن جهت. اگر آنجا مورد نظر کند. معاوضۀ ناقص را به عنوان استناد میده، میگه این بیع سلف نیست. نه، اگر در اصل یک چیزی دارید بحث میکنید که آن میگوید یک میلیون بشکه نفت را به شما میفروشم در مقابل اینقدر. یک میلیون بشکه که از سر برج تحویل بدهم. اینگونه است. معاوضه است، بیع نیست اصلاً به نظر… خب چرا، دارد بیع میکند. میگوید به شما فروختم. اگر بیع باشد. آنجایی که مبیع، بایع و مشتری مشخص نباشد و دوتاشان کالا میفروشند، یک بحثی است که میگویند این بیع نیست. آیت الله خویی هم در آن جامعه قبول دارند. اگر معاملۀ مستقل باشد بله، اما در اینجا را اشکال نمیکنند که اگر کلی را با… به او فروخت، فرض کنید که اجل هم دارد، از اول ماه مقابل آن اجلدار باز. اینکه معاملۀ سلف است. دوتاشان مبیع است، دوتاشان… دوتاشان کالا است که بایع و مشتری مشخص نیستند. دوتاشان هم مؤجل هستند. من به شما… کدام مشخص نیستند؟ ایرانش مشخص است، ترکمنستانش مشخص است. ترکمنستان و ایران مشخص هستند ولی اینکه من بایع هستم یا مشتری، فرقی ندارد. من یک کیلو نفت به شما میفروشم، شما یک کیلو نفت به من میفروشید. در این جهتش بله، این را بحث میکنند. میتواند اینجا با… بله، کالا به کالا را ایشون میگوید معاملۀ مستقل است. اگر از هر جهت مثل هم شد، سواپی هم ندارد هیچی، آنجا این بحث معامله میشود.